کتاب پیش رو حاصل زندگی مجاهدانه و خستگیناپذیر شخصی است که میتواند در دورۀ حاضر، بیشک الگویی دستیافتنی باشد. او که از سال1392 با دهها ترفند پایش را به سوریه باز میکند، ظرف دو سال از چهرههای محبوب و مؤثر مدافعان حرم میشود؛ تا جایی که سردار شهیدسلیمانی را به تمجید وامیدارد. در این کتاب سعی کردیم شهید و زندگیاش را آنطور که میتواند در میدان زندگی اجتماعی مردم الگو شود، نشان دهیم و نه صرفاً روایتی ماورایی و صرفاً معنوی و احساسی از شهید ترسیم کنیم. شاید گشتی در زندگینامهها و خاطرات شهدا آنطور که نشر شدهاند، ما را به این رهنمون کرد که: «ملموس و واقعی تصویر کنیم، نه دستنیافتنی!» اغلبِ شهدایی که در این سالها تصویر شدهاند، غالباً چهرهای ملکوتی و آسمانی داشتهاند؛ ولی اجتماع را وانهاده و در سیروسلوک به سر میبردند؛ یا حتی اگر کنش اجتماعی داشتند، جاذبۀ محض مینمودند. داشتن آرمان اجتماعی، عدالتخواهی و درگیری با مفاسد از هر نوعش، چهرهای کمترروایتشده و کامل از شهداست. بدون اینها روایت زندگی شهدا میل به تخدیریشدن دارد و در بهترین حالت، کماثر است. لکن آنچه شهدا را الگو میکند، همۀ زندگی ایشان است. مصطفای شهید، زندگی فردی و خانوادگی شیرینی دارد که همین برای مخاطب خواندنی و لذتبخش خواهد بود؛ اما شقوق فرهنگیاجتماعی و اندیشهای و حتی سیاسی زندگی ایشان، افقی را پیش رویمان باز میکند. ما در این کتاب سعی کردیم جامعه را آنطور که هست نشان دهیم؛ با همۀ خوبیها و بدیهایش، با زیاد و کمش.
این روزها رو با شهید صدرزاده و یارانش زندگی کردم. علاوه بر خوندن کتاب، همزمان مستندهای مختلفی که درباره ایشون و کهنز (شهریار) ساخته شده بود رو تماشا کردم. کمک کرد بهتر و عمیق تر در فضای کتاب فرو برم. دل من پیش ابوعلی و خنده های شیرینش باقی موند. شهیدی که مثل آقا مصطفی برای اینکه بتونه مدافع حرم بشه، خودش رو در تیپ فاطمیون به عنوان افغانستانی جا زد و به سوریه رفت تا از حرم و از وطن دفاع کنه و در نهایت مزدش رو از بی بی گرفت.
صفحات کتاب پر از بارکد کلیپ هاییه که مرتبط با خاطره ی همون صفحه ست. اما متاسفانه این بارکدها دیگه کار نمیکنن. به نظر میاد از روی سایت عماریار برداشته شدن. چه حیف واقعا.
خیلی قشنگ و کامل بود خیلییی! این که بشینی ماجراهای واقعی ای رو بخونی که توی محله ی خودت و توی همون کوچه و خیابون و مکان ها اتفاق افتاد یه حس عجیب و غریب و ملموسی داشت! این سومین کتابی بود که از شهید صدرزاده گرفتم و این کامل ترینشون بود. یه جورایی یه تصویر واقعی از یه شهید نشون میداد و به ما می فهموند که این آدما هم مثل ما آدم های معمولی ای بودن، نقص ها و اشتباهاتی داشتن و یه تصویر ماورایی و دست نیافتنی نبودن؛ انسان هایی که خودشونو رشد دادن و راک نموندن و در نهایت به کمال اعلای انسانی رسیدن!