خیلی قشنگ بود. خیلی زیاد. موقع خوندن کتاب مدام فراموشم میشد که براساس واقعیت هست. قلبم برای ماموستا فریدون درد گرفت. ماموستا فریدون در ذهنم شکل گرفت؛ با کلاه مشکی، پالتوی مشکی و کفش آبی رنگش. و اما امیدوارم محمد دست از زندگیِ حوصلهسربری که داشت برداشته باشه و یک صفایی به زندگی بده تا دیگه زندگیاش یک ساعت نباشه! هشت صبح!
This entire review has been hidden because of spoilers.
کتاب را یک نفس خواندم، بدون آنکه ثانیه زمینش بگذارم. دلیلی که بهش نمره کامل را نمیدهم پایان بندی داستان بود. دوست داشتم بیشتر در خصوص نحوه پیدا شدن همسر و فرزند فریدون و اینکه بامحمد چه داستانهایی رو گذروندن...
من هم مثل بقیه با پایانبندی مشکل داشتم. داستان خیلی خوب پیش رفت تا فصل آخر. کاش نحوه پیدا شدن زن و بچه ماموستا فریدون رو توصیف میکرد و بعد میرفت سراغ فصل آخر.
This entire review has been hidden because of spoilers.