ویروسی مرموز در حال منقرض کردن مردهاست و دنیا به دست زنها افتاده. میترا، آیدا و شیرین، زنانی هستند که هنوز مردی در زندگیشان باقی مانده. آنها سعی میکنند مردهایشان را مانند کالایی لوکس و ممنوعه مخفی کنند. مونا زارع طنزنویسی است که در داستان «این جا بدون مرد» توانسته هم داستان را شیرین روایت کند و هم موقعیتهای متناقضی بسازد که کلیشههای ذهنی را، بهخصوص دربارهی زنان، قلقلک دهد.
خب واقعیت اینهکه ایده رو دوست داشتم، اما نوع روایت داستان رو اصلا! "اینجا بدون مرد" قصهی دنیاییه که مردهاش توسط یه ویروس مرموز منقرض شدن، اما سه زن: شیرین، میترا و آیدا هنوز مردانی رو تو زندگیشون دارند. هر فصل از زبان یکی از این سه نفر روایت میشه و میشه گفت هر کدوم از خانمها نمایندهی دستهی خاص و گروه سنی مشخصی هستند و دارن دغدغههاشون رو میگن. چندجای کتاب واقعا خندیدم که مربوط به خود دنیا و شهر بود. ترجیحم این بود که بیشتر از اون دنیا و فضا بدونم چون اصلا با شخصیتها ارتباط برقرار نکردم. همهشون چه اصلیا و چه فرعیا عجیب افراطی رفتار میکردن و حسابی رو مخ بودن. •_• (حالا شایدم شرایطِ بیمردی باعث چنین رفتارایی بشه ولی یکم اقتدار برای شیرین و یکم عزت نفس برای آیدا در هر شرایطی لازمه!)
اگر بخوام به ایده و دنیا امتیاز بدم: ۳.۵_۴ اگر بخوام به شخصیتپردازی امتیاز بدم: ۱ برای همین میانگین میگیریم و یک ۲ تقدیمش میکنیم. پ.ن: اگر سندروم ژولیت رو خونده باشید، اون کتاب بیشتر فضامحوره تا شخصیت محور و فکر میکنم اگر نوع روایت "اینحا بدون مرد" هم شبیه "سندروم ژولیت" میبود شاید اثر جذابتری میشد.
بنظر من انگار نویسنده ، یه روزی اومده تو خیابون و پارک و بازار وکوچه و همزمان هرچی دیده رو نوشته یعنی منظورم اینه زندگی روتین ادم هارو نوشته ، منتها این زندگی روتین ادما داره در پس زمینه ی یه اتفاق خیالی رخ میده
چیزایی که نویسنده داشت میگفت و طنز ماجرا به اصطلاح به حساب میومد ، دقیقا تعارضاتی بود که داریم تو جامعه بنظر من
مثلا اونجا که اون دوتا بچه دار نمیشدن و نشون داد که اشکال از شوهرشه شاید اغلبا اشکال رو از زن بگیرن از دید عموم اما خب اینجا متفاوت بود و شاید میخواست بگه میتونه متفاوت وجود داشته باشه و یا مثلا
یه سکانس ، دختری بود که سینگل بود یه سکانس زن و شوهری در انتظار فرزند یه سکانس زن و شوهری با سابقه داشتن فرزند و داشت نشون میداد از نگاه هرکدوم زندگی چجوریه از نگاه دختر ، مادر ، همسر
در نهایت بنظرم دنیا چه بدون مرد و چه بدون زن ، ملال آوره
بنظرم کتابش میتونست یکم انشای قوی تری داشته باشه ولی خوب بود و دوسش داشتم :))
چون از خوندن "چگونه با پدرت آشنا شدم؟" لذت برده بودم، خیلی خوش و خندان این کتاب رو آغاز کردم اما خورد توی ذوقم. چون حس کردم خوندنش نه به من، نه به هیچکس دیگری چیزی اضافه نمیکنه و اینطوری بود که بیشتر از نصف کتاب نخوانده باقی مونده. و حتی کمالگراییم هم نمیتونه مجبورم کنه کاملش کنم!
خانم مونا زارع رو از آیتم های دم خروس شناختم بار ها و بار ها هر کدوم از قسمت ها رو نگاه کردم و خندیدم و طنازیش رو تشویق کردم. همیشه تا آخرین کلمه ی کپشن های اینستاگرامش رو میخوندم و به نظرم میومد حتی توی متن های جدی هم قلم قابلی داره. هر دو کتابش رو با هم سفارش دادم و از " چگونه با پدرت آشنا شدم " شروع کردم نتیجه؟ کتاب بسیار ناامید کننده بود با خودم گفتم احتمالا چون کتاب اولش بوده اینطوریه و با " اینجا بدون مرد" فرصت دیگه ای بهش دادم ولی متاسفانه این کتاب هم دست کمی از کتاب قبلی نداشت فانتزی کتاب برام غیر قابل درک بود. یادمه یکی از دوستان نویسنده ی ایشون در توصیف کتاب نوشته بودن: کتابیه که هر زنی باهاش همزاد پنداری میکنه برای من...؟ هیچ کدوم از این چهار زن رو دوست نداشتم شخصیت پردازی قوی ای برای من نداشتن و مرتب با هم قاطی شون میکردم اما با این حال به روند داستان لطمه ای وارد نمی شد :| امتیاز من با احتساب چند جمله ی بامزه دو ستاره.
معمولا وقتی اسم نشر چشمه پشت جلد کتابی به چشم میخوره، توقع این حجم از بیمحتوایی رو نداری ولی این کتاب اینجاست که دقیقا خلافش رو ثابت کنه. نمیتونم به جرات بگم ارزش یکبار خوندن رو داره یا نه. بعضی جاهاش واقعا بانمک بود ولی نه اونقدری که لیاقت قیمت پشت جلدش رو داشته باشه.
کتاب «اینجا بدون مرد» نوشته خانم مونا زارع است. این کتاب توسط نشر چشمه در 198 صفحه منتشر شده است. نسخهای که من مطالعه کردم چاپ دوم کتاب بود که با قیمت 74 هزار تومان از طریق سایت شهرکتاب به صورت آنلاین سفارش دادم و چون در جشن کتاب ثبت نام کرده بودم نویسنده در ابتدای آن یادگاری برای من نوشته بود. خانم مونا زارع سال 1369 در تهران به دنیا آمده و گرافیک خوانده اما عکاسی را دوست داشته و در انتها طنز نویس شده! اولین کتاب ایشان در سال 1396 با نام چگونه با پدرت آشنا شدم توسط نشر چشمه چاپ شده است. این کتاب داستانی انتزاعی از انقراض مردان درسراسر دنیا است. اتفاقات در تهران امروز رخ میدهد و میترا، شیرین، آیدا و شراره دوستانی هستند که هنوز مردی در زندگیشان حضور دارد. داستان بسیار شیرین و ساده روایت میشود و اصول اصلی طنزنویسی در تمام قسمتها رعایت شده است. استفاده از تیکههای ناب و خندهدار در داستان جذابت آنرا صد چندان کرده است. البته باید اعتراف کنم که با تمام خلاقیتی که خانم زارع در متن به خرج داده هر چه داستان به انتها نزدیکتر میشود محتوا ارزش خود را بیشتر از پیش از دست میدهد و جذابیت ابتدایی داستان کاملا از بین میرود. این اثر ارزش یکبار خواندن و خندیدن را دارد.
ویروسی مرموز در حال منقرض کردن مردهاست و دنیا به دست زن ها افتاده است… شروعی جذاب! کتاب روان و ساده بود اواسط آن ممکن است شمارا ناامید کند که دست از ادامه بکشید ولی آنقدر تند خوان است که تمامش میکنید
ایده داستان بسیار بدیع و جذاب بود . داستانی آخرالزمانی از زمانه انقراض مردها. داستان به زبان طنز روایت شده و سه روای داره. میترای ۳۵ ساله که شوهرش زندهس و میخواد تو این روزهای قبل از انقراض همسرش باردار شه، آیدای ۲۵ ساله که درگیر عشقی یک طرفهس و میخواد تا قبل از انقراض مردها طعمعشق رو بچشه و شیرین ۴۵ ساله که از روزمرگی، مادر خوب بودن و شوهری که براش خستهکننده و تکراری شده و منقرض نمیشه، خسته شده. این سه زن تو موسسهی ترک عادات بد کار میکنن و درگیر حوادث عجیب روزهای انقراض مردها شدن. زبان داستان گرم و گویاس. اما پرداخت داستان و اطنابهای زیادی که بار طنز کمی داره، داستان رو خستهکننده کرده. نویسنده با خلق موقعیتهای بیشتر طنز و عمیق پرداختن به معضلی که شخصیتهای داستانش باهاش درگیرن، قطعا میتونست اثری درخشان منتشر کنه که متاسفانه این اتفاق نیفتاده . کتاب برای سرگرمی انتخاب خوبیه اما حیف که میتونست خیلی بهتر از این باشه
این کتاب موضوع خیلی جذابی و نویی داره در نگاه اول وافعا جذبش شدم. شخصیت پردازی ها رو هم دوست داشتم. کمدی خیلی به جا و خوبی هم داشت. درباره ی پایانش؛ از اینکه ویروسی هم اومد که زن ها رو از بین می برد و کلا بشر در حال نابودی رود خوشم اومد ولی دوست داشتم یک اتفاق دیگه ای قبلش بیافته. دقیقا نمی دونم چی شاید یک رویایی صادقانه کاراکتر ها با مرد های زندگیشون، اما در کل تجربه ی خوبی بود خوندنش :)
This entire review has been hidden because of spoilers.
کتاب خوبی بود ، نسبت به دنیای طنز امروز کشور در نظر بگیریم مناسب بود و چه بسا که جملاتش سانسور نشده 😂 قیمت هم خوب الان کاغذ و بازار نابه سامان هستش و کتابی که شما خریداری میکنید زیر صد هزار تومن نمیتواند باشد من که تجارب جالبی حداقل از زبان یک نویسنده زن خواندم و بر عکس اسمش که مرد ستیز میخوره در نگاه افرادی که از دور میبینند اینجوری نبود
گاهی کتابی پیدا میشود که نه تنها داستانی جذاب دارد، بلکه با سبک نوشتاری و طنز ظریفش خواننده را از ته دل میخنداند. "اینجا بدون مرد" نوشتهی مونا زارع دقیقاً از همان کتابهاست یکی از معدود آثاری که هنگام خواندنش واقعاً با صدای بلند خندیدم!
مونا زارع با قلمی روان، طنزی دلنشین و نگاهی تیزبین به مسائل اجتماعی، داستانی را روایت میکند که در عین فانتزی بودن، بهشدت ریشه در واقعیت دارد. او از طریق شخصیتهای پرجنبوجوش و موقعیتهای بامزه اما عمیق، کلیشهها را به چالش میکشد و تصویری متفاوت از دنیایی خیالی میسازد که در آن مردان در حال انقراضاند و زنان کنترل امور را به دست گرفتهاند.
آنچه این کتاب را برای من خاص کرد، لحن نرم و صمیمی نویسنده بود که بدون کوچکترین تلاش اضافی، مخاطب را جذب میکند. نثر زارع مانند یک مکالمهی دوستانه است؛ ساده، روان و پر از ظرافتهای شوخطبعانه. او با مهارت بینظیری توانسته است طنز را بهگونهای در داستان بگنجاند که نه سطحی و صرفاً سرگرمکننده باشد، نه بیش از حد پیچیده و دور از دسترس.
مونا زارع فقط یک نویسندهی درخشان نیست، بلکه یک پادکستر فوقالعاده هم هست. پادکست فارسی او، "شنود"، یکی از محبوبترینهای من است—مجموعهای پر از قصه ها و مکالملت جذاب و تفکربرانگیز که هر قسمت آن بینش جدیدی را به روی شنونده باز میکند.
اگر به دنبال یک کتاب سرگرمکننده اما هوشمندانه هستید که هم شما را بخنداند و هم به فکر فرو ببرد، اینجا بدون مرد را از دست ندهید!
خورد تو ذوقم دیگه، بهتر از این نمیشه گفت. حرصم دراومد که چرا ایدهی به این خوبی اینطوری خراب شد. تا اواسط داستان هم باز داشت خوب پیش میرفت؛ اما تقریباً یک سوم آخرش یهو ترسناک شد! پرداخت همچین درونمایهای برای داستان طنز خیلی مهمه، که روایت اتفاقاتی مثل انقراض و مرگومیرها از مرز طنازی نزنه بیرون و بشه ژانر وحشت. پایانبندی هم که کاملاً شتابزده بود.
شاید یه ستاره هم بیانصافى باشه اما خب دلم نمیخواست دنیای بانمک شیرین و آیدا و میترا یه دفعه اینجوری بیمزه بشه. از دو ستارهای که میخواستم بدم اون یکی رو به خاطر کور شدن ذوق نازنینم کم میکنم.
تمام مردان کره زمین (به جز معدودی) بهوسیله یک ویروس ناشناخته از بین رفتهاند. بعضی زنان -از جمله سه زن قهرمان کتاب- مردانشان را در پستوی خانه مخفی کردهاند. جهان به دست زنان اداره میشود و به قول نویسنده: " بعد از آنها دنیا آرامتر شده و جنگها شکل دیگری به خود گرفته. هیچکس کسی را نمیکُشد؛ فقط برای هم قیافه میگیرند". تمام کتاب به زبانی که احتمالا باید طنز باشد به خصوصیات بدِ مردان پرداخته که باعث شده زنانی که شوهرانشان را مخفی کردهاند هم تهِدلشان منتظر انقراض مردانشان باشند، چرا که "به نظرم شوهرِ خوب، شوهرِ خشکیده است". نثر ضعیف، داستان بیهدف، طنز بیجا و سبُک ، شخصیتهای نپخته و در مجموع حیف هفتاد و چهار هزار تومان و وقت البته.
حاشیه: این همه آکلاد و کروشه عظیمالجثه در صفحهبندی کتاب چه غلطی میکنند؟
اینجا بدون مرد مونا زارع نشر چشمه چاپ دوم، سال ۱۴۰۰ ۱۹۸ صفحه
داستان سه زن در سه دهه سوم،چهارم و پنجم زندگی در دنیایی که مردانش رو به انقراضن است. فضای داستان کاملا مشخصه که در دوران کرونایی نوشته شده. متن برای من کشش لازم را داشت و کاملا با داستان همراه شدم، خیلی جاها دنیای بدون مردها قلقلکم میداد و برای من که دختر بودم دوست داشتم تجربه زندگی در چنین جهانی را داشتم، نمیدانم برای پسرها هم همینطور بوده یا نه؟😉. کلیشه برعکسهایی که در فضای داستان اتفاق میافتد جذابیت داستان را برای من بیشتر کرده بود و قسمتهای طنز داستان در همین هنجارشکنیها و اغراقها رخ میداد. کتاب سه راوی زن در دهههای متفاوت سنی دارد، رویکرد و جهانبینی متفاوت این سه نسل در مشکلات، از دیگر نقاط قوت کتاب برای من بود.
رویکرد کتاب طنزه و اگه قبلا قلم مونا زارع رو خونده باشین یا کلیپهای "میز توالت" رو دیده باشید، نیازی نداره بگم داستان از چه قراره!:)) ولی اینکه نویسندهی زن بتونه همزمان تفکرات فیمینستی و مردسالارانه رو نقد و به طنز روایت کنه شاید یکی از برجستهترین نقاط قوتش باشه!
اگه نخوام کتاب رو اسپویل کنم باید در همین حد بگم که داستان از جایی شروع میشه که مردها دارن منقرض میشن!:)) و حالا پیدا کردن یه مرد توی دنیا اتفاق نادریه! بعضی زنها مردهاشون رو گذاشتن توی پستوی خونه که منقرض نشه و بعضی هم از هر شرایطی برای شکار کردن و بهره بردن از مردها استفاده میکنن!
اینجا بدون مرد (و زن) کتابی نیست برای هدیه دادن. خیلی سعی نکرده مفهوم پیچیده و خاصی رو به اطلاع برسونه. جهانی خیالی رو به تصویر کشیده که نه سرش معلومه نه تهش. جهانی که هر زنی توی زندگیش حداقل یک بار بهش فکر کرده: که اگر مردها نبودند، دنیا چطور به روال کار خودش ادامه میداد.
روایت حس ناامیدی از وجود و حضور "مرد" در زندگی ۴ زن مختلفه و تاکیدی بر این قضیه که حتی عشق هم در این دنیا هیچ خاصیتی نداره. همه محکومند و ناگزیر از یک سرنوشت.
قلم طناز مونا زارع به این داستان بیسر و ته رنگ و بو بخشیده و به خودتون میاید و میبینید حداقل یک بار، در یک سکانس، به جای همه اون زنها زندگی کردید. کوتاه و مناسب خوندن در مترو.
کتاب این جا بدون مرد از مونا زارع رو خوندم. یه جاهایی بامزه بود و خندیدم. اما در کل خیلی کلیشهای بود. یعنی پر بود از جملات مسخرهای با درون مایه اگر زنها دنیا را اداره کنند جنگ و خونریزی نیست و با چشم و ابرو آمدن �� حرف زدن دعوا میکنند. یا اینکه مردها مثل هماند و یک دستورالعمل غیرمکتوب دارند که از روی آن عمل میکنند. من هم شاید درگیر کلیشهها شدم، ولی بخش زیادی از کتاب شبیه شوخیهای دورهمیهای زنانهای است که من تجربه کردم شاید کمی غلیظتر و بعضی جاها بامزه. متلکی هم به فرهنگ self help guru میاندازد.
مثل اثر دیگه این نویسنده ، میخوام بگم که شما با اثر ادبی یا شاهکاری روبرو نیستید . چگونه باپدرت آشنا شدم و این کتاب ژانری طنز گونه دارن و به نسبت کتاب هایی که خوندم ، ژانر تازه ای هست و خیلی خیلی کم تو ایران به این ژانر داستان ها پرداخته شده و به نظرم حیف هست . آثار این نویسنده برای یک عصر یا روز دلگیر خیلی مناسبه اما بازم میگم توقع چیز خاصی نداشته باشین. این کتاب در مورد زمانی هست که مردان در حال انقراض هستن و.... من طنزش رو خوشم اومد و دوستش داشتم .😶🌫️😁
تو روزایی که درد روح درد جسم شدید با خودش به همراه میاره، یه کتاب طنز میتونه مرهمی باشه... مونا زارع رو با شعله شناختم و موقع خوندن هر دو کتاب شعله جلو چشمم بود... ایده اولیه جالب بود و شخصیت ها هم...
همون طور که بقیه افراد معتقد بودند به نظر من هم این کتاب موضوع جذابی داره اما داستان چندان جذابی نداره قسمت هایی از داستان باعث میشه بخندید اما من انتظار بیشتری از این نویسنده داشتم به نظرم هدف خاصی پشت داستان نبود یا اگر بود پشت حاشیه های داستان پنهان بود https://taaghche.com/book/134335
خیلی زبان روانی داشت و روایتش مثل همیشه درجه یک بود. ایدهی خیلی خوبی داشت که یک جهان کلیشه برعکس کامل و جذاب میساخت. زنانه و رک نوشته شدهبود و از مسائل ساده تا پیچیدهای که هر کسی باهاش درگیره رو به سبک کمدی سیاه شرح میداد.