برای یک پروژه داشتیم داستانهای کهن و بعضی افسانهها را بازنویسی میکردیم تا به قصههای سادهتری تبدیل بشوند برای بچههای ده تا دوازده سال و من محض نمونه این جلد از مجموعهی «قصههای خوب برای بچههای خوب» را خواندم. همکارم بهم گفت قصهها بهتر است خشن نباشند، میگفت فکر کن میخواهی همین قصه را برای بچهات تعریف کنی، صحنههای نامناسبش را حذف کن. بهش نگفتم من حتی حاضرم حکایتهای هزارویک شب را بدون هیچ سانسور و تحریفی برای بچهام تعریف کنم. این داستانها که دیگر چیز ناجوری ندارند. گفت مثلاً در داستان شنل قرمزی نباید بگوییم که شکم گرگ پاره میشود و یا گرگ، مادربزرگ و شنلقرمزی را میخورد و بعد هم توی چاه میافتد. میگفت اینها برای بچه مناسب نیست.
چه در افسانهها و چه در همین مجموعهای که مهدی آذریزدی از کلیله و دمنه بازنویسی کرده صحنههایی اتفاق میافتد که از نظر همکارم نامناسب است اما آنجور که برونو بتلهایم در کتاب «افسون افسانهها» میگوید این رخدادها تأثیر روانی خاصی بر ذهن کودک میگذارند. مثلاً دربارهی بلعیده شدن مادربزرگ و شنلقرمزی مینویسد؛
«وقتی شبکلاه قرمزی کوچک فریب گرگ را میخورد و به جای پیروی از اصل واقعیت براساس اصل لذت رفتار میکند، تلویحاً به یک هستی ابتداییتر بازمیگردد. بنا به رسم خاص قصهی پریان، بازگشت او به سطح ابتداییتر زندگی به نحو مؤثری مبالغه شده است. زیرا این بازگشتی است به نخستین لایه هستی و به پیش از تولد در رحم، همانگونه که کودک به نهایتها میاندیشد. اما چرا مادربزرگ هم باید به همان سرنوشت دچار شود؟ چرا او هم «میمیرد» و هم به سطح فرودستتر نزول میکند؟ این نکته همسو با تصوری است که کودک از معنای مرگ دارد. یعنی شخص مرده دیگر در دسترس نیست، دیگر فایدهای ندارد. مادربزرگها یا پدربزرگها باید به درد کودک بخورند، باید بتوانند از آنها حمایت کنند. اگر نتوانند پس به سطح پایینتری از هستی نزول کردهاند.
کودک که در ضمیر خودآگاه و ناخودآگاهش عمیقاً درگیر قصه میشود، میفهمد منظور از اینکه گرگ مادربزرگ و دختر را بلعید این است که آنها در نتیجهی وقایعی که پیش آمد موقتاً جان خود را از دست دادند. آنها قدرت تماس با جهان و تأثیر بر آنچه در جهان میگذشت را از دست دادند. بنابراین باید
کسی از خارج برای نجاتشان بیاید و جایی که پای یک مادر و یک کودک در میان باشد، این شخص جز پدر چه کسی میتواند باشد؟»
برای همین بود که گشتم و قصهای پیدا کردم که از اساس صحنههای خشن و نامناسب (از نظر همکارم) نداشته باشد تا ندانسته چیزی را حذف نکرده باشم
که شاید اثر سازندهای داشته باشد بر خوانندهای کوچک.