کاملا معمولی. -------------------- یادگاری از کتاب: روزهایی که تو را کم دارم ابرها بیشترند. ... ساکن منطقه عقل چه میداند که عشق، در لحظه اقامت دارد. ... سنگ را آب کردن کار عشق است آب را سنگ کردن شاهکار صمیمانهی کیست؟ ... امشب انگار دلتنگیام ایستگاهی ندارد؟ ... عاشقی چیست مگر؟ - حال استمراری... ... عشق خوابیست که بیداری ما میبیند. ... کاش میشد که بگویی: باران و ببارد باران... ... نیستی و بهار هم بیتو سوءتعبیر یک زمستان است.
شعرِ سیدعلی میرافضلی برای من سرشار از سادگی است. بیادا است و بیاینکه ادعای ژرفا داشته باشد، غالباً لحظهای عاشقانه یا حسی شاعرانه را بهگیرایی به تصویر میکشد. این ویژگیها در کنارِ موزونی و کوتاهیِ سرودهها سبب میشود بسیاری از شعرها بهآسانی در ذهن جا خوش کند و اگر مخاطب با بهیادسپاریِ شعر میانهای داشته باشد، در لحظههای خاص برایش تداعی شود و رنگِ تازهای به لحظههایش بزند. این کتاب پر از کوتاهسرودههایی دلنشین و ازایندست است.
تو بخند تا سراسیمه شود بوی بهار
روزهایی که تو را کم دارم ابرها بیشترند
کسی هست مرا دریابد از تاریکیِ من؟ کسی مثل صدای آب، روشن
تو را یافتم و زآن پس جهان پول خردیست در جیبهایم
این روزها با هرچه دمخور میشوی با هرکه میجوشی تکثیر تنهاییست