امینه کبوتر حرم داستان شیرین شاعرانه عشق یکی از مه پیکران پرده نشین خاورزمین است به یک سپاهی از دیار باختر . در این داستان نویسنده چیره دست ماجرای دلدادگی و بی قراری و دوران وصال و جدایی آنان در دمشق را به شیوه ای شیوا نقش زده است. وی برخی آداب و رسوب و معتقدات مردم هر دو سرزمین را نقد و زندگی زندانیان حرم را به خوبی نمایان کرده است.
امینه کبوتر حرم، داستان عشق دختر مسلمان از خانوادهای ثروتمند و با نفوذ در سوریه به افسری فرانسوی است. داستان عشق پنهانی و درد دوری و نامه های پنهانی و شعف دیدار و ترس افشا. در طول داستان یه سری توضیحات راجع به نوع زندگی زنان در دمشق و آداب و رسوم دوران گذشته و اندکی از مدل زندگی غربیان در دمشق میده و گهگاهی نقدی هم به هر دو میکنه که قطعا نظر نویسنده هست و شاید من مخالف یا موافق با مواردی باشم. داستان به صورت دفتر روز نوشت یا خاطرات امینه نوشته شده و کل داستان از زبان امینه هست. داستان جالبی هست و پایانش هم.ه
« رمانِ عاشقانه استعماری » تنها توصیفیه که درباره این شبه داستان به ذهنم میرسه. یه داستان عاشقانه آبکی که اغراض استعمارگرانه رو زیر لعاب نازکی از عشق پوشونده. رویکرد نویسنده اینه که ببین شما مشرق زمینیا هم خودتون خوشگلید و هم سرزمینتون و هم چیزای خوشگل دارید. ولی متحجرید و آخر سر باید یه غربی ( داربل ) به آگاهی برسونتون و فراریتون بده. ولی از اونجایی که نمک نشناسید همون غربی رو هم میکشید. کاملا مشخصه که کتاب با توجه به تاریخ انتشارش جزوه کتابای پروژه فرانکلین بوده. منتهی در عجبم که چرا هنوز چاپ، خونده و ازش لذت برده میشه!
داستان قشنگی بود، من که عاشق آثار تاریخی به خصوص در خاورمیانهم و این داستان هم بوی هزار و یک شب داشت. البته که روایتهای غمگینی داشت به خاطر جهل و تعصب و ظلم به زنانی که دلشون میخواست آزادتر باشن
ای وای من... نمیدونم چی بگم ، چی بنویسم... به پیشنهاد آقای کتابفروش این کتاب رو خریدم و چقدر خوشحالم که همچین انتخابیو کردم. روند و بیان داستان به شدت فوق العاده بود و به جرأت با تک تک کلمه ها لذت بردم. (ترجمهای بی نظیر و مثال زدنیای داشت!) کتاب رو آروم آروم و با تمام حواسم میخوندم تا بتونم کاملا حسش کنم ، و جمله هارو خط میکشیدم تا اگر دوباره هوس این فضای به یاد موندنی و این عشق پاک رو کردم بهش برگردم و مثل قبل در فضاش گم شم و کیف کنم! شرایط و قوانینی که در اون زمان بر زنان مسلمان حاکم بود برام به شدت اذیت کننده بود. و در آخر.. امینهی بی همتای ژان ؛ خوندن دفتریادبود تو یکی از بهترین تجربه هایی بود که میتونستم داشته باشم! پ.ن۱ : پایانش... وای از پایانش.... پ.ن۲ : ژان و امینه قراره تا همیشه یکی از عشاق مورد علاقه من بمونن.