کتاب به بیان خاطرات مقنیهایی که در دوران دفاع مقدس نقش موثری در پیروزی رزمندگان داشتند اختصاص یافته است. ویژه معرفی شهید «غلامحسین رعیت رکن آبادی» و ابتکارات وی در حفر تونل در جبهه است. این کتاب توسط نشر جمکران تهیه و چاپ شده است.
«معبد زیر زمینی» داستان تلاش جوانی برای یافتن شخصیت واقعی خود در دل خاک است. الیاس جوان سرخورده و تنهایی است که تلاش میکند نظر دیگران را نسبت به خود تغییر دهد. او از توسریهای دایی به ستوه آمده و تبدیل به جوانی منزوی و تنها شده. توجه زیاد مادر در مقابل دیگران غرورش را شکسته و حالا به دنبال راهی است تا به همه ثابت کند بچه ننه نیست و جَنَم دارد. الیاس به دنبال راه میگردد تا اینکه «حاج غلامحسین» مقنی از قم به روستای محل سکونت الیاس میآید و دنیای تازهای را به او نشان میدهد. دنیایی که شجاعت و شهامت لازمهی ورود به آن است. آشنایی با «حاج غلامحسین» اتفاقات تازه و غیرقابل پیشبینی را در زندگی الیاس رقم میزند.
این کتاب تا جایی که میدونم یه رمانه و شخصیت اصلی که داستان حولش میچرخه ساخته و پرداختهٔ ذهن نویسندهست. با این حال، ماجرای اصلی کتاب و همچنین چند تا از شخصیتهاش واقعی هستن. از این جهت کلا ترکیب جالبی داره.
🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅
داستان از زاویهدید الیاس روایت میشه، یه نوجوون ۱۷ سالهٔ روستایی که همراه داییش مقنیگری میکنه و دائم از همین جناب دایی سرکوفت میشنوه. سر همین سرکوفتها و از اون طرف قربونصدقهرفتنهای مادرش فکر میکنه بچهست و عرضهٔ هیچ کاری رو نداره...
تا اینکه خبردار میشه یکی از مقنیهای روستای مجاور برای یه کاری تو جبهه دنبال همکار میگرده. کارش انگار اونقدر هم خطرناک نیست ولی خب، بالاخره جبههست دیگه! جبهه رفتن دل و جرئت میخواد و الیاس برای اینکه خودش رو به دایی و از همه بیشتر به صدیقه، دخترداییش، ثابت کنه برای انجام این کار داوطلب میشه...
🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅
نویسنده روی موضوع خاص و قشر خاصی دست گذاشته بود که خودم تا به حال چیزی ازشون نخونده بودم و این به جذابیت کار اضافه میکرد.
تقریبا همون اولی هم که شروع به خوندنش کردم عنوان coming of age به ذهنم اومد. تو این دسته از کتابها، نویسنده سیر رشد یه نوجوون به یه انسان بالغ رو به تصویر میکشه و این کتاب هم همچین چیزی بود (بنا بر ویکیپدیا به این رمانها تو فارسی میگن رمانهای بلوغ! ولی خب این بلوغ نباید با اون بلوغ دوران نوجوانی قاطی بشه 😅).
تو این کتاب به نظرم بزرگ شدن الیاس خوب نشون داده شده بود، یه جاهایی شاید میتونست شیب منطقیتری داشته باشه ولی در مجموع خوب بود.
یه چند تا تیکه هم وسط کتاب بود که باعث شد با صدای بلند بخندم (نامههای سید جواد عالی بود 😂).
🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅
در مجموع، من این رمان رو واقعا دوست داشتم و خوندنش بهم حس خوبی داد. هر چند، اینطوری نبود که بگم خیلی هیجانی و پرکششه ولی طوری بود که دوست داشتی ادامه بدی ببینی ماجرا به کجا میرسه. البته حس میکنم آخرش جای پرداخت بیشتری داشت 🤔
در نهایت اینکه به نظرم این کتاب رو میشه به نوجوونهای ۱۳-۱۴ سال به بالا پیشنهاد داد.
اون موقع که شروعش کردم نمیدونستم ازش خوشم خواهد اومد یا نه ولی الان که تمومش کردم بنظرم قشنگ بود و ارزش خوندن داشت. خیلی کوتاه و روون بود و راحت همراه شدم با شخصیت اصلی ای که اولش خیلی ترسو و دردسرساز بود اما به خاطر ثابت کردن خودش به خانواده و دوستها و کسی که دوسش داشت، تصمیم گرفت به عنوان یه مقنی همراه با چند نفر دیگه از مقنی های یزد، و با *شهید* غلامحسین رکن آبادی برای برگردوندن چند شهید به عقب بره جبهه. اما در واقع این کار اصلی ای نبود که باید انجام می دادن. کار اصلی حفر مخفیانه یه کانال بود ( که ازش بتونن به نیروهای عراق برسن با کمترین تلفات بدون اینکه جلب توجه کنن) و این شد شروع ماجرایی که باعث تغییر شخصیت اصلی و کاراش، موقعیتش و ارتباطاتش و حتی افکارش و ... شد درکنار اینکه به موضوع اصلی یعنی شخصیت غلامحسین رکن آبادی و بقیه کسایی که توی این عملیات و حفر کانال شریک بودن پرداخته شد.
فکر نمیکردم بازم حوصله داشته باشم کتابی بخونم که دفاع مقدسی باشه ولی خب خوندم و دوسش داشتم✨
این کتاب ثابت میکند که چقدر سوژۀ بکر و دستنخورده در دفاع مقدس وجود دارد که هنوز کسی سراغشان نرفته؛ که جنگ هشتساله گنجینهای عظیم است که هرقدر از آن برداریم، کم نمیشود. داستان، برگرفته از ماجرای حضور مقنیها در جبهه است. طرح و ایدۀ داستان درجه یک و جذاب است؛ اما در اجرا ضعفهایی دارد. روند تغییر شخصیت الیاس و ارتباط او با حاجی باید عمیقتر میشد. وقایع داستان در میانۀ کتاب فروکش میکند؛ ماجرای هیجانانگیز و تعلیق خاصی نیست که بخواهیم با شور و شوق ادامۀ داستان را دنبال کنیم. در مجموع، ایدۀ خوب و حجم مناسب باعث میشود که به نوجوان بالای 15سال توصیهاش کرد.
ش. ۴اسفند۱۴٠۳ ساعت ٠٠:٠۹ •یک نفس خوندمش. چقدر آشنا بود الیاس برام و اشک ریختم با این کتاب. بعضی جمله هاهم خنده میشد روی لبم. کتاب خوش متنیه. جون داره و حال خوب کن. میشه ازش یه فیلم ساخت. پیشنهاد می کنم بخونیدش. الیاس، حاجی، احمد، صدیقه، دایی، مامان و اوش تپه.. چسبید