در این کتاب برای نخستینبار موراکامی درباره نگاه و فرایند داستاننویسیاش به صراحت، تفصیل و ذکر جزییات سخن گفته است. پرسشهای اصلی که موراکامی در این کتاب میکوشد به آنها پاسخ دهد این است که چگونه میتوان داستان نوشت، داستاننویس حرفهای شد و در این شغل دوام آورد. او برای پاسخ به این پرسشها با ذکر تجربهها و خاطرات خود، ویژگیهای لازم برای داستاننویس شدن را برمیشمارد و از نحوه کسب آمادگی روحی و جسمی برای این کار میگوید.
شما در کتاب «داستاننویسی به مثابه شغل»، با موراکامی بزرگ همراه شده و او در این کتاب با جزئیات برای شما شرح میدهد که داستانهایش را چگونه مینویسد، سوژههایش را چگونه انتخاب میکند، شخصیتهایش را از کجا میآورد و خلق میکند و چطور روی آنها اسم میگذارد، راوی داستانش را بر چه اساسی برمیگزیند، چگونه به قصههایی که در ذهن دارد لباس کلمات میپوشاند، در چند مرحله داستان را بازنویسی و اصلاح میکند، چطور زمان را مدیریت میکند و برای آن که ترجمه آثارش در دنیا مورد استقبال قرار بگیرد چه تمهیداتی میاندیشد.
مخاطبان جدی و پیگیر موراکامی در این کتاب که برای اولین بار در ایران و مستقیم از زبان ژاپنی ترجمه شده، با مفهوم «اصالت» در هنر از دیدگاه موراکامی مواجه میشوند و او از نگاهش به جوایز ادبی و ارزش و اهمیت آنها میگوید و با زبانی تند از جامعه امروز ژاپن و بهویژه از نظام آموزشی آن انتقاد میکند. منتقدان تاکنون ایرادهای بسیاری به فرم و محتوای داستانهای موراکامی وارد کردهاند و موراکامی در این کتاب، برای نخستینبار به برخی از این انتقادها پاسخ میدهد. این پاسخها اطلاعات ارزشمند و دست اولی درباره زندگی و احوال موراکامی به ما میدهد.
ترجمه ارزشمند این اثر را که تنها کتاب موراکامی درباره داستاننویسی و احوال درونیاش هست دکتر سیدآیت حسینی، استاد زبان و ادبیات ژاپنی دانشگاه تهران از زبان ژاپنی کتاب به صورت مستقیم انجام داده که از جذابیتهای دیگر این اثر خواندنی است.
Haruki Murakami (村上春樹) is a Japanese writer. His novels, essays, and short stories have been best-sellers in Japan and internationally, with his work translated into 50 languages and having sold millions of copies outside Japan. He has received numerous awards for his work, including the Gunzo Prize for New Writers, the World Fantasy Award, the Tanizaki Prize, Yomiuri Prize for Literature, the Frank O'Connor International Short Story Award, the Noma Literary Prize, the Franz Kafka Prize, the Kiriyama Prize for Fiction, the Goodreads Choice Awards for Best Fiction, the Jerusalem Prize, and the Princess of Asturias Awards. Growing up in Ashiya, near Kobe before moving to Tokyo to attend Waseda University, he published his first novel Hear the Wind Sing (1979) after working as the owner of a small jazz bar for seven years. His notable works include the novels Norwegian Wood (1987), The Wind-Up Bird Chronicle (1994–95), Kafka on the Shore (2002) and 1Q84 (2009–10); the last was ranked as the best work of Japan's Heisei era (1989–2019) by the national newspaper Asahi Shimbun's survey of literary experts. His work spans genres including science fiction, fantasy, and crime fiction, and has become known for his use of magical realist elements. His official website cites Raymond Chandler, Kurt Vonnegut and Richard Brautigan as key inspirations to his work, while Murakami himself has named Kazuo Ishiguro, Cormac McCarthy and Dag Solstad as his favourite currently active writers. Murakami has also published five short story collections, including First Person Singular (2020), and non-fiction works including Underground (1997), an oral history of the Tokyo subway sarin attack, and What I Talk About When I Talk About Running (2007), a memoir about his experience as a long distance runner. His fiction has polarized literary critics and the reading public. He has sometimes been criticised by Japan's literary establishment as un-Japanese, leading to Murakami's recalling that he was a "black sheep in the Japanese literary world". Meanwhile, Murakami has been described by Gary Fisketjon, the editor of Murakami's collection The Elephant Vanishes (1993), as a "truly extraordinary writer", while Steven Poole of The Guardian praised Murakami as "among the world's greatest living novelists" for his oeuvre.
این دنیا قشنگیهای خودش رو داره. مثلا برای تولدت هدیهای به دستت میرسه که میدونی نویسندهش چقدر برای کتابخواری که دوستته، عزیز و باارزش هست و تو با اینکه هیچ کتابی ازش نخوندی، اما ته قلبت خوشحال میشی چون انگار اون آدم نه فقط یه کادو بلکه کسی رو بهت معرفی میکنه که تو زندگیش تاثیر عمیقی به جا گذاشته. کسی که رنگ و بوی خاص خودش رو داره و میتونه جون به جونات اضافه کنه. سهیل، ازت ممنونم که باعث شدی بالاخره از این لعبت بیهمتا کتابی بخونم و آرزو دارم یه روزی همراه هاروکی جون تو مسابقه بدوی و بالاخره سعادت دیدنش نصیبت بشه.
خب بریم سراغ اولین تجربهی موراکامیخوانیم: احتمالا برای خیلیا پیش اومده که با یه شخصیت خیالی همذاتپنداری کنن. اما با یه نویسنده چطور؟ سراسر این کتاب با دستنوشتههام از قبیل: _چقدر تو منی! _من یه موراکامی درون دارم. _و من نیز هم. _و باز هم منT.T _پشمام!!! و... پر شده بود. تصور اینکه آدمی انقدر شبیه به من در این کرهی خاکی وجود داشته باشه، عجیب بود. انگار روح تکه پارهی من در پوستهی آدمهای مختلف به زندگی ادامه میداد و از طرفی به این فکر میفتادم که نکنه فقط یکی از ما اون راهی که درش بهتر هست رو در پیش بگیره و بقیهمون همچنان در حال آزمون و خطا باشیم. هفتهی پیش که مصطفی در جواب کامنتم به سبک ریویو نویسیم اشاره کرد، به این فکر افتادم مگه من جور خاصی مینویسم؟ و کم کم پی بردم که شاید اینطور باشه. چون دوست داشتم جوری با خواننده حرف بزنم که چیزی فراتر از یه معرفی رو بخونه یعنی صادقانه، بیشیلهپیله و به طرزی متفاوت. و احساس میکنم موراکامی در این کتاب به قدری خودمونی حرف زده که اون احساس راحتی ناچیزی که من گاهی با تراوشات ذهن ژولیدهم به اشتراک میذارم رو در قالب یه کتابی که مثل بالش گرم و نرم هست به قلم درآورده و البته به هیچوجه قصد مقایسهی خودم رو با چنین نویسندهی پرآوازهای ندارم. هاروکی موراکامی تو این کتاب نه فقط به نوشتن بلکه به مسائل مختلفی میپردازه و یه دید کلی از خودش رو در معرض خواننده قرار میده. دیدی که میتونه در خوندن آثارش هم موثر باشه و پیشزمینهی خوبی هم برای شناخت نویسنده و هم برای خوندن کتابهاش هست. اون از بچگی تا بزرگسالیش رو تعریف میکنه. از اینکه تو چه خونوادهای بزرگ شد و چه سرگرمیهایی داشت. از این میگه که اول ازدواج کرد و بعد یه کسب و کاری به هم زد و سرآخر درسش رو تموم کرد. از گربهصفت بودنش، فردگرا بودنش، خودخواهیش، ترک وطن، دیدش به مهاجرت، نویسندهشدنش، سروکله زدن با آدمها، فعالیتهای بدنیش، خوش صحبت نبودنش، اهمیت دادنش به ایمیلهای خوانندههاش، درسخون نبودنش، با دل و جون انجام دادن کارهای موردعلاقهش، زنش و خیلی مسائل دیگه حرف میزنه و تو مثل یه دوست نادیده میتونی سراپا بشنویش و از اینکه بالای منبر نمیره قدردانش باشی. این کتاب فقط مقولهی نوشتن رو در برنمیگیره و در کنار تجربیات زیستی نویسنده بهش میپردازه تا حوصلهسربر نباشه و حس خوندن مقاله بهت دست نده. اونقدری صداقت از تک تک حرفاش میباره که با اطمینان خاطر میشه خوند و لذت برد. گرچه شاید بعضی از راهکارهایی که شخصیسازیش کرده برای تو جواب نده. موراکامی از چطور نویسنده شدنش، اینکه داستاننویسها چطور آدمهایی هستن، بیاطلاعیش دربارهی جوایز ادبی، رنگ و بوی خاص قلم، موضوع مورد نظر برای نوشتن، پروسهی نوشتن و زمانبندیش، ورزشکردنش، مدرسه و تاثیراتش، شخصیتپردازی و اینکه اصلا برای کی بنویسیم میگه و خلاصه یه دید جامعی رو از نگاه خاص خودش باهات درمیون میذاره. این اولین کتابی بود که ازش خوندم و به شدت من رو برای خوندن آثار دیگهش مشتاق کرد. اگر از همذاتپنداری هم بگذرم باز هم این کتاب ارزش نمرهی کامل رو داره چون هم تجربیات ناب یه نویسندهی درستحسابی هست و هم کلماتش به قدری مثل کف دست میمونن که به جونت میشینه. با اینکه از قبل یه چیزهایی از موراکامی میدونستم اما باز هم موقع خوندن کتاب غافلگیر شدم و تصور نمیکردم انقدر دوست داشتنی باشه. لازم به ذکر هست که ترجمه عالی بود و صحافی کتاب هم در اثر حمل کردنهام به مکانهای مختلف داغون نشد و مثل روز اولش باقی موند. خلاصه که دوست دارم لپ بزرگوار رو بکشم و پا به غارش بذارم و کلهی مبارکش رو بخاطر این همه زیبایی ماچ کنم. اگر عمری باشه کتاب بعدی سوکورو خواهد بود.
نویسنده هایی که یه عمر نشستیم پای تراوشات ذهنی شون، گاهی تصمیم می گیرن تا برای ما از این بگن که چی شد که این طوری شدن. البته وقتی به یه حد نصاب سنی میرسن این کار معقول تره. چون هم خودت هم خودش مطمئنید که اون نویسنده پیر این مسیر شده و هرچی بگه دیگه آخرشه. تهش میخواد جای چند تا جمله بالا پایین بشه. وگرنه در کلِ چکیده عمرش تغییری حاصل نمیشه
به شخصه خودنوشتهای نویسنده هایی که خیلی از کاراشونو خوندم، با ولع می بلعم. از جمله کتابی بود که جناب یالوم در باب چگونه یالوم شدنش نگاشته بود و بعدا به واسطه مرگی که دیر یا زود سراغ خودش و خانومش می اومد کتاب مشترکی باهم نوشتن که برای من خیلی سخت و ناراحت کننده بود. یا کتابی بود در مورد جناب ساراماگو بصورت روز نوشت که خیلی سال پیش خوندم و الان تو برنامه دارم که دوباره بخونم. اون خودنوشت نیست. یه طورایی روزانه نویسی هست. خیلی دوست داشتم کتابی این چنینی در مورد عباس معروفی وجود میداشت تا من با ولع وصف ناپذیر بخونمش. خیلی دوست داشتم کتابی این چنینی در مورد کارلوس ثافون وجود میداشت تا اونم با علاقه زیاد ببلعم
اما الان و اینجا و در این لحظه مسیر آشناییم با یه طورایی خودنوشت جناب موراکامی برعکس خواننده های مورد علاقم بود. من هنوز از ایشون رمان یا مجموعه داستان آنچنان زیادی نخوندم و ایشون یکی از نویسنده های عمیقا مورد علاقه من نشده، ولی صاف رفتم سراغ چکیده ایشون از عمر پربار نویسندگیش شاید قضاوتم در مورد این کتاب و به تبع اون در مورد شخصیت موراکامی ناقص باشه.
این کتاب، یه دستورالعمل تکنیکی برای آموزش نویسندگی نیست. سر فصل ها گاهی می خواد یه اشاره هایی به یه چیزایی بکنه ولی درکل بصورت یه صحبت دوستانه س که یک پیر فرزانه در مورد مسیری که رفته و به اینجا رسیده اشاره هایی کرده. از بیم ها، یاس ها، فشارهای روحی و روانی، خوشحالی ها، خوشبختی ها و خوشوقتی ها، مورد بدگویی واقع شدن ها، درک نشدن ها، دل بریدن ها، خسته شدن ها، اهمیت ندادن و به هیچ گرفتن ها، راه خود رفتن ها، حامی ها، همراهی ها، تلاش ها و تلاش ها و تلاش ها گفته و گفته. حتی به دویدن های معروفش هم اینجا گاهی اشاره کرده : "راستی جن گیری من هم دویدن است. حدود سی سال است که بطور مداوم می دوم. هر روز با دویدن در فضای باز، گویی آثار مخربی را که در فرایند نوشتن داستان به دست و پایم می چسبند از خودم دور می کنم". اینم از دویدن ها
خب کتاب جالبی هست. به اندازه کتاب " ذن در هنر نویسندگی " اثر "بردبری" به یگانه راه و روش خودش تاکید نمی کنه. اما مثلن جایی میگه : کسانی که عاشق مدرسه بودن و اگه یک روز نمی رفتن مدرسه دلشون تنگ میشد، احتمالا داستان نویس نمیشن...ص241 . بستگی داره با چه دیدی بری سراغ این کتاب. من برای آشنایی بیشتر با شرح حال و مسیر جناب موراکامی این کتابو خوندم. و از قبل هم قصد داشتم که آثار ایشون رو تا جایی که در توانم هست بخونم. با همین دید خوندن کتاب برام خیلی لذت بخش بود با اینکه یه جاهایی عقایدش برام هضم نشدنی بود. اما اهمیت نداره. همه چی درهمه
توی این کتاب فصل یازده اونجایی که داره درمورد انتشار و مقبولیت کتابش توی کشورهای دیگه میگه، هی خداخدا میکردم در مورد ایران حرفی نزنه. چون بعید میدونم کتابای ایشون استثنا باشن و حق کپی رایت در موردشون رعایت شده باشه. خدارو شکر حرفی نزد. حالا یا موقع نوشتن این کتاب خبر نداره یا داره و به روی خودش نمیاره و حفظ احترام هم قاره ای می کنه مثل یالوم که توی کتابش گفت کشوری هست به اسم ایران که من بدون اینکه خودم خبر داشته باشم کلی طرفدار دارم! نه فقط این، که همه آثارم هم سالهاست چاپ میشه و نمیدونست چه واکنشی باید نشون بده. باعث شرمندگیه
دو سه روز بعد نوشت: بخاطر شقایق
در مورد تعدادی از هضم نشدنی ها
به شخصه از احکام کلی دادن تا جایی که میشه دوری می کنم. چون همیشه استثناهایی هستن که این احکام کلی رو نقض می کنن و چه بسا اصلن اون حکم یه حکم همه شمول و کلی نیست و فقط از نظر ما اینطوره. اگه اینو در نظر بگیریم جاهایی که مخاطب زیادی نشستن پای حرف ما باز بهتره بیشتر به این توجه کنیم. هرچند همه ما آدمیم و اصلن لازم نیست همه طبق میل ما رفتار کنن یا ما طبق میل اونها. صرفن برای خودم جای بحث و تفکر بود همین
ص 241 : کسانی که عاشق مدرسه بودند و اگر یک روز به مدرسه نمی رفتند دلشان تنگ میشد شاید هیچوقت نتوانند داستان نویس شوند. زیرا داستان نویس کسی است که خودش در ذهن خودش دنیای خودش را می سازد. من یادم هست در طول کلاسهای مدرسه به درس معلم گوش نمیدادم و در خیالات گوناگون خودم غرق میشدم
این یه حکم کلی هست. به عنوان یک داستان نویس سرد گرم چشیده و دنیا دیده و دنیا گشته انتظار این حکم کلی رو از جناب موراکامی نداشتم. مگه میشه همه داستان نویس ها فراری های از مدرسه باشن؟ همونطور که نمره های سطح پایین مدرسه ای رو نمیشه ملاک ناتوانی ذهنی دانش آموز قرار داد و همون طور که نمره های متوسط توی درسها نشان هیچ چیز خاصی نیست، کسانی هم که نمره های بالایی می گیرن یا عاشق مدرسه رفتن هستن، بدون خلاقیت و قوه تحلیل و تخیل نیستن! بعضی از آدمها مولتی تسک هستن و توانایی هاشون چند منظوره س. نمیشه گفت اگه کسی عاشق مدرسه بوده یا نمرات خوبی داشته، ازش داستان نویس در نمیاد. به نظرم ربطی نداره
ص284 : تا جایی که میدانم معمولا نویسنده ها و خوانندگانشان با هم پیر می شوند. یعنی هرچه نویسنده ای مسن تر میشود سن عموم خوننده هایش نیز بالاتر می رود
توی ذهنم گشتم و دیدم آیا واقعا اینطوره؟ به نظرم بستگی به موضوع کتاب داره. درسته وقتی که یه نویسنده ای میره تو سبد کتابخوانی آدم، کلا پیگیر کاراش میشی و تا هروخ بنویسه احتمالا ادامه میدی و مخاطبش هستی و یه طورایی باهاش پیر میشی اما خیلی خیلی نویسنده ها رو میشناسم که الان حتی زنده نیستن ولی کاراشونو بچه های ز��ر 20 سال با اشتیاق دنبال می کنن. یا نویسنده هایی که الان به میانسالی و کهولت رسیدن و کلی خواننده نوجوون دارن. چون نوشته هاشون اصلن برای اونهاست. یکی مثل استیون کینگ الان 76 سالشه! اما نوشته هاش رو از 15 سال تا 90 سال دنبال می کنه. یعنی خیلی نمیشه بطور کلی گفت این هست یا این نیست. البته شایدم حق با ایشونه و معیار قیاسی که توی ذهن میاد نویسنده های خیلی سرشناس و فرانَسلی هستن. شاید نویسنده های متوسط زیادی باشن که این موضوع در موردشون صادقه. نمیدونم ولی خب با این حرف هم ته ذهنم به مشکل برخوردم
ص340: هیچ چیز بدتر از آن نیست که داستان نویس خودش دست به تحلیل و روانکاوی خودش بزند
دقیقا چرا؟ جناب موراکامی این حرفو زد و همین! دیگه اینکه چرا همچین نظری داره رو اصلا لازم ندونسته باز کنه. در حالی که چیزی که حداقل من میدونم خلاف اینه. مگه نه اینه که همه این شخصیت ها از عمق نهاد نویسنده برمیان! چرا اگه یه نویسنده ای خودشو تحلیل کنه بدترین کار ممکن رو کرده؟ یه نویسنده با تحلیل خودش احتمالن باعث شناخت بهتر شخصیت های داستانیش نمیشه؟
این کتاب یهجورایی راه نویسنده شدن خود موراکامیه، (با جزییات بیشتر نسبت به «وقتی از دو حرف میزنیم…»)تا راهنمای داستاننویسشدن:)) مدلِ نویسندهشدن موراکامی و نوع ادامه دادنش هم طوریه که واقعا خیلی خاصه و نسخهایه که برای همه نمیشه پیچید و برای این ادم جواب داده. یه جاهاییشم هم به دلگیریش از فضای ادبی ژاپن پرداخته بود که به غرغر شبیه بود بیشتر:) در کل اگر آشنا شدن با موراکامیِ نویسنده براتون جالبه بخونیدش وگرنه نکته خاصی برای داستان نویس شدن به طور عمومی نداره.
پای صحبت موراکامی با همان صداقت معصومانهاش و یک ترجمهی بسیار خوب.
هرچند هنوز از ناداستان موردعلاقهام «از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم» بسیار فاصله دارد اما هنوز هم پانشینیاش مثل همیشه کیف دارد، که نویسندهای که درگیر آثارش هستی را نزدیک و خودمانی با نقطهنظراتش در باب امور متنوع زندگی تجربه کنی و مهمتر از آن بدانی که در زیر و بم کار داستانگوی قهاری چون او چه میگذرد.
همانطور که قلم موراکامی در داستانهایش مثل راحتالحلقوم خوانده میشود و سر میخورد و از گلو میرود پایین و شیرینیاش میماند، این کتاب هم مثل قند و نبات میماند. موراکامی آمده در نهایت صداقت و روراستی راهی را که برای نویسندهشدن طی کرده و تمام احساساتی را که به تمام جنبههای نویسندگی دارد نوشته. توصیف کتاب سخت است اما آن آنی که در داستانهایش هست انگار به اینجا هم منتقل شده و جادویش را به همراه دارد. این گفتار صادقانه موراکامی به خوبی نشان میدهد که چقدر داستانهایش بیپیرایه، احساسات خود او هستند.
ترجمه آیت حسینی هم از ژاپنی مثل همیشه بینظیر است. آنقدر بینظیر که گاهی فراموش میکنی که متن ترجمه میخوانی.
این کتاب تکنیکهای داستان نویسی را آموزش نمیدهد بلکه مانند یک مستر کلاس برای انتقال تجربهی موراکامی در زمینهی نویسندگی عمل میکند. ترجمهی کتاب خیلی روان است و صمیمیت نویسنده در بیان تجربیاتش کاملا حس میشود.
بخشهایی از کتاب:
معمولا تمایلی ندارم که درباره داستانهایی که مینویسم توضیح بدهم، زیرا هرکسی که درباره آثار خود داد سخن در میدهد معمولا در دام توجیه کردن یا خودستایی یا دفاع از خود میافتد.
من همیشه اعتقاد دارم آدمهای خیلی باهوش یا آدمهایی که میزان دانششان از حد متعارف بسیار بالاتر است به درد کار داستان نویسی نمیخورند. زیرا داستان نوشتن یا قصه گفتن فرآیندی بسیار کند و کم سرعت است و بادنده سنگین پیش میرود.
به نظر من مهمترین کار برای کسی که میخواهد داستان نویس شود خواندن کتابهای زیاد است
مرحله بعد، پیش از دست به قلم بردن و نوشتن، مشاهده دقیق چیزها و وقایع اطراف است، آن قدر که به عادت تبدیل شود. آدمهای دوروبر و اتفاق هایی را که در پیرامون میافتند باید با نهایت دقت و توجه مشاهده کرد. سپس باید درباره آنها از زوایای مختلف اندیشه کرد.
سعی میکنم قدرت تحمل انتقادهایی را که از بیرون میشود در خودم ایجاد کنم. میکوشم حتی اگر حرف ناخوشایندی شنیدم، تا جای ممکن تحمل کنم و بپذیرم. اما انتقادهایی را که بعد از انتشار کتاب مطرح میشوند، از این گوش میگیرم و از آن گوش بیرون میکنم. اگر بخواهم به تک تک آن انتقادها توجه کنم از بین میروم. (واقعا میگویم)
ویژگیهایی هست که بین تمام داستان نویسان حرفهای، صرفنظر از تفاوتهای فردیشان، مشترک است. اگر آن ویژگیها را در یک کلمه خلاصه کنیم، آن کلمه "سرسختی" است. سرسختی و قدرت اراده بالا که موجب میشود فرد بتواند خودش را از سردرگمیها نجات بدهد، تندترین انتقادها را بشنود، از دوستان نزدیکش خیانت ببیند، اشتباهات بزرگی مرتکب شود، گاه اعتماد به نفسش را از دست بدهد و گاه از داشتن اعتماد به نفس بیش از اندازه ضربه بخورد و خلاصه گرفتار مشکلات و موانع بسیار شود و در همان حال هم بتواند به نوشتن داستان هایش ادامه بدهد.
موراکامی در این کتاب پا به دنیای ذهن مخاطبی میگذارد که مسئله اش داستان نویسی ست، چه میخواهد آن را تاره شروع کند و چه شروع کرده و حرفه اش نویسندگی نیست و یا از قضا یک نویسنده ی شناخته شده است اما نیاز دارد که از بیرون خودش و رفتارش به عنوان یک نویسنده را بازنگری کند. رفتار موراکامی در طول کتاب را این طور میتوان تصور کرد که انگار با مخاطبش کنار یک چشمه آب گرم نشسته باشد و پا درون آب گذاشته باشند و همزمان با نفوذ گرمای طبیعی آب به جان مخاطب، صادقانه و بدون پیچیده گویی با او از راه طی شده حرف بزند. موراکامی مثل کسی که زل زده باشد توی چشم مخاطب اهل داستانش هرچه که به ذهن او میرسد را پیش از پرسش او به شیوه ی خودش پاسخ میدهد بی آنکه بخواهد نصیحت کند و یا تجربه خودش را به عنوان یک نسخه قطعی تجویز کند. زبان مشترک او با مخاطب ش همانطور که می گوید «قصه» است و سعی میکند هر چه سد راه او و ذهن اوست را برطرف کند. مسئله کتاب بالاتر و پیش از مسائل فنی بوده و تمرکز موراکامی دقیقا روی سلوک نویسندگی است. او معتقد است نویسنده برای نوشتن به ارتقای توان روحی و جسمی همزمان محتاج است...
خب اگر کسی از موراکامی خوشش بیاد، این کتاب واسش جالبه. شبیه کتاب «از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم»، در این کتاب هم موراکامی مستقیما با مخاطبش صحبت میکنه. از سلایقش، دغدغههاش و انگیزههای شخصیش میگه و اینکه چطور سی سال نویسندگی حرفهای انجام داده. کتاب رو دوست داشتم، چون شخصیت موراکامی واسم هیجان انگیزه. صد البته که ترجمهی آین حسینی هم خیلی خوب بود. روون و منسجم :)
بنظرم این کتاب رو همه کسایی که یه گوشه ای از ادبیات موراکامی رو خوندن و بهش علاقه دارن حتما باید بخونن به شدت از خوندنش لذت بردم بنظرم کتابایی که در مورد نویسندگی هستن یجورایی درباره زندگی هم هستن برای همین این کتاب فقط درباره نویسندگی نیس بلکه درباره زندگی هم هست انگار وقتی داری میخونیش داخل ذهن موراکامی نشستی و برای مدت کوتاهی میبینی که زندگی رو چطور میبینه و چرا موقع نوشتن فلان کتاب اینو نوشته و یا چجوری نوشته و منبع الهامش چی بوده به شدت برای موراکامی فن ها توصیه میکنم خوندنش رو
اولین کتابیست که از موراکامی میخوانم. شاید کمتر کسی باشد که داستان از او نخوانده باشد و بعد بیاید این کتاب را بخواند. راستش بعید است که موراکامی در داستاننویسی چندان مرا شگفت زده کند. این کتاب هم نکتهی جدیدی برای من نداشت. با این حال، من یک فتیش دارم: خواندن کتابهایی دربارهی داستاننویسی، به قلم یک داستاننویس. نثر موراکامی فوقالعاده سادهست و بیشیلهپیله، صمیمیت دارد و دقیقن همین باعث شد که کتاب را ادامه دهم و خیلی راحت تمامش کنم. در کل دوست داشتم. با گارد پایین کتاب را بخوانید.
خیلی دوستش داشتم. خیلی زیاد. و خوشحالم که با خوندنش هاروکی موراکامی رو بیشتر شناختم. یسری فصلها انقدر نکات خوب و مفید داشت که فقط داشتم زیرش خط میکشیدم. یه جاهایی به معنای واقعی میگفتم وای چقدر چیزایی که میگه همون چیزاییه که تو دلم هست و نیاز دارم. دیگه بیشتر مطمئن شدم که هاروکامی( اسم مخففی که براش ساختم) یکی از نویسندههای موردعلاقمه😍