خاطرات و دستنوشتههای فرخرو پارسای نخستین وزیر زن ایران به کوشش منصوره پیرنیا فرخرو پارسای (۱۳ اسفند ۱۳۰۱ - ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۹) پزشک، آموزگار، استاد دانشگاه، فعال حقوق زنان و سیاستمدار ایرانی بود. وی در کابینهٔ دوم و سوم امیرعباس هویدا از ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۴ وزیر فرهنگ بود. وی پس از انقلاب ۱۳۵۷ اعدام شد. چاپ پاییز ۱۳۸۶
«جسمش را در گونی شقاوت پیچیدند و طناب دار به گردن او آویختند و به دارش کشیدند و تیربارانش کردند، تجسم آبرو و شخصیت زن ایرانی بود و نخستین زنی بود که به وزارت رسید و هم اولین زنی بود که حکم مدیر کلی گرفت و پایهگزار¹ یکی از معروفترین دانشگاههای ایرانی² شد و نیز اولین زنی بود که به مقام معاونت وزارتخانهای رسید و پیش از آن هرگاه با زنانی دیگر که کوشندهی راه برابری حقوق زن و مرد ایرانی بودند در مقام نمایندهی ملت برای اولین بار به مجلس شورای ملی راه یافت. چنین بانویی در سحرگاه روزی از روزهای اردیبهشت که شکوفهها سر بر میآوردند، در مسیر طوفانی که زندگی ملی ایرانیان را مینوردید و هرچه زیبایی را نابود میکرد، وجودش انگار که گلی از گلهای بهاری پرپر شد و به خاک فروافتاد.»³
کتاب «خانم وزیر» روایتی از زندگی، اقدامات، افتخارات و دادگاه و اعدام خانم فرخرو (فرخروی) پارسای (پارسا) هست. خانم پارسای پس از تحصیل در رشتهی علوم طبیعی، وارد رشتهی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران شد و تا تخصص کودکان پیش رفت، اما طبابت رو رها کرد تا به تدریس بپردازه. علاوه بر تدریس در دانشگاه و مدارس، مدیریت چند دبیرستان دخترانه رو هم بر عهده داشت. پارسای بهعنوان اولین نمایندهی زن وارد مجلس شورای ملی شد؛ او همواره دغدغهی حقوق زنان، بهویژه تحصیل دختران رو در سر داشت. پارسای اولینهای زیادی برای ایران رقم زد: اولین نمایندهی مجلس زن، اولین مدیرکل زن، اولین مقام دانشگاهی زن، اولین معاون وزیر زن، و اولین وزیر زن.
خانم پارسای به عنوان نمایندهی مجلس اقدامات بهسزایی برای فراگیری تحصیل رایگان در سراسر ایران، افزایش سن ازدواج دختران و تسهیل طلاق برای زنان انجام داد و به عنوان وزیر آموزش و پرورش، تحصیل رایگان در سراسر ایران از شهرها گرفته تا عشایر رو گسترش داد. او بیش از پنجاههزار معلم رو در سراسر ایران استخدام رسمی کرد و سبب افزایش حقوق قابلتوجه معلمان شد. همچنین بر شیوههای تربیتی و آموزشی بازنگری کرده و با بازبینی کتابهای درسی، سبب منطبق شدن کتابهای مدرسه با دانش روز شد. پارسای درس عربی رو از مدارس حذف کرد که با اعتراضات گستردهای بالاخص از سمت مراجع دینی روبهرو شد. (تاکید میکنم صرفاً درس عربی رو حذف کرد و تعلیمات دینی، تعلیمات قرآن و فقه اسلامی همچنان در مدارس تدریس میشد) جنجالیترین اقدام پارسای حذف چادر از مدارس دخترانه بود. در مصوبهای ابلاغ کرد: «دانشآموزان حق ندارند در «محیط مدرسه» لباسی غیر از روپوش رسمی بپوشند؛ چه چادر و چه مینیژوپ.» باید به این موضوع توجه کرد، مدارس شهری که این ابلاغیه رو دریافت کرده بودند کاملاً تفکیک جنسیت شده بودند و پوشش چادر در داخل مدرسهای ممنوع شده بود که کاملاً دخترانه بود (همچنین مدارس اسلامی از جمله مدرسهی دخترانهی علوی در این دوره با پوشش رسمی چادر اجازهی فعالیت داشتند.)
پارسای پس از انقلاب از ایران نرفت و گفت جز خدمت کاری نکرده که قصد فرار داشته باشه؛ اما چند ماه بعد دستگیر شد و در دادگاهی به ریاست خلخالی به فساد مالی و اخلاقی متهم شد. فساد مالی او در رابطه با دریافت زمینهایی در دریاکنار، بابلسر و بیمارستانی در مقابل هتل هیلتون بود که طبق اسناد باقی مانده، هرگز مالکیت خانم پارسای بر این زمینها ثابت نشد. فساد اخلاقیش هم بیش از هرچیز در رابطه با حذف چادر از مدارس بود. همچنین به رابطه غیر شرعی با رئیس دفترش متهم شد که این ادعا هم در دادگاه ثابت نشد. پارسای دفاعیههای استخوانداری نوشت و خواست یک مورد از اتهاماتش رو ثابت کنند اما جوابی به او داده نشد و حکم اعدامش، به عنوان مفسد فیالارض توسط صادق خلخالی صادر شد. دکتر فرخرو پارسای، اولین وزیر زن، و به قول هویدا مادر دلسوز دانشآموزان ایران، در 18 اردیبهشت 1359 به دار آویخته شد، اما طناب دار پاره شد؛ بهجای اجرای مجدد حکم، بلافاصله تیرباران شد. چندی بعد در کمال توهین و بیاحترامی، در بهشت زهرا به خاک سپرده شد. پس از مدتی قبرش رو با خاک یکسان کردند؛ بار دیگر سنگی بینام فقط با نوشتهی «مادر» قرار دادند و باز هم با خاک یکسان شد... امروزه مزاری از فرخرو پارسای باقی نمونده اما اقداماتش برای پیشرفت نظام آموزشی ایران مشهود هست؛ بخش قابلتوجه از این اقدامات و همچنین دستنوشتههایش در کتاب «خانم وزیر» گردآوری شده.
کتاب با زندگینامهی خانواده بالاخص مادر فرخرو آغاز شده. فخرآفاق پارسای، مادر فرخرو، روزنامهنگار دوران مشروطه و از فعالان حقوق زنان بود. جالبتر اینکه فخرآفاق بیش از صد سال پیش چندین مقاله دربارهی اهمیت تحصیل زنان نوشته و در سال 1299 در چند نوبت روزنامهای به نام «جهان زنان» منتشر کرد. فخرآفاق بیش از هرچیز به اهمیت سوادآموزی دختران میپرداخت پس از مدتی فعالیتهای فخرآفاق، خشم روحانیون رو برانگیخت و تبعید شد. اقدامات فخرآفاق برای حقوق برابر زنان همانند دخترش فرخرو بسیار قابلتوجه هست. یک مورد که از نظرم جالب بود رو به عنوان نمونه ذکر میکنم.
در سال 1302 (اواخر دوران قاجار)، زنان حق حضور در محاکمات حقوقی و جزایی رو نداشتند؛ حتی بهعنوان تماشاچی هم نمیتونستند در دادگاه حاضر بشن. در همین دوران، «جمعیت نسوان وطنخواه» به سرکردگی فخرآفاق، اولین زنانی بودند که اجازهی حضور در محاکمات رو بهدست آوردند. بهطور مرتب در دادگاههای علنی حاضر میشدند و بهمرور سخنرانیهایی ترتیب میدادند تا در دادگاه اقامه کنند؛ این امر با مخالفت، توهین و افترای بسیاری همراه بود. در این زمان، روزنامهای به نام «مکر زنانه» منتشر میشد که به حیثیت زنان ایرانیِ حاضر در دادگاهها بهشدت توهین میکرد. با این حال، فخرآفاق و جمعیت نسوان وطنخواه، با وجود توهین، تحقیر و تهدید، به حضور در دادگاهها ادامه دادند؛ همین امر زمینهساز حضور زنان در محاکم قضایی شد. زمینهای حیاتی برای اینکه چند دهه بعد، فرزندش، فرخرو پارسای، از زنان وکیل ایرانی تقدیر کنه. به نوعی اقدامات اساسی فرخرو پارسای در امتداد مسیری قرار گرفت که فخرآفاق آغاز کرده بود.
کتاب «خانم وزیر» پس از توصیف وضعیت زندگی زنان در اواخر دورهی قاجار و اقدامات فخرآفاق به برسی دستنوشتههای فرخرو از تولد تا دوران وزارت میپردازه. سپس تحلیل و توضیح خانم پیرنیا قرار گرفته. در ادامه دستنوشتههای فرخرو پارسای در سال های منتهی به انقلاب و پس از انقلاب ضمیمه شده. پیرنیا دادگاه پارسای رو به تفصیل شرح داده. از اتهاماتی که به پارسای وارد شده تا دفاعیات و وصیتنامهی مختصر او در این کتاب قرار گرفته. (تصاویر دستنویس دفاعیه و وصیتنامه به همراه متنش رو میتونید در لینک کمی پایینتر ببینید. سندیتش هم گردن خانم پیرنیا!)
پس میشه گفت کتاب از دو بخش تشکیل شده: 1. دستنوشتهها و عکس های مربوط به فرخرو پارسای که این بخش جالب کتاب هست. (به شرط اینکه دست نوشته ها واقعا متعلق به خانم پارسای باشند) 2. توصیفات پیرنیا از پارسای که به حد زیادی با عقاید شخصی پیرنیا مخلوط شده و از لحن خانم پارسای به شدت فاصله گرفته. به طور مثال در دستنوشتههای پارسای توهین و فحاشی درمورد حجاب ندیدم و حتی بخش حذف حجاب در مدارس هم با بیان دلیل همراه بوده نه توهین و ناسزا، اما این کلمهی «کفن سیاه» و امثالهم از دهن پیرنیا نمیافتاد! کاش وقتی درمورد کسی کتاب مینویسید و از زبان او وقایع رو توصیف میکنید و نگاهی شبیه به او داشته باشید. چون این توهینها به پای خانم پارسای نوشته میشه.
با اینکه پارسای بعد از انقلاب رنگ عوض نکرد و حاضر نشد با چادری که تمام عمر سر نکرده بود، عکس بگیره یا در جلسات دادگاه حاضر بشه، اما در دستنوشتههای خصوصی قبل از اعدامش حتی در مواردی «بعضی» از حرفهای خمینی رو هم تایید کرده بود.⁴ پس از قطعی شدن حکم اعدامش بیان کرده بود: «شیعه زاده شدم و شیعه از دنیا خواهم رفت.» متوجه خشمی که سراسر وجود پیرنیا رو گرفته هستم و اگر کتابی مینوشت سراسر توهین و ناسزا به هرکسی که دلش میخواست، ایرادی نمیگرفتم، اما نباید حرفهای غضبآلود خودش رو از زبان پارسای روایت میکرد و شاید اگر کتاب با خشم کمتری نوشته میشد، اثرگذاری بیشتری داشت...
در کتاب تصاویر متعدد و جالبی از خانم پارسای و دانشآموزان دختر در دوران پهلوی قرار گرفته که تعدادی از این تصاویر رو به همراه نسخهی رنگی و با کیفیتتر شده در لینک زیر قرار دادم.⁵ که دیدنش خالی از لطف نیست.
اگر دستنوشتههای خانم پارسای بهصورت مستقل و مستند منتشر میشد، خوندنش رو توصیه میکردم. اما در کتاب «خانم وزیر»، نگاه سوگیریشدهی پیرنیا غلبه کرده و همین موضوع باعث شده کتاب ناهمگون باشه. همچنین تا حدی آشفته هست و بعضی از مطالب چند بار تکرار شده. سندیت کتاب هم از پایه با اما و اگر همراه هست و در مجموع اعتماد کامل شما به پیرنیا رو میطلبه. به نظرم نسبت به وقتی که خوندنش میگیره، ارزش مطالعه نداره. اگر قصد دارید از خانم پارسای مطالعه کنید، کتاب «زن در ایران باستان» رو پیشنهاد میکنم که حاصل تحقیقات خود خانم فرخرو پارسای و چند تن از زنان پژوهشگر ایرانیست. فایل PDF هر دو کتاب هم در لینک بالا قرار دادم.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
1. پایهگذار یا پایهگزار؟ فکر میکنم از مصدر گذاشتن باشه و با «ذ» بنویسند به هرحال دقیقا متن کتاب رو نوشتم و در متن کتاب ایرادهای نگارشی و املایی بسیار زیاد بود. 2. دانشگاه ملی، بهشتی کنونی. 3. متن برگرفته از مقدمهی کتاب خانم وزیر هست؛ خواستم Violence Warning بزنم دیدم ما پوستکلفتتر از این حرفا شدیم... 4. بخشی از دستنوشتههای فرخرو پارسای پس از انقلاب و پیش از محاکمه که در کتاب خانم وزیر نوشته شده(العهده علی الراوی!): «چاپلوسی و تملق مردم تا آنجاست که برای پیغمبر اسلام یک صلوات میفرستند و برای خمینی سه تا و دوباره همان بساط نوکری و چاکری را برای او راه انداختند. هر روز دسته مردم را راه میاندازند و به زیارت او میبرند. درست است که ریشههای مذهبی در ایران قویست، اما در این روزگار سختی بهجای کاری کنید که از این ریشهها استفادهی صحیح و در جهت بهبود این مرز و بوم برده شود و الا اگر قرار باشد به گفتهی خود امام بازارمان همان بازار و ادارهمان همان اداره باشد و روحانی بدتر از دوران گذشته، واقعاً وای به حال اسلام! سخنرانی دیروز امام واقعاً جالب بود. راست است تاکنون هرچه بد و خوب بود به عهدهی شخص بود، اما امروز مکتب اسلام در خطر است. اسلام یعنی دینی که همه ما آن را مظهر صداقت، عطوفت، بخشش، مهربانی، پاکی و پاکیزگی میدانیم و روحانیان ما بایستی مظهر این صفات باشند. اما وقتی بعضی آنان رشوه میگیرند و بعضی فتوای آدمکشی میدهند و عدهای دروغ میگویند و مردمآزاری میکنند، چگونه میتوان گفت این اسلامی نیست؟ دیگران حاصل آن را قضاوت میکنند. در زمانی که از سال گذشته تا به امروز به کار شخصی خود نگریستهام، شاید بیش از صد بار اعمال خود را مرور کردم. میدانم صدمهام به کسی رسیده یا نه. مطمئناً من هم خالی از گناه نیستم، اما میدانم در مقابل بسیاری از خطاها ایستادگی کردم. تغییر خط فارسی را جسورانه رد کردم، محتوای برنامهی آموزشی را عوض کردم، برنامهی خرید ماهواره را رد کردم و ایستادگی کردم، آموزش رایگان را به معنای غلط آن نپذیرفتم... لااقل بچههای مردم را از آسیب دور نگه داشتم، ولی حتماً در این میان منافع بسیاری از مردم هم پایمال شده و یا آرزوی خیلیها برآورده نشده است. ولی خدا میداند که هیچگاه در پی اذیت و آزار کسی نبودم، برای کسی جاسوسی نکردم و به خاطر کسی خوشخدمتی و چاپلوسی نکردم و تملق و مجیز کسی را نگفتم و...» 5. تصاویر رو باز کنید تا هم اصلش هم رنگیش قابل مشاهده باشه. 6. لینک کوتاه شده: https://tinyurl.com/Parsay
زندگی خانم وزیر ، فرخ رو پارسای که یکی از فاخر زنان ایران زمین بود پایان بسیار تلخ و دردناکی داشت. این کتاب بخشی تشکیل شده از توضیحات نویسنده و بخش کمتری دست نوشته های این بانوی ارجمند که متاسفانه به نظر من تنها بخش خواندنی کتاب خانم وزیر است.
باقی مطالب بسیار سطحی، عامیانه و مغرضانه و بدون ذکر هیچ منبعی نوشته شده که درمواردی آنقدر توهین آمیز است که خواننده را حتی وادار به جبهه گیری می کند. نمونه ای از متن: “سه مرد وارد می شوند در راس آنها یک ملا با لباس و عمامه سیاه و ریش کدر و تیره به دنبال او جوانی با شلوار جین تنگ و البته ریش نتراشیده وکثیف سومی همکار اوست او هم با صورت اصلاح نشده، ترش رو و با صورت انقلابی”
از طرف دیگر نثر کتاب بسیار ضعیف است و از نقل و قولهایی استفاده می کند که چندین بار عینا تکرار شده.
به نظر من بیشتر به انشای بلند یک دانش آموز نه چندان قوی شباهت دارد تا یک کتاب حرفه ای. نمونه ای دیگر از متن از آخرین صفحه کتاب که نویسنده ادعا می کند خواب خانم دکتر را دیده: “شبی از شبها او را بخواب دیدم. در سرزمینی نه چندان دور ، جایی پر از شکوفه های گل گیلاس بود و پرندگان رنگی و خوش الحان شبیه مرغ های معروف مریلند، با سینه های سرخ برجسته می خواندند. هرکجا بود بهشتی بودکه معنای زمینی آن جایی شبیه هاوایی می نمود”!!!!
جا به جا حرفهای متناقض هم دیده می شود، مثلا در جایی ذکر می شود که خانم وزیر در دیدار آخر حلقه ازدواجش را به همسرش برمی گرداند و میگوید این امانتی را بگیر و بعد از برگشتن به داخل زندان پولی که داشته بین هم بندیهایش تقسیم می کند درصورتیکه در صفحه ۲۶۷ که بخشی از وصیت نامه دکتر لحظاتی قبل از اعدام در آن به چاپ رسیده ، فرخ رو پارسای می نویسد جانماز مرا که تسبیح، حلقه و ساعتم در آنست به همسرم بدهید و پولی را که در زندان دارم بین زندانیان قسمت کنید
ولی عیبش همه گفتی هنرش نیز بگو: اینکه نویسنده توانسته با افرادی مصاحبه کند و دست نوشته های پراکنده خانم پارسای را گردآوری کند جای تقدیر و تشکر دارد. با این وجود امیداورم که نویسنده ای حرفه ای روزی سرگذشت این بانوی ارجمند را به رشته تحریر درآورد.
کتاب ترکیبی از اتوبیوگرافی نیمه تمام مانده خانم پارسای، یادداشتهای به جامانده از سالهای پس از وزارت ایشان، دفاعیات دادگاه او و نوشتههای نویسنده برای تکمیل زندگینامه خانم پارسای است. نوشتار کتاب به غایت بد، شلخته و پر اشکال است. واقعا جای تاسف دارد که تنها کتابی که درباره خانم پارسای وجود دارد، ویرایش اصولی نشده است. حتی فونت و صفحهبندی کتاب پر از ایراد است. طبعا مسئولیت اشکالات این چنینی همه بر عهده خانم منصوره پیرنیا(نویسنده) و همسرشان که ویرایشگر کتاب بودند، است ولی این اشکالات بسیار خواندن کتاب را دشوار کرده و از ارزش محتوای آن کاسته است. محتوای کتاب برای من بسیار جالب بود.خواندن کتاب همزمان با ماجراهای اخیر (انقلاب مهسا و حواشی مرتبط با تشکیل ائتلاف) جذابیت محتوا را برای من بیشتر کرد. کتاب مفصل درباره حزب ایران نوین و رستاخیز، نقش ساواک در گزارشسازی علیه خانم وزیر، بهاییستیزی جامعه، رشد اسلامگرایی، فاصله گرفتن محمدرضا پهلوی از واقعیتهای جامعه در اواسط دهه پنجاه و نقش طرفداران افراطی سلطنت در این ایام صحبت کرده است. از تکاندهندهترین بخشهای کتاب، قسمت بعد از انقلاب است که خانم پارسای تا مدتهای واقعا امیدوار بودند که دادگاههای انقلاب عادلانه باشند و احتمالا یکی از مهمترین دلایلی بود که از ایران خارج نشدند. تصویر اعدام ایشان و آنچه بر ایشان و خانوادهشان گذشت، حتی با وجود نوشتار بد کتاب بسیار دردناک بود. واقعا امیدوارم نویسنده دیگری با استفاده از این اسناد و سایر اسناد بتوانند کتاب بهتری درباره زندگی پربار ایشان بنویسند. یادشان گرامی.