○ اون بچه شبیه من نیست. پوستش نرم و سفیده. آینهست. ما شبها که خاموشی میزنن، میگیریمش جلوی روزن حقیری که روی سقف خوابگاهه. یه رشتهی نور از ماه میلغزه روی تنش و تمام کمپ نورانی میشه. زیر نورش همهی زنهای کمپ زیبا میشن.
ص ۲۲
جهان نمایش مجموعهای است از متنهایی که برای صحنهی نمایش یا دربارهی آن نوشته شدهاند. انواع نمایشنامه، چه برای اجرا و چه صرفاً برای خوانده شدن، از جمله نمایشنامههایی با اقتباس از آثار ادبی یا سینمایی، و نیز متنهای نظری در حوزهی درام و نقد آثار نمایشی، در این مجموعه جای میگیرند.
نغمه ثمینی، نمایشنامهنویس، متولد ۱۳۵۲ در ایران، دارای دکترای پژوهش هنر (اسطوره و درام) است. از او تاکنون هفت نمایشنامه و دو کتاب پژوهشی منتشر شدهاست. همچنین بیش از ده نمایشنامه از جمله «شکلک» و «خواب در فنجان خالی» در ایران و نیز کشورهای دیگر از جمله هندوستان، انگلستان و فرانسه بر صحنه رفتهاست. وی از سال ۱۳۸۲ در مقام فیلمنامهنویس مشغول بهکار شد. از فیلمنامههای او که برخی به صورت مشترک نوشته شد میتوان به «خونبازی»، «حیران» و «سهزن» اشاره کرد؛
توی مصاحبهی سوره، خانومه ازم پرسید اخبار رو دنبال میکنم یا نه. گفتم لابد باید خودم رو از دنیا بیخبر نشون بدم تا خوششون بیاد. دروغکی گفتم نه دنبال نمیکنم. گفتن شما باید از اخبار کشور باخبر باشید تا بتونید اثر هنری بسازید. پس اگه دنبال نمیکنید چجوری میخواید هنرمند بشید؟ گفتم من اخبار رو دنبال نمیکنم، اما ادبیات خاورمیانه رو چرا. گفتم من وجدی موعد میخونم، که همهی پرندگان رو خیلی دوست دارم. بله، خانوم و آقای مصاحبهگیرنده، من این متن رو با آوای عربی توی ذهنم تصور کردم. اگه اینجوری نشه پس من نمیفهمم جواب درستش چیه. هرچند که برام مهم هم نبود.
جدی انقدر این دو تا نمایشنامه در نظر من بیخود و مسخره و فاز ننهمنغریبم و چسناله و افتضاح بود که به نظرم حتی ارزش ریویو نوشتنم نداره :)) همین دو تا ستاره رو هم به طراح جلدش دادم. اصلا نمی فهمم نغمه ثمینی چرا انقدر پرطرفداره. البته که کلامش خیلی تاثیرگذاره ولی جدی همهی کاراش عین سریال ایرانی ستایشه. من هیچ وقت چیز زیادی توش پیدا نمیکنم. هرچند خیلی همهپسندن داستاناش. شاید من هنوز عقلم نرسیده.
“ اما مردم آی بار دارن. آی بار دارن. چه بدونم، لابد تو هرکدوم از این چمدونها یه زندگیه. سجاده مادربزرگشون٫ چرخ خیاطی سینگر مادرشون، دوچرخه پنچر داداششون، تختهنرد باباشون، کتابهای بچگی خودشون: ماجراهای تن تن و میلو٫ الدوز و کلاغها٫ ماهی سیاه کوچولو٫ بابا لنگ دراز٫ کتابهای عزیز نسین٫ آلبومها٫ عکسها٫ کدومشونو و بیاری٫ کدومشونو نیاری٫ کدومشونو بیاری٫ کدومشونو نیاری؟ همه رو میآری. بارت میکنی میآری. باردار میشی. انگار وارونه باردار شده باشی٫ کل پدر و مادر و مادربزرگ و بچگی داداش و بچگی خودت یه جا رفتن تو چمدونت! در چمدونو که تو غربت باز کنی٫ باز میزاییشون. همه اون چیزهای کوچیک بیاهمیتو میزایی اینجا.”
سر ی کلاسی که بحث از نمایشنامهنویس های ایرانی بود حرف از نغمه ثمینی شد و استادم گفت امان از بلاهایی که این مملکت سر آدم ها میاره. الان که این نمایشنامه رو خوندم منظور حرف اون روز استادم و متوجه شدم.
نغمه ثمینی یکم از جهان های قبلیش فاصله گرفته، فاصله نه به معنای مثبت و نه منفی. منظورم اینکه که جهان دیگری رو تو این دو داستان بررسی می کنه که به نظرم اون رو به یک نمایشنامه نویس حرفه ای تر و دغدغه مند نزدیک تر می کنه. دغدغه مهاجرت و جا به جایی که همه گیر شده و انقدر خوب این رو با دغدغه زنانه گره زده که به نظرم ارزش خوندن داره. بخونید و لذت ببرید
چهار ستاره برای نمایشنامه اول که واقعا عالی و شگفتانگیز (کسر یک ستاره به علت صحنه چهارم که واقعا مضحک)، دو ستاره برای نمایشنامه دوم که «آشناییزدایی از انتظار» به هیچوجه درنیومده بود و فقط باعث شده بود یک شخصیت وراج و رو اعصاب داشته باشیم. (ستارهها با ارفاق به علت علاقه قلبی به خانم ثمینی در نظر گرفته شدهاند. 🧚♀️)
«بهش بگو اون بچه یه دست و یه پا و یه تن نیست. میفهمی چی دارم میگم؟ بهش بگو ما سه تا اون بچه رو به دندون کشیدیم. بیا بیرون از اون تو، میخوام وقتی اینها رو میگم به چشمهاش نگاه کنی و بگی. میخوام بهش بگی که من آتیشش میزنم اگه بخواد اون بچه رو بندازه تو قفس. اگه اونو برگردونه به بدبختی. میدرمش. نفسم آتشینه. میدرمش. تن و دست و پاشو جدا میکنم از هم. ما به نیش میکشیم دست و پاشو. هرکدوم از ما یه تیکهشو حامله میشیم. میشنوی؟ یه تیکهتو حامله میشیم. یکیمون دستتو، یکیمون پاتو، من، تنتو… و دیپورت میشیم همون جهنمی که بودیم و هر تیکهتو اونجا به دنیا میآریم. یه تیکهت عراق، یه تیکهت افغانستان، یه تیکهت لیبی. اونوقت میفهمی که باید به چی بخندی.»
سه ستاره برای اینجا کجاست. یک یا دو ستاره برای بچه. نغمه ثمینی آن طور که از نمایشنامههایش پیداست زخمهای عمیقی از سرزمین و زادگاه خود به همراه میکشد. به باور من متن اینجا کجاست یکی از شخصیترین روایتهای او از این زخمهاست.