Jump to ratings and reviews
Rate this book

تمام كودكان جهان شاعرند

Rate this book
All children of the world are poets, Nizar Qabbani, Margot Bickel, Nâzım Hikmet, Federico García Lorca, Paul Éluard, Sherko Bekas, Wisława Szymborska
عنوان: تمام كودكان جهان شاعرند؛ شاعران: نزار قبانی؛ مارگوت بیگل؛ ناظم حکمت؛ فدریکو گارسیا لورکا؛ پل الوار؛ شیرکو بی‌کس‌؛ ویسواوا شیمبورسکا؛ گردآوری و ترجمه: یغما گلرویی؛ تهران، دارینوش، 1381؛ در 174 ص؛ چاپ دوم 1384؛ شابک: 9645563844؛ چاپ سوم 1391؛ موضوع: مجموعه شعر از شاعران جهان - قرن 21 م

174 pages, Paperback

First published January 1, 1388

2 people are currently reading
119 people want to read

About the author

Nizar Qabbani

180 books19 followers
Nizar Tawfiq Qabbani was a Syrian diplomat, poet and publisher. His poetic style combines simplicity and elegance in exploring themes of love, eroticism, feminism, religion, and Arab nationalism. Qabbani is one of the most revered contemporary poets in the Arab world, and is considered to be Syria's National Poet.

When Qabbani was 15, his sister, who was 25 at the time, committed suicide because she refused to marry a man she did not love. During her funeral he decided to fight the social conditions he saw as causing her death. When asked whether he was a revolutionary, the poet answered: “Love in the Arab world is like a prisoner, and I want to set (it) free. I want to free the Arab soul, sense and body with my poetry. The relationships between men and women in our society are not healthy.” He is known as one of the most feminist and progressive intellectuals of his time.

While a student in college he wrote his first collection of poems entitled The Brunette Told Me. It was a collection of romantic verses that made several startling references to a woman's body, sending shock waves throughout the conservative society in Damascus. To make it more acceptable, Qabbani showed it to Munir al-Ajlani, the minister of education who was also a friend of his father and a leading nationalist leader in Syria. Ajlani liked the poems and endorsed them by writing the preface for Nizar's first book.

The city of Damascus remained a powerful muse in his poetry, most notably in the Jasmine Scent of Damascus. The 1967 Six-Day War also influenced his poetry and his lament for the Arab cause. The defeat marked a qualitative shift in Qabbani's work – from erotic love poems to poems with overt political themes of rejectionism and resistance. For instance, his poem Marginal Notes on the Book of Defeat, a stinging self-criticism of Arab inferiority, drew anger from both the right and left sides of the Arab political dialogue.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
15 (30%)
4 stars
18 (36%)
3 stars
8 (16%)
2 stars
2 (4%)
1 star
6 (12%)
Displaying 1 - 8 of 8 reviews
Profile Image for پیمان عَلُو.
346 reviews291 followers
January 28, 2025
اشعاری که دوستشون داشتم…
:
:


{گزارش محرمانه از سرزمین مُشت !}


دوستان !
شعر به چه کار می‌آید اگر نتواند جارِ عصیان باشد؟
شعر به چه کار می‌آید اگر نتواند به وقت نیاز آتشفشان ها را بیدار کند؟
شعر به چه کار می‌آید
اگر تاج از سرِ ستمگران بر نگیرد؟

#نزار_قبانی

_______________________________________________________

{طبیعتِ مرد}


هر مَرد برای عاشق شدن
به یک دقیقه احتیاج دارد
و برای فراموش کردن
به چندین قرن!

#نزار_قبانی

_______________________________________________________


{شروعِ تاریخ}


رازی با من نیست…
قلبم کتابی گشوده است!
خواندنش برای تو مشکل نیست، عشق من!
زندگی‌ام از روزی آغاز شد
که دل به تو دادم!

#نزار_قبانی

_______________________________________________________

*قسمتی از شعرِ
{خیانت به وطن}


درست است ! من به این وطن خیانت کرده‌ام
و شما وطن پرستُ میهن دوستید!
من به وطن خیانت می‌کنم
اگر وطن همان چیزی‌ست
که در گاو صندوق‌ها و دسته چک‌های شماست!
اگر وطن
سگ لرزِ زمستانُ تب لرزِ تابستان است!
اگر وطن مکیدن خون ما در کارخانه‌ها است!
اگر وطن سرزمینِ ارباب‌هاست!
اگر وطن حکومتِ باطومُ چماق است!
اگر وطن باجُ دهن بند است!
اگر وطن پایگاهِ آمریکایی
بمب آمریکایی
و ناوگان آمریکایی‌ست!
اگر وطن اسارت در سیاه چالِ پوسیده‌ی شماست
من به وطن خیانت می‌کنم!

بنویسید!
در سه ستون
با حروف درشتُ سیاهِ جنجالی:
ناظم حکمت خیانت به وطن را ادامه می‌دهد!

#ناظم_حکمت

_______________________________________________________

{مردِ خوش بین}



در کودکی هرگز بالِ مگسی را نَکند…
به دُم گربه‌ای جعبه‌ی حلبی نبست،
زنبوری را در قوطی کبریت زندانی نکرد،
لانه‌ی مورچه‌ای را ویران نساخت…
بزرگ شد…
و این همه بر سر خودش آمد !


#ناظم_حکمت


_______________________________________________________


{به نویسندگانِ آسیا و آفریقا}


برادران!
با وجود موهای زردم، من آسیایی‌ام !
با وجود چشم‌های آبی‌ام
من آفریقایی‌ام !

در سرزمین من درخت‌ها سایه ندارند!
مثل سرزمین شما!

در سرزمین من نان را باید از دهانِ شیرها رُبود!
اژدها در سرچشمه‌هایش خواب است
و مرگِ آدمی پیش از پنجاه سالگی فرا می‌رسد!
مثل سرزمین شما !

با وجود موهای زردم، من آسیایی‌ام !
با وجود چشم‌های آبی‌ام
من آفریقایی‌ام !

هشتاد درصد مردمِ سرزمین من بی‌سوادند!
آن جا ترانه‌ها دهان به دهان منتشر می‌شوند!
در سرزمین من می‌توان شعر را به بیرق مبدل کرد!
مثل سرزمین شما!

برادران!
باید بتوانیم شعرهایمان را به گاوِ نحیفی ببندیم
و زمین را شخم بزنیم!
شعرهای ما باید بتوانند
در شالی زارها تا زانو در گِلُ لای فرو روند!
باید بتوانید پاسخِ هر سوالی را بیابند،
طعم نور را بچشند
و مانندِ سنگ‌های کیلومترشمار
در کنارِ بزرگ‌راه‌ها به ایستند!
شعرهای ما
باید دشمن را پیش خود ما ببینند
و بر طبل‌ها بکوبند!

تا آن زمان که در جهان
یک سرزمین زندانی و یک انسان اسیر
و در آسمان
یک ابر اتمی باقی‌ست
شعرهای ما باید جانُ اندیشه‌ی خود را
برای آزادیِ بزرگ فدا کنند!

#ناظم_حکمت

_______________________________________________________


«خوش‌بینی»


شعرهایی که می‌نویسم چاپ نمی‌شوند، اما خواهند شد!
در انتظار نامه‌ای هستم!
شاید روز مرگ به دستم برسد
اما خواهد رسید!
نه پول و نه حکومت‌ها
دنیا در دست‌های انسان خواهد بود!
شاید صد سال دیگر
اما خواهد بود!

#ناظم_حکمت

_______________________________________________________
… و چیزای دیگه !



خوش اومدی! کوچولو!
نوبت توئه که زندگی کنی!
منتظر توان…
آبله مرغون، دیفتیری…مالاریا…سکته…سرطان و چیزای دیگه!
بیکاری…
گرسنگی و چیزای دیگه!
تصادفِ قطار…تصادف اتوبوس…سقوط هواپیما…حادثه‌ی کارخونه…زلزله…سیل…قحطی و چیزای دیگه!
عاشق شدن…ول‌گردی و چیزای دیگه!
باطوم پلیس…زندان…بمب اتم و چیزای دیگه!

خوش اومدی! کوچولو!
نوبت توئه که زندگی کنی!
منتظر توان…
سوسیالیسم…کمونیسم و چیزای دیگه!

#ناظم_حکمت


_______________________________________________________

{در سرزمین من…}


در سرزمین من
روزنامه لال به دنیا می‌آید
رادیو کر
و تلویزیون کور…
و کسانی که طالب سالم زاده شدن این همه باشند را
لال می‌کنند و می‌کُشند
کر می‌کنند و می‌کُشند
کور می‌کنند و می‌کُشند…
در سرزمین من…

آه ! سرزمین من!

#شیرکو_بی_کس

_______________________________________________________


{عشق}


گوشم‌ را به قلب خاک نهادم
از باران گفت و عشق خود !
گوشم را به قلب آب‌ نهادم
از سرچشمه گفت و عشق خود !
گوشم‌ را به قلب درخت نهادم
از برگ‌ها گفت و عشق خود !
گوشم را به قلب عشق نهادم
از آزادی برایم گفت !

#شیرکو_بی_کس

_______________________________________________________

{داستانِ مرد}


تا روز مرگ
فرش بافتُ گل کاشت
اما هرگز
نه فرشی به زیر پا داشت
نه کسی
گلی بر مزارش نهاد!

#شیرکو_بی_کس

_______________________________________________________

{پنهان کاری}


ابر را پیش چشمان آسمان دزدیدند!
باد را پیش چشم ابر
باران را پیش چشمان باد
و خاک را پیش چشمان باران دزدیدند!
و در خاک پنهان کردند
آن چشم‌هایی را
که دزدان را دیده بودند!

#شیرکو_بی_کس

_______________________________________________________

{جدایی}


اگر گُل را از شعرم بگیرند
فصلی از چهار فصلم می‌میرد!
اگر دلدارم را بگیرند
دو فصل از چهار فصلم می‌میرد!
اگر نان را بگیرند
سه فصل از چهار فصلم می‌میرد!
آزادی را اگر از شعرم بگیرند
چهار فصلِ من می‌میرد!
چهار فصلم که بمیرد
من مُرده‌ام!

#شیرکو_بی_کس

_______________________________________________________

{مرگ}


وقتی کبک می‌میرد
قهقه‌ی خویش را بر جای می‌نهد
برای کوه!

وقتی زنبور می‌میرد
حلاوت بوسه‌هایش را بر جای می‌نهد
برای باغ!

وقتی طاووس می‌میرد
پرهای رنگ به رنگ را برجای می‌نهد
برای یکی گلدان!

وقتی آهو می‌میرد
مُشکِ او بر جای می‌ماند…

و آن‌گاه که من بمیرم
برای شما و برای کردستان
زیباترین سرودها را
بر جای می‌نهم!

#شیرکو_بی_کس

_______________________________________________________

{ستایش منفی بافانه‌ی خود}


خیال عقاب از هر بابت آسوده است!
پلنگِ سیاه
عذابِ وجدان را نمی‌شناسد!
ماهی آدم‌خوار شکی در رفتارِ خود ندارد!
مارِ زنگی خود را بی‌عیب می‌داند!

هیچ کفتاری انتقاد را نمی‌پذیرد!
ملخ، سوسمار، خوکُ خرمگس
از زندگی خود راضی‌اند!

قلب نهنگ صد کیلو وزن دارد
اما سبک است!

چیزی حیوانی‌تر از وجدانِ پاک
در سیاره‌ی سومِ شمسی وجود ندارد!

#شیمبورسکا

_______________________________________________________

{بچه‌ی این زمونه}

ما بچه‌های این زمونه‌ایم و روزگار روزگارِ سیاسته!
همه‌ی کارهای روزانه،
کارای شبونه،
چه کار تو،
چه کار من
و چه کارِ شما کارای سیاسی‌ان !

بخوایُ و نخوای ژنات سابقه‌ی سیاسی دارن !
پوستت ته رنگ سیاسی داره !
مدل چشات سیاسی‌ان !
هرچی بگی انعکاس سیاسی داره!
حتی سکوتن سیاسی تعبیر میشه!
چه بخوایُ و چه نخوای !

حتی وقتی تو پارک راه می‌ری،
قدمهای سیاسی بر میداری روی خاکی که سیاسیِ !

شعر های غیر سیاسی هم سیاسی‌ان !
اون بالا یه ماهی روشنه که دیگه ماه نیست!
بودن یا نبودن یه سواله!
میدونی چه سوالیِ؟
یه سوالِ سیاسیِ ! عزیزم!
حتی لازم نیست آدم باشی تا اهمیت سیاسی داشته باشی!
کافیه نفت باشی
علوفه باشی
یا زباله‌ی بازیافتی!

حتی این میز مذاکره که چند وقته سرِ شکلش دعواس سیاسیِ !
پُشتِ چه جور میزی باید در مورد مرگُ زندگیِ آدمها گپ زد؟
میز گرد یا میز مربع؟

تو همین هیرُ ویر
آدمها گم و گور میشن
حیوونا می‌میرن
خونه‌ها می‌سوزنُ زمینا خشک می‌شن!
دُرُس مث زمونای قدیم
که کم‌تر سیاسی بودن!

#شیمبورسکا

_______________________________________________________

{عده ای شعر را دوست دارند}


عده‌ای (یعنی نه همه !)
اقلیت!
نه اکثریت!
اگر مدرسه را که شعرُ شاعران در آن اجباریست به حساب نیاوریم، شاید در هر دو هزار نفر
دو نفر باشند !
دوست می‌دارند!
اما آش رشته را هم دوست داریم،
رنگ آبی را هم،
تعارفُ شال گردنِ کهنه را،
حق به جانب بودنُ نوازش سگ را هم دوست داریم !

شعر را…
ولی این شعر چیست؟
پاسخ‌های مرددی که داده شده‌اند بسیارند!

من هم نمی‌دانم چیست
و به آن می‌چسبم
مثل حفاظِ پله‌ها !

#شیمبورسکا

_______________________________________________________
Profile Image for Zohreh Hanifeh.
390 reviews105 followers
November 29, 2022
از نزار قبانی و ناظم حکمت پیش از این زیاد خوانده بودم. کمی هم از مارگوت بیگل. از باقی کمتر.
شعرهای شاعر کرد شیرکو بی‌کس برایم تازگی داشت و لورکا.
انتخاب های خوبی بود. اما ترجمه را زیاد نپسندیدم. به خصوص نوع ویرایش کتاب که خیلی سلیقه‌ای و بدعت گذارانه بود. از جمله استفاده از ضمه به جای و، علامت گذاری بیش از حد و بی جا و رعایت نکردن هکسره.
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
September 9, 2015
بانوی‌ من‌ !
دلم‌ می‌خواست‌ در عصر دیگری‌ دوستت‌ می‌داشتم‌ !
در عصری‌ مهربان‌تر و شاعرانه‌تر !
عصری‌ که‌ عطرِ کتاب‌ ،
عطرِ یاس‌ و عطرِ آزادی‌ را بیشتر حس‌ می‌کرد !
دلم‌ می‌خواست‌ تو را
در عصر شمع‌ دوست‌ می‌داشتم‌ !
در عصر هیزم‌ و بادبزن‌های‌ اسپانیایی‌
و نامه‌های‌ نوشته‌ شده‌ با پر
و پیراهن‌های‌ تافته‌ی‌ رنگارنگ‌ !
نه‌ در عصر دیسکو ،
ماشین‌های‌ فراری‌ و شلوارهای‌ جین‌ !
دلم‌ می‌خواست‌ تو را در عصرِ دیگری‌ می‌دیدم‌ !
عصری‌ که‌ در آن‌
گنجشکان‌ ، پلیکان‌ها و پریان‌ دریایی‌ حاکم‌ بودند !
عصری‌ که‌ از آن‌ِ نقاشان‌ بود ،
از آن‌ِ موسیقی‌دان‌ها ،
عاشقان‌
شاعران‌ ،
کودکان‌
و دیوانگان‌ !
دلم‌ می‌خواست‌ تو با من‌ بودی‌
در عصری‌ که‌ بر گل‌ُ شعرُ بوریا وُ زن‌ ستم‌ نبود !
ولی‌ افسوس‌ !
ما دیر رسیدیم‌
ما گل عشق‌ را جستجو می‌کنیم‌ ،
در عصری‌ که‌ با عشق بیگانه‌ است‌ !

نزار قبانی
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
October 20, 2009
جدایی هم‌چون میله‌ای در هوا معلق است
به صورتم می‌کوبد، می‌کوبد، می‌کوبد
گیــج می‌شوم

می‌دَوم
جدایی رهایم نمی‌کند
زانوانم نفس می‌بُرند
می‌اُفتم

جدایی زمانْ نیست
راه نیست
جدایی پلی در میان ماست
باریک‌تر ز مو
برنده‌تر از شمشیر

باریک‌تر ز مو، برنده‌تر از شمشیر
جدایی پلی در میان ماست
حتا آن زمان
که زانو به زانوی یکدیگر نشسته‌ایم


ناظم حکمت / Nâzım Hikmet


Profile Image for Maryam gh.
24 reviews20 followers
January 30, 2015
جدایی زمان نیست
راه نیست
جدایی پلی در میان ماست
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
September 9, 2015
بانوی‌ من‌ !
دلم‌ می‌خواست‌ در عصر دیگری‌ دوستت‌ می‌داشتم‌ !
در عصری‌ مهربان‌تر و شاعرانه‌تر !
عصری‌ که‌ عطرِ کتاب‌ ،
عطرِ یاس‌ و عطرِ آزادی‌ را بیشتر حس‌ می‌کرد !
دلم‌ می‌خواست‌ تو را
در عصر شمع‌ دوست‌ می‌داشتم‌ !
در عصر هیزم‌ و بادبزن‌های‌ اسپانیایی‌
و نامه‌های‌ نوشته‌ شده‌ با پر
و پیراهن‌های‌ تافته‌ی‌ رنگارنگ‌ !
نه‌ در عصر دیسکو ،
ماشین‌های‌ فراری‌ و شلوارهای‌ جین‌ !
دلم‌ می‌خواست‌ تو را در عصرِ دیگری‌ می‌دیدم‌ !
عصری‌ که‌ در آن‌
گنجشکان‌ ، پلیکان‌ها و پریان‌ دریایی‌ حاکم‌ بودند !
عصری‌ که‌ از آن‌ِ نقاشان‌ بود ،
از آن‌ِ موسیقی‌دان‌ها ،
عاشقان‌
شاعران‌ ،
کودکان‌
و دیوانگان‌ !
دلم‌ می‌خواست‌ تو با من‌ بودی‌
در عصری‌ که‌ بر گل‌ُ شعرُ بوریا وُ زن‌ ستم‌ نبود !
ولی‌ افسوس‌ !
ما دیر رسیدیم‌
ما گل عشق‌ را جستجو می‌کنیم‌ ،
در عصری‌ که‌ با عشق بیگانه‌ است‌ !
Profile Image for Mohammad Saeed.
35 reviews5 followers
June 26, 2025
از اون دست کتاب‌هاییه که واقعا به هر کسی می‌شه هدیه داد. هم انتخاب شاعران و شعرهاشون بسیار مناسب بود، هم از ترجمه یغما گلرویی به شدت لذت بردم. برگردان اشعار از طرفی به گونه‌ای بود که زبان منحصربه‌فرد هر شاعر حفظ شده بود، و از طرف دیگه یه زبان منسجم و یکپارچه در کل کتاب دیده می‌شد، که به نظرم کار بسیار دشوار و بی‌اندازه هنرمندانه‌ایه انجام دادم این دو مورد به شکل هم‌زمان.
Displaying 1 - 8 of 8 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.