«مسئلهی ایران» غالباً در بستر کلان روایت سنت-مدرنیته فهم و تفسیر شده است؛ تفسیری که با نگاه به سابقهی نوسازی و تجدد ایران در دو سدهی اخیر کوشیده وضع اکنون را تبیین کند و نشان دهد چرا به اینجا رسیدهایم. در پاسخ به این پرسش، و تحلیل چندوچون مواجههی ایران سنتی با غرب متجدد، عصر مشروطه از مهمترین برهههاست. در این دوره، انبوهی از ایدهها و اندیشههای تازه به جامعهی ایران وارد شده و با ایجاد دگرگونیهای بسیار در فکر زمانه، تصویر متفاوتی از وضع مطلوب ساخته می شود. در کانون این عصر پرتلاطم و این درک تازه از جامعهی آرمانی، یک نوای پرتکرار بیش از هر صدای دیگر شنیده میشود و همچون ذکری مطنطن بر زبانها جاری است: قانون. نویسنده در این کتاب ضمن تمرکز بر تبیین مفهوم قانون اساسی به طرح پرسش از چیستی رویکردها و برداشتهای روشنفکران غربگرای ایرانی در طلیعهی عصر مشروطه پرداخته است. او برای دستیافتن به پاسخ، ابتدا مفهوم قانون را از نگاه متفکران غربی بررسی کرده، سپس از طریق تحلیل آثار متفکران ایرانی به تشریح فهم و تعبیر ایرانیان از ایدهی قانون اساسی و نمایاندن تمایزات آن با همتایان غربی ایشان در عصر روشنگری پرداخته است.
کتاب ذلیلی هست در مقابل اسمش. یعنی وقتی این عنوان رو میبینید انتظار دارید یه چیز جدید بخونید. به جز بخش اول بقیه بخش ها خلاصه ترسوئی بود از کتاب آجودانی و حتی در بخش دوم تحریف هم شده بود. دادگاه شرعی برعهده علما بود نه دولت برخلاف اشاره کتاب. بخش اولش خوب و منسجم نوشته شده بود.