Jump to ratings and reviews
Rate this book

ماه در حلقه انگشتر

Rate this book

116 pages

First published January 1, 2005

6 people are currently reading
40 people want to read

About the author

مسعود کریم خانی

1 book5 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
16 (21%)
4 stars
29 (39%)
3 stars
24 (32%)
2 stars
5 (6%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 16 of 16 reviews
Profile Image for Samira.
81 reviews20 followers
November 25, 2022
از خوندن این داستان شاعرانه، لطیف و‌ دلچسب لذت بردم و گاهی باهاش غمگین شدم.

«ما می‌ایستیم و تابوت به اعماق گودالی فرو می‌رود که مدت‌ها پیش آن را کنده‌اند. مرگ دستورِ کندنِ قبرها را داده است، بی‌آنکه تعیین کند کدام برای چه کسی، و کِی.»
Profile Image for Zahra Pakdel.
75 reviews28 followers
March 21, 2019
متن کتاب بسیار لطیف، شیرین و شاعرانه است.به قدری کلمه هاش رو دوست داشتم که آرزو میکردم کاش کسی بود که این کتاب رو به صدای بلند برای من میخوند و من این کلمه ها رو تو دنیای واقعی و نه فقط تو ذهنم میشنیدم و لذت میبردم. به نظر میاد نویسنده خوب کلمه رو میشناسه و ماهرانه و بدون زحمت میتونه ازش به بهترین شکل استفاده کنه و این کتاب رو نه برای نشون دادن این مهارتش که بلکه برای پیدا کردن خودش وسط این کلمه ها نوشته. جایی از کتاب میگه :
«میخواهم خودم را بشناسم.می خواهم بدانم چه رابطه ای میان من و این کلمه ها هست، و چه رابطه ای میان این کلمه ها و این دنیا»
و با همین کلمه ها دنیای شاعرانه ی خاکستری زندگیش رو برامون روایت میکنه.
مینیمال،دوست داشتنی و زیبا بود.
Profile Image for Haman.
270 reviews70 followers
October 17, 2014
می روم سر کوه ها برای پیدا کردن چیزی که به دست نمی آید
Profile Image for Orak.
3 reviews
July 12, 2015
لابد كتاب خوبيه كه بعد از ١٨ سال تنفر از گل گاو زبون، يك شبه من رو عاشق گل گاو زبون كرد.
Profile Image for Banafsheh.
49 reviews19 followers
October 5, 2008
به شدت لطيف و شاعرانه.فلاش بک هاي به جا.گيرا.4 ساعته کتاب رو خوندم و بعدش احساس خوبي داشتم.پايان به نظر من از همه ي کتاب يک سرو گردن پايين تره.و مي شد قوي تر باشه.به چنين کتابي بعد از يک تابستان و 3 کتاب تلخ نيمه کاره نياز داشتم0
Profile Image for Hosein Ghezelbash.
28 reviews1 follower
Read
June 21, 2018
این کتاب قطعا یکی از کتاب‌های هست که می‌شود فیلم خوبی ازش ساخت. البته نیاز به یکسری بازنگری ها دارد ولی خیلی قشنگ و زیبا نوشته شده است.

روزبهان خسته نباشید.


ناکتای عزیز
بیست و هفتمین تولدت را
تبریک می‌گویم.
برایت سال‌های زیبا آرزو می‌کنم،
مثل شعرهایت
۲۶ مهرماه ۱۳۷۴
سارا...
Profile Image for Suzan Lari.
89 reviews3 followers
August 1, 2020
در کنار جریان نرم و روان داستان، دو مورد به یکی از بهترین حالت ها به تصویر کشیده شد:
۱- تعریف و تنوع تنهایی
۲-زن و زنانگی
تقابل شخصیت اصلی داستان که ما اون رو به اسم راوی میشناسیم با زنان زندگیش و درک تنهایی به کمک شخصیت های اطراف راوی، به زیباترین شکل نشان داده شده است.
Profile Image for nazli.
78 reviews11 followers
February 18, 2019
نثر بی نظیر
آرامش بینظیری که به مخاطب القا میکنه
بیش از سه بار کتاب رو خوندم و هر بار باز میکنم باز هم برام جذابه
Profile Image for Aida.
27 reviews24 followers
April 21, 2019
تا تو در غربت زندگی می‌کنی،هیچ کس در میهن تو به دنیا نمی‌آید...
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books243 followers
March 25, 2015
جوانتر که بودم
کتاب های کهنه تر را دوست داشتم
بیشتر حس مهمانی بود
تا این که صاحب خانگی
کمتر می خوابیدم
بیشتر خواب می دیدم
حالا چاقترم
و روز به روز
کتاب هایی که می خوانم
لاغر و لاغرتر می شوند ...
Profile Image for Aida.
4 reviews
Read
December 28, 2012
splenetic!
Immigration's melancholic illusions
14 reviews1 follower
July 20, 2015
لطیف. زیبا و عاشقانه.
Profile Image for Tahmineh Baradaran.
567 reviews137 followers
March 7, 2019
کتاب رانویسنده که منتقد شعرهم هست به من هدیه داد. بدلیل هم نسل بودن با کتاب ارتباط گرفتم و کمی از سیاهی داستان "خوف " شیواارسطویی بیرون آمدم . خوشخوان است . پیچیدگی خاصی ندارد.
Profile Image for Mahtopia.
134 reviews
April 8, 2022
اين در هميشه بسته است آن در هميشه باز
اين جا كليد مرده است آن جا كليد ساز
….
4.5 ✨
Profile Image for Payam Nazari.
173 reviews8 followers
October 23, 2025
بریده‌هایی از متن کتاب:

در قفسه‌ی کتابخانه فقط کتاب‌ها نیستند که چیده شده‌اند. این‌جا موزه‌ای شخصی است که در آن آثاری از گذرانِ عمرِ من فراهم آمده است‌.
○●□■○●□■

سال‌هاست که روزمره‌هایم را می‌نویسم. گاهی تنها دو کلمه، گاهی چند صفحه، و بعضی روزها هیچ؛ بستگی به حال و هوایی دارد که دارم. شده است سه دفتر، که آن‌ها را پشت کتاب‌هایم پنهان می‌کنم. خوش ندارم کسی این‌ها را بخواند. تنها اين‌جا و در اين‌ یادداشت‌ها خودم هستم‌‌. ملاحظه‌ی هیچ‌چیزی را نمی‌کنم و هیچ مرزی نمی‌شناسم. دیوانه‌ام. این صفحه‌ها دیوانه‌خانه‌ی من است. این‌جا، مثل دیوانه‌ای که هیچ‌کس نمی‌تواند زنجیرش کند، آزادم. فکر این‌که ممکن است کس دیگری این یادداشت‌ها را بخواند، آزادیِ مرا از من می‌گیرد. حضور هر کسِ دیگری، غیبتِ بخش‌هایی از خود من است.
اول‌ها، که تازه نوشتن یادداشت‌های روزانه‌ام را شروع کرده بودم، خودم هم مزاحم خودم بودم. گاهی خجالت می‌کشیدم. حتی به خودم می‌گفتم: "این‌ها فکرهای تو نیست، خط بزن!" چند ماهی طول کشید تا توانستم با این صفحه‌های سفید صمیمی بشوم و در آن‌ها مرزهای خودم را با خودم درهم بشکنم. حالا روی این صفحه‌ها احساس امنیت می‌کنم.
○●□■○●□■

« سارا نگفتی چه تعریفی از زندگی داری ؟ »
سارا سیگاری روشن می‌کند و می‌گوید : « شعر بخوان! » و من می‌خوانم:
بر سنگ می‌گذشتند تن واره‌های سنگی
با چشم‌هایی از سنگ بر باره‌های سنگی
آوار نعل سنگین می‌ریخت تا بسازد
از گورهای بی سنگ گهواره‌های سنگی
سارا سر تکان می‌دهد و خاکستر سیگارش را با کناره‌ی جا سیگاری پاک می‌کند . و من به انگشت‌هایش نگاه می‌کنم که چه باریک است و ... چه لرزان. همیشه انگشت‌های سارا همین طور لرزان است؟ و ادامه می‌دهم:
نیلوفری است در سنگ، بشکن که بشکفانی
بودا که معبد توست انگاره‌های سنگی
سارا نگاه از آتش سیگار بر می‌گیرد و چشم در چشم من می‌دوزد که همچنان می‌خوانم:
با گردباد بر دوش خاموش خوان گذشتند
ریگان این بیابان آواره‌های سنگی
سارا ساکت است . به من زل زده است. نگاهش اما خالی است.
می‌گویم:"نگفتی؟" می‌گوید:"خودت که گفتی." و می‌گوید:"زندگی همین است: نیلوفری در سنگ." و می‌گوید:"فکر ما زندگی را محاصره کرده است."
می‌گویم:"یعنی فکر ما، مرگ ماست."
می‌گوید:"همین است. و همین است که برای شناختنِ زندگی باید مرگ را شناخت." و می‌گوید:"مرگ تعریفِ زندگی است."
○●□■○●□■
دفتر یادداشت‌های روزانه‌ام را ورق می‌زنم. گاه چیزهایی در آن نوشته‌ام که پیداست برای جلوگیری از فراموشی نیست. چیزهایی که هیچ‌وقت از یادم نمی‌رود. نوشتن، گاه تکرار واقعه است.
○●□■○●□■

مشکان می‌گوید: برای دیوانه شدن همیشه بهانه هست. برای عاقل بودن است که باید دلیلی پیدا کنیم.
Displaying 1 - 16 of 16 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.