داستانهای عبرتانگیز به گفتهای کاملترین اثر روایی سروانتس ــ بعد از دن کیشوت و شاید هم در حد آن است ــ دوازده داستانی را دربر میگیرد که خالق دن کیشوت در حد فاصل ۱۵۵۸ تا ۱۶۰۳ نوشته بود. این دفتر که در سال ۱۶۱۳ انتشار یافت چون وسیله «وقتگذرانی بسیار عفیفانهای که در آن رفعت و باروری زبان کاستیلی نمایانند» توصیف میشد تا انکیزیسیون را قانع کند که این داستانها هدفی جز درس اخلاق و پاکی و عفت ندارد و میخواهند بیاموزند که قدمنهادن در راه کج چه نتیجههای ناگواری بهبار میآورد و تقوا است که قهرمانان را رستگار میکند.
در این مجموعه الگوهای گوناگونی از قشرهای گوناگون جامعه دوران نویسنده، چون اشراف و بزرگزادگان، نجیبزادگان خردهپای، دانشجویان، نظامیان و … روی مینمایند. شخصیتهایی که مانند خود نویسنده طعم بند و حبس و اسارت در دیار بیگانه را چشیدهاند و سرانجام پس از سالیانی توانستهاند به وطن بازگردند به بیان احساسهای خود میپردازند … داستانهای عبرتانگیز چه در اسپانیا و در چه در کشورهای دیگر با همان توجهی که به دن کیشوت شده بود با استقبال روبهرو شد و نویسندگان متعددی به تقلید از آن داستانهایی نوشتند، حتی شخصیت ادبی بزرگی چون لوپه ده بگا نیز در این راه قدم برداشتند، ولی کارهای هیچکدام نتوانستند تا حد داستانهای سروانتس رفعت یابند.
قاسم صُنعوی در ۱۳۴۰، در رشتهٔ زبان و ادبیات فرانسه از دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد به کسب لیسانس نایل آمد. سپس در دانشگاه تهران به تحصیل در رشتهٔ حقوق قضایی مبادرت ورزید و دومین لیسانس خود را در این رشته اخذ کرد. او به رغم اشتغال در دادگستری، از رشتهٔ حقوق دل برکند و به کارهای فرهنگی روی آورد؛ از جمله سرپرست کتابخانهٔ وزارت دادگستری، کارشناس روابط فرهنگی، معاون ادارهٔ کل رایزنیها و نمایندگیهای فرهنگی در خارج، مدیرکل همکاریهای فرهنگی و هنری و مدیرکل روابط بینالملل وزارت فرهنگ و هنر. صنعوی چند سالی نیز سردبیر مجلهٔ سخن و مدیر مسئول ماهنامهٔ رودکی (نشریهٔ فرهنگی و هنری وزارت فرهنگ و هنر) بود. در شهریور ۱۳۵۸، پس از بازنشستگی از تهران به مشهد بازگشت و گوشهنشینی اختیار کرد و زندگی خود را وقف ترجمهٔ آثار ادبی مورد علاقه از زبان فرانسه نمود
از جمله جوایز او جایزه ترجمه برگزیده ادبیات نمایشی برای ترجمه «نیکومد» اثر پیر کورنی است
صُنعوی ترجمه بیش از صداثر ادبی و تاریخی را در کارنامهٔ خود دارد. رعایت امانت و سعی در انتقال بیکم و کاستِ کلام نویسنده در روش ترجمهاش کاملاً مشهود است
فکر کنم کسانی که سراغ این کتاب میروند اسم سروانتس را حتماً شنیدند و یا بعد از خواندن «دنکیشوت» دنبال داستان دیگری از او بودند. این کتاب از یک مجموعه است که اسمی برایش ندارم اما سراغ داستانیهایی از کشورهای مختلف رفته و ظاهراً زیرنظر قاسم صنعوی بوده و انتشارات دوستان چاپ کرده. داستانها به معنای واقعی کلمه قصه هستند و البته قصههایی به حالوهوای آن زمان و پر از شازده و زنان زیبا و عاشق و معشوقهایی که صفحه آخر بهم میرسند یا خانوادههایی که به لطف قضا و قدر دوباره با یکدیگر ملاقات میکنند. برای من داستانهای یادآوری «داستان»های شکسپیر بودند. زنانی که خیلی زیبا هستند و میخواهند به معشوق خورد برسند. مردانی که برای کسب جاه و جلال راهی دنیا میشوند و عاشق دختری قهوهچی میشوند. مردانی که با زنانی همخوابه میشوند و بعد با همانها ازدواج میکنند. زنانی که باکرگی را گوهری میدانند برای خود. داستانها مدام تکرار همینها است. اگر از خواندن قصههای قدیمی یا بهتر است بگویم خیلی قدیمی لذت میبرید این کتاب را بخوانید اما اگر دنبال بیرون کشیدن فرم یا محتوا از آن هستید بهتر است بیخیال آن شوید چون با ایدههای و نظرگاههای امروزی کتاب پر از مردسالاری و روایتهای سکسیستی و ضدزن است. آیا این ارزش کتاب را کم میکند؟ نه! تنها از این منظر به این موضوع اشاره کردم که داستانهای آن زمان را میشود با شرایط امروزی هم خواند اما یادمان نرود که قصهها برای زمان خیلی قدیم هستند. یک مثال بزنم: داستان آخر از زبان دو سگ نوشته شده اما همین از زبان سگها برای نویسندهی آن زمانی خیلی پیچیده بوده پس کلی ماجرا چیده که به زبان درآمدن سگها را شبیه معجزه ببیند و انسانی که کنار سگها بوده خیلی اتفاقی به حرفهای آنها گوش داده و آن را روی کاغذ درآورده در حالی که در روایتهای امروزی اصلاً لزومی به این همه مقدمهچینی نیست. بقیۀ ماجراها هم همین طور. همیشه قصه در حال روایت از «زبان» کسی است. حتی راوی حضور مستقیم (از طرق زبان و لحن) در داستانها دارد.