طنز در کمدی امروز، نه خصمانه است، نه احمقانه، نه حامی هرج و مرج است و نه غیر مسئولانه. کمدی امروز هدفمند است؛ هدف کمدی نویس ساده انگارانه نیست؛ توفیق ادب اجتماعی را نشان دادن «بیادب» جستجو میکند. کمدی نویس امروز، در پی جستن ناسازگاری در جامعه است: ناهمگونی میان آنچه مردمان میبایست انجام دهند، آنچه میگویند انجام میدهند و آنچه در واقع انجام میدهند. این ناهمگونی خود سبب ساز کنش نمایشی در طنز نمایشی معاصر است. برای دستیابی به این هدف و مقصود، کمدینویس آگاه و متعهد امروزی، حکمت شادان را زمینه کار خویش قرار میدهد و ثابت میکند انسان اندیشمند، انسان خندان است. بیشک، یکی از طنزآوران جهان نمایش امروز، با همه آن مشخصهها که بر شمردیم، «یاسمینا رضا»، بازیگر، داستاننویس، نمایشنامهنویس و فیلم نویس فرانسوی است. برای این دفتر از «مجموعه طنزآوران جهان نمایش» دو نمایش نامه موفق وی را برگزیدهایم؛ دو اثری که به بیشتر زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است و با موفقیت بینظیر در سراسر جهان به روی صحنه رفته است: «هنر و خدای کشتار».
Yasmina Reza began work as an actress, appearing in several new plays as well as in plays by Molière and Marivaux. In 1987 she wrote Conversations after a Burial, which won the Molière Award for Best Author. Following this, she translated Kafka's Metamorphosis for Roman Polanski and was nominated for a Molière Award for Best Translation. Her second play, Winter Crossing, won the 1990 Molière for Best Fringe Production, and her next play The Unexpected Man, enjoyed successful productions in England, France, Scandinavia, Germany and New York. In 1995, Art premiered in Paris and went on to win the Molière Award for Best Author. Since then it has been produced world-wide and translated into 20 languages. The London production received the 1996-97 Olivier Award and Evening Standard Award. Screenwriting credits include See You Tomorrow, starring Jeanne Moreau and directed by Didier Martiny. In September 1997, her first novel, Hammerklavier, was published.
"ورونیک: آلن، من و شما هیچ وجه مشترکی با هم نداریم، با این حال میخوام براتون درد دل کنم.
من با مردی زندگی میکنم که به بار برای همیشه به این نتیجه رسید که زندگی حقیره. زندگی کردن با مردی که به گوشه چمباتمه زده خیلی سخته، کسی که نمیخواد هیچ چی رو تغییر بده، کسی که جذب هیچ چی نمیشه...
میشل: کوفتش کردی. همهش پرید. ورونیک: لازمه ایمان داشته باشیم... به به اصلاحاتی ایمان داشته باشیم، مگه نه؟
میشل: اون آخرین نفریه که میتونی این حرفا رو براش تعریف کنی.
ورونیک: من با هر کی بخوام حرف میزنم کثافت!
میشل: (تلفن زنگ می خورد) دوباره کی داره حال مونو میگیره؟... بله مامان... حالش خوبه. حالش خوبه، بیدندونه ولی حالش خوبه... چرا، درد داره. درد داره اما خوب میشه. مامان من سرم شلوغه، بهت زنگ می زنم.
آنت: هنوزم درد داره؟
ورونیک: نه.
آنت: چرا مادرتونو نگران کردین؟
ورونیک: نمی تونه جور دیگه ای برخورد کنه. همیشه باید نگرانش کنه.
میشل: ورونیک دیگه بسه! این نمایش درمانی چه معنی میده؟
آلن: ورونیک، کی بیشتر از خودش به فکر بقیه س؟ همهمون دوست داریم به یه جور اصلاحات باور داشته باشیم. اصلاحاتی که اگه رخ بده هر کدوم مون توش جایگاه خلاق خودمونو داریم و ازش بهره میبریم. آیا همچین چیزی وجود داره؟ بعضی آدما عقب میمونن، این روش اوناس، بعضیشون وقت تلف نمیکنن، با شمشیر میرن تو دل جنگ، چه فرقی میکنه؟ آدما تا دم مرگ میجنگن. آموزش میبینن، رنج میبرن... شما دارین به کتاب دربارهی دارفور مینویسین، خب، میفهمم، میتونیم به خودمون بگیم بفرما، یه کشتار دیگه، ولی این فقط تو تاریخه و من جای امن خودم نشستهم دارم دربارهش مینویسم. بالاخره هر کدوم مون یه جوری خودمونو از عذاب وجدان نجات میدیم.
ورونیک: من این کتابو برای نجات خودم نمینویسم. شما که نخوندینش، چه میدونین توش چه خبره.
تحقیر بورژوازی تنها چیزی که می تونم در مورد نمایشنامه های یاسمینا رضا بگم.تحمیق یک نوع اداب منشی ظاهری که در زیرش یک بدویت عامیانه قرار داره که باید در یک لحظه خودش رو نشون بده...هنر یکی از نمایشنامه های معروف رضا در مورد سه آدم بورژوای تازه به دوران رسیده است که در یک اتفاق (خرید یک تابلوی نقاشی با یک قیمت گزاف ) تبدیل به بک نوع استهزای بورژوازی میشه.بیانیه استهزا کننده در مورد عناصر و درک هنر بورژوازی که هیچ مبنای عقلانی و شهودی نداره...یک تابلوی سفید که به قول یکیشون زمینه سفیدی داره که اگه کمی کج به اون نگاه کنین میشه رگه های مورب سفیدی هم در اون تشخیص بدین!!!!..حالا بین این سه...دیالکتیکهای گوناگونی صورت میگیره تا حتی جدی ترین و معقولترین آدم بین این سه تا هم به نوعی به هجو کشیده بشه.خدای کشتار هم همین منوال رو داره یک دعوای کودکانه بین بچه های دو خانواده که قراره برای این مسئله کنار هم بشینن و بر اساس اصول دیالکتیک به گفتگو بنشینن اما خوب با توجه به عدم شناخت اصل در طبقه بورژوا (با توجه به نگاه یاسمینا رضا)و توجه به جزئیات این مصاحبه بدل به مشاجره میشه و...ساختار نمایشنامه ای رضا کاملا" مینیمالیستیه.با توجه به رگه های ایرانی اون هم یک نوع کهن الگوی ادبیاتی ایران رو هم با مینمالیسم اروپایی تلفیق کرده...مثل حکایات قدیم ادبیات ایران ماجرایی گفته میشه و بعد بر اساس اون حکایت نصیحتی بیان میشه .یاسمینا رضا هم اصول نمایشنامه هاست تبعیت از همین الگوی ادبیات ایرانه حکایتی مینیمال که در انتها به صدور بیانیه جهانشمول و عمدتا" در به گند کشیدن عدم درک طبقات اجتماعی بیان میشه