Jump to ratings and reviews
Rate this book

Mugre rosa

Rate this book
En una ciudad portuaria con reminiscencias de Montevideo y asolada por una peste misteriosa, una mujer intenta descifrar por qué su mundo se desmorona. No es sólo el acecho de la enfermedad y la muerte, las algas y los vientos envenenados o la pasta color rosa que es ya lo único que se puede comer, sino el colapso de todos sus vínculos afectivos, la incertidumbre, la eclosión de una soledad radical.

Con una prosa inquietante y rica en hallazgos poéticos, Fernanda Trías construye un universo extraordinario que descubre la inmensa belleza y el inmenso dolor que hay en la fragilidad de las relaciones humanas.

278 pages, Paperback

First published October 5, 2020

Loading...
Loading...

About the author

Fernanda Trías

21 books534 followers
Fernanda Trías (Montevideo, 12 de octubre de 1976) es una escritora uruguaya. Es profesora de inglés y traductora certificada.

Fernanda Trías is a Uruguayan writer. She was born in Montevideo in 1976. She is the author of three novels and two short story collections. In 2004 she won a Unesco scholarship to write in Camac, an artists’ residence in Marnay-sur-Seine. She lived for five years in the medieval village of Provins and a few months in London. She spent one year in Berlin and two years in Buenos Aires. Trías earned a Master’s degree in creative writing from New York University and was disciple of the Uruguayan writer Mario Levrero. She integrated anthologies of new narrative in Colombia, the United States, Uruguay, Peru, Germany (Neues vom Fluss: Junge Literatur aus Argentinien, Uruguay und Paraguay, 2010) and UK (Uruguayan Women Writers, 2012). Her novel Rooftop (La azotea, 2001) was selected among the best books of the year by the El País Cultural Supplement, and won the third prize of edited narrative of the Uruguayan National Literature Prize (2002). In 2006 she received the BankBoston Foundation Prize for National Culture. She was one of the “Voices for the New Millennium”, organized by Cornell University in 2013. She currently lectures in Creative Writing at the Universidad de los Andes in Bogotá, Colombia. Her most recent novel Mugre Rosa (Pink Slime) has just come out in Uruguay (2020).

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1,122 (14%)
4 stars
2,852 (37%)
3 stars
2,734 (35%)
2 stars
843 (10%)
1 star
147 (1%)
Displaying 1 - 30 of 1,560 reviews
Profile Image for julieta.
1,368 reviews47k followers
May 23, 2023
De entrada, se trata de una distopía, una ciudad que vive un estado horrible, la gente se está enfermando, los peces se murieron, las aves huyeron, nadie entiende muy bien lo que pasa. Una historia en paralelo a la pandemia que sigue muy presente en el mundo. Aunque dudo que haya sido escrita después de que empezara la pandemia, por lo cual me encanta ese lado bruja, ese lado en donde como escritora ha intuido algo que podría pasar. Eso en sí me parece increíble.
Pero después, el libro se trata de mucho más. Digamos que el centro de la historia, la acción es esto de que la enfermedad ha invadido todo, que ocurre algo que no se comprende. El cuerpo, el hambre, la incertidumbre. Lo que más me gusta de este libro es que la narradora protagonista está toda llena de fantasmas, y lo que ocurre afuera, solo sirve para contar lo que le ocurrió a ella, sus relaciones truncadas, su madre, su ex pareja.
Cuida de un niño que además trae otra historia, porque no está conectado a la realidad, un niño que por un síndrome no puede dejar de comer. Entonces le toca vivir situaciones límite con la comida, con el físico, con un niño que no entiende nada más que su siguiente comida, y le toca protegerlo de sí mismo. Mientras tanto la gente desapareció, las algas misteriosas que parecen ser las causantes de todo están ahí, amenazantes.
Pero de todas formas, al final los fantasmas ganan. Ella no quiere irse a ninguna parte, piensa en que algún día se irá a Brasil, que su vida empezará en otro lado, sin enfermedad ni muerte. Pero no lo hace. Eso me parece maravilloso. Una metáfora sobre cómo a veces lo que cargamos puede detenernos incluso ante una situación extrema. Su manera de contar, los ángulos que le parecen llamativos, todo el enredo que cuenta de una manera muy lúcida, me tuvieron hipnotizada. Porque aunque ella no busque salvarse, nunca te parece que la narradora tiene problemas, o que va a hacer alguna locura. Es de una sensatez tranquila, y esa tranquilidad es llamativa, cuando la ves acercándose al abismo. La amé y la recomiendo mucho.
Profile Image for emma.
2,647 reviews98.5k followers
November 5, 2024
just girly things!

and true to my personal female experience, something just felt off here — i don't know if this was strangely translated, or just lacking in plot and answers, but this felt very concerned with building a slow-moving and confusing dystopian world and not much else.

the perspective, which switched between past and present and future, sometimes within one sentence; and the language, which alternated between very simple and very purple; and the structure, featuring chapters of somewhat unpredictable timeline mixed in with lines of what might've been poetry, all contributed to a very slow, unfortunately annoying, generally confusing reading experience.

if it had been done with more style, i probably would've liked it. as is...

bottom line: too much / not enough / etc.

(thanks to the publisher for the copy)
Profile Image for Gelareh Askari.
75 reviews64 followers
April 12, 2024
من خیلی با فیلم و کتاب گریه نمی‌کنم. در حین خوندن این کتاب هم اشک نریختم، حتی وقتی اواخرش اون اتفاق غمناک افتاد. اما وقتی کتاب رو بستم، رفتم تو آشپزخونه و یهو درحالی که داشتم برای خودم چای میریختم اشک‌هام سرازیر شد. نمیدونم دلیلش چی بود. انگار یه اتفاقی تو وجودم افتاد که خودم نفهمیدم. چهار زن، دو مادر…. دنیایی که مادرها مادری نمی‌کنند، خانواده دیگه معنای چندانی نداره، فقیرها راه گریزی ندارند، ثروتمندها فرار می‌کنند. آدم‌ها به هم رحم نمی‌کنند.
راوی بی‌نام داستان، که میتونیم هر کدوم از ما باشیم، نه تنها در معرض دشمنی به اسم باد سرخه، بلکه انسان‌های زندگیش هم دشمنانش‌اند.
گویی «تنهایی» هم در این کتاب حضور داره.
از نویسندگی خلاقانه این کتاب خیلی لذت بردم. گاهی سردرگم میشدی مثل خود راوی و همین باعث برداشت‌های متعدد میشد. استفاده بهینه از استعاره رو میشه با این کتاب دید.
‌ اون جملات بین فصل‌ها، اون جملات...

کجایی؟
یه جای دور.
پس چطوری صدات رو می‌شنوم؟

تریاس در این کتابش با جملات آشفته اما زبانی منسجم، قصه بسیار جذابی رو خلق کرده.
واقعاً از ذهن پیچیده و ذکاوت نویسنده حیرت کردم. ترجمه‌ بی‌نقصی داشت، اینقدر خوب که فضاهای توصیف‌شده رو کاملاً تصور میکردم و این کتاب، کتاب توصیفات درونی و بیرونیه
فکر میکردم پشت‌بام از همین نویسنده عجیب‌ترین تجربه سالم بوده، اما نه. لجن صورتی عجیب‌ترین بود، گرچه خود زندگی بود. همین اندازه گاهی تلخ، گاهی زیبا… شاهکار از دید من یعنی همین
Profile Image for Rosa .
197 reviews93 followers
August 5, 2025
"لجن صورتی" کاملا مثل اسمش تلفیقی از زشتی و لطافته،...سرخوردگی، جنون، هراس، بیماری، معلق بودن در ناشناخته های طبیعی و روانی در کنار لذت های کوچیک زندگی، عاطفه، دلبستگی، امید محو و مقاومت...
کتاب به زیبایی بین خیال در جادوی زمان با تکیه بر خاطرات و بن بست راکد زمان حال در نوسانه، شخصیت های کتاب نه کامل از زندگی دست شستن و نه میلی برای ادامه ی مشتاقانه زندگی دارن، گذشته ی این ادمها پر از ناکامی، درک نشدن و پس زدگی ای هست که سنگینیش آینده شون رو هم تحت الشعاع قرار داده، با این حال همه چیز در میانه بنظر میرسه، میانه ای که با همه ی تاریکیش هنوز رد محوی از روشنی رو با خودش داره، اگرچه وجود این روشنی فردگرایانه س،و نه در راستای ی درک و همدلی جمعی، حتی به اندازه ی جمع کوچیک خانوادگی.
کتاب ساختار خطی نداره، شبیه خاطره های پراکنده ایه که لحظات سیال رو همراهی میکنن تا روند فروپاشی روانی رو بیان کنه، داستان با شرح و بسط حوالی زندگی شخصیت اصلی، به زندگی های تاثیرگذار بر احوالات این زن میپردازه. زن جوونی‌ که توی جامعه ی بحران زده ای که ارزش های انسانی شون رو فراموش کردن و جز به منافع خودشون فکر نمیکنن، هنوز درگیر عواطفش مونده. او در مقابل کودکی که بیشتر برای پر کردن خلأهای شخصیش از اون نگهداری میکنه، اوج نگرانی ها، احساسات و مسئولیت شناسی خودش رو برای نجات و همراهی در مقابل فاجعه نشون میده. این بچه و مادر بی عاطفه ش که توی دنیای مادی و موفقش غرقه، میتونن نماد مهم و کنایه امیزی از تمام انسان ها، مصیبت های گریبانگیر این شهر خیالی که بی شباهت به دنیای واقعی نیست، مصرف گرایی بیمارگونه و تمایلات اسیب زای خودمحور جامعه باشن!
زبان کتاب ترکیبی از جمله های مواج و پر نقشه که گاهی تصویری مث ی نقاشی رو ترسیم می‌کنه، مثل توصیف رنگ و حال آسمون از پشت پنجره وقتی طوفان مثل ی حمله ی آخرالزمانی بر شهر اوار میشه و یا لمس و قرار گرفتن در فضای پرخطر و وحشت زده ی بیرون خونه که هر لحظه مرگ و نیستی رو یادآور میشه،اما این توصیفات تلخ رنگ، در کنار جملات کوتاه و بلند دیگه ای معنادار میشه، کلمه هایی که عمق روح انسان هایی رو بیان میکنه که میدونن هر لحظه ممکنه آخرین ثانیه های زندگیشون فرا برسه و در این لحظه نه چیزی برای اندوختن ارزش داره و نه هیچ دلخستگی و دلزدگی ای برای از هم دور شدن، اما حتی این حس فنازده هم به یک اندازه عواطف و قلب شون رو تحت تاثیر قرار نمیده. تلاش نویسنده برای یک واکاوی روانی در شرایط بحران، تلاش جالبیه که با نقب زدن به گذشته ی زندگی شخصیت ها، اهمی�� احساسات فعلیشون رو عمیق تر نشون میده.
لجن صورتی نوعی روانپریشی و سردرگمی رو القا میکنه تا مخاطب توی گرداب ذهنی چند پاره ی شخصیت اصلی بیشتر گرفتار شه ،تا روون تر و قابل درک تر تضاد ظاهر و باطن زندگی و عمق روان انسان امروزی رو بازگو کنه:
مشکلاتی مثل بحران هویت و تنهایی، غرق شدن در تصنعات و ظاهر سازی و احساس شرم و ترس نسبت به ماهیت خودمون، تا جایی که نه میتونیم از ته دل با جامعه، ارزش های فعلیش و اطرافیانمون همراه و همرنگ بشیم و نه میشه تنهایی مطلق و رها کردن رو بپذیریم، ...
Profile Image for Maziyar Yf.
850 reviews687 followers
October 12, 2024
لجن صورتی ، داستان شگفت انگیز شهری بندری ایست که به سبب بحران زیستی که بر آن حاکم شده به سرعت رو به تباهی و نابودی رفته و در آستانه تبدیل شدن به ویران شهری مخوف است . این فاجعه با سمی شدن جلبک رودخانه و مرگ انبوه ماهی ها شروع می شود ، کم کم پرنده ها هم از شهر می روند و انسان ها می مانند با وزش مهیب و ترسناک بادی سرخ ، بادی که سبب مرگی وحشتناک و جانکاه می شود .
لجن صورتی که نوشته فرناندا تریاس ، نویسنده اروگوئه ای ایست و داستان شهری تخیلی در اروگوئه را روایت می کند سرشار از مناظر و تصاویری آخر زمانی و سورئال هست . تصاویری که به لطف قلم زنده نویسنده جان گرفته و زنده شده اند . آژیری که هنگام وزش باد در شهر نسبتا خالی می پیچد و به ساکنان شهر اخطار می دهد که در خانه بمانند و درها و پنجره ها را ببندند . زوزه باد که در شهر ، کوچه های خالی و خانه های خالی می پیچد و نفیر مرگ می دهد . مه ای که بعد از وزش باد ، شهر را در بر می گیرد ، تابلوهایی که در پشت مه دیده می شوند ، آدم هایی که سر در گریبان دارند و به سمت خانه می روند و آینده ای نامعلوم .

رابطه انسان ها در چنین دنیای رو به زوالی چگونه خواهد بود ؟

این موضوعی ایست که تریاس در لجن صورتی به آن پرداخته ، قهرمان داستان او زن جوانی ایست که در این شهر رو به ویرانی و زوال ، روابط پر تنشی با مادر و دوست سابق خود دارد . او در این خراب آباد تلاش می کند تا شاید بتواند بخشی از صفات انسانی خود را حفظ کند . از این روست که به پرستاری از پسری بیمار پرداخته که بیماری مهلکی دارد . همزمان رابطه این کودک با مادر خود هم که حوصله پرستاری چندانی ندارد ، بسیار جالب است . در میان تمامی مصیبت ها ، پرسش اصلی این است که آیا انسان در مواجهه با چنین شرایطی، می‌تواند به همدلی و مهربانی پایبند بماند یا خیر
بیشتر شخصیت های کتاب تریاس را زنان تشکیل می دهند ، راوی که خود زنی جوان است ، مادر راوی که از این شرایط سخت ، خسته شده و آرزوی زندگی در برزیل دارد ، مادر پسر بیمار که ثروتمند است و می تواند خانواده خود را نجات دهد ، پرستار دوران کودکی راوی که مدام گذشته ها را به خاطر او می آورد ، از این رو لجن صورتی را می توان یک کتاب زنانه دانست . زنانی که در دنیایی دشوار ، تلاش در پیدا کردن هویت و جایگاه خود والبته در مورد راوی ، حفظ انسانیت هم دارند .
لجن صورتی که همزمان با شیوع کرونا نوشته شده ، کوشیده تا با دیدگاهی بدبینانه ، تغییر و دگرگونی رفتار های انسانی و دور شدن انسان از اصل خود ، هنگام وقوع فاجعه را شرح دهد . دنیای تیره و تاری که تریاس آفریده ، شباهت زیادی به دوران قرنطینه سخت کرونا و رفتارهای کاسب گرانه و عجیب توده مردم دارد . در این میان آن چه برای تریاس مهم بوده افراد و جامعه ای بوده
که در سایه‌ی ترس و ناامنی، در حال از دست دادن هویت خود هستند .
Profile Image for inciminci.
664 reviews266 followers
August 8, 2024
Pink Slime is a book which mostly concentrates on painting a dystopic world in which some mysterious pandemic related to algae keeps the world in its grip. The plot, which unfortunately remains weak compared to the effort put in describing this dark universe in which the titular pink slime, pulverized animal remains, is the main nutrition, follows a woman who takes care of a disabled child whose parents didn't want it and pay her to nanny him, and her relationships with her own mother and her ex-husband who is death-bound in hospital.

The kid, Mauro, has some weird syndrome which prevents him from ever feeling full, so he's constantly hungry and to satisfy that need is his primary motivation in life in a world, where food scarcity ravages. The bond between the two takes center stage, much like the strong bond between the protagonist and her own nanny.

For me, this is a beautifully written account of a world dealing with environmental collapse, and the condition of Mauro amplifying the misery. Unfortunately I would have wished a stronger, more imposing plot to go with the dystopia.
Profile Image for میعاد.
Author 14 books381 followers
October 12, 2024
حتماً برای شما هم پیش اومده کتاب نویسنده‌ای رو بخونید و به‌قدری دوستش داشته باشید که با وحشت‌ برید سراغ کتاب‌های‌ دیگه‌ش. نسخهٔ انگلیسی پیش از چاپ “لجن صورتی” که به دستم رسید می‌ترسیدم به خوبی “پشت‌بام” نباشه، اما بعدِ خوندن نصفش فهمیدم این کتاب حتی از جهاتی خیلی بیشتر باب میلمه—ترجمه‌ش رو که شروع کردم پشت‌بام هنوز منتشر نشده بود و هیچ تصوری از واکنش مخاطب‌ها نداشتم—پشت‌بام از اون کتاب‌هایی بود که من، برعکس خیلی‌ها، بیشتر مجذوب نحوهٔ نگارش نویسنده‌ش شدم تا موضوع عجیب یا پایان هولناکش. لجن صورتی نقطهٔ مقابل اون رمانه (البته‌ که شباهت‌هایی داره)؛ روایتی که آروم‌آروم رخنه می‌کنه به وجود آدم و به‌ زیبایی فلسفهٔ زندگی رو واکاوی می‌کنه. در این کتاب هم چیزی که برای من برجسته بود بیماری عجیب و کُشنده‌ای که داره جهان رو نابود می‌کنه نبود، بلکه توصیف‌های گیرای نویسنده، فضاسازی و نگاهش به روابط انسانی بود که من رو مشتاق ترجمه کرد؛ باوجود دشواری متن، از معدود متن‌هایی بود که از ترجمهٔ تک‌تک واژه‌هاش و نبوغ نویسنده‌ش لذت بردم. تا حد امکان سعی کردم، پیچیدگی‌های زبانی و زمانی متن رو حفظ کنم و برای کیفیت بهتر، علاوه‌بر نویسنده، از مترجم انگلیسی کتاب هم کمک گرفتم؛ اگر چنین فرصتی رو نداشتم شاید قید ترجمه‌ش رو می‌زدم‌.

امیدوارم شما هم اگر خوندینش مثل من غرق دنیای مخوفش بشید و نتونید راحت فراموش کنیدش.
Profile Image for Ana Cristina Lee.
791 reviews419 followers
March 14, 2022
La epidemia nos había devuelto lo que años atrás parecía irreversible: un país de lectores, sepultado lejos del mar, los ricos en sus estancias o casonas sobre las colinas, los pobres desbordando las ciudades del interior, aquellas mismas de las que antes nos burlábamos por vacías, escasas, obtusas.

La mugre rosa del título es una especie de chopped/Soylent Green - de incierta procedencia - que es el único alimento disponible en un tiempo distópico, que sigue a una indeterminada catástrofe ecológica. Hay enfermedades arrastradas por un viento rojo que viene del mar y que causan toda una serie de horrores corporales. Mascarillas, hospitales colapsados, aislamiento en casa... Es curioso que se terminó de escribir en 2019, antes del coronavirus, pero tristemente es un ambiente que nos resulta familiar.

La recepcionista tenía un cartelito colgado en el bolsillo de su chaqueta. En la foto sonreía, pero delante de mí, la boca y la nariz permanecían escondidas detrás de un barbijo azul. Los tapabocas habían convertido a las funcionarias públicas en raras odaliscas del Estado.

La protagonista es una mujer joven que es de los últimos habitantes que resisten en una ciudad costera, expuesta al peligro que viene del mar. Todo empezó el día que el mar se llenó de algas rosadas y empezó a vomitar peces muertos, después desaparecieron las aves... un desastre que fue extendiéndose imparable. Vamos conociendo las restricciones y cambios en la vida cotidiana, los esfuerzos para seguir alimentando a la población y la tensión en que viven los habitantes.

No me resulta fácil describir el tiempo del encierro, porque si algo caracterizaba el encierro era esa sensación de no tiempo.

La novela está estructurada como un largo monólogo en que la protagonista - creo que no se dice el nombre - nos va informando de la situación, y sobre todo reflexiona sobre su relación con su madre y su ex-marido, y va mezclando recuerdos del pasado. Ella sobrevive cuidando a un niño al que sus padres tienen alejado, ya que padece un síndrome extraño que hace que carezca de la sensación de saciedad y por tanto necesite comer constantemente.

Fernanda Trías es otra autora latina joven, de la generación de Fernanda Melchor, Mariana Enríquez, María Fernanda Ampuero, Samanta Schweblin, Mónica Ojeda, y otras, voces que han dado mucho y prometen todavía más, una autora a seguir con un estilo contundente y trabajado.

Las nubes rosadas habían desaparecido y el cielo tenía ahora ese tinte brillante, como de carne cruda chorreando su jugo sobre nosotros.

En conjunto el planteamiento es interesante y la creación del ambiente es muy destacable pero me ha gustado menos de lo que esperaba. Está bien escrita y se esbozan un montón de temas: desequilibrio ecológico, la manera en que nos alimentamos de los animales, la complejidad de las relaciones humanas, el 'body horror' en sus muchas manifestaciones, la tiranía del Estado, la insolidaridad en momentos de crisis, etc. Pero me ha resultado bastante reiterativa y monótona, no me he implicado en la narración. Le pongo 3* porque creo que tiene calidad literaria, pero el desarrollo a mí me ha aburrido un pelín.
Profile Image for Silvia Moreno-Garcia.
Author 171 books28.4k followers
Read
September 15, 2023
PINK SLIME is originally titled MUGRE ROSA (Pink Dirt or Pink Grime) which is a fine title, but the word 'slime' is what got me interested in it because it reminded me of The Blob (the 1980s version was a PeptoBismol pink).

This novel by Fernanda Trías (Heather Cleary translates) is no creature feature, though. Instead, it functions as a sombre ecological catastrophe novel. The narrator lives in a coastal city infested with a toxic form of algae. The fish have died, the rich have moved away, and the protagonist suffers through isolation, depression and a family drama.

It won't be the book for people who want a series of exciting thrills and chills. It's a quiet, sad slice of life that at times recalls some of the great catastrophe novels of a previous era (The Drowned World or Children of Men), or even sections of Roadside Picnic, but obviously with a new inflection.
Profile Image for سـارا.
299 reviews228 followers
May 31, 2024
دیشب بعد از تموم شدنش چشمامو بستم و خوابم برد، بیدار که شدم تموم وجودم غم بود، انگار رفته بودم تو دل اون شهر، هرچی خونده بودم رو تو مرز خواب و بیداری زندگی کرده بودم و برگشته بودم. یک لحظه انگار این من بودم که نشسته روی نیمکت کنا‌ر بلوار ساحلی و از دست رفتن زندگی و آدم‌های زندگیش رو می‌بینه و فقط نگاه میکنه..
Profile Image for Josh.
1,732 reviews195 followers
July 27, 2023
Horror disguised as literature. Beautifully written. A 'thinking-readers' book. Poetic prose in a provocative narrative.
Profile Image for Diego Lovegood.
405 reviews115 followers
January 2, 2022
Lo mejor: las descripciones, lo cinematográfico, el mundo construido.
Lo peor: esos diálogos entre capítulos que era pura caca molida en verdad.
Profile Image for makayla.
241 reviews661 followers
August 7, 2024
such an ominous and horrendously beautiful little read we have here. while the outside world is collapsing in on itself, there’s still our own interpersonal problems and unique traumas that need attention
Profile Image for Yaprak.
585 reviews228 followers
March 1, 2026
Uruguaylı yazar Fernanda Trias'ın Pembe Çamur romanı bir eko-distopya. Önce suların zehirlendiği sonra rüzgarın toksik maddeler taşıdığı, çöken sisle birlikte pandeminin ele geçirdiği ismi bilinmez bir şehirdeyiz. Anlatıcımızın hayatında üç kişi kalmış. Birisi en az hava kadar toksik annesi, diğeri Max yani eski kocası ve son olarak da bakıcılık yaptığı Mauro isimli çocuk. Hiçliğin ortasında kendinden daha çok başkalarına şefkat vermekle cebelleşen bir kadın kahramanımız var. Çok yorulsa da bir şekilde kendini buna adadığını hissediyoruz. Trias bu romanı 2020 pandemisinden önce kaleme almış. Bu karanlık ve rahatsız edici atmosferi hiç deneyimlemeden anlatmış olması çok etkileyici. Durumu iyi olanların şehri terk ettiği, hastanelerin dolup taştığı, yiyecek bulma sıkıntısının baş gösterdiği iç sıkan bir atmosfer var kitapta. Okurken ruhunuz daralıyor. Sizi tasvirlere boğarak da yapmıyor bunu yazar. Karakterle empati kurmanızı sağlayan dili sayesinde kendinizi gri bir sisin ortasında çaresiz hissediyorsunuz. Yer yer geçmişe dönerek çocukken kendisine bakım veren kadın ve adamı, Max'le olan ilişkisini de öğreniyoruz. Bu da karakterin günümüzde geçen hikayesinde neyi neden yaptığını daha iyi anlamamızı sağlıyor. Çok sevdim. Kitabın arkasındaki övgü dolu cümleler iki sevdiğim kadın yazara ait. Biri Mariana Enriquez diğeri de Gaudalupe Nettel. Gerçekten Güney Amerikalı kadın yazarlara hayran kalmaya devam ediyorum. Fernanda Trias'ı artık heyecanla takip etmeye devam edeceğim hatta hemen kendisinin başka bir yayınevinden çıkan Çatı Katı romanına başlıyorum.
Profile Image for Milly Cohen.
Author 12 books559 followers
December 19, 2021
3.5
Ufff si perturbador, terrible, desgarrador, adictivo, distópico, y todo lo demás que han dicho.
Tiene una parte que intenta ser grotescamente tierna.
No me gustan las partes de los diálogos esos sueltos que no entiendo.
Lo demás si me gusta.
Algo le falta.
Quizá que un poco que se disipe la niebla para comprenderlo mejor.

Se vale subirle una estrella después de escuchar el discurso que dio en la feria del libro de Guadalajara al recibir su premio??
Profile Image for Luciano.
143 reviews40 followers
September 4, 2025
Antes que nada, debo decir que en este caso la calificación se queda apenas al borde de las cinco estrellas. Me pareció un libro brutal. Es lo primero que leo de la autora y claramente la seguiré leyendo porque su prosa me pareció magistral y me generó mucha satisfacción como lector. Por momentos la escritura de Trías es poética pero a la vez, siempre es muy terrenal y cotidiana. Propone reflexiones de una profundidad envidiable, genera con el lenguaje imágenes impresionantes y más allá de que el libro es muy opresivo y agobiante, siempre hay un rasgo de belleza en la escritura. Tremendo.

El escenario propuesto en 'Mugre rosa' es original y está muy bien logrado. Una ciudad, que se presume es Montevideo, asiste a una grave epidemia y crisis ambiental. El mar se ha cubierto de algas, los peces han muerto y los pájaros se han ido. El cielo, cuando no está cubierto de capas y capas de espesa niebla, es barrido por el tóxico viento rojo, del que las personas deben refugiarse a riesgo de exponerse a la enfermedad. En esa situación de permanente emergencia, la protagonista narra en primera persona su día a día, su historia personal, repasa cómo comenzó todo y cómo es interpretado tanto por los medios de comunicación como por la población y relata (y esto es lo principal) sus escasos y dificultosos vínculos personales: su ex-marido, su madre, un niño al que se encarga de cuidar.

Si uno es de Montevideo (como es mi caso) rápidamente genera cierta complicidad con la autora, porque capta las referencias. Y no hablo sólo de las locaciones de la ciudad como la rambla, el puerto, los barrios, la "playa Martínez" (referencia a la playa Ramírez que me hizo gracia) o "lo de adentro" (es decir el resto de Uruguay sin ser Montevideo que los montevideanos llamamos "el interior"). Sino que también hay una alusión a cómo se siente la ciudad: su grisura, su melancolía, su soledad. El entorno de epidemia que imagina Trías no está muy lejos de lo que puede ser un día lluvioso de invierno en Montevideo. Esa decadencia, ese abandono, ese pánico de la gente por no mojarse, apurada por llegar a su casa. Montevideo puede ser (tal como lo es en el libro) una ciudad un tanto opresiva, y el sentir uruguayo (o al menos montevideano) trae mucho de esa melancolía, de esa tristeza, de ese estar "de bajón".

Muchas veces nuestra tristeza tiene que ver con cómo nos vinculamos y allí está la crisis de la protagonista. No solo el mundo se viene abajo sino a su vez todos sus vínculos, llenos de tensiones y de ataques, de violencias camufladas, de incomprensión, de abandonos. Asistir a ese recorrido también es un tanto opresivo: el final que me pareció que está bien porque es coherente con el todo de la propuesta narrativa, deja cierta sensación de desazón e intranquilidad. Y en ese sentido, creo que el libro puede impactar bastante en el ánimo. No es un libro para cualquiera o para ser leido en cualquier momento. Es pesado, pero no en un mal sentido, sino por el hecho de que trae consigo una gran carga emocional que hay que saber manejar. La autora hace muy bien en exponerlo, tiene gran mérito sacar a la luz y reflexionar sobre semejante carga emocional y sentimental, y más allá de lo triste, en esa línea 'Mugre rosa' me conmovió y me pareció un libro maravilloso. Un libro que invita a cambiar nuestra forma de relacionarnos, a ser más genuinos y honestos y ver más allá de nuestros prejuicios y nuestros miedos.

Párrafo aparte para las críticas que hace la autora al contexto político y social de Uruguay y que me parecieron brutales, muy importantes. A través del manejo de la crisis ambiental y sanitaria, se exponen los hipócritas discursos del Estado y los medios de comunicación. Cómo en el fondo el poder intenta manejar a su antojo la vida de los demás poniéndolos al mismo tiempo en auténtico riesgo. Una gestión humana totalmente deficiente y burocrática, decisiones económicas y sanitarias pésimas, improvisadas. Represión y unilateralidad a la hora de la resolución de las problemáticas. Y todo ello sumado al pánico colectivo generalizado, al "sálvese quien pueda" y a la búsqueda de resquicios, de intersticios que desde la clandestinidad, buscan erosionar esa unilateralidad estatal en contra del lavado discurso oficial repetido una y otra vez por medio de la radio y la televisión. La protagonista recoge la voz colectiva de muchas maneras pero una me pareció muy interesante porque puedo dar fe de que es así (al menos en esta parte del mundo): las conversaciones con los taxistas. Sublime.

El libro con su atmósfera inquietante y su tensión constante, se lee rápido, es adictivo en cierto punto. Lo que no quita que la autora sepa darle lugar, y muy bien, a lo poético, a lo bello, a la profundidad reflexiva. Por ejemplo, cada capítulo está precedido de una especie de epígrafe generalmente poética, escrita por la autora y en la que se presumen las voces de los personajes pensando o dialogando, reflexionando sobre preguntas existenciales. Quiénes somos, dónde estamos, cómo nos vemos y nos movemos, cómo nos vinculamos. A su vez la voz narrativa en primera persona propone otro tipo de reflexiones presentes a lo largo de toda la obra. Algunas de ellas, que me gustaron mucho, tienen que ver con identificar los comienzos o con el tema de la memoria. Cuando en la escritura Trías propone descripciones o comparaciones, lo hace evocando imágenes de sublime belleza o de una calidad literaria y reflexiva que me pareció una gran adición al libro. Dan ganas de citar todo el tiempo a este libro, trae consigo pasajes preciosos y sin dejar de ser entretenido, manteniendo al lector en una tensión constante. Es una obra de una gran calidad literaria, y tal vez yo no sepa del todo cómo expresarlo. Recomendadísimo.
Profile Image for Maxwell.
1,491 reviews12.9k followers
July 28, 2024
For fans of Tender is the Flesh and Fever Dream. An atmospheric, reflective story about an epidemic stemming from the appearance of algae in an unnamed coastal city.

A woman charged with looking after a boy, Mauro, with an insatiable hunger alternates visits between her mother living inland from the diseased areas of their hometown and her ex-husband, Max, who's hospitalized for chronic care due to the indecipherable illness. She reflects on the loss of lives, the loss of livelihood, and the loss of her past and memories. But while the stakes seem high, the story itself is not urgent—it winds and wends like a river toward an inevitable waterfall. Will she make it out of the country as prices for food and the new 'pink slime' supplement go up and up? What will happen to Mauro and Max in their respective situations? How do we hold onto humanity amidst chaos and confusion?

The book has a very strong and clear tone, communicated well through Cleary's flawless translation. The short chapters are followed by unspecific dialogue between two characters—the main character and her ex-husband? And her mother? And her childhood nanny? And her lost friends? It's unclear and adds to the disorienting and mysterious feeling of the book as a whole.

However, I felt overall there was a repetitive nature to the story, despite it only being 220-ish pages, that made it all feel a bit blasé. Even when the world around her feels so stressful, I never felt concerned for her as a character. I don't even know if she felt worried for herself, instead embracing a sort of recklessness that comes with realizing the world around you is forever changed, and so what if you don't survive to see the end?

There were a few passages that really struck me, and I think the author has an interesting point-of-view. While the book overall didn't blow me away, I'd be curious to read more from her and recommend for readers who appreciate more vibes than plot.
Profile Image for Ian Mond.
815 reviews132 followers
Read
December 28, 2023
Eco horror at its most fucked up/disturbing/unsettling. Pick your poison. All apply. Living in a Port City, our unnamed narrator is a nanny for a boy with a syndrome where he can’t regulate his appetite — he is always hungry. Around them, the world is going to shit. Toxic algae has killed all the fish, and exposure to a “red wind” leads to a flesh-flensing illness. Though going outdoors is a gamble, our narrator, when not caring for her ward, visits her mother squatting in the rich part of town and her chronically ill husband bound to the local hospital. Pink Slime brings back memories of lockdown, the isolation, the fear of going outside, and the disconnection from those we love. It’s not a particularly gory book, but there’s a visceral intimacy to the prose that’s genuinely unsettling. The narrator’s relationship with the young boy is complex. There’s love, but there’s also a sense of revulsion, especially when she fails to stop the boy from over-eating. I grant that this novel won’t be for everyone. The breakdown of society, the human body, and the environment is not escapist fare. I, however, thought it was terrific. Hard to read. Hard to put down. (Also, kudos to Heather Cleary for her excellent translation).
Profile Image for Korcan Derinsu.
671 reviews520 followers
March 16, 2026
4.5/5

Pembe Çamur bir çöküşün romanı. Yavaş yavaş boşalan bir şehir, maskelerle dolaşan insanlar ve kirlenen bir dünya anlatılıyor ama Trías bunu uzun tasvirlerle değil, neredeyse minimalist bir anlatımla kuruyor. Birkaç küçük ayrıntı, gündelik hayatın içinden sızan yansımalar ve kısa gözlemler romanın o ağır atmosferini yaratmaya yetiyor. En etkileyici tarafı da bu ekonomi bence. Az kelimeyle yoğun, sinematografik tedirgin bir atmosfer inşa edebilmesi. Bir de roman pandemi öncesinde yazılmış olmasına rağmen okurken insanı doğrudan o günlere götürüyor. Görünmez ama giderek yaklaşan bir tehlike, maske takan insanlar, konuya dair türlü spekülasyonlar ve sürekli hissedilen ama tam tarif edilemeyen bir kaygı.Pembe Çamur klasik bir distopyadan çok, yavaş yavaş çöken bir dünyanın ruh halini yakalayan ve okuduktan sonra zihinde kalmaya devam eden bir roman. Az daha derinleşse daha da güzel olurmuş ama bu haliyle de çok sevdim.
Profile Image for Ghoul Von Horror.
1,143 reviews550 followers
August 23, 2024
TW/CW: Language, toxic family relationships, dog death (implied), murder, fat shaming

*****SPOILERS*****
About the book: In a city ravaged by a mysterious plague, a woman tries to understand why her world is falling apart. An algae bloom has poisoned the previously pristine air that blows in from the sea. Inland, a secretive corporation churns out the only food anyone can afford—a revolting pink paste, made of an unknown substance. In the short, desperate breaks between deadly windstorms, our narrator stubbornly tends to her few remaining with her difficult but vulnerable mother; with the ex-husband for whom she still harbors feelings; with the boy she nannies, whose parents sent him away even as terrible threats loomed. Yet as conditions outside deteriorate further, her commitment to remaining in place only grows—even if staying means being left behind.
Release Date:
Genre: Horror
Pages: 240
Rating: ⭐ ⭐

What I Liked:
1. Loved the writing
2. Tone of book was so good

What I Didn't Like:
1. Forgettable
2. Boring
3. Halfway through nothing happens

Overall Thoughts:
{{Disclaimer: I write my review as I read}}

I wish more things were explained like about the groceries. How is she still getting milk when things are contaminated? Or fruits/veggies?

She decides to leave Mauro when he's already had issues with choking on random items and she knows that he can not stop eating even if it's things that are unedible.

Why doesn't she just live with her mother since she seems to go visit her all the time? I know that she said that it had a higher contamination where her mother was staying, but wouldn't she be picking up some of that every time she goes and sees her? I swear she goes to see her at least three times a week that's got to do something to her system. Plus she's eating the food that her mother is growing in the garden aren't those contaminated? So many questions.

Ends on this rambling mess. Not sure what any of that means.

Final Thoughts:
When I first started this book I really loved how it was written and the tone of it, but as I progressed through the book I found it becoming more and more mundane. Nothing really happens. I love apocalyptic/ dystopian books so I was very excited to read this book, but like I said you're waiting and waiting for something more to happen and it just peters through the story. She goes to her morning routine, she gets a cab, she sees her mom, she takes care of Mauro, she goes and sees Max and repeat we keep going over and over everything that's already happened.

I know in books like this they don't really answer a lot of questions it's just that I had so many of them. I wanted to know how they didn't have enough food but everybody still had TV to watch. I wanted to know how money was still working in a life like this when the whole world was falling apart. There are so many questions - not enough answers and just a slow boring story by the end.

IG | Blog

Thanks to Netgalley and Scribner for this advanced copy of the book. All thoughts and opinions are my own.
Profile Image for Smn Hgh.
180 reviews25 followers
November 24, 2024
‎‎فقدان که چیز کمی نبود.گاهی فقدان همه چیز بود.چنان
‎محکم بود که میشد به آن چسبید؛ آن‌قدر محکم که حتی میشد رویش زندگی بسازی.


شهری بندری که دچار بحران زیست محیطی شده و رفته رفته چهره شهر عاری از زندگی میشه
آدم ها تغییر میکنن، ثروتمندا مثل همیشه راهی برای نجات پیدا میکنن و آدم‌های معمولی زیر تندباد حوادث هزینه میدن. خیلی از توصیفات منو یاد دوران کرونا انداخت ( که با اینکه تجربه‌اش کردیم به حدی دور، غریب و مالیخولیاییه که انگار یه سریال بلند چند ده قسمتی بوده نه واقعیتی که چند سال باهاش درگیر بودیم)

توصیفات و استعاره‌های نویسنده عالی بود، قادر بود تو یک جمله تمام حواس پنج‌گانه و تحریک کنه و مخاطبو به حال و هوای دنیایی که ساخته، بکشونه

داستانی که درسته واقعیت نداره، ولی جوری روایت شده که نمیتونم از فکرش بیام بیرون و حس میکنم جایی این فاجعه رخ داده حتی اگر اون پس ذهن نویسنده و تک تک کسایی باشه که این کتابو خوندن باشه

نه سه بود برام نه چهار، ۳.۵ میدم بهش.



☠️ همیشه ادای آدم بزرگ ها را در می‌آوردیم. دلمان می‌خواست زود بگذرد و بزرگ شویم، چون خیال میکردیم تازه آن موقع است که زندگی آغاز می‌شود، خیال میکردیم فقط داریم تمرین میکنیم که برای زندگی آماده شویم.


☠️ هیچ آغازی در کار نیست. آنچه به اشتباه آغاز قلمداد می‌کنیم صرفاً لحظه‌ایست که متوجه تغییری می‌شویم.

☠️ مشکل اینجاست که آغاز‌ها و پایان‌ها تداخل دارند؛ خیال می‌کنی ماجرایی رو به پایان است اما در واقع ماجرایی دیگر دارد آغاز می‌شود.

☠️ یه مرز آغاز مرز دیگه‌است.
مرز فاصله‌ی چیه؟
نزدیک‌ترین نقطه بین دو چیز.
و مرز ذهن؟
فراموشی.

☠️ دلم می‌خواهد همین‌جا توقف کنم؛ دلم می‌خواهد تا حد امکان به این لحظه نزدیک شوم. چرا؟ چون تا پیش از این لحظه همه چیز سر جایش بود. بله، شرایطی نا امن بود، شرایطی نامطلوب و ناکافی، اما به آن خو گرفته بودم.


☠️ میترسیدم اگر راه نروم دنیا خراب شود روی سرم، و منظورم‌از دنیا زمان گذشته است چون زمان حالِ آسیب پذیر و متزلزلی که تا چند ساعت قبل داشتم رو به پایان بود.


یک جاهایی برام نامفهوم بود معمولا ابتدا فصل ها که معلوم نبود مکالمه بین چه کسانی صورت میگیره و اصلا هدفش چی بوده( قبل نوشتن ریوی دوباره این قسمتاو نگاه کردم و الان واضح تره) ولی به نظرم احتمالا داستان لایه ای داره که با خوانش دوم بهتر خودشو نشون بده




نظر حاوی اسپویل⚠️
به نظرم حس عمیقی که راوی به مائورو داشت شاید چیزی بود که خودش از دلفا میگیرفت و گذشته رو براش عزیز میکرد، دو پرستار که بیشتر مادر بودن و دو مادری که که زیر سایه پرستاری که با کودک بیشتر ارتباط میگیره به حاشیه رفته میشن
راوی تو یکیشون کودکه و تو یکی دیگه پرستار
خاطراتی که مدام از این قسمتای زندگی به یاد میاره و با لذت تکرارشون میکنه و جس میکنم به جاهایی این ها امیخته میشن به هم و غیر قابل تفکیکن

برخلاف آنچه ممکن است در آغاز رمان حس کنید، لجن صورتی اثری ویران‌شهری نیست، بلکه استعاره‌ای‌ست بسیار قدرتمند از فروپاشی دنیای احساسی؛ دنیایی که فقط رشته‌های ضعیف خاطره نگه‌شان داشته‌اند.
Profile Image for NenaMounstro.
350 reviews1,654 followers
October 13, 2021
Empecé con mucha emoción a leer a Fernanda porque este mismo año le había leído su novela corta "La Azotea" la cual me pareció brillante. Mugre Rosa la tomé con emoción y al poco tiempo se me iba haciendo cada vez más larga y pesada. Algo no me dejaba disfrutarla como lo hice con el otro libro. Pero también había algo que me jalaba a continuar la lectura, quería terminar de entender qué era esa "pandemia" que tenía a ese pueblo azotado, gente que se le caía la piel, gente que vivía encerrada pero a la par un niño gordo que le hacía la vida imposible a la protagonista.

Leer Mugre Rosa es como caminar en un pueblo desolado donde no pasa nada a simple vista pero todo está en los detalles, ahí es donde radica la belleza de la historia. Este libro me hizo darme cuenta que, después de todos mis años de lectora, ya no puedo decir "me gustó o no me gustó" sino que tus sentidos se van amplificando para ver cosas que a simple vista no verías, a darte el lujo de releer un párrafo solo por lo bien que está escrito.

Más allá de que te guste o no la historia, con Mugre Rosa aprendí a disfrutar del viaje. Fernanda sigue escribiendo voraz y claro que le voy a leer lo demás que saque.
Profile Image for Federico Sosa Machó.
453 reviews140 followers
March 14, 2022
Me habían gustado los tres libros anteriores de Trías, pero en este caso la novela no logró interesarme. Llama la atención, eso sí, el sentido profético de varios pasajes. Pero la historia en sí me resultó siempre ajena.
Profile Image for Juan Nalerio.
761 reviews164 followers
April 24, 2024
Mugre rosa tiene múltiples aristas. Por un lado, es una obra sobre la corporalidad, pero no de cuerpos sanos o cotidianos sino de cuerpos enfermos. Éstos son el recipiente de una afección que azota a una ciudad portuaria, que por múltiples guiños deducimos que es Montevideo.

El ex marido de la protagonista esta infectado por esta enfermedad misteriosa que trae el viento; un niño a cargo de ella sufre un síndrome alimenticio raro, la niñera de su infancia muere de cáncer y la sociedad toda está afectada por el viento tóxico que descama la piel. Todos cuerpos expuestos, degradados.

Por otro lado, es una novela sobre la maternidad. Hay tensión y conflicto entre la protagonista y su madre; entre la primera y el niño (lo cuida como si fuera su hijo) y entre ella y su nana en el pasado (fue su madre afectiva)

La distopía de Trías es una novela de imágenes; la prosa esplendida muestra la ciudad sufriendo, sucia, abandonada, latiendo como un moribundo entre vientos, niebla e incendios. Hay un diálogo, un reflejo mutuo entre los habitantes y su hábitat.

En una entrevista la escritora recuerda a su amigo y maestro, Mario Levrero, quien le dijo que “hay que tener cuidado con lo que se escribe que se puede volver realidad”. Mugre rosa se termina de escribir justo antes de la pandemia Covid.
Profile Image for ♡ retrovvitches ♡.
963 reviews57 followers
September 30, 2025
i was really unsure what i thought about this one the entire time i was reading it. it was interesting to read about such a topic as strange weather and deadly consequences from the perspective of someone just trying to survive surrounded by people she felt have always let her down, and also her job watching the little boy. idk why there was so much of a focus on his weight, like i found that a little unnecessary. this was just okay, just felt like super vague and not quite what i was wanting it to be :/
Profile Image for letterstovalen.
128 reviews21 followers
May 30, 2026
"La serpiente muda y se recicla, pero no por eso deja de ser el mismo animal."

Cuando la ficción y la realidad se entremezclan y no puedes discernir cuál es cuál. Así es como puedo definir este libro en una sola frase.

Comienzo esta reseña con la premisa de que únicamente tengo cosas buenas que decir acerca de esta obra, que a mí parecer, es maestra.

Este ha sido mi primer acercamiento a la pluma de Fernanda Trías, y no podría estar más sorprendido, en el mejor de los sentidos.

"Mugre rosa" es una novela distópica de movimiento, escrita por la autora uruguaya Fernanda Trías, ambientada en una ciudad portuaria que podría ser Montevideo. Un mundo que ha sido arrasado por una epidemia, la cual ha comenzado en peculiares circunstancias, entre ellas, la contaminación del mar, una plaga de cangrejos, y la proliferación de una especie de alga nociva en la zona costera. Han comenzado a aparecer peces muertos en la playa. Esta enfermedad que genera descamación y rojez de la piel, puede resultar mortal. En el ambiente hay una bruma densa y dañina para la vida, pero cuando está por llegar el "viento rojo", suena una alerta para que la gente no salga y se mantenga confinada. Hay hambre, no hay dinero, los pájaros se han ido, la gente comienza a evacuar hacia la ciudad continental, y el Estado fabrica un "alimento" llamado "Carnemás" o mugre rosa, el cual tiene 20 gramos de proteína por porción y está fabricado con restos de animales. La protagonista y narradora, cuya identidad no conocemos, deberá lidiar con esta pesadilla; disputas con su madre; una relación compleja con su ex marido Max, el cual ha contraído esta enfermedad, pero por alguna extraña razón no ha muerto y se encuentra hospitalizado en "el Clínicas", la pérdida de Delfa, una mujer que trabajaba en su casa cuando era una niña y que la cuidaba como una madre; y también el cuidado de un niño con síndrome de Prader-Willi, Mauro. Ella decide no evacuar, pues a raíz de sus situaciones personales se encuentra atada a este lugar. Los personajes que la circundan, dependen de ella, funcionando casi como un pegamento de ellos hacia la vida terrenal. Si ella ha juntado el dinero suficiente para ir al Brasil, como lo dice con sus palabras, ¿por qué sigue en ese lugar infernal y desolador? Pues la respuesta no se encuentra, pero se intuye, y son estas personas que la mantienen encadenada, al igual que su mente.

Me han parecido interesantísimos los momentos de la historia narrados en tiempo futuro. Al principio me ha costado un poco, pero luego quedé encandilado por su estilo narrativo, incluso lírico. También los capítulos cortos de extensión (menos de una página, algunos apenas una frase) han sido mis favoritos. Aquí somos testigos de conversaciones profundas y nostálgicas. Pero, ¿entre quiénes? ¿La protagonista con su mente? ¿Es un diálogo o es un monólogo? Si la narradora vive en constante plática con su mente, ¿se considera un diálogo? ¿Esa voz existe realmente existe? ¿Es ella quien la mantiene con vida?

Esta narración nos hace cuestionarnos sobre la maternidad y los lazos sanguíneos. ¿Es madre la que procrea o la que cuida y ama?

No sé por dónde comenzar a expresarme acerca de este libro. Me ha parecido por sobre todo, inmensamente brutal y real. Aquí se entrelazan dos mundos, el real y el distópico. Podemos ver un futuro aterrador, el cual sin saberlo podría ser el presente actual del mundo. Una ciudad y país dirigidos por biocapitalistas que velan por sus propias vidas y dejan al pueblo a su suerte, dándoles veneno y porquería para comer a bajo costo. Se ha instaurado un mercado negr0, en el que gente puede llegar a vender a escondidas de la policía un trozo de pan a precios estratosféricos. Hay apagones a diario, los taxis privados dejan de circular, y comienzan a aparecen conductores clandestinos, a los cuales la gente arriesga su vida con la única esperanza de llegar viva a su destino. No se puede confiar en nadie, ni en la propia mente, la cual es peligrosa.

Mauro, un niño que padece el síndrome de Prader-Willi es cuidado por la protagonista, a cambio de una buena suma de dinero, la cual va ahorrando para una futura fuga del país. A Mauro lo acompaña un hambre voraz e insaciable. No puede dejar de comer, hasta ingiere de la basura, y cosas no comestibles. Dentro de su ser se encuentra un vacío que ni la comida puede llenar. Sus padres lo envían a casa de la protagonista con provisiones, las cuales en un momento dejan de ser remitidas, pues la escasez y el egoísmo han llegado para quedarse. Lo dejan al cuidado de ella, para que además lo haga perder peso, pues sufre de obesidad a causa de su síndrome, el cual es causado por una mutación en el par número 15 de cromosomas. Ella intuye que los padres del joven saben cosas que el resto de la población desconoce acerca de todo lo que está sucediendo. ¿Son personas poderosas? ¿Están ayudando a sembrar el mal?

Ya no existe empatía en este lugar. Una mujer que no es madre puede llegar a serlo más que la propia. Ella ha logrado apegarse a este pequeño joven, el cual probablemente en un futuro no llegará ni a recordarla.

La bruma presente en todas estas páginas se comporta como un personaje más en esta obra. Nos asfixia y ahoga como si estuviera en el ambiente y traspasara los límites tangibles de las hojas. Me he sentido sofocado al igual que la protagonista, casi claustrofóbico. Aquí, Trías representa a la perfección lo que significa ser presa del propio cuerpo, tener claustrofobia de uno mismo. Vivir dentro de una cáscara hueca de la cual no puedes salir.

Este libro me ha parecido a la vez muy real y terrorífico. ¿Pasará esto en algún momento de la humanidad? ¿Ya estará pasando? Fernanda Trías nos quita el velo y nos abre los ojos. "Mugre rosa" te dice a gritos que despiertes. Una ciudad plagada de huellas y sin rastros de haber estado viva antes. Estamos ante un mundo cuyo cadáver es la única prueba de que alguna vez ha existido.

Con palabras de la autora en una entrevista, las investigaciones tras esta obra no están ahí al azar ni por fuerzas del destino, sino que tienen una función, y esta es la verosimilitud. El haber incluido a grandes rasgos y detalladamente los temas alimenticios y el síndrome de Prader-Willi, le otorga un tono mucho más verosímil a esta historia.

Podría decir que me ha recordado a muchos libros a la vez, pero ha resultado una experiencia tan única que no puedo pensar en otra obra para nombrar. Un texto auténtico, original, diferente, sensorial, etéreo, nebuloso e inmersivo. Se ha sentido como un viaje en el tiempo. A un futuro lejano, próximo, ¿o al presente mismo? A veces vivimos enfrascados en lo que está sucediendo en nuestro país, o lo que muestran las noticias, pero, ¿qué hay de los otros países de los que no se habla? Esta novela nos transporta allí, donde el presente inexistente no tiene palabras. Ya no hay conexión alguna con la vida. Seres humanos despojados de la nutrición y de humanidad. Un paisaje y tiempo absolutamente desoladores y llenos de vacuidad. ¿Qué es lo que nos queda?

Además de todo lo que ya he dicho, lo que más me ha gustado de esta obra es la escritura de su autora. He conectado a la perfección con ella, y la he disfrutado mucho. Su prosa poética y melancólica me ha transportado a otra dimensión. Es muy fluida de leer y por sobre todo adictiva. Aquí lo que prima es la escritura, más que la trama. La he sentido profundamente, en los huesos, y la verdad es que también ha dolido bastente. ¿Qué ha pasado y pasará con la humanidad? No solo me refiero a nosotros como especie, sino como el valor que poseemos. ¿Qué es lo que nos hace humanos? ¿Qué es La Humanidad? ¿Cómo se manifiesta? ¿En qué punto deja de hacerlo?

Esta obra ha encajado exactamente con mis gustos literarios. Me ha recordado en todo momento por qué me gusta leer. ¿Estoy preparado para seguir en este viaje por la mente de Fernanda Trías? No lo sé, pero es una de las cosas que más deseo al momento de escribir esta reseña. Tengo tanto que decir de ella que no me alcanzan los caracteres para hacerlo, y es probable que no muchos hayan llegado hasta aquí para leer, pero lo hago porque es lo que amo. Leer libros que cambien mi forma de ver el mundo, escribir reseñas, y recomendarlo a demás personas para que vivan estas vidas, estas experiencias como propias. ¿Qué puedo decir? Sí que juzgué el libro por su portada. Lo vi en una librería, me pareció maravillosa y muy decidora. Leí la sinopsis, y como alguien que ama el género distópico y la literatura hispana, no pude dejar de pensar en nada más que leerlo. Volví unas semanas después para comprarlo, y aquí estoy ahora, escribiendo la reseña más larga que he hecho hasta el momento.

Si nosotros fuéramos la protagonista de esta novela, ¿qué haríamos en su lugar? ¿Preferirías "alimentar" tu cuerpo de mugre rosa, o esperar la muerte producida por la desnutrición?

”¿Cómo es la paradoja de que para rendirse primero hay que soltar, pero que no es al soltar que uno se rinde?"
Displaying 1 - 30 of 1,560 reviews