در ساعتی از شب، دروازه های میان دنیای ما و دنیایی دیگر باز می شود؛ در این زمان هر تاریکی و پلیدی می تواند روی زمین قدم بگذارد. هنگامی که روی تخت دراز کشیده ای و اتاقت در تاریکی محض فرو رفته، وقتی که فکر می کنی تنها هستی، آن ها از میان تاریکی نگاهت می کنند...! ساعت درست روی یک نقطه ایستاده...! هجده دقیقه به نیمه شب... چاپ ۱۴۰۰
کتاب شامل ۱۸ داستان کوتاه به اصطلاح ترسناک هست وقتی داستان کوتاه می گوییم انتظار یک روایت داستان کامل و کوتاه داریم نه اینکه داستان جوری کوتاه باشد که متوجه وقایع نشیم یا بصورت گنگ توصیف بشن بعضی از داستان هاش رو اصلا متوجه نشدم چه اتفاقی افتاده🤔 بعضی از داستان ها که بنظرم انگیزشی بود تا ترسناک مثل خفگی و گاه در انتظار سایه ها 😂 داستان هایی که دوست داشتم :زنده به گور، زار ، رویا خوار ، عروسک مال منه ، لالایی مرگ😍 داستان هایی که اصلا نباید آخر شب خونده بشه 😨😬 داستان آخر یک دقیقه به نیمه شب که خیلی زیبا از شخصیت بقیه داستان ها استفاده شد البته در داستان آخر و سفر سرنوشت یک دوگانگی (اشتباه یا سوتی)وجود داشت 🤔🙄
هجده دقیقه به نیمهشب کار مشترک نویسندگان نامآشنا و ناشناخته بود و من معتقدم نویسندههای ناشناخته در داستانهای کوتاه این کتاب خیلی بهتر از دیگر همکارانشون عمل کردند. شاید وجود چندی از اسامی فقط به خاطر در مرکزِ توجه قرار دادن این کتاب بود.
داستانها در یک حد نبودند، دستهای بسیار قوی و گروه دیگر متوسط. بعضی از اونها احتیاط به توضیح بیشتر داشتند و حس میکنم نیمهکاره موندند یا گنگ بودند.
پایان کتاب هوشمندانه بود و خوب تمومش کرد، و موردی بود که باعث شد از خریدن این کتاب پشیمون نشم.
و داستان دندان لق! به نظرم بهترین داستان این مجموعه بود. به شدت ازش وایب کافکا و گرگور سامسا گرفتم.