What do you think?
Rate this book


492 pages, Paperback
First published January 1, 1912

1- عزل مورگان شوستر و مستر لکفر و کسانی که منصوب آنها هستند؛
2- منع استخدام کارشناس خارجی بدون اطلاع روس و انگلیس؛
3- پرداخت هزینه لشکرکشی روسیه به ایران، زیرا دولت روسیه به دلیل اقدامات شوستر ناگزیر از لشکرکشی شده و ایران باید غرامت آن را بپردازد!
در ادامه...
علاوه بر مطالب فوق وزیر مختار روس لزوماً اخطار میکند که دولت امپراطوری بیش از چهل و هشت ساعت برای اجرای تقاضای مزبور منتظر نخواهد بود و در ظرف این مدت عساکر روس در رشت توقف خواهند کرد، اگر تا انقضای این مدت جوابی نرسد یا جواب غیرمساعدی برسد عساکر مزبوره پیش خواهند آمد و البته این فقره باعث مزید مبلغی که دولت ایران باید به دولت روس بدهد خواهد شد.

از یک ساعت به ظهر مانده محوطه خارج و داخل ساختمانهاى مجلس از جمعيت هيجانزده پر شد. بزرگان از همه قشرها و نمايندگان بسيارى از سفارتها هم بالكنهاى مجلس را پر كردند. سرنوشت ملت ايران ظهر رقم مىخورد.
دولت كه تصميمش بر تسليم بود براى اين كه لايحهاش را به تصويب مجلس برساند به هر ترفندى متوسل شد. رييس الوزرا صمصام السلطنه مىدانست كه با انقضاى عنقريب مهلت مسخره ٢٨ ساعته عملا فرصتى براى بحث و مذاكره درباره لايحه باقى نمىماند. ازاين رو لايحه را به صورت قطعنامهاى به مجلس ارائه كرد كه به موجب آن مجلس به دولت اجازه مىداد مطالبات روسها را بپذيرد.
لايحه رادر سكوت محض خواندند. تمام كه شد صدا ازكسى درنيامد. ۷۶ نماينده، پير و جوان، ملا و فقيه، پزشک و بازرگان و شاهزاده، روى صندلىهاى خود ميخكوب شده بودند.
روحانى پيرى برخاست. داشت دير مى شد.
ظهر كه مى گذشت ديگر رأى آنها به درد نمىخورد. بنده خدا حاشيه نرفت. گفت:
«حالاكه ظاهراً اراده خداوند براين قرار گرفته كه آزادى واستقلال ما را به زور از چنگمان درآورند نگذاريم با امضاى خودمان باشد!»
دستهاى لرزانش رابه سوى جمعيت دراز كرد و سر جايش نشست.
كلمات سادهاى كه به هدف مىنشستند. به زبان راحت بود، ولى بسيار دشوار در برابر قدرت مستبد ظالمى كه نمك پروردگانش از بالكنها نظارهگر بودند و در اذهانشان او را نشان مىكردند براى حبس وشكنجه و تبعيد و بدتر از آن.
نمايندگان ديگر از او پيروى كردند. در نطقهايى كوتاه - به علت تنگى وقت_از غرور ملى سخن گفتند واز حق زندگى و حاكميت مستقلى كه به سختى به دست آورده بودند.
چند دقيقه به ظهر مانده رأىگيرى آغاز شد.
يكى دو نماينده بى دلوجرئت، در جست و جوى گوشهٔ عافيت، پاورچين از صحن مجلس بيرون رفتند. نامها را يک به يک مىخواندند و هر نماينده از جاى خود برمىخاست و رأى خود را اعلام مىكرد.
رأىگيرى علنی بود.
هر نماينده، پير يا جوان، روحانى يا غيرروحانی، با رأيى كه داد سرنوشتاش را رقم زد و جان خود و خانوادهاش را كف دستش گرفت و به خرس بزرگ شمالى پاسخ يكپارچه ملت مظلوم و مستأصلى را داد كه آينده مبهم پر وحشت را به تقديم داوطلبانه شرف ملى و حق نويافته تعيين سرنوشت خويش ترجيح مىداد.

زنان ایرانی از آن زمان یکباره با جهشی پیشروترین، اگر نگویی انقلابی ترین، زنان جهان شده بودند. اگر این گفته، خیالی صدها ساله را آشفته کند چه باک، چون عین حقیقت است.
در تمام طول پنج سال بعد از انقلاب بدون خونریزی 1285 علیه ستمکاری و بیدادگری مظفرالدین شاه، آتش هیجان و گاه غضب در چشمان زنان محجب ایرانی زبانه کشیده بود و آنها در مبارزه برای آزادی و مظاهر امروزیاش برخی از مقدسترین رسوم دیرینه دامنگیر زن در ایران را زیر پا گذاشته بود.
یک از کارمندان ایرانی من که مرد وطندوست با تحصیلات عالی بود به دیدنم آمد و گفت خواهرش که یکی از زنان شعاعالسلطنه است نسخهای از وصیتنامه او را دارد. وصیتنامه در همان سال و درست پیش از خروج او از ایران و با رعایت همه ترتیبات و تشریفاتی که قانون کشور و شریعت اسلام از مردی در آن جایگاه بلند میطلبید تنظیم شده بود.
این سند صورتِ موجودیِ کاملِ اموال و املاک شاهزاده و اظهارنامه مفصلی در مورد کلیه طلبها و قرضهای او و در واقع گزارشی تام و تمام از وضع مالی اوست. خواهر کارمند از او خواسته بود سند را به من نشان دهد و با این کارش جان و مال خود و فرزندانش را به خطر انداخته بود، چون نسبت به وطنش احساس وظیفه میکرد.

سیصد نفر از جنس لطیف با گونههای برافروخته از خشم و با چادرهای مشکی و روبندههای سفید از چاردیواری خانهها و حرمسراها بیرون آمدند. بسیاری از
آنها زیر لباسهای خود تپانچه مخفی کرده بودند. مستقیم به مجلس رفتند و خواستار ملاقات با رییس مجلس شدند.
تپانچهها را نشانش دادند و قسم خوردند که اگر مجلس از وظیفه حفظ آزادی و شرف ملک و ملت ایران کوتاه بیاید با دست خود، شوهران و پسرانشان را میکشند و خود را هم در کنار آنها هلاک میکنند