What do you think?
Rate this book


464 pages, Unknown Binding
جهان چنان تازه بود که بسیاری چیزها هنوز اسمی نداشتند و برای نامیدنشان میباید با انگشت به آنها اشاره میکردی.
مردها با یادآوری خاطرات دوردست خود، در آن بهشت مرطوب، سخت ملول شده بودند؛ بهشتی مرطوب و ساکت که قبل از بهشت آدم و حوا آفریده شده بود، جایی که چکمههایشان در گودالهای روغنی بخارآلود فرو میرفت و ساطورهایشان سوسنهای سرخفام و مارمولکهای طلایی را تکهتکه میکرد.
اگر بگویید یک فیل ارغوانی دیدهاید کسی باور نمیکند اما اگر بگویید که آن روز بعدازظهر هفده فیل ارغوانی دیدهاید که پرواز میکنند آن وقت داستان شما ظاهر حقیقی به خود میگیرد.
نکتهای که برای من درخور توجه است آن است که صد سال تنهایی بیشتر به خاطر عنصر تخیل آن مورد تحسین قرار میگیرد؛ در حالی که شما در سرتاسر اثر من یک سطر هم پیدا نمیکنید که بر پایهی واقعیت نوشته نشده باشد.
اما همگی حالتی از تنهایی داشتند که به هرجای دنیا میرفتند، میشناختیشان، پسران او بودند.
دلتنگیای بوی گل و لجن آبراهها را به عطر ملایم گل تغییر میداد.
در واقع، به سفر مرگ رفته بود، اما چون قادر به تحمل تنهایی نبود، از آن دنیا بازگشته بود.
فقط مردی که ارزش مشتهای خاک او را داشت، به او نزدیکتر و حقیقیتر مینمود؛ گویی زمینی که او با چکمههای چرمی براقش، در نقطهی دیگری از جهان، رویش راه میرفت، سنگینی و حرارت خونش را به مزهای معدنی تبدیل میکرد که در دهانش طعمی تند و تیز و در قلبش رسوبی از آرامش باقی گذاشت.