Jump to ratings and reviews
Rate this book

لاله‌رخان

Rate this book

748 pages, Kindle Edition

Published January 1, 2022

24 people want to read

About the author

پروانه شفاعی

10 books1 follower

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
3 (21%)
4 stars
5 (35%)
3 stars
5 (35%)
2 stars
1 (7%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 8 of 8 reviews
Profile Image for shamim.
187 reviews129 followers
February 7, 2022
آلا و مادرش که به سبب طرد شدن از خانواده سالهاست که در ازبکستان زندگی می کنند و جز یکدیگر، کسی را ندارند حالا و با آمدن سجاد، پسردایی آلا ، برای برگرداندنشان به ایران زندگیشان دستخوش تغییرات شگرفی می شود. آلا که از خانواده مادریش کینه گرفته به سختی خود را راضی به بازگشت به ایران می کند. غافل از اتفاقاتی که در ایران انتظارش را می کشند…
.
کتاب در ۳ موقعیت مکانی اتفاق میوفتد؛ کن،ازبکستان و سیستان و بلوچستان. نویسنده با قلم قوی و پخته ای که داره با به رخ کشیدن اطلاعات کافی که از هر مکان داره، نوید لذت خوندن یه کتاب خوب رو به مخاطب میده.
.
کتاب با وجود حجم زیادی که داره اطناب اذیت کننده‌ای نداره؛ اما در آخر کتاب و با باز کردن پرونده‌ی زندگی تمام شخصیت های فرعی و به پایان رسوندشون فکر می کنم این اطناب بیشتر به چشم مخاطب اومده باشه چون برقرار کردن توازن علاقه بین شخصیت ها کار مشکلیه و معمولا کم پیش میاد که یه مخاطب تشنه دونستن زندگی تک تک شخصیت ها باشه.
ضمن اینکه عاقبت بخیر شدن تمام شخصیت های خوب و مجازات شدن تمام شخصیت های بد یکم برام دور از واقعیت بود😁 شاید اگه یه شخصیت حداقل اون وسط مجازات نمی شد یا عاقبت بخیر نمی شد بهتر می بود. ( هرچند که این سلیقه‌ایه به نظرم)
.
کشش کتاب برای من تو نیمه اول کتاب بیشتر از نیمه دوم کتاب بود اما در کل کتابی بود که تعلیق بالایی داشت.
.
بعد از اتفاقی که در نیمه کتاب اتفاق افتاد، پیش بردن داستان به منطقی ترین شیوه خودش به نظرم یه چالش بزرگ برای نویسنده به حساب میومد اما نویسنده ماهرانه داستان رو، با پوشش دادن تمام معماها و به درست ترین شیوه ممکن، به پایان میرسونه.
.
پرداخت شخصیت ها در کل میشه گفت خوب بود به جز شخصیت سجاد. به نظر من سجاد زیادی سفید نشون داده شده بود که من با این بخش قضیش یه کوچولو مشکل داشتم اما در کل سجاد، شخصیت دوست داشتنی برای من بود.
.
عاشقانه های داستان برای من شیرین بود هر چند که کم حرص نخوردم از دست سجاد اما با این وجود برای من جذاب و خوندنی بود.
.
پیام داستان رو دوست داشتم؛ اینکه شما با نگفتن حقیقت باعث چه پیامدهای ناخواسته و جبران ناپذیری چه توی زندگی خودتون و چه توی زندگی نزدیکانتون میشید و اشتباهات یک فرد نه تنها ناشی از تصمیمات خودش بلکه تاثیرپذیر از عوامل مختلف بیرونی هم هست.
.
لاله رخان کتابیست که در ژانر عاشقانه و اجتماعی و تا حدود خیلی کمی سیاسی نگارش شده و در کل کتابیه که قطعا رمانخوان های حرفه‌ای رو راضی خواهد کرد❤️
Profile Image for Bookaviz.
129 reviews17 followers
January 11, 2023
درد رو اونجایی تو ریشه ی استخونام حس کردم که بعد از تایم طولانی ای یه سر به کتابخونه زدم و، چی باید بگم از کتاب هایی که مدت ها پیش رطوبت زده بوده بهشون و من اصلا متوجه نشدم🥺
چی باید بگم از شدت بی روحیِ زندگی کردنِ این روزامون ، حقیقتا الان پتانسیلشو دارم که ساعت ها زار بزنم برای کتابام، برای خودمون که انقد مظلومانه خودمونو داخل شهریور ماه جا گذاشتیم....😭
پ ن: اینو گذاشتم زیر لاله رخان چون وحشتناکترین صحنه ای که دیدم لاله رخانی بود که باد کرده بود و حجمش دو برابر شده بود😢
17 reviews3 followers
January 22, 2022
آلا دختری از پدر و مادر ایرانی هست اما بخاطر مشکل سیاسی مادر و پدرش طرد شدن و به کشور ازبکستان فرار کردن
بعد از سال ها پسر دایی اش به درخواست مادربزرگش به دنبال مادر آلا می‌آید تا او را به ایران و پیش مادرش ببرد…
113 reviews3 followers
May 1, 2024
آخرین کتاب ۱۴۰۱

نمیدونم نظرم درباره کتاب چیه واقعا ولی باهاش رکورد مطالعه امو تو یه روز زدم، ۵۶۰ صفحه :) البته بیشتر هم خوندم ولی هیچکدوم فیزیکی نبود.


فک کنم امتیاز ۲.۵ خوبه
Profile Image for BAHAR.
136 reviews78 followers
April 8, 2022
🚫این نوشته فقط و فقط نظر شخصی بنده است و فاقد اسپویل می‌باشد.🚫
و ببخشید که این‌قدر طولانیه😱😱😱


«لاله رُخان به قلم پروانه شفاعی»

*خلاصه: آلاله دختری ایرانی‌تبار، از یه طایفه‌ی اصیل و آبرومنده که در گذشته‌های دور، والدینش به‌خاطر مسائل سیاسیِ مربوط به گذشته‌شون و بنا به اتفاقاتی که افتاده، به ازبکستان و شهر تاشکند پناهنده می‌شن و همه‌چیز رو پشت سرشون جا می‌ذارن. حالا بعد از سال‌ها که از اون فرارِ از روی ناچاری می‌گذره، آلاله بزرگ شده. مستقل شده. از سرزمین گذشتگانش بیزاره و با مادرِ بیمارش زندگی می‌کنه، اما ... حضور یک مهمان‌ناخوانده از دیارِ مادری‌ و خواسته‌‌ای که ازشون داره باعث می‌شه مسیر زندگی و آینده‌ی آلاله، توی مسیر تندبادهای بزرگ قرار بگیره و... مهمان‌ناخوانده‌ای که خودش هم پا به این طوفان می‌ذاره.*

**
ابتدای کار، اصلاً فکرشو نمی‌کردم یه روز برسه که یه کتاب رو بخاطر احساسم نسبت به شخصیت‌های خوبِ فرعی‌اش تموم کنم. اولین چیزی که راجع‌به این کتاب باید بگم اینه که داستان، مونولوگ‌محوره. اصولاً برام تفاوتی نداره این موضوع، اما یه مشکل جدی که با این قضیه داشتم این بود که قصه شدیداً روی دورِ روایت‌گریه. و من از یک جایی به بعد حس کردم شخصیت‌ها نمی‌تونن دست منو بگیرن و بکشونن وسط حس‌وحالشون. به‌جاش این‌طوری بود که انگار یه انسان خیالی، روبه‌روم داره داستان رو با «لحن خودش» تعریف می‌کنه. این «لحن خودش»، یعنی من با زبانِ "نویسنده" طرف بودم، نه "شخصیت‌ها"... و شخصیت‌ها هیچکدوم تفاوتی برام نداشتن از لحاظ نوعِ لحن و گفتمان و روایت. که این اذیت‌کننده بود اما به مرور و طی داستان کمی بهتر شد.❤️

توی ادامه‌ی قصه، نمی‌دونم چرا حس کردم دارم کتاب جغرافیای سال سوم دبستان رو می‌خونم. استفاده‌ی مکرری از لوکیشن‌ها و پیشینه‌ی تاریخی و فرهنگی‌شون شده بود. البته از یه سمت به نویسنده حق می‌دم این‌طور روی فضاسازی تمرکز داشته باشه چون طبیعتاً لوکیشن داستان، کشور ازبکستان بود و مخاطب عادی شناختی ازش نداشت. اما من حس کردم این کد‌ دادن‌ها نسبت به فضا و تعاریف و گفتن از فرهنگ و هنر و معماری اون کشور و ریز جزئیاتش، خسته‌کننده و زیادی بود. به‌هرحال این سلیقه‌ایه. ممکنه یکی دیگه دوست داشته باشه.
قلم نویسنده روون و خوش‌خوانه. اما توی دیالوگ‌نویسیِ ابتدای قصه و حتی تا اواسط هنوز جای کار داشت. یه سری سکانس‌های "دعوای لفظی بودن" که از واژه‌های "رسمی و عصاقورت داده" استفاده می‌شد و برای منی که توی ذهنم اونا رو با "لحنِ بزن بهادری" می‌خوندم، ناملموس جلوه می‌کرد. دعوا، دعواست. باید خشم و عصبانیت داخلش مشهود باشه و حتماً از لحن عامیانه براش استفاده بشه ولی نمی‌دونم چرا نویسنده یهو بین دعواهای شدید، از عبارات پشتِ‌میزی‌ای مثل «گمان می‌کنم» یا از این دست واژه‌های میزِ ریاستی بهره می‌بردن.

شخصيت‌پردازی، متوسط رو به بالا بود ولی برای یه سری از کرکترها واقعا اذیتم کرد. و این، شامل شخصیت اصلی مرد هم می‌شد.🙄
تا انتهای داستان، جز یه سری سکانس‌های خاص، نتونستم آن‌چنان دوستش داشته باشم. با توجه به این‌که سعی نویسنده بر این بود که شخصیت رو یک کارکتر دوست‌داشتنی و عاقل و منطقی و با درایت جلوه بده و روشنایی ازش ساطع بشه، ولی من ترجیحاً زیاد از دستش حرص خوردم و سرزنشش کردم و خودمونیم؛ فحشش دادم. و این جزو اولین داستان‌هایی بود که فقط بخاطر شخصیت‌های فرعی و پرداخت فوق‌العاده‌شون بود که داشتم اون اصلیه رو هم تحمل می‌کردم😂

قوی‌ترین پرداخت رو توی داستان، کارکتر «گیلان» داشت. تیپ شخصیتی و تصمیمات و رفتارهاش همه طبق چهارچوب اولیه‌ای بود که تعريفش می‌کرد. بدون این‌که چیزی، اون حد و اندازه‌ی شخصیتی‌اش رو نقض کنه. یک انسان واقعی بود. با تموم اشتباهات و خطاها و کمی و کاستی‌هاش. جدیتش، سکوتش، عشقش و احساساتش و همدردی‌هاش با اعضای خانواده آصف و... برام خیلی قابل احترام بود.😍
قسمت‌های طنز قصه، روی دوش فؤاد و یاس بود که الحق به خوبی از پسش براومدن و من حتی این دوتا بچه رو از سجاد(شخصیت اصلی مرد) بیشتر دوست داشتم. یکی از دلایلی که از سجاد چندان خوشم نمیومد، علامه‌ی دهر فرض کردن خودش بود و تصمیماتی که در لحظه می‌گرفت و بعد با گفتنِ «حالا بذار ببینم چی پیش میاد»، همه رو روی انگشتش می‌چرخوند. ضمن این‌که یه جاهایی حس کردم با فداکاری‌های مکررش در حق فلانی و بهمانی، داره شخصیت دختری که عاشقشه(آلاله) رو زیرسوال می‌بره و با گذشت زمان، فهمیدم حسم بیخود نبوده.😐
بوجود اومدن عشقش نسبت به آلاله تقریباً ضرب‌الاجلی‌ترین چیزی بود که خوندم.

و اون حسِ ناب و بکر عاشقانه، داشت بین دروغ و حقیقت، بی‌فکری و مصحلت، و حتی پنهون‌کاری پاسکاری می‌شد و فقط برای رفع تکلیفه که داره می‌گه عاشقه. Anyway خواستم بگم که اون حظ وافری که از عشق باید می‌بردم؛ نبردم.😢

اگر قرار باشه کتاب رو به چندبخش تقسیم کنم، قسمت عاشقانه کتاب اون کششی که باید می‌داشت رو نداشت. عشق‌ها خیلی یهویی و بی‌مقدمه توی قصه ب��جود میومدن و مخاطب فرصت هضم رفتارهای طرفین رو پیدا نمی‌کرد و نمي‌تونست بفهمه آخه فلانی! تو کِی وقت کردی عاشق فلانی بشی؟ چرا نویسنده هیچ کُدی نداد؟ خلاصه که من کتاب رو بیشتر بخاطر بُعد اجتماعی‌اش دوست داشتم، نه عاشقانه‌اش✨😌


یکی دیگه از قشنگ‌ترین شخصيت‌پردازی‌ها بعد از گیلان، کارکتر "سلمان" بود. یه کارکتر شکاک و بدبین نسبت به همه‌چی، که از یه عدمِ اعتمادبه‌نفس و خودکم‌بینی‌اش در‌ گذشته نشأت می‌گرفت واقعا خوب نشون داده شد. یه پارانوئیدِ عاشقِ سردرگم. کارها و عکس‌العمل‌هاش، هرچند دردناک و غم‌انگیز، اما واقعی و باورپذیر بود. شخصیت سلمان مصداق همون «داشتنِ یه چیز دلخواه ولی محروم بودن ازش» بود. واقعا براش اشک ریختم و دلم سوخت که چقدر دلش چرکین بود اما عاشق...🥺

200صفحه‌ی آخر داستان، برام خیلی خیلی جذاب‌تر بود تا 500‌صفحه‌ی اول.😪❤️
پاورقی هم بگم یکی از باگ‌های ناخوشایند داستان، تغییر موضع یهویی شخصیت‌ها در پایان قصه بود(این واقعا غیرحرفه‌ای ترین عملی بود که یه نویسنده می‌تونست نشون بده)
شخصیت‌ها یکهو رویه‌شون رو عوض کردن و یه کارهایی کردن که من مونده بودم که :«آخــه نامسلمان! اگه این کارا رو بلد بودی چرا تا حالا مختو به‌کار نگرفتی و کشش دادی که این‌همه بدبختی پیش بیاد؟!🙄😕اصلا چی باعث شد تو این‌همه عوض بشی؟ چی تغییر کرد؟ چرا این‌قدر ناگهانی داری از نقش منفی، سُر می‌خوری روی نقش مثبت قصه؟»

کلا نتونستم درک کنم چرا شخصیته از اون پوششِ رفتاری خودش بی‌هوا بیرون کشیده شد و شروع کرد به سوپرمن‌بازی و حمایت از عالم و آدم. درحالی که خودش باعث شده بود اون‌همه مصیبت و بیچارگی پیش بیاد!😕🤔

باید یکم منطقی‌تر تصمیم گرفته می‌شد که سرنوشت و آینده‌ی شخصیت‌های قصه چی باشه(علل خصوص شخصیت گیلان و سامره و عادل) چون توی زندگی واقعی، همه‌چیز این‌قدر عمو پورنگ‌‌وار سرجای خودش قرار نمی‌گیره و همه خوش‌وخرم سالیان‌سال به زندگیشون با عشق و آرامش نمی‌پردازن.👀خصوصا برای خانواده‌‌ای مثل خانواده آصف...

داستان توی یک خط زمانی روایت می‌شد اما گاهی شخصیت‌ها گریزی به گذشته و آینده هم می‌زدن. و یکی از این خطوط زمانی، مربوط به «سیستان و بلوچستان» بود که از اون‌جا به بعدش داستان برام فوق‌العاده شد. ورود کارکترهای جدید، همچنین نسبت‌هاشون با شخصیت آلاله که می‌تونم بگم واقعا جای تحسین داشت. شخصیت مزار و قیاس برام خیلی تحسین‌برانگیز و دردناک بودن. سکانس‌هایی که هرکدوم از این‌ دونفر داشتن، جداگانه برای من امتیاز بالایی داشت چرا که این دونفر تقابلِ «داشتن و بی‌بهرگی» و «نداشتن و بهره‌مندی» بودن -کسایی که خوندن دقیقا متوجه می‌شن چی گفتم-🥺😍❤️


بُعد اجتماعی قصه خیلی قویه برعکس عاشقانه‌اش که هنوز جای کار داره. اشاره‌ی ریزی به NGOهای داوطلبانه و زحماتشون برای بهبود کیفی و کمی زندگی مردم، اشاره به وضع زندگی روستاهای مرزی کشور توی حیطه‌ی سیستان و بلوچستان و جوون‌هایی که از سر فقر و بیکاری، به چه راه‌هایی کشیده می‌شن، همچنین به تاثیر تصمیمات اشتباه توی زندگی آدم‌ها و کینه و نفرتی که اگه رسوب کنه، معلوم نیست چه عاقبتی می‌تونه داشته باشه و همه مثل آلاله‌ی قصه خوش‌شانس نیستن که زیر این‌همه درد و رنج، دووم بیاره و به گردونه‌ی زندگی برگرده.


دیگه چی می‌خواستم بگم؟ آممم آها... یادمان آمد.😁 توی داستان‌؛ سجاد به وفور توی هر موقعیتی با آلاله از تکه‌های شعرهای عاشقانه و ابیات حافظ و مولوی و... استفاده می‌کنه. که بنظرم از یه جایی به بعد خیلی خسته‌کننده است. من عاشق شعرم. ولی حس می‌کنم این استفاده‌ی زیادی از شعرها، حالت روان بودنِ قصه رو گرفته. و طبیعیه که سجاد برای ابراز علاقه‌اش به آلاله می‌تونه از یه جمله‌ی ساده‌ی محبت‌آمیز استفاده کنه، تا یه دوبیتی از باباطاهر... ضمن این‌که آلاله، ایران بزرگ نشده. فارسی رو خوب نمی‌فهمه و بنظرم این شعرها براش نامفهوم‌تره.
This is my opinion✨😊



⚠️این نکته‌ی آخرم اسپویله، مواظب باشین⚠️

هنوزم متوجه نمی‌شم آخه ساره توی ازبکستان چرا یه همچین شرطی رو به روی تک دخترش گذاشت؟ یعنی از راه قانونی، هیچ راهی نبود که اینا بلند شن بیان ایران؟ من در جریان جزئیات قانونی‌اش نیستم، ولی بدون شک نباید ساره این‌قدر همه‌‌چیزو آبکی فرض می‌کرد. خصوصا با تجربه‌ی گذشته‌ی خودش و ازدواجش با شفیع، باید یکم منطقی‌تر برخورد می‌کرد با پیشنهاد سجاد. نباید راحت قبول می‌کرد.
ازدواج با یه مرد ایرانی و صرفاً بخاطر امنیتِ یه مجرم سیاسی برای ورود به ایران؟ اونم دقیقه‌ی نود و بدون تحقیق و حتی یه سوالِ کوچولو در مورد علاقه‌ی سجاد به دخترش؟ حس می‌کردم ساره این مسئله رو خيلی ساده و الکی رد کرد!! تا سجاد گفت دوسش دارم، گفت باشه. و بدتر از ساره، خود سجاد.😐
چطوری توی دو روز عاشقش شدی تو؟!






خلاصه که طولانی نکنم. برای این داستان خودمم نمی‌دونم چند امیتاز بدم که خدا رو خوش بیاد. صفر و صده. یکی عاشقشه یکی می‌گه خوب نیست. برای من متوسطِ کمی رو به بالا بود. و مطمئنم یه روز بازم سراغش می‌رم، اما از دویست‌صفحه پایانی به بعد.😂❤️❤️
Profile Image for Sara.
54 reviews1 follower
January 6, 2025
کتابشو دوست داشتم
تعلیق خوبی داشت
یکم سجاد رو اعصابم بود دلم میخواست بزنمش
همش فکر می‌کرد میتونه همه کار بکنه
در کل کتاب خوبی بود
ارزش هرینه کردن و خوندن و داره
Profile Image for Mahta27.
9 reviews
April 15, 2025
داستان جذابی داشت و پیشنهاد میشه
Displaying 1 - 8 of 8 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.