رها: چرا به پیمان نمیگی؟ تمنا: اون میدونه خیلی وقته میدونه، اما نمیخواد قبول کنه، قبول نکرده. رها: الان چه تصمیمی گرفتی؟ هامون: از تو جدا شم با خونواده ی اولم زندگی کنم؛ رها: به من فکر نکردی؟ تمنا: جای من بودی چیکار میکردی رها؟ رها: پس زندگی من چی؟ ده سال زندگی من؛ پیمان: تو زندگی منو خراب کردی هامون، چطور تونستی همچین کاری بکنی؟
خب، محتوای این اثر هم مثل تقریباً همۀ دیگر آثار مهدی میرباقری به رابطه و خیانت و ازدواج و طلاق و عشق و عاشقی ربط داره؛ که این توصیف برای من یه نکتۀ منفیه. یعنی عاشقانه نوشتن بعد از این آشویتس هایی که ما داشتیم در ایران معاصر، واقعاً کار درستی نیست.
از محتوا که بگذریم، مهدی میرباقری در اینجا هم مثل همیشه دیالوگ نویس خوبیه؛ اون حالت اپیزودیک و مقطّع که در بعضی دیگه از آثارش وجود داره اینجا هم هست، که البته اینجا به نظرم به اندازۀ برخی دیگه از آثارش مؤثر نیست.
تکنیک هم باز مثل اکثر آثار مهدی میرباقری جدید و جالبه؛ در اینجا استفاده از صدا و نور و طراحی صحنه.
ولی حیف که تمام اینها خرج یه سری عاشقانه های به سبک سریال های ترکیه ای شده. اون نگرش سیاسی و اجتماعی ای که لازمۀ نویسندگان بزرگه، امروز به ندرت دیده میشه در ادبیات ما.
پشت جلد هم انگلیسی اثر رو آورده و نوشته alone whale که غلطه و باید بنویسه lonely whale