خانه، اساسی ترین و مهم ترین فضایی است که تجربه ی زیستن آن را داریم. خانه، مکان حافظه ماست که با گذشت زمان و از دل رویدادها، معنادار می شود. حافظه تاریخی خانه شامل تجربه های انباشته ی جمعی در طول زمان با وجود تفاوت ها، دارای ریشه های عمیق معنایی مشترک است. هر داستان معنایی را از خانه در ذهن می سازد که در وجودمان به زندگی خود ادامه می دهد. این کتاب قصد دارد مولفه های معناساز خانه را از زندگی روزمره شخصیت ها در ادبیات داستانی معاصر ایران استخراج کند. حضور، حریم، مالکیت، رمز، زنانگی و قدرت مولفه هایی هستند که در این کتاب با چیدمانی برای حرکت از پیش گفتار با عنوان خانه آغاز، و تا پس گفتاری با عنوان بی خانمانی نظم یافته اند. درک حال و هوای داستان، شخصیت ها و زیست کنندگان فضای خانه برای پرداختن به این معناها ضروری است؛ بریده هایی از هر داستان در متن کتاب، فضای خانه و رویدادهایش را برایمان نمایان می کند.
چیزی که از این کتاب شنیده بودم و مقدمهای که ازش خوندم بینهایت کنجکاو و هیجانزدهم کرد، یه شوق زاید الوصفی داشتم برای خوندنش. هر چقدر جلوتر میرفت ولی اون ذوق اولیهم بیشتر فروکش میکرد و به یه «جالب بودِ» منطقی معمولی تبدیل میشد.
این کتاب یه سری داستان ایرانی که «خانه» توش نقش داره رو گلچین کرده و نقش خانه رو در جریان کلی داستان، اثری که روی شخصیتها میذاره، اثری که از شخصیتها میپذیره و بهطور کلی هر چیز مربوط به خانه در اون داستان رو توی چند فصل بررسی میکنه؛ حضور، حریم، مالکیت، مرز، زنانگی و قدرت. انتخاب موضوع فصلها بهنظرم خیلی جالب و درست بودن ولی چیزی که ناراحتم میکرد عمیق نبودن تحلیلهاش بود. شاید هم دارم ایراد بنی اسرائیلی میگیرم و «مگه چقدر میشه یه خونه و مناسباتش رو شکافت؟» ولی خب حرف و نگاه جدیدی بهم نداد، نشون داد که میشه از اینجا هم به داستان، به روایت، به معماری نگاه کرد.
عکسهای داخل کتاب بود و نبودشون تفاوتی نمیکرد، تو پسگفتار جا داشت خیلی بهتر جمعبندی کنن این همه زحمتی که کشیده شده بود رو. جالب.