رویا در روزهای سختی که جنجال در خانوادهاش افتاده و چند تکه شدهاند، وارد یک رابطه میشود. رابطهای که به سادگی شروع میشود اما میان تحیر او معلق میماند تا چندین سال بعد… درست زمانی که آماده است تا آدمی تازه را به زندگیاش راه بدهد، گذشته با تمام قوا سمتش برمیگردد. آشیانه، روایتی از سرگردانی بچهها میان جنجال بزرگترهاست و نتیجهی خودخواهیها، برای رفتن به پلهای بالاتر… نتیجهی زنده کردن آرزوهایی چال شده، آن هم توسط دیگران… کار روانشناسی، اجتماعی و البته عاشقانه است با گذری از اتفاقات و حوادثی که همهامان دیدیم و درکشان کردیم و هیچوقت درد و آثارشان از تن جامعه و روزهایمان، بیرون نخواهد رفت.
. رویا دختر جوانیه که در نوجوانی عاشق شده. عاشق یه ورزشکار که حرفهاش از همه چیز براش مهم تره. رویا بعد از رابطهای که با آرمان برقرار می کنه به دلایلی از سمت آرمان رها میشه؛ اما حالا و بعد از سالها سرنوشت این دو رو در مقابل هم قرار داده، این رویارویی اما، شروع یک داستان جدیده… . طبق تجربهای که از آثار قبلی الناز محمدی دارم میتونم بگم که نقطه قوت آثارش قطعا شخصیت پردازی بی نقصش هست. شخصیت پردازی که اینجا هم ازش بی بهره نبودیم و شخصیت ها درست روی نقطه خاکستری خودشون وایستادن؛ نه کمی مایل به سفید و نه سیاه. هرکدوم از این شخصیت ها شاید اولش جور دیگهای به نظر برسند اما نویسنده با مهارت خودش هرکدوم رو تبدیل به یه شخصیت ملموس و قابل درک می کنه. (هر چند که میشه گفت تک و توک این بین ایراداتی هم وجود داره) . بُعد اجتماعی این داستان خیلی قوی تر از بعد عاشقانهش هستش و نویسنده دست گذاشته روی موضوعی که به احتمال زیاد سانسور خور که چه عرض کنم مجوز نگیره! اما موضوعیه که هرکدوم از ما خیلی خوب باهاش آشناییم و لمسش کردیم. . اما پرداخت به این موضوع قطعا این کتاب رو تبدیل به تلخ ترین و غم انگیزترین کتابی کرده که من اخیرا خوندم. پس جدا توصیه می کنم اگر کتابهای غمگین دوست ندارید یا بهمتون میریزه این کتاب رو نخونید. . موضوع عاشقانه کتاب حداقل تا نیمه کتاب برای من خیلی قابل قبول نبود حقیقتش. شخصیت ها ناگهانی توی احساسشون تغییر کردن(خصوصا حسی که آرمان داشت) و من هیچ سیر تحولی این بین ندیدم. مخصوصا اینکه بعد از هفت سال هم رو دیدن و یه جوری میشه گفت هرکدوم شخصیتی متفاوت از سالها پیششون داشتن . جرقهای بین شخصیت ها حس نکردم و بیشتر اصرار نویسنده به پیوند این دو شخصیت به چشمم اومد تا حسی که این وسط شکوفا شده باشه یا شکل گرفته باشه. . فکر می کنم توی این کتاب با توجه به اینکه نویسنده تمرکزش رو بیشتر روی بُعد اجتماعی گذاشته، بعد عاشقانه اونطور که باید در نیومده. هرچند همچنان معتقدم از نیمه کتاب به بعد، بُعد عاشقانه هم، سازمان یافت و بهتر و ملموس تر شد. . هرچند با وجود تمامی موارد، رمان از اولش برای من کشش لازم رو داشت. . کتاب رو اول از همه و بیشتر از همه به اجتماعی خوان ها پیشنهادش می کنم. بازم تاکید می کنم کتاب بسیار تلخه پس اگر تحمل غم رو از هیچ نوعش و در هیچ دوزش ندارید احتمالا این کتاب مناسب شما نیست.
حالا با رویاهت برقص.حتی اگر اشتباهن،تو قدم هایت را جوری بردار که هماهنگ شید با هم!تو تعبیر رویاهای خودتی دختر قهرمان!من بهت افتخار میکنم. ضعیف بود خیلی به سختی تونستم به پایان برسونمش. اتمام ۰۲/فروردین/۰۱ 16:47
خب، بالاخره! خانم محمدی قلم خیلی قشنگی دارن. قطعا هروقت کسی ازم دربارهی قلمشون بپرسه همین جواب رو بهش میدم ولی... داستان دو بخش داشت. پنجاه درصد اول و قبل از حادثه، پنجاه درصد دوم و بعد از حادثه. پنجاه درصد اول...توی یه کلمه بخوام بگم خوب نبود! به سختی خوندمش و شاید اگه قلم قشنگش نبود هیچوقت حتی نمیتونستم برسم به بخش دومش. به نظرم رفتار شخصیتا به سنشون نمیخورد. من بچگونهترین و ناپختهترین و غیرمنطقیترین رفتارای ممکن رو از شخصیتهای این داستان دیدم. نه فقط رویا و آرمان که شخصیتهای اصلی بودن و میشه گفت اشکالی نداره چون قراره رشدشون رو ببینیم (هرچند بازم از نظر من رفتار رویا و آرمان مخصوصا رویا واقعا به سن و شرایط نمیخورد. واکنشای عجیب و شدید به چیزای مسخره. وقت نشناسی، نمک نشناسی، طلبکاری بیخود. و بله...من میدونم ایشون ترس از دست دادن داشتن! و نه، فکر نمیکنم رفتارا رو توجیه کنه و باز هم نه، به این دلیل نمیگم که مردسالارم یا به زنها اهمیت نمیدم من فقط شخصیت یه زن رو بالاتر از این رفتارا میدونم) به هر حال...حتی غیر از این دو نفر، شخصیت پردازی شیدا و شیوا خیلی سطحی (ترجیع بند همهی قسمتها: در آغوش گرمش فرو رفتم) و شخصیت پردازی حسین، مادر رویا، دایی رویا و مهدی شدیدا کلیشهای بود. نیمهی دوم خوب بود. حداقل شخصیتها داشتن عذابی میکشیدن که به رفتاراشون میخورد. حداقل غر زدن به هیچی و گریه و زاری بیخود نبود. سیر داستان خوب طی شد و رسید به جایی که بتونم قبولش کنم. بالاخره بعضی چیزا منطقی شد. از لوسی و بچگی رویا کم شد. شخصیتهای فرعی از اون منفعل بودن در اومدن و به پایانی رسیدن که میتونم بگم قشنگ بود و دوست داشتنی.
حالا، میخوام نقدی بکنم که دقیقا به بحث نوشتن رمان ربطی نداره و مربوطه به مضمون این داستان. دید من به موضوعی که داستان سعی در روایت داشت واقعا منفیه! نویسنده کتاب رو بر پایهی چی نوشته بود؟ دختر و پسری که قبل از ازدواج با هم رابطهی جنسی داشتن. نویسنده داستان رو طوری پرداخته بود که انگار پسره بعد از اون رابطه متعهد بوده که با دختره ازدواج کنه و نکردنش نامردی بوده! خانم محمدی سن زیادی ندارن، سی و چهار سالشونه و به نظرم اگه به جامعه نگاه کنن متوجه میشن که یا نباید از رابطهی جنسی بنویسن یا نباید این نظر رو بدن! از نظر من رابطهی جنسی قبل از ازدواج درسته؟ من در جایگاه نظر دادن نیستم. هرکس برحسب میل و اراده و علاقهی خودش باید تصمیم بگیره با پارتنرش در شرایطی هست که دوست دارن اینکارو بکنن یا خیر. آیا این رابطهی جنسی دلیلی بر تعهد به ازدواجه؟ قطعا نه!! نوجوونای ما الان وارد همین روابط میشن. به نقطهای میرسن که انتخاب میکنن رابطهی جنسی داشته باشن یا نه و به نظرم به عنوان یه نویسندهی مدعی، کار درستی نیست که این فکر رو بذاری توی سر مردم این جامعه که رابطهی جنسی تعهدی میاره. که اونوقت یه نفر فکر کنه اگه پسری (یا حتی دختری) بعد از رابطهی جنسی ولش کرد و باهاش کات کرد یعنی نامرده! توی این رمان به رابطه جنسی برچسب "غلط" و "گناه" زده شد و طوری نوشته شد که انگار شخصیتها داشتن برای مدتی طولانی "تاوان" این خطا رو میدادن! به عنوان یه انسان، ایشون حق دارن هر دیدگاهی دربارهی رابطهی جنسی قبل از ازدواج داشته باشن. به عنوان نویسنده ولی ایشون حق ندارن روی موضوعی به این مهمی و حساسی، اونم توی جامعهی ایران برچسبی بزن. به خصوص که رمانشون نقد به خشونت نسبت به زنان بود (اعتراض رویا به حسین و مهدی) به عنوان یه انسان معتقد و مومن هم حق دارن این کار رو گناه بدونن (هرچند در اسلام هم صیغهی محرمیت هست که بازم میشه رابطه قبل ازدواج اگه بحث پردهی بکارت دختره که میخواست به خاطرش اسم بشینه توی شناسنامهش) یه نکتهی دیگه هم بگم و تمومش کنم...شاید نویسنده خواسته بگه این فکر که "اشتباه کردی" و اسیرش شدی غلطه (هرچند من این دیدگاه رو به شخصه از داستان نگرفتم) اما حتی اگر، اگر، اگر اینم بوده، استفاده از لفظ "لب پر" یا "دست خورده" یا چیزای دیگهای که تکرارش رو درست نمیکردم به عنوان یه زن، حتی برای بیان دیدگاه بد شخصیت درست نیست و من هیچ جوره نمیتونم بپذیرمش! و همین...
پ.ن: ۳ ستاره رو فقط دادم برای قلم قشنگشون، بزرگ شدن نهایی شخصیتها و شخصیت زیبای علی، آنا و از نظر من صبوری سیما و عزت نفس مهتا...و آلما و آیلا!
2.5⭐ تا نیمهی کتاب بارها اومدم دراپش کنم اما بنا به تعریفها و اینکه میگفتن بهتر میشه تحمل کردم اما همچنان یه سری از مشکلاتم باهاش حل نشد. از اول داستان رویا به عنوان یه شخصیت بالغ،از رابطه اشتباهی که در سن پایین اما با صحت عقل داشته اظهار پشیمونی میکنه.خب تا اینجا قابل قبول؛ترس از فهمیدن خانواده متعصبش و به خطر افتادن موقعیت ورزشی آرمان.اما چرا وقتی خودش داشت فکر میکرد با جملاتی مثل (زدگی تن!) یا (وقتی یکی میگفت دوسم داره انگار طاعون دارم فرار میکردم)و چیزای مشابه،هی به خودش و شخصیتش توهین میکرد؟یعنی اگه آرمان برنمیگشت تا ابد بخاطر اینکه یکبار قبل از ازدواج رابطه جنسی داشت،میخواست تنها بمونه؟همونجوری که با ترس و لرز داشت به شهریار میگفت این موضوع رو،انگار که همش میخواست بگه من الان یه جنس دست دومم🙄اوایل هی به خودم امیدواری میدادم که یه هدف خوبی پشت این حرفا هست،که تهش نتیجهگیری میشه ارزش و شخصیت تو اصلا ربطی به همچین چیزی نداره ولی خب نشد🙂 نه آرمان و نه رویا برای من شخصیتهای دوست داشتنیای نشدن.آن و آفهای اعصاب خوردکن رابطشون که تا اواخر ادامه داشت و تا تقی به توقی میخورد آرمان میگفت جمع کن برو،رویا هم چمدون به دست آمادهی رفتن بود. از نیمه و با عوض شدن مسیر داستان،خوندنش برام روونتر شد و مثل اوایل عذاب نمیکشیدم:))موضوعی که درد مشترک همه ما ایرانیاس و خوندن ازش واقعا تاثیرگذار و غم انگیز بود.همچنین شیوا و علی که دوست داشتنیترین شخصیتهای داستان بودند.❤
⭐⭐ "آشیانه" آخرین روایت داستانی الناز محمدی است که از نشر برکه خورشید به چاپ رسیده. این اثر را زمانی که آنلاین بود با عنوان "رقص در رویا" مطالعهاش کردم. رویا در روزهای سختی که جنجال در خانوادهاش افتاده و چند تکه شدهاند، وارد یک رابطه میشود. رابطهای که به سادگی شروع میشود اما میان تحیر او معلق میماند تا چندین سال بعد… درست زمانی که آماده است تا آدمی تازه را به زندگیاش راه بدهد، گذشته با تمام قوا سمتش برمیگردد. کتاب در ژانر عاشقانه-اجتماعی نگارش شده. قلم نویسنده خوب است اما روان نه. جملهبندیهای مونولوگها و دیالوگها میتوانستند از آن پیچیدگی در بیایند و سادهتر و روانتر نوشته شوند تا داستان زودتر خوانده شود. داستان شروع خوب و امیدوار کنندهای دارد و با ریتمی مناسب آغاز میشود. اما در ادامه به اندازهی پتانسیل درونیاش جلو نمیرود و تعلیق جایی در میانهی داستان سقوط میکند. بخش عاشقانه قطعاً نیاز به پرداخت بهتری داشت و سستیاش کاملاً به چشم میآید. بیش از نیمی از داستان تنها صرف کشمکش بین شخصیتهای اصلی و با دست پس زدن و با پا پیش کشیدنشان میشود و بسیاری از این کشمکشها میتوانند بسیار زودتر به اتمام برسند اما بیجهت کش میآیند و تلاش برای ایجاد تعلیق بینتیجه ماند. این حجم از کشمکش الکی که تا اخر هم ادامه پیدا میکند، بسیار خسته کنندهست. شخصیتپردازی ضعیف است و همذاتپنداری با آنها را سخت میکند. احساسات دو شخصیت اصلی به خصوص "آرمان" دائماً دچار تناقض میشود و بیشتر به نظر میرسد نویسنده به اصرار و زور و حتی شده غیرمنطقی، هر طور که شده دو کارکتر را کنار هم قرار دهد! تا جایی که من چندبار تصمیم گرفتم داستان را رها کنم. رشد شخصیتها هم طی گذر زمان به خوبی نمایش داده نشده و تفاوت کارکترها و پخته شدنشان با هفتسال پیش میتوانست پرداخت بهتری داشته باشد اما تا انتها، بهخصوص در نیمهی اول داستان کارکترها رفتارهای بسیار غیرمنطقی و ناپخته دارند و گاهاً رفتارهای کلیشهای ازشان سر میزند. بخش اجتماعی بهتر از بخش عاشقانهی داستان است و تعلیق بیشتری دارد اما باز هم بدون ایراد نیست. نویسنده دست روی سوژهی خاص بکارت گذاشته که نوشتن از آن ریسک بزرگیست و نیاز به دیدگاه بیطرفانه دارد. اما دیدگاه نویسنده در این داستان اینطور بهنظر نمیآید. شخصیت "رویا" در ذهنش با الفاظی مثل "دست خورده" و "زدگی تن" و چندین و چند مورد دیگه دائماً به خودش توهین میکند و این شخصیت طوری نشون داده شده که دیگه لایق این نیست که تو رابطهی دیگهای باشد و دارد تاوان اشتباهش را میدهد! و من بههیچ عنوان الفاظی که به خودش خطاب میکرد را نمیپذیرم. نویسنده سعی داشته از مشکلات زنان بگوید به همین دلیل تا انتهای داستان منتظر یه نتیجهی خوب و تغییر نگرشی درخور بودم اما هیچ اتفاقی نیوفتاد و روی این سوژه، بهخوبی مانور داده نشد. بخش اجتماعیای که در اواخر داستان پررنگ میشود تعلیق کار را بالا میبرد و پرداخت به آن موضوع غمانگیز را میشود از نقطهی قوت کار دانست البته بهنظرم اتفاقی به این مهمی نباید در بخشی کوتاه آورده میشد و ایکاش تعلیق این بخش در طول داستان ذره ذره تزریق میشد نه بهصورت فشرده در اواخر داستان. فضاسازی هم از نقاط قوت کار است و بهخوبی پرداخت شده و تکتک صحنهها مملوس و قابل تصورند. "رقص در رویا" برخلاف تعریفاتی که ازش شنیده بودم من را قانع نکرد و دوستش نداشتم. بهنظرم دو ستاره برای داستان کافی هم هست، بیشتر هم بهخاطر امیر و آلما... نقطه قوت این کار، بخش اجتماعی اواخر قصهست که من را پای داستان نگه داشت ولی کتابی نیست که بخواهم به کسی پیشنهادش کنم.
📚خدا کند راهی برای جبران مانده باشد که خسته ام از تاوان دادن....
📚رویا دختریست که دف میزند و آرمان دونده ایست که بدنبال رسیدن به المپیک است هر دوی آنها در سال های خامی و جوانیشان عاشق هم بوده اند و رابطه ای خوب و شاید حتی زیاده از حد داشته اند! اما در اوج عشقشان به یکباره آرمان از ترس از دست دادن المپیک رویا را رها میکند و بدون خداحافظی میرود...🤕 حالا هفت سال گذشته و باید دید این دو بعد از رویارویی دوباره چه میکنند...!
📚رقص در رویا یک کتاب عاشقانه اجتماعی با چاشنیه زیادی غم و اندکی چاشنی سیاسیست که در دل داستان زیبایش فاجعه ی تلخ هواپیمای اوکراین را یادآوری میکند🤧 از دیگر مسائلی که رمان به آن اشاره کرده هم میشود به بزرگ نمایی مسائل و... اشاره کرد😊
روند کتاب آرام است و تعلیق کتاب با رد کردن یک سوم ابتدایی داستان اوج میگیرد
عاشقانه های داستان به خوبی شروع نمیشوند و از نظر من در اوایل کتاب خیلی قابل درک نبودند اما با رد کردن یک سوم ابتدایی داستان عاشقانه ها باورپذیر و دوستداشتنی میشوند...😌🧡
قلم نویسنده قوی بود و خیلی راحت احساساتم را درگیر داستان کرد همچنین روایت داستان از زبان آرمان و رویا صورت می گرفت که این انتخاب راوی از نظر من هوشمندانه بود چرا که به درک بیشتر مهره های اصلی داستان کمک میکرد🤗
فضاسازی رمان متوسط بود و فضاهایی که داستان درونشان رخ میداد زیاد بودند🧡 با اینکه شخصیت های کتاب زیاد بودند هر شخص زندگی پردغدغه خودش رو داشت و این جذابیت داستان رو بیشتر کرده بود😁
موردی که توی چشم بود و مطالعه را سخت میکرد این بود که وقتی نویسنده از یک مکان یا زمان میگذشت با علائمی مثل (******) این گذشتن رو مشخص نمیکرد و مخاطب رو گاها گیج میکرد امیدوارم توی ویراستاری و مراحل چاپ این مورد رفع بشه🧡🙂
به طور کلی من از مطالعه ی رقص در رویا لذت بردم و این رمان رو به علاقمندان به ژانرهایی که اون بالا ذکر کردم توصیه میکنم😎
پ ن : دوست داشتم بهتون بگم کار رو حتما آنلاین بخونید چون از دید من سانسورهای زیادی میخوره ولی متاسفانه درگاه عضوگیری رمان دیشب بسته شد و از الان به بعد فقط میشه منتظر چاپ موند😇🧡