دهه های 40 و 50 سینما ضمن اینکه تبدیل به مهمترین تفریح مدرن طبقه شهرنشین ایران می شود، موثرترین رسانه موجود در جامعه نیز می شود. این شرایط در حالی اتفاق می افتد که بعد از انقلاب سفید جامعه ایرانی درگیر شدیدترین جنگ پنهان و آشکار بین مظاهر مدرنیته با سنت شده بود. در واقع اوجگیری سینمای ایرانی، بعد از گنج قارون همزمان می شود با آغاز تشدید درگیری بین ارزشها و عادات سنتی با نظم نوینی که مدرنیته به همراه آورده بود. در این کتاب به بررسی نسبت سینمای ایران با این درگیری پرداخته شده است.
یکی از بهترین نوشته ها در ارتباط با نقش سینماگران موج نو سینمای پیش از انقلاب پنجاه و هفت ایران. کتابی که نقش فیلمسازان مطرحی چون کیمیایی و مهرجویی و...را در مواجهه ی سنت و مدرنیته به خوبی تبیبن می کند. این فیلمسازان با استفاده از تکنیک های سینمایی و ساختن فیلم هایی جون قیصر و گاو، نقش بسیار مهمی در فرایند تخریب مدرنیته به نفع سنت، ایفا کرده اند که در نهایت به وقوع انقلاب و برپایی جمهوری اسلامی منتهی می شود.
به نظرم این کتابی با ایدهی خوب و جذاب است که بد نوشته شده. نویسنده سراغ موضوعی رفته که از همان عنوانش شک برانگیز است: مگر سینمای فارسی با شاخصههای قبل انقلابیاش میتواند بر روی انقلابی مذهبی اثر بگذارد؟ اما نویسنده با ارتباط دادن انقلاب و سینمای پیش از انقلاب به مدرنیت، مشابهتی را در هر دوی آنها مییابد و نظریهاش را پیش میبرد. یافتن این مشابهت، فینفسه جذاب و توجه برانگیز است ولی نویسنده با وجودی که باریکبینی خود را با این کشف به نمایش میگذارد اما در آوردن نشانهها و ادلهی نظریهاش گاه به اغراق و استنباطهای نامربوط میافتد. طرح مسألهاش نیز قدری نامنظم است و با وجودی که میداند چه دارد میگوید اما تقدم و تأخر مطالبی که عرضه کرده آن چنان که باید منظم نیست و گاهی خواننده را با این سؤال مواجه میکند که اساساً مبنای ادعای نویسنده چیست. مثلاً از همان ابتدای کتاب ادعا میکند سینمای پیش از انقلاب ضد مدرنیته بوده و تعریفی که از مدرنیته دارد و شاخصههای آن را بعدتر ارائه میکند. همچنین نویسنده نظریهاش را با سوگیری پیش برده و با این فرض که مدرنیته خوب است و انقلاب سفید شاه حرکتی مدرن بود سعی کرده نظریهاش را توضیح دهد. فصل آخر کتاب هم کلاً بیربط به موضوع است و اشاره به سینمای جهان و ویژگی کارگردانان مشهور هیچ ارتباطی به موضوع کتاب ندارد. با آن که کتاب نام یک ویراستار را در شناسنامهاش دارد اما غلطهای نوشتاری نسبتاً زیادی در کتاب هست مثل سانتامانتالیسم به جای سانتیمانتالیسم. اما از اینها همه گذشته، به نظرم فحوای چیزی که نویسنده تلاش دارد در کتابش نشان دهد، برای توضیح انقلاب ایران موضوع قابل تأملی است.
نویسنده با قلمی سانسور ناپذیر و زاویه ویدی کاملا رئالیست و شهامتی ستودنی بین انقلاب به اصطلاح اسلامی ایران با سینمای به ظاهر غیر اسلامی اش ارتباطی تنگاتنگ کشف کرده و در برابر چشمهای ایده آلیست گرای سینمایی ها نهاده است کتاب را به همه انقلابی های سینمایی و همه سینمایی های انقلابی توصیه میکنم
بخشی از مقاله "زن کشی در جامعه، سینما و تلویزیون"، ایندیپندنت فارسی، مصطفی عزیزی
امیر شفقی در کتاب ارزشمند "نقش سینما در انقلاب ایران" نشان میدهد علیرغم اینکه دولت و نهادهای مدنی در دوران پادشاهی تلاش میکردند مدرنیته را در ایران نهادینه کنند، سینما راه برعکس را پیش گرفته بود و تلاش داشت سنت گرایی را باب کند. او در این کتاب به تحلیل دقیق فیلم قیصر(مسعود کیمیایی) می پردازد و نشان می دهد که این فیلم چگونه انتقام فردی را باب می کند. چاقوکش لمپنی مانند قیصر(بهروز وثوقی) به قهرمان ملی تبدیل می شود و اگر توجه داشته باشیم که خواهر قیصر برای انجام تکالیف مدرسه پیش برادران آب منگل می رفته است که به او تجاوز می کنند، نه تنها موضوع غیرت و ناموس مطرح می شود که ضدیتی هم با آموزش و پرورش مدرن است.