سلامم را از راه دور برايت پست میكنم. اگر صفحهی نامه را روی گرامافون تنهاییات بگذاری، تحریرهای نازک قلب مرا خواهی شنيد. آوازی با درآمد غربت، آوازی با تارهای صوتی رنگ پروانهها، آوازی با حنجرهی شقايقها، با پرتابهای بلند تخيل، با آبشارهای عظيم احساس، با جنگلهای مهگرفتهی رؤيا، با شرجی صميمی تصنيف. آوازی از دوران غارنشينی مينياتور، آوازی مثل راهرفتن دختران بلخ، مثل كوچههای پريروزی بخارا. آوازی مثل سيل غزنين، با خشخش خلخالهای زنان سلطانيه، با همهیگل هايی كه مادران تاريخ ما بر قاليچهی عشقهای هزيمتيافتهی خود رسم میكردند.
«ترجمهی زخم» کتاب کمحجمیه و بخشی از شطحیات احمد عزیزی رو شامل میشه. تشبیههای شگفتانگیزی درش هست و یادمه که دوران راهنمایی، بهشدت دوستش داشتم و در نوشتن هم به شدت تحتتأثیرش بودم. نوع نگاهش به پدیدهها رو و جوری که کلمات رو پیش هم مینشونه و تشبیهها و استعارههای دور از ذهنی که میسازه رو دوست داشتم. و خب، این کتاب ادعای خاصی هم نداره؛ اسمش روشه، شطحیات. یک کتاب بیادعا. از هر دری حرف میزنه و نباید هم دنبال انسجام بود توش. انگار که فرد مستی روبهروی ما نشسته و آسمون ریسمون به هم میبافه. خاطرم هست که گاهی ارتباطی که بین غریبترین و بیربطترین چیزها ایجاد میکنه، واقعاً شوکهام میکرد. تکههای ادبی جالبتوجهی میشه توش پیدا کرد؛ گرچه بعد از کمی خوندن، ممکنه الگوی این بازی با کلمات نویسنده، دست خواننده بیاد و تکراری بشه در چشمش.
مهمتر از همهی این حرفها، این کتاب رو دوست دارم، چون بابا دوستش داره. و چون از کتابهای قدیمی بابا کش رفتمش.