۳.۵⭐️
.
رویا دختر جوانیه که در نوجوانی عاشق شده. عاشق یه ورزشکار که حرفهاش از همه چیز براش مهم تره. رویا بعد از رابطهای که با آرمان برقرار می کنه به دلایلی از سمت آرمان رها میشه؛ اما حالا و بعد از سالها سرنوشت این دو رو در مقابل هم قرار داده، این رویارویی اما، شروع یک داستان جدیده…
.
طبق تجربهای که از آثار قبلی الناز محمدی دارم میتونم بگم که نقطه قوت آثارش قطعا شخصیت پردازی بی نقصش هست. شخصیت پردازی که اینجا هم ازش بی بهره نبودیم و شخصیت ها درست روی نقطه خاکستری خودشون وایستادن؛ نه کمی مایل به سفید و نه سیاه. هرکدوم از این شخصیت ها شاید اولش جور دیگهای به نظر برسند اما نویسنده با مهارت خودش هرکدوم رو تبدیل به یه شخصیت ملموس و قابل درک می کنه. (هر چند که میشه گفت تک و توک این بین ایراداتی هم وجود داره)
.
بُعد اجتماعی این داستان خیلی قوی تر از بعد عاشقانهش هستش و نویسنده دست گذاشته روی موضوعی که به احتمال زیاد سانسور خور که چه عرض کنم مجوز نگیره! اما موضوعیه که هرکدوم از ما خیلی خوب باهاش آشناییم و لمسش کردیم.
.
اما پرداخت به این موضوع قطعا این کتاب رو تبدیل به تلخ ترین و غم انگیزترین کتابی کرده که من اخیرا خوندم. پس جدا توصیه می کنم اگر کتابهای غمگین دوست ندارید یا بهمتون میریزه این کتاب رو نخونید.
.
موضوع عاشقانه کتاب حداقل تا نیمه کتاب برای من خیلی قابل قبول نبود حقیقتش. شخصیت ها ناگهانی توی احساسشون تغییر کردن(خصوصا حسی که آرمان داشت) و من هیچ سیر تحولی این بین ندیدم. مخصوصا اینکه بعد از هفت سال هم رو دیدن و یه جوری میشه گفت هرکدوم شخصیتی متفاوت از سالها پیششون داشتن .
جرقهای بین شخصیت ها حس نکردم و بیشتر اصرار نویسنده به پیوند این دو شخصیت به چشمم اومد تا حسی که این وسط شکوفا شده باشه یا شکل گرفته باشه.
.
فکر می کنم توی این کتاب با توجه به اینکه نویسنده تمرکزش رو بیشتر روی بُعد اجتماعی گذاشته، بعد عاشقانه اونطور که باید در نیومده. هرچند همچنان معتقدم از نیمه کتاب به بعد، بُعد عاشقانه هم، سازمان یافت و بهتر و ملموس تر شد.
.
هرچند با وجود تمامی موارد، رمان از اولش برای من کشش لازم رو داشت.
.
کتاب رو اول از همه و بیشتر از همه به اجتماعی خوان ها پیشنهادش می کنم. بازم تاکید می کنم کتاب بسیار تلخه پس اگر تحمل غم رو از هیچ نوعش و در هیچ دوزش ندارید احتمالا این کتاب مناسب شما نیست.