اصغر عبداللهی نویسندهی داستان کوتاه بود و همواره از نوشتن لذت میبرد. هر ایدهای از داستان و ناداستان و فیلمنامه را مدتها در ذهنش نگه میداشت، با آن بازی میکرد و هنگامی که فرم میگرفت به روی کاغذ میآورد. مثل بسیاری از نویسندگان، ناداستان از قالبهای محبوب او بود. این مجموعه حاصل برخی سفرهای اصغر عبداللهی در سالهای دور و نزدیک است. مانده در ذهن او تا روزگاری دیگر همراه با تخیلی داستانی آنها را بنویسد و با نوشتن جزئیاتشان باز هم به لذت روزگار سفر برسد. البته حافظهی درخشان او نیز تصویرهای این سفرنامهها را رنگین کردهاست.
بله، واقعا «در کلمات هم میشود سفر کرد» با روایت آقای عبداللهی! معمولا از کسی که شغل اصلیش نویسندگی هستش و اهل سفر و مطالعه باشه، میشه انتظار سفرنامههای دلنشینی داشت. سفرنامههایی که هرکدوم سبک خاص خودشون رو دارن و از یه طرف سفر رو با جادوی کلمات روایت میکنن ولی از طرف دیگه نمیشه ازشون گزارش سفر برداشت کرد. موضوع جالب دیگه اینه که نویسنده یه جورایی به قول اهل سفرها، کرم سفر کردن داره، یعنی وقتی یه نفر توی بدترین شرایط آب و هوایی منطقه به اونجا سفر میکنه، معلوم هستش که فقط به خاطر عشق و حال سفر نمیکنه و دنبال تجربیات ناب مردم محلی هستش و این برای من لذتبخش بود که از سفر به میناب و بندر لنگه در گرمترین زمان سال و ماکو در سردترین زمان سال بخونم. در نهایت به نظر من (بدون تعارف) هرچی به سمت انتهای کتاب میریم ضعیفتر میشه، کتاب به سمت شهرگردی و تکرار متن کتابهای قدیمی میشه و بخش آخر که دیگه رسما بریدههای روایات قدیمی از تهران هستش، که من دوستش نداشتم در هر صورت بعضی بخشها اونقدر خوب بودن که بخوام بهش چهار ستاره بدم و توی ذهنم از این کتاب خاطره خوبی بمونه.
این خاطرهنویسی، گزارش یا سفرنامه و یا هرچیزی که اسمش هست، بسیار زیبا و دلنشین نوشته شده. نثر نویسنده دلچسبه و راحت خوان. تجربههایی که با خواننده درمیون گذاشته شده همگی جذاب هستند و قسمت پایانی کتاب که به نوعی مرور تاریخ پرسهگردی در تهرانه بسیار خواندنیست.
اصغر عبداللهی را با فیلمنامههایش میشناختم و بعد از آن کتاب «قصهها از کجا میآیند». اواسط اردیبهشت وقتی در سفر به شیراز، رفتیم مرکز فرهنگی آبی تا این کتابفروشی خوشرنگ را ببینیم، چند کتاب به یادگار برای خودم خریدم که یکی از آنها، کتاب «در کلمات هم میشود سفر کرد» از «اصغر عبداللهی» بود. کتاب قبلی این نویسنده و فیلمنامهنویس را چند ماه قبل از فوتش خوانده بودم و حالا نوشتهی دیگری از او را بعد از مرگش خواندم.
این کتاب، سفرنامههای عبداللهیست که رنگ و بوی داستانهای این نویسنده را دارد. نویسنده درباره سفرهای برنامهریزیشده و برنامهریزی نشدهاش در کتاب «در کلمات هم میشود سفر کرد» نوشته است. حس خوشایندی داشت خواندن ازموقعیتهای جغرافیاییای که هیچوقت ندیدمشان و ممکن است هرگز هم به آن قسمت از ایران سفر نکنم. تماشای شهرهایی که بارها به آنجا سفر کردهام از نگاه هنرمندانه «اصغر عبداللهی» هم جذابیتهای خاص خودش را داشت. توصیف شهرها و اتفاقاتی که در سفر افتاده، همچنین بعضی توضیحات تاریخی درباره مکانهای تاریخی به این کتاب جان تازهای میداد. «در کلمات هم میشود سفر کرد» مانند اسمش لطیف، شاعرانه و دلنشین بود اما ممکن است هر کسی از آن خوشش نیاید.
هم سفر را دوست دارم و هم کلمه را؛ پس عجیب نیست اگر از این کتاب خوشم آمده باشد. اساساً چون سفرنامه دوست دارم و میخوانم، لذت بردن از این کتاب، کار سختی نبود اما چیزی که این کتاب را (اگر در قالب سفرنامه ببینیمش) منحصربهفرد میکرد کوتاه بودن، شخصی بودن و حتی گاهی غلبهی احوالات شاعرانه (و لحن شاعرانه) بر متن بود.
نکتهی بعد اینکه اگرچه بخشهای پایانی کتاب در باب تهران و پرسهزنی گره زدن آن به تاریخ جالب بود اما به بافت کلی کتاب نمیچسبید و خودنمایی نامطلوبی داشت. در کل خواندنش را پیشنهاد میکنم.
این کتاب مخاطب ایرانی را به سرنوشت سفرنامه نویسی در ایرانی امیدوار می کند...جزو معدود کتاب هایی ست که دلم می خواد تمام جملات زیباییش را از همین ابتدا اینجا ثبت کنم: "این جا چانه زدن مرسوم نیست_کسی گران نمی فروشد_" (25) " تا می گویم فلافل، می گوید نان باگت از بندر (عباس) نرسیده و نان محلی دارد. طرف اصفهانی است. ادب اجازه نمی دهد از خنده ریسه بروم. طبعا نمی پرسم شما کجا، اینجا کجا. اصفهانی ها همه جا هستند. یکی شان بعدها به من می گوید همه ی ایران سرای من است" (25) یک هفته پیش که شروع کردم می خواستم جملات زیبای کتاب را عینا اینجا نقل کنم اما اگر می خواستم چنین کنم باید کل کتاب را اینجا می آوردم! این کتاب دوای ملال خواندنی بود که از مدتی پیش با من عجین شده بود، خواندن و لذت واقعی نبردن و غرق نشدن. گمان نمی کنم تجربه ی هیچ سفری بتواند به خوبی این کتاب شما را به نقطه ی نقطه ی ایران ببرد و نشانتان بدهد که "همه جای ایران سرای من است" می تواند چیزی فراتر از یک شعار وطن پرستانه باشد. بله...تک تک شهرها، فضا و منظره هایی را که اصغر عبداللهی زیسته، زندگی کردم و این قدرت قلم نویسنده ای است که شاید تا پیش از این کتاب برای خیلی هایمان، حتی خود من، ناشناخته بود! از بعد شاعرانه کتاب که بگذریم کتاب از بعد تکنیکی یکی از آثار درخشان معاصر است که نوشتن درباره ی آن قطعا جرو دغدغه های پژوهشی من در آینده ی نزدیک خواهد بود. عجیب ان که همین الان فهمیدم نویسنده فیلنامه نویس خواهران غریب بوده است... روحش شاد...