دوستانِ گرانقدر، «همام تبریزی» در سدهٔ هفتم هجری میزیست و دیوانِ وی از ۳۲۰ صفحه تشکیل شده و شاملِ غزلیات، رباعیات، مثنوی ها و مفردات میباشد.. به انتخاب ابیاتی از میانِ غزلیات و رباعیاتِ سروده شدهٔ وی را در زیر برایِ شما ادب دوستانِ گرامی مینویسم --------------------------------------- ما به دستِ یار دادیم اختیارِ خویش را حاصلی زین به ندانستیم کارِ خویش را بر امیدِ آنکه روزی کارِ ما گیرد قرار سالها کردیم ضایع روزگارِ خویش را ********************* سری دارم زِ سودایِ تو سرمست که با چشمِ تو آن را نسبتی هست دل از خورشیدِ رخسارِ تو میسوخت به زیرِ سایهٔ زلفِ تو بنشست ********************* مرا دماغ زِ بویت هنوز مُشکین است دهانِ من به حدیثِ لبِ تو شیرین است به وقتِ خنده نظر کردهام به دندانت هنوز چشمِ مرا روشنی زِ پروین است ********************* مرا تویی زِ جهان آرزویِ جان ای دوست حیات بهرِ تو خواهم در این جهان ای دوست میانِ حلقهٔ زلفت چو مرغِ جان بنشست ندید خوشتر از آن دام، آشیان ای دوست ********************* بی آفتابِ رویت روزم بُوَد چو مویَت با زلف مُشک بویت، باشد شبم چو رویت یک سلسله زِ مویت دیوانه را تمام است بهر چه تاب دادی زنجیرهایِ مویت؟ ********************* آنچه باید، همه داری و نداری مانند کس نگوید مه و خورشید به رویت مانند بادها عطرفروشانِ سرِ زلفِ تواَند گردِ گلهایِ چمن، بویِ تو میگردانند ********************* عاشقی چیست؟ به جان بندهٔ جانان بودن گر لبش جان طلبد، دادن و خندان بودن تا نسیمِ سرِ زلفت زِ صبا بشنیدم کارِ ما هست چو زلفِ تو پریشان بودن ********************* ای آرزویِ چشمم رویت به خواب دیدن دوری نمیتواند پیوندِ ما بریدن موقوفِ التفاتم، تا کِی رسد اجازت از دوست یک اشارت، از ما به سر دویدن ********************* کو جوانی تا فدایِ عشقِ خوبان کردمی بارِ دیگر عمرِ خود در کارِ ایشان کردمی در جوانی عشق بازی ها فراوان کرده ام گر به پیری طاقتم بودی، دو چندان کردمی ********************* چون دیدنِ آن سروِ روان، در خواب است پس ذوقِ دل و راحتِ جان، در خواب است در خواب چو رویِ دوست میشاید دید بیداریِ بختِ عاشقان در خواب است ********************* زلفش سرِ کبر و سرفرازی دارد زان کشتنِ عاشقان به بازی دارد ای دل تو چه میشوی چنین در کارش؟ کارِ سرِ زلفِ او درازی دارد ********************* می آیم و از شرم چنان می افتم کز زندگیِ خود به گمان می افتم بی تو غمِ دل به صد زبان میگویم چون رویِ تو بینم، از زبان می افتم ********************* ای حلقهٔ مشکینِ تو دامِ دلِ من محتنکدهٔ عشقِ تو نامِ دلِ من مشکن دلِ من، که آخر ای دوست مُدام پُر بادهٔ عشقِ توست جامِ دلِ من --------------------------------------- امیدوارم این انتخابها را پسندیده باشید «پیروز باشید و ایرانی»
چیست دولت صحبت صاحبدلان دریافتن یا حضور دوستان مهربان دریافتن ** گل ها چو مرا دیدند فریاد برآوردند کان گل که تو می خواهی اینجا نتوان دیدن ** چنین که حسن تو آوازه در جهان افکند که التفات نماید به قصه ی لیلی ** هر که جز یار صحبتش بار است همام تبریزی https://t.me/nellynevesht/3665