ادبیات کلاسیک فارسی و در مقیاسی وسیعتر فرهنگ اسلامی هویت دیرین خود را در متنهای بازمانده از دورههای پیشین بازیافته است. متنهایی که هر کدامشان بازگوکننده خطوط فکری و جهت گیریهای دورهای از دورانهای تاریخی و، باریکتر از آن، بازتاب دهنده ابعاد شخصیتی پدید آورندگان آن هاست. این متنها از گذشتههای دور به دست نسخه برداران و خواستاران آن رونویس شده و با نقص و کمبودهایی بالاخره به دست ما رسیده است. آنچه امروز برای فرهنگ و به ویژه ادبیات ما اولویت دارد بازیابی و نشر این میراث خطی به وجهی پسندیده و نزدیک به اصل آن هاست. این کار از طریق استفاده از شیوههای علمی تصحیح متن میسر میشود که تا دیروز گمان میرفت (دست کم برای بسیاری) که دربست از غرب برای ما به ارمغان آمده است. دلیل عمده این پندار هم آن بود که، در ابتدای دوران استفاده از صنعت چاپ، غربیان متنهای کهن ما را تصحیح و منتشر میکردند و برخی از محققان پیشگام ایرانی مانند محمد قزوینی هم نخستین کارهای متن شناسی خود را در غرب و گاهی با کمک غربیان سامان دادند. کتاب حاضر گام را عقبتر میگذارد و ضرورتهای بازیابی و بازشناسی متنها را در فضای فرهنگ ایران در دوران اسلامی جستجو میکند و از مسیر این جستجو دست پر بازمی گردد. سخن بر سر این است که تمدن اسلامی وقتی در دامان فرهنگ ایرانی بارور شد و به شکفتگی و بالندگی مضاعفی دست یافت، نمیتوانست از امر لازمی مثل رجوع به نصوص فرهنگی بینیاز باشد و در این مراجعه لازم میآمد همه جنبههای اطمینان و اتقان را بیازماید تا آنچه به جایی و کسی منسوب میدارد در انتسابش ذرهای تردید روا نباشد و…