What do you think?


برلینیها
برلینیها -سومین اثر داستانی کاوه فولادینسب که دومین رمان اوست- روایت زندگی نویسندهای جوان و همسر اوست که همراه همسرش در شهر برلین زندگی میکند. او در مسیر نوشتن یک رمان اجتماعی-سیاسی با بسیاری از ایرانیهای ساکن آلمان دیدار میکند و در این میانه زنی سر راه او قرار میگیرد که بسیاری از معادلات زندگیاش را به هم میزند. از سوی دیگر، گروهی در تلاشاند تا امعاء و احشای نوشتههای مرد را بدزدند. رمان، با فضایی رازآلود، روایتگر انسانهایی است که هر کدام در شب دیگری را از پشت پنجره نگاه میکند و چیزی برای پنهان کردن دارد.
545 pages, Paperback
Published January 1, 2022
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 22 of 22 reviews
October 3, 2023
به خودم لطف کردم و بیشتر از دویست صفحه نخوندم. چرت و پرت! لوس. مناسب سایت نودوهشتیا، باز اونها عاشقانه بودن، این اصلا معلوم نیست چه کوفتیه. با نخوندنش نه تنها چیزی از دست نمیدین، که پول و وقت گرانبهاتون رو برای کتابهای بهترذخیره میکنید
May 23, 2022
خیانت آن وسط چه میگفت؟ چرا؟ آخرش اصلا چطور شد؟ دوباره چرا؟
October 29, 2022
حقیقتا اصلا نمیدونم چرا این رمان و ادامه دادم!
چرا اینقد شخصیت اصلی داستان نچسب و لوس بود!
چرا آخرش هیچ توضیحی برای کارای مسخره ای که کرده بود
توی طول داستان نداشت؟؟؟
_____________________________
اسپویل:
آدم وقتی خیانت میکنه احتمالا بعدش باید یه معذرت خواهی رو در پیش داشته باشه
هم به همسرش هم به اون کسی که وارد این رابطه سه نفره کرده!
عذرخواهی هم نشد حداقل توضیح باید داد تا طرفش بدونه داره با کی زندگی میکنه.
چرا هیچ جای داستان توضیح نداد سیاوش برای چی رفته بود آلمان؟
(غیر از اون قسمتی که بهزاد اومد و خیلی سر بسته فهمیدم مربوط به سال 88 داشت)
چرا یه سری جاهای داستان به آخر داستان نمیخورد
انگار نویسنده فراموش کرده بود که اوایل چی نوشته.
چرا یه نویسنده باید اینقد دمدمی مزاج باشه!
براچی برای نوشتن یه رمان اینقدر آدم جمع شدن که بهش بفهمونن باید بنویسه
آخرم باید بهزاد رفیق قدیمیش میومد تا شروع کنه نوشتن و
شاید اگ بازم جای نوشتن داشت همچنان به یکدندگی و ننوشتن ادامه میداد.
طبق همه رفتار هایی که سیاوش از اول داستان داشت کاملا نمونه بارز یه آدم درون گرا بود
ولی نگار همیشه بهش میگفت تو برون گرایی بیشتر چیزایی که میخوای رو میگی!
_____________________________
خیلی چرا های دیگ تو مغزم وجود داره
قطعا اگ این کتاب و یه آدم عزیزی بهم قرض نمیداد تا بخونم نصفه رهاش میکردم
ولی خب الان با دلیل میتونم بهش بگم که ازش خوشم نیومده!
_____________________________
البته قسمت هایی که مربوط به دیوار برلین
یا اتفاقایی که طی انقلاب 57 افتاده بود میشد
نسبت به بقیه داستان بهتربود.
_____________________________
چرا اینقد شخصیت اصلی داستان نچسب و لوس بود!
چرا آخرش هیچ توضیحی برای کارای مسخره ای که کرده بود
توی طول داستان نداشت؟؟؟
_____________________________
اسپویل:
آدم وقتی خیانت میکنه احتمالا بعدش باید یه معذرت خواهی رو در پیش داشته باشه
هم به همسرش هم به اون کسی که وارد این رابطه سه نفره کرده!
عذرخواهی هم نشد حداقل توضیح باید داد تا طرفش بدونه داره با کی زندگی میکنه.
چرا هیچ جای داستان توضیح نداد سیاوش برای چی رفته بود آلمان؟
(غیر از اون قسمتی که بهزاد اومد و خیلی سر بسته فهمیدم مربوط به سال 88 داشت)
چرا یه سری جاهای داستان به آخر داستان نمیخورد
انگار نویسنده فراموش کرده بود که اوایل چی نوشته.
چرا یه نویسنده باید اینقد دمدمی مزاج باشه!
براچی برای نوشتن یه رمان اینقدر آدم جمع شدن که بهش بفهمونن باید بنویسه
آخرم باید بهزاد رفیق قدیمیش میومد تا شروع کنه نوشتن و
شاید اگ بازم جای نوشتن داشت همچنان به یکدندگی و ننوشتن ادامه میداد.
طبق همه رفتار هایی که سیاوش از اول داستان داشت کاملا نمونه بارز یه آدم درون گرا بود
ولی نگار همیشه بهش میگفت تو برون گرایی بیشتر چیزایی که میخوای رو میگی!
_____________________________
خیلی چرا های دیگ تو مغزم وجود داره
قطعا اگ این کتاب و یه آدم عزیزی بهم قرض نمیداد تا بخونم نصفه رهاش میکردم
ولی خب الان با دلیل میتونم بهش بگم که ازش خوشم نیومده!
_____________________________
البته قسمت هایی که مربوط به دیوار برلین
یا اتفاقایی که طی انقلاب 57 افتاده بود میشد
نسبت به بقیه داستان بهتربود.
_____________________________
August 28, 2022
اصلا توصیه نمیکنم.
April 8, 2024
ریویو : بذارید هیچی نگم.
افکارم موقع خوندن کتاب :
دوتا دختر عاشق این پسره ی لش هستن که صبح تا شب تو خونه ست و یه شغل درست حسابی هم نداره. ظرفهاشو میشورن، با ماشینشون اینور اونور میبرنش، تازه طرف فکر میکنه مرد سنتیه! بعد پشت سر هم میگن نگار جون و نغمه جون!
جلل الخالق!
افکارم موقع خوندن کتاب :
دوتا دختر عاشق این پسره ی لش هستن که صبح تا شب تو خونه ست و یه شغل درست حسابی هم نداره. ظرفهاشو میشورن، با ماشینشون اینور اونور میبرنش، تازه طرف فکر میکنه مرد سنتیه! بعد پشت سر هم میگن نگار جون و نغمه جون!
جلل الخالق!
February 2, 2025
منتظر بیش ازاینها بودم. راوی ، درحال نگارش داستان افراد سیاسی فراری ازایران دربرلین است ولی اصل داستان به خوداو وروابط و شک و ظن هایش برمیگردد. بیهوده طولانی وکشداراست وپرازتکرار..ولی تاآخرخواندم .
October 9, 2022
کتاب میتونست توی صد صفحه تموم بشه نه پونصد صفحه.
داستان های بی دلیل جا کرده بود وسطش. بعضی جمله ها و اتفاقات رو آنقدر تکرار کرد که ملکه ذهنت میشد، اما جمله ها و اتفاقات مهمی هم نبودن.
نوشتار روونی داشت ولی و خواندش راحت بود.
در کل پیشنهاد نمیکنم.
داستان های بی دلیل جا کرده بود وسطش. بعضی جمله ها و اتفاقات رو آنقدر تکرار کرد که ملکه ذهنت میشد، اما جمله ها و اتفاقات مهمی هم نبودن.
نوشتار روونی داشت ولی و خواندش راحت بود.
در کل پیشنهاد نمیکنم.
April 2, 2023
نمیدونم جرا تا آخرش خوندم نمیدونم چرا وقتی هشت وجهل وچهار (کتاب قبلی) رو دوست نداشتم بازم رفتم سراغ این نویسنده!!!!!!
December 1, 2023
بیشتر از چهل صفحه نتونستم بخونم. دیگه هیچی از فولادی نسب نمیخونم
January 3, 2024
این حجم از چرندیات روچجوری مینویسن
June 8, 2023
بد واقعا بد حیف کاغذ
January 3, 2024
باورم نمیشه یه عده ای پیشش کلاس نویسندگی میرن
April 6, 2025
خیلی خوشم آمد. واقعاً دو سه روزی با شخصیتهایش زندگی کردم و اگر به جای 550 صفحه 2000 صفحه بود بیشتر خوشحال میشدم. بخشی از ماجرا ظاهراً به زندگی و سرنوشت مهاجران ایرانی (عمدتاً سیاسی) در آلمان مربوط است، ولی به نظر من، تمام آن خاطرات و تجربهها در داخل ایران هم ملموس است. از نگاه نویسنده به ادبیات و جامعه و سیاست که در بخشهایی از کتاب مستقیم و صریح بیان شده خوشم آمد، مثلاً
مرد جوانی گفت: «از اِلاِی نیومدهم، اما دستکم اینجا هم آویزون نیستم. کار میکنم، مالیات میدم و مثل همهی آلمانیها ناراحتم که مالیاتم خرج عربها و ایرانیها و افغانها و لهستانیها میشه.»
با همان چند جملهای که گفت و با آن لحنِ زیادی مطمئن فهمیدم از آن آدمهایی است که اطمینانشان ــ وقتی دربارهی مسئلهای حرف میزنند ــ نه از آگاهی و تسلطشان به موضوع، که از بلاهت عمیقی آب میخورد که تا خرخره در آن فرو رفتهاند. کموبیش مطمئن بودم اگر بحث به سینما یا هوش مصنوعی یا طب سنتی ایرانی هم میکشید، با همین اعتمادبهنفس بلندبلند نظرش را میگفت و شاید حتی میدانداری میکرد. (ص.150)
[زن نویسنده خطاب به نویسنده ـ راوی] گفت: «مشکل کار تو، که اتفاقاً من اون رو حُسن شخصیتت میدونم، اینه که زیادی دموکراتی. این آدم رو خیلی نسبیگرا میکنه. تو به همه حق میدی. حکم صادر نمیکنی. حقیقت رو یه پاکت سیگار نمیدونی که فقط توی جیب یه نفر باشه. دست هر کی یه نخ میدی. اینطوری همه محق میشن و هیشکی بیحق نمیمونه. چنین جهانی جهان پیچیدهتریه؛ خیلی پیچیدهتر. روایتش هم سختتره؛ خیلی سختتر. همینه که داره اذیتت میکنه.»
از آن شب خیلی میگذشت و من بارها به حرفهای نگار فکر کرده بودم. آنهایی که یک ایدئولوژی خاص توی کلهشان فرو رفته راحتترند. کسی از قبل فکر همهچیز را برایشان کرده و آنها دیگر فکر نمیکنند، فقط عمل میکنند. به تحلیل و تصمیم نیاز ندارند. اما اگر به جای ایدئولوژی دنبال حقیقت باشی، همهچیز نسبی میشود. همهچیز غیرقطعی میشود. و تصمیم گرفتن راحت نخواهد بود. همین میشود که آنقدر در میانهها قدم میزنی که ذرهذره همه دشمنت میشوند. آنهایی که اهل قطعیت و جزماند نسبیت را بزرگترین دشمن خودشان میدانند و با تمام قوا دست به دست هم میدهند تا از پا درش بیاورند و حتی ریشهکنش کنند. این دشمن مشترک چنان قوی است که آنها را، بهرغم دشمنیِ بهظاهر دامنهدارشان با هم، به اتحادی شوم میکشاند؛ پلید و مرگآور. (ص.135)
این نمایش پیچیدگی زندگی دقیقاً چیزی است که فقط در ادبیات اتفاق میافتد و در علم و اخبار و... از آن خبری نیست. همین است که در فضای رسانهای خیلی راحت میتوانیم مخالفان فکری و سیاسی و عقیدتی را محکوم کنیم و تقصیرها را به گردنشان بیندازیم و بدوبیراه نثارشان کنیم، ولی وقتی کتابی مثل «برلینیها» را میخوانیم، بهناچار حتی با کسانی که مطمئنیم راه اشتباه رفتهاند و بدبختیهایی هم سر ما آوردهاند همدل میشویم یا دستکم درکشان میکنیم یا دستکمتر (!) با آن قاطعیت پیشین محکومشان نمیکنیم. این هم در همان صفحات آغازین کتاب آمده است:
گفتم «فکر کنم متوجه حرفم نشدهین. به اون جوون عرب ظلم شد. حتماً باید ازش دلجویی کنن و حتی بهش خسارت بدن. اما من اون آلمانیه رو هم درک میکنم.»
منصور گفت «یه نگاه به تاریخ بندازین. جامعهشناسها میگن...»
پریدم وسط حرفش.
«اونها آدم رو یه جامعهی آماری میبینن آقای عزیز. اما برای من هر آدمی یه مورد خاصه و هر موقعیتی یه موقعیت ویژه. تعمیمِ مسائل دقت و عاطفه رو از بین میبره.»
ناصر گفت «البته اینطوری آدم گرفتار کلی جزئیات دستوپاگیر میشه.»
گفتم «و اونطوری هم که شما نگاه میکنین، همهچیز در حد کلیگویی باقی میمونه...»
نفسی عمیق کشیدم. از زمانی که به یاد دارم، هر وقت مضطرب میشوم نفسم کم میآید. مکثی کردم و ادامه دادم «و کلیگویی دقیقاً همون چیزیه که من باهاش مشکل دارم.» (ص.28)
مرد جوانی گفت: «از اِلاِی نیومدهم، اما دستکم اینجا هم آویزون نیستم. کار میکنم، مالیات میدم و مثل همهی آلمانیها ناراحتم که مالیاتم خرج عربها و ایرانیها و افغانها و لهستانیها میشه.»
با همان چند جملهای که گفت و با آن لحنِ زیادی مطمئن فهمیدم از آن آدمهایی است که اطمینانشان ــ وقتی دربارهی مسئلهای حرف میزنند ــ نه از آگاهی و تسلطشان به موضوع، که از بلاهت عمیقی آب میخورد که تا خرخره در آن فرو رفتهاند. کموبیش مطمئن بودم اگر بحث به سینما یا هوش مصنوعی یا طب سنتی ایرانی هم میکشید، با همین اعتمادبهنفس بلندبلند نظرش را میگفت و شاید حتی میدانداری میکرد. (ص.150)
[زن نویسنده خطاب به نویسنده ـ راوی] گفت: «مشکل کار تو، که اتفاقاً من اون رو حُسن شخصیتت میدونم، اینه که زیادی دموکراتی. این آدم رو خیلی نسبیگرا میکنه. تو به همه حق میدی. حکم صادر نمیکنی. حقیقت رو یه پاکت سیگار نمیدونی که فقط توی جیب یه نفر باشه. دست هر کی یه نخ میدی. اینطوری همه محق میشن و هیشکی بیحق نمیمونه. چنین جهانی جهان پیچیدهتریه؛ خیلی پیچیدهتر. روایتش هم سختتره؛ خیلی سختتر. همینه که داره اذیتت میکنه.»
از آن شب خیلی میگذشت و من بارها به حرفهای نگار فکر کرده بودم. آنهایی که یک ایدئولوژی خاص توی کلهشان فرو رفته راحتترند. کسی از قبل فکر همهچیز را برایشان کرده و آنها دیگر فکر نمیکنند، فقط عمل میکنند. به تحلیل و تصمیم نیاز ندارند. اما اگر به جای ایدئولوژی دنبال حقیقت باشی، همهچیز نسبی میشود. همهچیز غیرقطعی میشود. و تصمیم گرفتن راحت نخواهد بود. همین میشود که آنقدر در میانهها قدم میزنی که ذرهذره همه دشمنت میشوند. آنهایی که اهل قطعیت و جزماند نسبیت را بزرگترین دشمن خودشان میدانند و با تمام قوا دست به دست هم میدهند تا از پا درش بیاورند و حتی ریشهکنش کنند. این دشمن مشترک چنان قوی است که آنها را، بهرغم دشمنیِ بهظاهر دامنهدارشان با هم، به اتحادی شوم میکشاند؛ پلید و مرگآور. (ص.135)
این نمایش پیچیدگی زندگی دقیقاً چیزی است که فقط در ادبیات اتفاق میافتد و در علم و اخبار و... از آن خبری نیست. همین است که در فضای رسانهای خیلی راحت میتوانیم مخالفان فکری و سیاسی و عقیدتی را محکوم کنیم و تقصیرها را به گردنشان بیندازیم و بدوبیراه نثارشان کنیم، ولی وقتی کتابی مثل «برلینیها» را میخوانیم، بهناچار حتی با کسانی که مطمئنیم راه اشتباه رفتهاند و بدبختیهایی هم سر ما آوردهاند همدل میشویم یا دستکم درکشان میکنیم یا دستکمتر (!) با آن قاطعیت پیشین محکومشان نمیکنیم. این هم در همان صفحات آغازین کتاب آمده است:
گفتم «فکر کنم متوجه حرفم نشدهین. به اون جوون عرب ظلم شد. حتماً باید ازش دلجویی کنن و حتی بهش خسارت بدن. اما من اون آلمانیه رو هم درک میکنم.»
منصور گفت «یه نگاه به تاریخ بندازین. جامعهشناسها میگن...»
پریدم وسط حرفش.
«اونها آدم رو یه جامعهی آماری میبینن آقای عزیز. اما برای من هر آدمی یه مورد خاصه و هر موقعیتی یه موقعیت ویژه. تعمیمِ مسائل دقت و عاطفه رو از بین میبره.»
ناصر گفت «البته اینطوری آدم گرفتار کلی جزئیات دستوپاگیر میشه.»
گفتم «و اونطوری هم که شما نگاه میکنین، همهچیز در حد کلیگویی باقی میمونه...»
نفسی عمیق کشیدم. از زمانی که به یاد دارم، هر وقت مضطرب میشوم نفسم کم میآید. مکثی کردم و ادامه دادم «و کلیگویی دقیقاً همون چیزیه که من باهاش مشکل دارم.» (ص.28)
September 15, 2026
نویسنده محترم آقای کاوه فولادی نسب
صفحه گوودریدز شما و لیست کتابهایتان توسط مجموعهای از حسابهای جعلی متعلق به آقای مهدی یزدانیخرم مورد حمله قرار گرفته است.
تمامی ۳۲ حساب کاربری فهرستشده در زیر متعلق به آقای مهدی یزدانیخرم هستند. ایشان این حسابها را در طول زمان و بهتدریج ایجاد و استفاده کردهاند تا با ثبت امتیازات بسیار پایین و نوشتن ریویوهای بسیار منفی به کتابها آسیب بزنند.
این حسابها تنها برای ثبت امتیازهای پایین استفاده نمیشوند. پس از انتشار بسیاری از این ریویوها، آنها توسط حسابهای جعلی دیگری که متعلق به همین فرد هستند لایک شدهاند. این کار باعث میشود ریویوهای منفی در گوودریدز بیشتر دیده شوند و تأثیر بیشتری بر رتبهبندی کتاب داشته باشند.
این موضوع محدود به کتابهای شما نیست. همین الگوی فعالیت در مورد کتابهای جدید نشر چشمه، ثالث و نیماژ که در دو سال گذشته منتشر شده اند نیز تکرار شده است. مجموعه این رفتارها نشان میدهد که با یک فعالیت گسترده و سازمانیافته برای تأثیرگذاری بر رتبهبندی کتابها و نظرات در شبکه گوودریدز روبهرو هستیم.
لطفاً مستقلا ۳۲ حساب کاربری فهرست شده در زیر را یک به یک بررسی کنید و فعالیت آنها را در گوودریدز با دقت بررسی فرمایید. تصاویر و شواهد مربوط به این حسابها و الگوی فعالیت آنها نیز موجود است.
با احترام
1. Afroogh
2. Ahoora
3. Armin.Zarif
4. Babak Khalaj
5. Behrang
6. Farid
7. Heiran
8. Hooman.Mir
9. Karim.R
10. Khosro
11. Maryam.Shahi
12. Maziyar Fakoori
13. Neda
14. Negin
15. Nooshin.Sabeghi
16. Parvaneh
17. Piran Razavi
18. Pooneh
19. Roodabeh Sarmadi
20. Roshan
21. Saadi
22. Saed
23. Sara
24. Sareh
25. Sasan Nahavandi
26. Sasan.Sarmasti
27. Sima
28. Sohrab
29. Vandad
30. Vida Tehranian
31. Zarvan Zahraee
32. Zeytoon
صفحه گوودریدز شما و لیست کتابهایتان توسط مجموعهای از حسابهای جعلی متعلق به آقای مهدی یزدانیخرم مورد حمله قرار گرفته است.
تمامی ۳۲ حساب کاربری فهرستشده در زیر متعلق به آقای مهدی یزدانیخرم هستند. ایشان این حسابها را در طول زمان و بهتدریج ایجاد و استفاده کردهاند تا با ثبت امتیازات بسیار پایین و نوشتن ریویوهای بسیار منفی به کتابها آسیب بزنند.
این حسابها تنها برای ثبت امتیازهای پایین استفاده نمیشوند. پس از انتشار بسیاری از این ریویوها، آنها توسط حسابهای جعلی دیگری که متعلق به همین فرد هستند لایک شدهاند. این کار باعث میشود ریویوهای منفی در گوودریدز بیشتر دیده شوند و تأثیر بیشتری بر رتبهبندی کتاب داشته باشند.
این موضوع محدود به کتابهای شما نیست. همین الگوی فعالیت در مورد کتابهای جدید نشر چشمه، ثالث و نیماژ که در دو سال گذشته منتشر شده اند نیز تکرار شده است. مجموعه این رفتارها نشان میدهد که با یک فعالیت گسترده و سازمانیافته برای تأثیرگذاری بر رتبهبندی کتابها و نظرات در شبکه گوودریدز روبهرو هستیم.
لطفاً مستقلا ۳۲ حساب کاربری فهرست شده در زیر را یک به یک بررسی کنید و فعالیت آنها را در گوودریدز با دقت بررسی فرمایید. تصاویر و شواهد مربوط به این حسابها و الگوی فعالیت آنها نیز موجود است.
با احترام
1. Afroogh
2. Ahoora
3. Armin.Zarif
4. Babak Khalaj
5. Behrang
6. Farid
7. Heiran
8. Hooman.Mir
9. Karim.R
10. Khosro
11. Maryam.Shahi
12. Maziyar Fakoori
13. Neda
14. Negin
15. Nooshin.Sabeghi
16. Parvaneh
17. Piran Razavi
18. Pooneh
19. Roodabeh Sarmadi
20. Roshan
21. Saadi
22. Saed
23. Sara
24. Sareh
25. Sasan Nahavandi
26. Sasan.Sarmasti
27. Sima
28. Sohrab
29. Vandad
30. Vida Tehranian
31. Zarvan Zahraee
32. Zeytoon
October 4, 2026
نویسنده محترم آقای کاوه فولادی نسب
لیست یازده حساب جعلی زیر متعلق به نویسنده گمنام خانم مهسا علیون است. ایشان با استفاده از این حسابهای جعلی به کتابهای منتشر شده شما و نویسندگان دیگر حمله کرده اند و با دادن امتیازات بسیار پایین و ریویهای منفی سعی در ضربه زدن به کتابها و بی اعتبار کردن سیستم رتبه بندی و امتیاز دهی در شبکه گوودریدز دارند.
لطفاً مستقلا 11 حساب کاربری فهرستشده در زیر متعلق به خانم مهسا علیون را بررسی کنید و فعالیت آنها را در گوودریدز با دقت ملاحظه بفرمایید. تصاویر و شواهد مربوط به این حسابها و الگوی فعالیت آنها نیز موجود است.
با احترام
1- Behzad Ilakchi
2- Hadi Zarbaf
3- Hesam Mirahmadi
4- Ketab Zee
5- Ley La H
6- Luna_66
7- Mostafa Sabeti
8- Reza Shahabadi
9- Shadi
10- Zahra
11- مونا دارآبادی
لیست یازده حساب جعلی زیر متعلق به نویسنده گمنام خانم مهسا علیون است. ایشان با استفاده از این حسابهای جعلی به کتابهای منتشر شده شما و نویسندگان دیگر حمله کرده اند و با دادن امتیازات بسیار پایین و ریویهای منفی سعی در ضربه زدن به کتابها و بی اعتبار کردن سیستم رتبه بندی و امتیاز دهی در شبکه گوودریدز دارند.
لطفاً مستقلا 11 حساب کاربری فهرستشده در زیر متعلق به خانم مهسا علیون را بررسی کنید و فعالیت آنها را در گوودریدز با دقت ملاحظه بفرمایید. تصاویر و شواهد مربوط به این حسابها و الگوی فعالیت آنها نیز موجود است.
با احترام
1- Behzad Ilakchi
2- Hadi Zarbaf
3- Hesam Mirahmadi
4- Ketab Zee
5- Ley La H
6- Luna_66
7- Mostafa Sabeti
8- Reza Shahabadi
9- Shadi
10- Zahra
11- مونا دارآبادی
August 29, 2026
خیلی خوب بود
واقعا یکی از رمان های خوب ایرانیه که ارزش وقت گذاشتن رو داره.
خیلی از جملاتش ذهنم رو درگیر کرد و خیلی از درگیری های ذهنیم توی کتاب مطرح شده بود
مثلا واقعا وطن کجاست؟
این میزان هِیتی که اینجا گرفته جالب نیست
شعار آزادی میدیمولی نمیتونیمزاویه دید دیگری رو تحمل کنیم.
واقعا یکی از رمان های خوب ایرانیه که ارزش وقت گذاشتن رو داره.
خیلی از جملاتش ذهنم رو درگیر کرد و خیلی از درگیری های ذهنیم توی کتاب مطرح شده بود
مثلا واقعا وطن کجاست؟
این میزان هِیتی که اینجا گرفته جالب نیست
شعار آزادی میدیمولی نمیتونیمزاویه دید دیگری رو تحمل کنیم.
February 14, 2023
رمانی که سه چهارمش زیاد است. فولادینسب توان داستانگویی ندارد و مدام پشت تعلیقی سست پنهان میشود.
February 4, 2024
ازت خیلی آموختم کاوه جان
October 4, 2025
خزعبل ترین رمانی که خوندم. متعجبم این نویسنده چطوری مدرس داستان هم هست!
یعنی در ابتداییترین اصول داستان مونده
یعنی در ابتداییترین اصول داستان مونده
February 6, 2026
اگر یک درصد از چیزهایی رو که سر کلاسهاشون میگن عمل کنند چنین مزخرفی نوشته نمیشود
April 23, 2026
قطعا این رمان را فراموش نمیکنم. این حد از بدبودن در خاطر آدم میماند.
همین.
همین.
February 17, 2023
اگر روایتهای کتاب از اعضای سازمانهای چپ واقعی باشند، بهتر بود در قالبی مستند منتشر میشد. بر خلاف آنچه قهرمان داستان و دشمنان خیالی و واقعیاش تصور میکنند، رمان جایگاه ثبت تاریخ نیست بلکه میتواند ابزاری برای اشاره به مرحله یا جنبهای خاص از تاریخ باشد و مسلما چیزی که روایت داستانی را از غیرداستان متمایز میکند عنصر خیال است. و البته تعلیق و جذابیت «برلینیها» آنقدر نیست که بشود این حجم از روایت را رویش سوار کرد و خواننده را به ادامهدادن وا داشت.
Displaying 1 - 22 of 22 reviews




















