What do you think?


Désirée #1
دزیره جلد اول
- GenresNovels
479 pages
Published April 1, 2014
About the author
Annemarie Selinko
9 books109 followersAnnemarie Selinko (September 1, 1914 - July 28, 1986) was an Austrian novelist who wrote a number of best-selling books in German from the 1930s through the 1950s. Although she had been based in Germany, in 1939 at the start of World War II she took refuge in Denmark with her Danish husband, but then in 1943, they again became refugees, this time to Sweden.
Many of her novels have been adapted into movies and all have been translated into numerous languages. Her last work Désirée (1951) was about Désirée Clary, one of Napoleon's lovers and, later, a queen of Sweden. It has been translated into 25 languages and in 1956 was turned into a movie with Marlon Brando and Jean Simmons. It is dedicated to her sister Liselotte, who was murdered by the Nazis.
Bibliography
* Ich war ein häßliches Mädchen (I Was an Ugly Girl), Vienna: Kirschner Verlag, 1937; Made into a film, West Germany, 1955.
* Morgen wird alles besser (Tomorrow is Always Better), 1941; Made into a film, Morgen gaat het beter, Netherlands, 1939
* Heute heiratet mein Mann (My Husband Marries Today), 1943; Made into a film, West Germany, 1956.
* Désirée, 1952; Made into a film, U.S., 1954.
Many of her novels have been adapted into movies and all have been translated into numerous languages. Her last work Désirée (1951) was about Désirée Clary, one of Napoleon's lovers and, later, a queen of Sweden. It has been translated into 25 languages and in 1956 was turned into a movie with Marlon Brando and Jean Simmons. It is dedicated to her sister Liselotte, who was murdered by the Nazis.
Bibliography
* Ich war ein häßliches Mädchen (I Was an Ugly Girl), Vienna: Kirschner Verlag, 1937; Made into a film, West Germany, 1955.
* Morgen wird alles besser (Tomorrow is Always Better), 1941; Made into a film, Morgen gaat het beter, Netherlands, 1939
* Heute heiratet mein Mann (My Husband Marries Today), 1943; Made into a film, West Germany, 1956.
* Désirée, 1952; Made into a film, U.S., 1954.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 63 reviews
October 31, 2022
از متن:
- سوئد کشور فقیری است، زمانی کشور قدرتمندی بوده ولی حالا نه!
+ شاید در آینده دوباره قدرتمند شود.
- همهی ملت ها توانایی های بالقوه دارند، فقط باید بتوانند خودشان را از گذشتهشان جدا کنند.
______________
کتاب قسمت های زیبا زیاد داشت اما این قسمت شدید تو خاطرم موند مخصوصا الان که ایران درحال انقلاب هست. و مطمئنم پیروزی و آزادی برای ماست و ایران ما هم در آینده دوباره قدرتمند میشه🕊️✌🏽.
جلد اول تموم شد! و در یک کلام شاهکار!!!
- سوئد کشور فقیری است، زمانی کشور قدرتمندی بوده ولی حالا نه!
+ شاید در آینده دوباره قدرتمند شود.
- همهی ملت ها توانایی های بالقوه دارند، فقط باید بتوانند خودشان را از گذشتهشان جدا کنند.
______________
کتاب قسمت های زیبا زیاد داشت اما این قسمت شدید تو خاطرم موند مخصوصا الان که ایران درحال انقلاب هست. و مطمئنم پیروزی و آزادی برای ماست و ایران ما هم در آینده دوباره قدرتمند میشه🕊️✌🏽.
جلد اول تموم شد! و در یک کلام شاهکار!!!
February 11, 2020
خواندن تاریخ در قالب رمان آن هم به صورت خاطره نویسی یک شخصیت واقعی میتونه به تجربه ای لذت بخش در زندگی هر کسی تبدیل بشه؛ مخصوصا وقتی روایت زندگی شخص جاه طلبی بنام ناپلئون بناپارت از زبان معشوقه ی سابقش باشه، شخصی که از دوران جوانی ناپلئون همراهش بوده و در جریان تمام اتفاقات ریز و درشت زندگی ناپلئون قرار داشته.
هر چند انتهای جلد اول اون جذابیت و گیرایی ابتدای کتاب رو نداشت و تا حدودی به ورطه ی تکرار روزمرگی دربارامپراطور و روایت های سیاسی اون زمان افتاده بود ولی امیدوارم که در جلد دوم تا حدودی فضا تغییرپیدا کنه و دوباره داستان به همون جذابیت ابتدای کتاب برگرده.
هر چند انتهای جلد اول اون جذابیت و گیرایی ابتدای کتاب رو نداشت و تا حدودی به ورطه ی تکرار روزمرگی دربارامپراطور و روایت های سیاسی اون زمان افتاده بود ولی امیدوارم که در جلد دوم تا حدودی فضا تغییرپیدا کنه و دوباره داستان به همون جذابیت ابتدای کتاب برگرده.
June 10, 2023
خیلی خیلی دوس داشتم این کتاب رو. بعد از مدتها کتابی رو میخوندم که لذت زیادی میبردم و نمیتونستم ایرادی بگیرم بهش و با خودم میگفتم چرا چندسال پیش که شروع کرده بودم ادامه ش ندادم.
یکی از قشنگ ترین قسمتهاش توصیف مراسم تاج گذاری ناپلئون بود و کاملا با جزئیاتی که بیان کرده بود، خودم رو اونجا تصور میکردم و شکوهش رو حس میکردم.
میرم برای خوندن جلد دوم.
Merged review:
این کتاب رو بی نهایت دوست داشتم و موقع خوندنش لذت بردم.
بین خوندن دوجلد فاصله افتاد اما وقتی شروع به خوندن جلد دوم کردم بدون وقفه پیش رفت.
فضاسازی عالی و ذکر جزئیات زندگی خودش، جزئیاتی درباره شخصیت و زندگی ناپلئون، جنگ های اروپا و بقیه اتفاقات تاریخی خیلی برام جالب و جذاب بود؛ همینطور مسیری که خودش، همسرش و ناپلئون تو زندگیشون طی کردن. اتفاقات کوچیک و آشنایی های اتفاقی ای که تاثیر زیادی روی تاریخ گذاشت.
کاش یه سریال خوب از روش میساختن💌
یکی از قشنگ ترین قسمتهاش توصیف مراسم تاج گذاری ناپلئون بود و کاملا با جزئیاتی که بیان کرده بود، خودم رو اونجا تصور میکردم و شکوهش رو حس میکردم.
میرم برای خوندن جلد دوم.
Merged review:
این کتاب رو بی نهایت دوست داشتم و موقع خوندنش لذت بردم.
بین خوندن دوجلد فاصله افتاد اما وقتی شروع به خوندن جلد دوم کردم بدون وقفه پیش رفت.
فضاسازی عالی و ذکر جزئیات زندگی خودش، جزئیاتی درباره شخصیت و زندگی ناپلئون، جنگ های اروپا و بقیه اتفاقات تاریخی خیلی برام جالب و جذاب بود؛ همینطور مسیری که خودش، همسرش و ناپلئون تو زندگیشون طی کردن. اتفاقات کوچیک و آشنایی های اتفاقی ای که تاثیر زیادی روی تاریخ گذاشت.
کاش یه سریال خوب از روش میساختن💌
March 14, 2024
جلد اول رو دوست داشتم
نظر کلی م رو بعد از خواندن جلد دوم مینویسم .
نظر کلی م رو بعد از خواندن جلد دوم مینویسم .
January 8, 2022
“…ژان باتیست،صدای مرا نمیشنوی؟چقدر میترسم”
December 14, 2019
این رمان بر مبنای زندگی واقعی ملکه دزیره نوشته شده و با توجه به اینکه روایتگر سالهای بعد از انقلاب اول فرانسهست، اطلاعات خوبی راجع به تاریخ فرانسه در اختیار آدم قرار میده.
روایت کتاب از سال ۱۷۹۴ شروع میشه و تا سال ۱۸۲۹ رو شامل میشه. روند تکاملی شخصیت ناپلئون بناپارت تا حدی در این کتاب بازگو میشه و ماجرای عشقش به دزیره، بستر خوبی رو برای پیشبرد رمان ایجاد میکنه.
افراد مهمی مثل بتهوون و گوته هم توی کتاب حضور کمرنگی دارند و مواجه شدن باهشون توی روند داستان جذابه و باعث میشه بیشتر حس کنیم که همهی این اتفاقات نه ساخته و پرداخته ذهن نویسنده، که بر مبنای اتفاقات دنیای واقعی نوشته شدند.
دیدن فیلمی که بر مبنای این کتاب ساخته شده و مارلون براندو و جین سیمونز توش بازی میکنند هم چندان خالی از لطف نیست.
روایت کتاب از سال ۱۷۹۴ شروع میشه و تا سال ۱۸۲۹ رو شامل میشه. روند تکاملی شخصیت ناپلئون بناپارت تا حدی در این کتاب بازگو میشه و ماجرای عشقش به دزیره، بستر خوبی رو برای پیشبرد رمان ایجاد میکنه.
افراد مهمی مثل بتهوون و گوته هم توی کتاب حضور کمرنگی دارند و مواجه شدن باهشون توی روند داستان جذابه و باعث میشه بیشتر حس کنیم که همهی این اتفاقات نه ساخته و پرداخته ذهن نویسنده، که بر مبنای اتفاقات دنیای واقعی نوشته شدند.
دیدن فیلمی که بر مبنای این کتاب ساخته شده و مارلون براندو و جین سیمونز توش بازی میکنند هم چندان خالی از لطف نیست.
May 22, 2024
جلد اول کتاب رو تازه تموم کردم و خیلی دوستش داشتم. اطلاعات تاریخی قرن ۱۸ و ۱۹ فرانسه رو در قالب داستانی زیبا با شخصیت پردازی خیلی خوب و رومنس جذاب به تحریر درآورده بود. بیدرنگ سراغ جلد دوم رفتم. فکر کنم در عرض ۳ روز تموم شد و چند قسمت از قصه برام بینهایت جذاب بود. مثلا اونقسمتی که دزیره و ژانباتیست آخرینبار توی پاریس قدم زدن و اولین مکالمهشونو یادآوری کردن. دوم اونجایی که به دزیره گفتن تو چطور معشوقه دو تا پادشاه بودی؟ و نذاشت چیزی از خاطرات ناپلئون حذف شه.
و سوم وقتی که دزیره به مغازه پرسون رفت و خاطراتش رو مرور کرد.
و سوم وقتی که دزیره به مغازه پرسون رفت و خاطراتش رو مرور کرد.
October 8, 2026
«دزیره» برای من از اون کتابهایی بود که بیشتر از چیزی که اول فکر میکردم باهاش ارتباط گرفتم. چیزی که قبل از شروع کتاب بیشتر توجهم رو جلب میکرد، ناپلئون و فضای تاریخی فرانسه بود، ولی در طول خوندن کمکم خود دزیره برام تبدیل شد به شخصیت اصلی و جذاب ماجرا. و اینکه اتفاقات بزرگ تاریخی رو از نگاه یک آدم معمولیتر میبینیم، باعث شده بود تاریخ حالت خشک و رسمی نداشته باشه. بهجای اینکه فقط با اسم پادشاهها، جنگها و اتفاقات سیاسی روبهرو بشیم، میبینیم این اتفاقات چطور وارد زندگی آدمها میشن و روی روابط، انتخابها و آیندهشون اثر میذارن.
آشنایی دزیره با ناپلئون و رابطهای که بینشون شکل میگیره، برای من یکی از جذابترین قسمتهای داستان بود. مخصوصاً اینکه ناپلئون رو نه فقط به عنوان همون چهرهی تاریخی معروف، بلکه از زاویهی زندگی شخصی و جاهطلبیهاش میبینیم. کمکم بیشتر متوجه میشیم که با چه آدم جاهطلبی طرفیم و چطور رسیدن به قدرت میتونه روی روابط و تصمیمهای آدم تأثیر بذاره.
کتاب فقط یک عاشقانه نیست. عشق دزیره و ناپلئون بخش مهمیه، ولی در کنارش انقلاب فرانسه، تغییرات سیاسی، جنگها، قدرت گرفتن ناپلئون و زندگی آدمهایی که درگیر این تحولات هستن هم روایت میشه. همین ترکیب باعث شد منی که معمولاً ممکنه با توضیحات تاریخی طولانی خسته بشم، اینجا بیشتر دنبال کنم که «خب حالا چی میشه؟»
دزیره هم برای من شخصیت دوستداشتنیای بود؛ نه به این معنی که همیشه با تصمیمهاش موافق باشم، بلکه چون شخصیتش در طول داستان تغییر میکنه و اتفاقاتی که براش میافته، کمکم نگاهش به زندگی و آدمهای اطرافش رو تغییر میده. به نظرم جذابیتش دقیقاً در همین مسیره؛ اینکه از یک دختر جوان وارد دنیایی میشه که اصلاً قرار نبوده اینقدر بزرگ و عجیب باشه.
در نهایت چیزی که من از جلد اول گرفتم، بیشتر از یک داستان عاشقانه بود. حس کردم با خوندنش یک شخصیت تاریخی رو شناختم که قبل از این اصلاً شناختی ازش نداشتم و در کنارش، وارد بخشی از تاریخ فرانسه شدم که تا قبل از این فقط اسمهایی مثل ناپلئون و انقلاب فرانسه برام آشنا بودن.
نه فقط به خاطر داستان دزیره، بلکه به خاطر اینکه باعث شد واقعاً دلم بخواد بیشتر دربارهی خودش، ناپلئون و اون دورهی تاریخی بدونم. و فکر کنم یکی از نشونههای یک کتاب خوب برای من همینه: وقتی تمومش میکنی، هنوز دلت میخواد دربارهی دنیایی که واردش شدی بیشتر بدونی.
آشنایی دزیره با ناپلئون و رابطهای که بینشون شکل میگیره، برای من یکی از جذابترین قسمتهای داستان بود. مخصوصاً اینکه ناپلئون رو نه فقط به عنوان همون چهرهی تاریخی معروف، بلکه از زاویهی زندگی شخصی و جاهطلبیهاش میبینیم. کمکم بیشتر متوجه میشیم که با چه آدم جاهطلبی طرفیم و چطور رسیدن به قدرت میتونه روی روابط و تصمیمهای آدم تأثیر بذاره.
کتاب فقط یک عاشقانه نیست. عشق دزیره و ناپلئون بخش مهمیه، ولی در کنارش انقلاب فرانسه، تغییرات سیاسی، جنگها، قدرت گرفتن ناپلئون و زندگی آدمهایی که درگیر این تحولات هستن هم روایت میشه. همین ترکیب باعث شد منی که معمولاً ممکنه با توضیحات تاریخی طولانی خسته بشم، اینجا بیشتر دنبال کنم که «خب حالا چی میشه؟»
دزیره هم برای من شخصیت دوستداشتنیای بود؛ نه به این معنی که همیشه با تصمیمهاش موافق باشم، بلکه چون شخصیتش در طول داستان تغییر میکنه و اتفاقاتی که براش میافته، کمکم نگاهش به زندگی و آدمهای اطرافش رو تغییر میده. به نظرم جذابیتش دقیقاً در همین مسیره؛ اینکه از یک دختر جوان وارد دنیایی میشه که اصلاً قرار نبوده اینقدر بزرگ و عجیب باشه.
در نهایت چیزی که من از جلد اول گرفتم، بیشتر از یک داستان عاشقانه بود. حس کردم با خوندنش یک شخصیت تاریخی رو شناختم که قبل از این اصلاً شناختی ازش نداشتم و در کنارش، وارد بخشی از تاریخ فرانسه شدم که تا قبل از این فقط اسمهایی مثل ناپلئون و انقلاب فرانسه برام آشنا بودن.
نه فقط به خاطر داستان دزیره، بلکه به خاطر اینکه باعث شد واقعاً دلم بخواد بیشتر دربارهی خودش، ناپلئون و اون دورهی تاریخی بدونم. و فکر کنم یکی از نشونههای یک کتاب خوب برای من همینه: وقتی تمومش میکنی، هنوز دلت میخواد دربارهی دنیایی که واردش شدی بیشتر بدونی.
July 8, 2025
«دزیره؛ قصه زنی که با عشق ملکه شد»
این داستان سرنوشت زنی بود که امپراتریس نشد، اما ملکه شد سرنوشتی که مثل پازل کنار هم چیده شد، نه چون دنبالش بود، چون لایقش بود.
باورم نمیشد قصهای که با ناپلئون شروع میشه، به تاج سلطنت در سوئد برسه.
اما این عشق برنادوت بود که با صبر، احترام و ایمان، آرام و عمیق، دزیره رو به جایی رسوند که ناپلئون با تمام قدرتش نتونست.
عشق دزیره و برنادوت از اون عشقها بود که قویتر از حسادته.
و وقتی پسرش اسکار با نوهی ناپلئون ازدواج کرد، انگار تاریخ خودش راهی پیدا کرد که اون عشق ناتمام به هم برسه.
این داستان برام فقط یه رمان نبود—یه سفر بود.
سفری از عاشقی، صبر، دل کندن، و رسیدن…
و حالا که ورق آخر رو خوندم، دلم میگه:
سرنوشت، همیشه با عشق راه میاد.
و چقدر عشق برنادوت به دزیره بینظیر بود...
این داستان سرنوشت زنی بود که امپراتریس نشد، اما ملکه شد سرنوشتی که مثل پازل کنار هم چیده شد، نه چون دنبالش بود، چون لایقش بود.
باورم نمیشد قصهای که با ناپلئون شروع میشه، به تاج سلطنت در سوئد برسه.
اما این عشق برنادوت بود که با صبر، احترام و ایمان، آرام و عمیق، دزیره رو به جایی رسوند که ناپلئون با تمام قدرتش نتونست.
عشق دزیره و برنادوت از اون عشقها بود که قویتر از حسادته.
و وقتی پسرش اسکار با نوهی ناپلئون ازدواج کرد، انگار تاریخ خودش راهی پیدا کرد که اون عشق ناتمام به هم برسه.
این داستان برام فقط یه رمان نبود—یه سفر بود.
سفری از عاشقی، صبر، دل کندن، و رسیدن…
و حالا که ورق آخر رو خوندم، دلم میگه:
سرنوشت، همیشه با عشق راه میاد.
و چقدر عشق برنادوت به دزیره بینظیر بود...
October 4, 2025
کاش زودتر این کتاب رو خونده بودم.
واقعا جالب بود که وقایع انقلاب فرانسه و بعدش رو از دید دختری بخونی که باباش تاجر بود و خودش ملکهی سوئد شد... دختری که زمانی عاشق ناپلئون بناپارت بود ولی زندگی اونا رو در دو جبهه مخالف قرار داد.
نحوه روایت داستان رو که بصورت روزمره نویسی شخص دزیره بوده هم دوست داشتم.
صوتی این کتاب رو گوش دادم و بجز یکی دو تا ایراد تلفظی کوچک و قابل اغماض، بسیار خوب بود.
واقعا جالب بود که وقایع انقلاب فرانسه و بعدش رو از دید دختری بخونی که باباش تاجر بود و خودش ملکهی سوئد شد... دختری که زمانی عاشق ناپلئون بناپارت بود ولی زندگی اونا رو در دو جبهه مخالف قرار داد.
نحوه روایت داستان رو که بصورت روزمره نویسی شخص دزیره بوده هم دوست داشتم.
صوتی این کتاب رو گوش دادم و بجز یکی دو تا ایراد تلفظی کوچک و قابل اغماض، بسیار خوب بود.
May 3, 2023
دزیره کلاری دختر دوم فرانسوا کلاری تاجر ابریشم اهل مارسی در فرانسه بود که در سال ۱۷۷۷ به دنیا آمد. زندگی دزیره کلاری شبیه یک خواب و رویا است. او که تا نوجوانی زندگی آرام و بیدغدغهای داشت در بزرگسالی روزهای پرفراز و نشیبی را گذراند. سرنوشت عجیب او شبی شروع شد که خواهرش ژولی با ژوزف بناپارت که آن زمان افسر ارتش بود آشنا شد و این دو نفر عاشق هم شدند. این ماجرا به آشنایی دزیره با ناپلئون بناپارت منجر شد و عشق سوزانی بین این دو شکل گرفت. کسی نمیداند اگر دزیره ۷۰ سکه پساندازش را به ناپلئون که در آن زمان بسیار فقیر بود قرض نمیداد تا او به ادامهی لشکرکشیها و ماجراجوییهایش بپردازد چه اتفاقی برای فرانسه میافتاد اما آنچه میدانیم این است که ناپلئون مشهور عشق دزیره را برای موقعیتی بهتر زیر پا گذاشت و دزیره کلاری ملقب به دزیدریا بهسوی سرنوشتی عجیبتر کشیده شد. او در ۱۷۹۸ با ژان باتیست برنادوت که وزیر جنگ فرانسه بود ازدواج کرد و در داستانی پرفرازونشیب به مقام ملکهی سوئد رسید. او پس از مرگ همسرش هم بهعنوان ملکهی مادر در قصر سلطنتی حضور داشت تا روزی که در ۱۸۶۰ در ۸۳ سالگی درگذشت
November 4, 2020
یه کتاب محشر و دوست داشتنی ... داستان دزیره واقعا بینظیره!❤
December 7, 2024
قفسه: #رمان #تاریخ
بخش ۱
آیا راهی دلپذیرتر و ماندگار تر از داستان، برای مطالعه تاریخ وجود دارد؟
🔵 آنماری سلینکو به بهانهی تاریخ و با قلم شیرین و دوست داشتنی اش ما را همراهِ سفر زندگی پرماجرای دزیره کلاری میکند.
🔵 همراه با اوژنی ۱۴ ساله و از راه دفتر خاطراتش، از مارسی راه می افتیم و داستان عاشق شدنش بر ناپلئون را میشنویم تا روزی که یواشکی از خانه فرار کرده، به پاریس رفته تا سر از کار نامزدش در بیاورد. آنجاست که میفهمد ناپلئون نامزدی خود را بصورت یکطرفه و بیخبر با او به هم زده و با ژوزفین -زنی به غایت دلفریب و متمول- ازدواج کرده است.
همان شب قصد میکند خود را در رود سن بندازد ولی ژان باتسیت بردونادوت سر میرسد، منصرفش میکند و دستهای او، تنها نقطه گرم بدن دزیره میشود. دزیره بعدها با ژان باتسیت ازدواج میکند. علیرغم اینکه همسرش سمتهای بالایی را تجربه میکند (از جمله وزیر جنگ دولت فرانسه، مارشال امپراتوری ناپلئون بناپارت، حاکم هانوفر و پادشاه سوئد و نروژ)، دزیره همواره روح لطیف و سرزندهاش را حفظ کرده و بر خلاف بسیاری از اطرافیان که تجمل گرا شده اند، هنوز هم علیرغم داشتن ندیمه، دوست دارد خودش کارهایش را انجام بدهد، پیشینهاش را که از خانواده اشرافی نبوده پنهان نمیکند، روی کف چوبی قصر با پسرش سرسره بازی میکند. حتی وقتی ملکه سوئد شده، نیمه شب با ربدوشامبر در راهروهای قصر گردش میکند و به شوخی خود را جای شبح، جا میزند و وصیتش به پسرش این است که با عشق ازدواج کن و نه از روی آداب و تشریفات.
🔵 نویسنده، هر چند حدود یک قرن بعد از ناپلئون و جنگهایش کتاب را نوشته، اما بدلیل زیست خود در دوران پر آشوب جنگ جهانی دوم، تجریه مهاجرت از اتریش به آلمان و دو بار پناهندگی، ابتدا به دانمارک و سپس به سوئد، جدای از آشنایی با فرهنگهای مختلف، با گوشت و استخوان ویرانی های جنگ را نقل میکند: قحطیهایی که به بار میاورد، نزدیک به ۳ میلیون کشته،همسرانی که چندین سال متوالی یکدیگر را ملاقات نکرده اند، کوچه بازارهایی که از جوانان خالی است و کم رونق و رخوت زده، چند پیرمرد و پیرزن در آن وجود دارد. بچههایی که به جنگ فرستاده میشوند، ارتشی که چند میلیونی رفته و چند هزار نفری بازگشته است، مجروحانی که روی هم تلنبار شده اند و کسی نیست از آنان مراقبت کند...
🔵 روی هم رفته منابع مختلف تایید میکنند که ناپلئون، با آن همه جاهطلبی و برخلاف دادن القاب اشرافی مثل کنت و دوک و پرنس و پرنسس به خانواده خود و گماردن آنها به حاکمیت بخشهای گوناگون، یک وطندوست بوده و سرافرازی کشورش را میخواسته. شاید در نگاه آنماری، هیتلر، نمونهای کوچک از ناپلئون است. با این تفاوت که در آن زمان، جرات نیش و کنایه زدن به او را نداشته و در عوض طعنههایش را نثار ناپلئون میکند. جملاتی مثل:
"عاقبت باید یه روزی این جنگها تموم بشه. ما از خستگی فتح خُرد میشیم."
یا بخشی نظیر:
بتهون به هانوفر اومده بود تا قطعه ساخته شده اش را به امپراتور فرانسویان تقدیم کند. با شروع جنگ مجدد، از این تصمیم منصرف شده، اسم قطعهاش را به یاد امیدی از دست رفته "ارویکا" میگذارد (سمفونی شماره ۳). اسکار، فرزند دزیره که بسیار تحت تاثیر قرار گرفته بوده به مادر میگوید:
- مامان من میخوام پادشاه بشم یا آهنگساز.
مادر در آن خفقان نمیتوانسته مستقیم چیزی بگوید. جواب میدهد:
+ پسرم آهنگساز شدن خیلی سخته.
🔵 سیر پختگی شخصیت دزیره از تهتغاری ۱۴ ساله که خانوادهاش او راجدی نمیگیرند، تا زنی ۴۹ ساله بعنوان ملکه دوست داشتنی و خواستنی سوئد، کاملا مشهود است. او که تحت تاثیر تربیت و علاقهاش به پدر، جمهوری خواه بود، حتی وقتی ملکه شد، تعلق خاطری به قصرها و زندگی تشریفاتی نداشت و بسیاری از آداب دربار را تغییر داد. بعد از فوت شوهرش چند بار قصد استعفا از مقام خودرا داشت تا به نزد خانواده خود بازگردد اما ملت سوئد مخالفت کردند. هنگامی که در پاریس بود، با منصرف کردن بناپارت از مراجعت، از وقوع جنگ داخلی فرانسه جلوگیری کرد. مردم او را "فرشته صلح" میخواندند. در هر جمعی، بخاطر طبع خوش و سرزنده اش روحی میدمد که قابل مشاهده است. دزیره، بانویی که دل در گرو فرانسه دارد حتی اگر شهروندی آن کشور از او سلب شده باشد.
آذر ۱۴۰۳
بخش ۲
پینوشتها
۱. امروزه برای ما، تصور سوئد ورشکسته، فرانسهی قحطی زده، فرانسهای که در آن نهاد خانواده مقدس و محکم شمرده میشود، روابط آزاد خارج از خانواده وجود ندارد و طلاق سخت و سنگین است، مسئله ای غریب و دور از ذهن باشد. حتی از متن برداشت میشود دماغ سربالا و پوست بغایت سفید، از نمادهای زیبایی نبوده. همه اینها نشانگر گذرا بودن وضع موجود است. دل نبستن یا ناامید نشدن از حال و نگاه به آینده داشتن و آمادگی برای تغییر.
۲. یاللعجب که نظام حکومت سوئد، هنوز هم پادشاهی است؛ با سرسلسلگی خاندان برنادوت. نوعی پادشاهی که دموکراسی در آن مشهود است. در حدی که مجلسش تصمیم میگیرد ولیعهد فعلی را عزل و فردی فرانسوی را بعنوان ولیعهد جدید انتخاب کند. و سرنوشت عجیب آدمیان... چه کسی میتوانست پیشبینی کند ژانباتیست برنادوت، که به زحمت منزلی تهیه کرده بود، روزی سلسله گذار پادشاهیای باشد که از ۱۸۱۰ مبلادی تاکنون پابرجاست! در مقایسه با چنین حکومتهای طولانی ای، ایران براستی "جامعه کوتاه مدت" تلقی میشود.
۳. کتابهای طولانی رو باید صوتی شنید وگرنه تموم بشو نیستن😂 مترجمی ایرج پزشکزاد رو هم بیشتر از نویسندگیاش پسندیدم. حس و حال و هوا رو خوب منتقل میکرد.
بخش ۱
آیا راهی دلپذیرتر و ماندگار تر از داستان، برای مطالعه تاریخ وجود دارد؟
🔵 آنماری سلینکو به بهانهی تاریخ و با قلم شیرین و دوست داشتنی اش ما را همراهِ سفر زندگی پرماجرای دزیره کلاری میکند.
🔵 همراه با اوژنی ۱۴ ساله و از راه دفتر خاطراتش، از مارسی راه می افتیم و داستان عاشق شدنش بر ناپلئون را میشنویم تا روزی که یواشکی از خانه فرار کرده، به پاریس رفته تا سر از کار نامزدش در بیاورد. آنجاست که میفهمد ناپلئون نامزدی خود را بصورت یکطرفه و بیخبر با او به هم زده و با ژوزفین -زنی به غایت دلفریب و متمول- ازدواج کرده است.
همان شب قصد میکند خود را در رود سن بندازد ولی ژان باتسیت بردونادوت سر میرسد، منصرفش میکند و دستهای او، تنها نقطه گرم بدن دزیره میشود. دزیره بعدها با ژان باتسیت ازدواج میکند. علیرغم اینکه همسرش سمتهای بالایی را تجربه میکند (از جمله وزیر جنگ دولت فرانسه، مارشال امپراتوری ناپلئون بناپارت، حاکم هانوفر و پادشاه سوئد و نروژ)، دزیره همواره روح لطیف و سرزندهاش را حفظ کرده و بر خلاف بسیاری از اطرافیان که تجمل گرا شده اند، هنوز هم علیرغم داشتن ندیمه، دوست دارد خودش کارهایش را انجام بدهد، پیشینهاش را که از خانواده اشرافی نبوده پنهان نمیکند، روی کف چوبی قصر با پسرش سرسره بازی میکند. حتی وقتی ملکه سوئد شده، نیمه شب با ربدوشامبر در راهروهای قصر گردش میکند و به شوخی خود را جای شبح، جا میزند و وصیتش به پسرش این است که با عشق ازدواج کن و نه از روی آداب و تشریفات.
🔵 نویسنده، هر چند حدود یک قرن بعد از ناپلئون و جنگهایش کتاب را نوشته، اما بدلیل زیست خود در دوران پر آشوب جنگ جهانی دوم، تجریه مهاجرت از اتریش به آلمان و دو بار پناهندگی، ابتدا به دانمارک و سپس به سوئد، جدای از آشنایی با فرهنگهای مختلف، با گوشت و استخوان ویرانی های جنگ را نقل میکند: قحطیهایی که به بار میاورد، نزدیک به ۳ میلیون کشته،همسرانی که چندین سال متوالی یکدیگر را ملاقات نکرده اند، کوچه بازارهایی که از جوانان خالی است و کم رونق و رخوت زده، چند پیرمرد و پیرزن در آن وجود دارد. بچههایی که به جنگ فرستاده میشوند، ارتشی که چند میلیونی رفته و چند هزار نفری بازگشته است، مجروحانی که روی هم تلنبار شده اند و کسی نیست از آنان مراقبت کند...
🔵 روی هم رفته منابع مختلف تایید میکنند که ناپلئون، با آن همه جاهطلبی و برخلاف دادن القاب اشرافی مثل کنت و دوک و پرنس و پرنسس به خانواده خود و گماردن آنها به حاکمیت بخشهای گوناگون، یک وطندوست بوده و سرافرازی کشورش را میخواسته. شاید در نگاه آنماری، هیتلر، نمونهای کوچک از ناپلئون است. با این تفاوت که در آن زمان، جرات نیش و کنایه زدن به او را نداشته و در عوض طعنههایش را نثار ناپلئون میکند. جملاتی مثل:
"عاقبت باید یه روزی این جنگها تموم بشه. ما از خستگی فتح خُرد میشیم."
یا بخشی نظیر:
بتهون به هانوفر اومده بود تا قطعه ساخته شده اش را به امپراتور فرانسویان تقدیم کند. با شروع جنگ مجدد، از این تصمیم منصرف شده، اسم قطعهاش را به یاد امیدی از دست رفته "ارویکا" میگذارد (سمفونی شماره ۳). اسکار، فرزند دزیره که بسیار تحت تاثیر قرار گرفته بوده به مادر میگوید:
- مامان من میخوام پادشاه بشم یا آهنگساز.
مادر در آن خفقان نمیتوانسته مستقیم چیزی بگوید. جواب میدهد:
+ پسرم آهنگساز شدن خیلی سخته.
🔵 سیر پختگی شخصیت دزیره از تهتغاری ۱۴ ساله که خانوادهاش او راجدی نمیگیرند، تا زنی ۴۹ ساله بعنوان ملکه دوست داشتنی و خواستنی سوئد، کاملا مشهود است. او که تحت تاثیر تربیت و علاقهاش به پدر، جمهوری خواه بود، حتی وقتی ملکه شد، تعلق خاطری به قصرها و زندگی تشریفاتی نداشت و بسیاری از آداب دربار را تغییر داد. بعد از فوت شوهرش چند بار قصد استعفا از مقام خودرا داشت تا به نزد خانواده خود بازگردد اما ملت سوئد مخالفت کردند. هنگامی که در پاریس بود، با منصرف کردن بناپارت از مراجعت، از وقوع جنگ داخلی فرانسه جلوگیری کرد. مردم او را "فرشته صلح" میخواندند. در هر جمعی، بخاطر طبع خوش و سرزنده اش روحی میدمد که قابل مشاهده است. دزیره، بانویی که دل در گرو فرانسه دارد حتی اگر شهروندی آن کشور از او سلب شده باشد.
آذر ۱۴۰۳
بخش ۲
پینوشتها
۱. امروزه برای ما، تصور سوئد ورشکسته، فرانسهی قحطی زده، فرانسهای که در آن نهاد خانواده مقدس و محکم شمرده میشود، روابط آزاد خارج از خانواده وجود ندارد و طلاق سخت و سنگین است، مسئله ای غریب و دور از ذهن باشد. حتی از متن برداشت میشود دماغ سربالا و پوست بغایت سفید، از نمادهای زیبایی نبوده. همه اینها نشانگر گذرا بودن وضع موجود است. دل نبستن یا ناامید نشدن از حال و نگاه به آینده داشتن و آمادگی برای تغییر.
۲. یاللعجب که نظام حکومت سوئد، هنوز هم پادشاهی است؛ با سرسلسلگی خاندان برنادوت. نوعی پادشاهی که دموکراسی در آن مشهود است. در حدی که مجلسش تصمیم میگیرد ولیعهد فعلی را عزل و فردی فرانسوی را بعنوان ولیعهد جدید انتخاب کند. و سرنوشت عجیب آدمیان... چه کسی میتوانست پیشبینی کند ژانباتیست برنادوت، که به زحمت منزلی تهیه کرده بود، روزی سلسله گذار پادشاهیای باشد که از ۱۸۱۰ مبلادی تاکنون پابرجاست! در مقایسه با چنین حکومتهای طولانی ای، ایران براستی "جامعه کوتاه مدت" تلقی میشود.
۳. کتابهای طولانی رو باید صوتی شنید وگرنه تموم بشو نیستن😂 مترجمی ایرج پزشکزاد رو هم بیشتر از نویسندگیاش پسندیدم. حس و حال و هوا رو خوب منتقل میکرد.
December 2, 2022
"اسمش ناپلئون است.
وقتى صبح بیدار مىشوم، و به او فکر مىکنم و چشمهایم را همانطور بسته نگه مىدارم تا ژولى خیال کند هنوز خوابم، قلبم توى سینهام سنگینى مىکند، بس که عاشق شدهام. نمىدانستم که آدم حقیقتا مىتواند حضور عشق را در خودش حس کند منظورم در بدنش است، براى من نوعى درد یا جهش است در ناحیهى قلبم.
ولى قرار است در روایتم نظم و ترتیب را رعایت کنم، بنابراین باید از آن بعدازظهرى که برادران بوئوناپارته براى اولینبار به دیدنمان آمدند شروع کنم.
همانطور که با ژوزف بوئوناپارته قرار گذاشته بودم، فرداى آن روزى که به ملاقات آلبیت رفته بودیم و من موفق به دیدن او نشده بودم به خانهمان آمدند. یا درستتر بگویم عصر به دیدنمان آمدند. اتىین که بهطور معمول در این ساعت به خانه برنمىگشت، مغازه را زودتر تعطیل کرده و حالا هم با مامان توى سالن پذیرایى است، تا این دو آقا بدانند که کانون خانوادگى ما از حمایت مردانه هم برخوردار است.
سراسر روز همه خیلى کم با من حرف زدند تا به من بفهمانند که بهخاطر رفتار ناشایستم از دستم عصبانىاند. ژولى پساز ناهار توى آشپزخانه غیبش زد، چون ناگهان به سرش زده بود برود کیک درست کند. درواقع مامان این کار را ضرورى نمىدانست و کلمههاى «ماجراجوهاى اهل کرس» از ذهنش بیرون نمىرفت، کلمههایى که اتىین در ذهنش نشانده بود."
وقتى صبح بیدار مىشوم، و به او فکر مىکنم و چشمهایم را همانطور بسته نگه مىدارم تا ژولى خیال کند هنوز خوابم، قلبم توى سینهام سنگینى مىکند، بس که عاشق شدهام. نمىدانستم که آدم حقیقتا مىتواند حضور عشق را در خودش حس کند منظورم در بدنش است، براى من نوعى درد یا جهش است در ناحیهى قلبم.
ولى قرار است در روایتم نظم و ترتیب را رعایت کنم، بنابراین باید از آن بعدازظهرى که برادران بوئوناپارته براى اولینبار به دیدنمان آمدند شروع کنم.
همانطور که با ژوزف بوئوناپارته قرار گذاشته بودم، فرداى آن روزى که به ملاقات آلبیت رفته بودیم و من موفق به دیدن او نشده بودم به خانهمان آمدند. یا درستتر بگویم عصر به دیدنمان آمدند. اتىین که بهطور معمول در این ساعت به خانه برنمىگشت، مغازه را زودتر تعطیل کرده و حالا هم با مامان توى سالن پذیرایى است، تا این دو آقا بدانند که کانون خانوادگى ما از حمایت مردانه هم برخوردار است.
سراسر روز همه خیلى کم با من حرف زدند تا به من بفهمانند که بهخاطر رفتار ناشایستم از دستم عصبانىاند. ژولى پساز ناهار توى آشپزخانه غیبش زد، چون ناگهان به سرش زده بود برود کیک درست کند. درواقع مامان این کار را ضرورى نمىدانست و کلمههاى «ماجراجوهاى اهل کرس» از ذهنش بیرون نمىرفت، کلمههایى که اتىین در ذهنش نشانده بود."
July 20, 2022
دزیره 1
از کتاب :
'' فقط میدانم کارهای بزرگی خواهم کرد. من برای رهبری یک ملت خلق شده ام و جزو آدمایی هستم که تاریخ را می سازند.''
_خب من هم تاریخ ساز خواهم شد ناپلئون! تاریخ شامل سرنوشت همه آدمها میشود، مگرنه؟ فقط هم جریان زندگی آدمهایی نیست که حکم اعدام صادر میکنند یا توپخانه را مجهز میکنند. به نظر من همه مردم، چه آن هایی که سر میبرند و چه آن هایی که سرشان بریده میشود، مرد ها و زن هایی که عاشق میشوند، و میمیرند، و همه آنهایی که زندگی معمولی دارند، تاریخ را میسازند.
عجیب است، تو همیشه متوجه خواسته های من هستی، عزیزم
_چرا عجیب؟ من دوستت دارم
3.5⭐
1401/4/25
1401/4/29
از کتاب :
'' فقط میدانم کارهای بزرگی خواهم کرد. من برای رهبری یک ملت خلق شده ام و جزو آدمایی هستم که تاریخ را می سازند.''
_خب من هم تاریخ ساز خواهم شد ناپلئون! تاریخ شامل سرنوشت همه آدمها میشود، مگرنه؟ فقط هم جریان زندگی آدمهایی نیست که حکم اعدام صادر میکنند یا توپخانه را مجهز میکنند. به نظر من همه مردم، چه آن هایی که سر میبرند و چه آن هایی که سرشان بریده میشود، مرد ها و زن هایی که عاشق میشوند، و میمیرند، و همه آنهایی که زندگی معمولی دارند، تاریخ را میسازند.
عجیب است، تو همیشه متوجه خواسته های من هستی، عزیزم
_چرا عجیب؟ من دوستت دارم
3.5⭐
1401/4/25
1401/4/29
September 12, 2024
حدود ۱۰۰ صفحه اول کتاب مطلب آنچنان خاصی برای گفتن نداشت و برام جالب نبود؛ اما چون میدونستم موضوع کتاب چیه خوندنش رو ادامه دادم. کتاب خیلی روان نوشته شده و تاریخ رو از دیدگاه خانمی که در دربار پادشاهی بوده به ما عرضه میکنه. شخصیت ناپلئون برام خیلی جالبه، چرا تو هر شرایطی به فکر ایجاد تغییر و پادشاه شدن بوده؟ به این میگن اعتماد به نفس یا چی؟؟
"در این ایام ساعت پدرش در گرو و زانوهای شلوارش پاره شده است و او هنوز در فکر بوجود آوردن تاریخ جهان است"
"در این ایام ساعت پدرش در گرو و زانوهای شلوارش پاره شده است و او هنوز در فکر بوجود آوردن تاریخ جهان است"
February 15, 2023
کتاب دزیره واقعا دارای نثر زیباییست🌱
من حتی نتوانستم ساعتی از این کتاب چشم بردارم
واقعا عالی نگاشته شده
اگر چه در ترجمه این کتاب غلط املاییهای نیز به چشم میخورد
اما باز هم میتوان از آن چشمپوشی نمود
من حتی نتوانستم ساعتی از این کتاب چشم بردارم
واقعا عالی نگاشته شده
اگر چه در ترجمه این کتاب غلط املاییهای نیز به چشم میخورد
اما باز هم میتوان از آن چشمپوشی نمود
March 22, 2023
من خیلی اهل تاریخ خوندن نیستم ولی رمان های تاریخی رو دوست دارم.هنوز فرصت نکردم جلد دومش رو بخونم ولی همین جلد اولش جالب بود.راستش من از ناپلئون هیچ وقت خوشم نمیومد ولی بعد از خوندن این کتاب دیگه براش دلیل دارم😅
«دزیره (جلد اول)» را از طاقچه دریافت کنید
https://taaghche.com/book/126482
«دزیره (جلد اول)» را از طاقچه دریافت کنید
https://taaghche.com/book/126482
May 11, 2023
رمان تاریخی جذاب و پر حادثه ای بود. به خصوص برای من که آشنایی با تاریخ فرانسه نداشتم جالب بود. بدیش این بود که کلی شخصیت داشت و اگه وقفه میفتاد تو خوندنت، باید کلی فکر میکردی تا یادت میومد اون شخصیت ها کی بودن
August 15, 2024
داستان دختر تاجر ابریشم که توی شهر مارسی فرانسه زندگی میکنه و یک روز به ناپلئون بناپارت یه افسر ساده آشنا میشه ناپلئون سودای امپراطوری بر فرانسه رو توی سر داشته که بعد از در میون گذاشتنش با دزیره توسط دزیره مسخره میشه..
September 23, 2021
چقدر حال خوبکن و قشنگ بود.👌
July 23, 2022
یکی از کتابایی که با اشتیاق و بارها خوندم
December 3, 2022
ریویو بعد جلد دوم می نویسم...
July 27, 2025
خیلی یهویی تصمیم گرفتم دزیره رو که یک سال پیش هدیه گرفته بودم بخونم و چقدر بابت این تصمیم خوشحالم!
بعد از مدتها داستان منو مجذوب خودش کرد و کشش فوق العادش زمین گذاشتن کتاب رو برام سخت کرد. من حتی گاهاً شبها برام سخت بود بستنش و خوابیدن چون احساس میکردم دلتنگش میشم!
همین چند دقیقه پیش خوندن جلد اول رو تموم کردم و عجب شاهکاری دلچسبی. انقدر این داستان شگفت انگیز، این ترکیب به جا و دوست داشتنی عشق و تاریخ به جانم نشست که انگار جان دوباره پیدا کردم…
بعد از مدتها داستان منو مجذوب خودش کرد و کشش فوق العادش زمین گذاشتن کتاب رو برام سخت کرد. من حتی گاهاً شبها برام سخت بود بستنش و خوابیدن چون احساس میکردم دلتنگش میشم!
همین چند دقیقه پیش خوندن جلد اول رو تموم کردم و عجب شاهکاری دلچسبی. انقدر این داستان شگفت انگیز، این ترکیب به جا و دوست داشتنی عشق و تاریخ به جانم نشست که انگار جان دوباره پیدا کردم…
Read
January 12, 2022داستانی که در کنار تاریخی بودن با ژانرهای دیگه باعث شده خشک نباشه
October 1, 2022
دزیره رمان دو جلدی زیبای عاشقانه سیاسی است در مورد کشور فرانسه و ناپلیون بناپارت در کل قشنگ بود اما یک سوم اخر بیشتر سیاسی بود جذاب بود لینک جلد اول کتاب
https://taaghche.com/book/126482
https://taaghche.com/book/126482
October 4, 2022
من واقعا باهاش حال کردم
March 11, 2023
تحسین برانگیزه اما نظر کامل بعدددد از خوندن جلد دوم :)))
March 27, 2023
یکی از بهترین رمان های دنیا. ترکیبی از عشق، تلاش، جنگ، پیروزی و گذشت. با این کتاب میشه زندگی کرد.
March 30, 2023
اتفاقات تاریخی این کتاب به جذابیت کتاب اضافه میکنه و باید بگم اصلا خسته ات نمیکنه. باید بگم فضاسازی کتاب واقعا عالی انجام شده و هنگام خوندنش قشنگ می تونی خودت رو در اون صحنه تصور کنی.
Displaying 1 - 30 of 63 reviews
























