زینب کوشکی در کتاب حیوانی که میخندد، ا بررسی در آثار محققان پیشین و تحلیل نظریات موجود به بررسی تطبیقی جنبههای طنز در کلیله و دمنه و افسانههای ازوپ پرداخته است.
ادبیاتِ هر کشوری مملو از قصهها و افسانههای شنیدنی است؛ افسانهها و حکایاتی که هرکدام حاکی از سیر تفکرها، تجربهها و باورهای مردمان عصرهای گذشتهاند و به همانند آیینههای تمامنمای فرهنگ و تمدن اقوام و ملل قلمداد میشوند؛ آیینههایی که نه تنها غبار نمیگیرند، بلکه همواره روشنگر سایههای غبارآلود تاریخ در پیش چشم مخاطبان است و ابعاد ناپیدای تاریخ تمدن را به روشنی انعکاس میدهند.
در این بین، افسانههای تمثیلیِ حیوانات بخش زیادی را به خود اختصاص دادهاند. این قسمت از افسانهها، از دیرباز و در تاریکیهای تاریخ تمدن بشری، به دایره تفکرات انسان راه پیدا کرده و تاکنون نیز جایگاه خود را حفظ کردهاند، به این دلیل که ارتباط انسان با حیوانات از بدو تاریخ آغاز شده است. این ارتباطِ بسیار ساده حتی باعث شده انسان دیدگاهی خاص به حیوانات پیدا کند و گذشته و آینده خود را بخشی از حیات این موجودات قلمداد کند.
بدین ترتیب، زمینهای برای شکلگیری عقیده «تناسخ» و باور به حلول روح انسان در حیوانات و بسیاری از اندیشههای خرافی درباره حیوانات فراهم شود. پس، بیتردید، انسانی که همواره با جانوران تعامل داشته و برای بقای خویش به آنها وابسته بوده است، از این موجودات، بهمنزله ملموسترین ایدهها، در خلق افسانههایی جذاب و خواندنی الهام میگیرد و این امر به خلق آثار بسیاری در قالب افسانههای حیوانات منجر میشود.
در اکثر این افسانهها، که با شخصیت بخشی به حیوانات آنها را به شکل موجوداتی با خصوصیتهای کاملا انسانی معرفی میکند، زبان تمثیلیِ غیر جد و به عبارتی زبان طنز غیر مستقیمی به کار رفته است تا حیوانات را به منزله کاریکاتوری از انسان، با همه خصایص بد و خوب انسانی، به نمایش درآورد و به این وسیله به نقد و نکوهش غیر مستقیم رذایل اخلاقی و تناقضات موجود در جوامع بپردازد.
در بخشی از کتاب حیوانی که میخندد میخوانیم:
افسانهها و داستانهای شفاهی درباره حیوانات همواره بین مردم جهان جایگاه مهمی داشته است. چه بسیار داستانهایی که در اعتقادات مردم راه یافته و هنوز نیز، در عصر علم و تکنولوژی، ریشههایی از آنها در سخنان و رفتارهای مردم جهان به چشم میخورد. از این قبیل داستانهای آمیخته با خرافات، که در رفتارهای بشر تغییراتی به وجود آورده، در ایران نیز بسیار است و هنوز هم در میان بسیاری از مردم عامی رواج دارد و نقل میشود.
در این زمینه، کتاب معتقدات و آداب ایرانی هانری ماسه، بهمثابه مجموعهای معتبر درباره اعتقادات رایج میان مردم ایرانِ قدیم، درخور توجه است. البته برداشتهای ظاهربینانهای نیز از سوی نویسنده شکل گرفته است، اما گردآوری مجموعهای از این اعتقادات، که سندیت داشته باشد، به نوبه خود، ارزشمند است. در اینجا، از آن کتاب خواندنی نمونههایی جزئی را بهتلخیص ذکر خواهیم کرد.
در ایران قدیم، معتقد بودند که آدمیان براساس اعمال نکوهیده خود به شکل حیواناتی چون سگ، میمون، خرس، فیل، و لاکپشت درآمدهاند و داستانهای متعددی نیز در این باره موجود است. داستانهایی نیز با محوریت نام پیامبر اسلام (ص) و ائمه معصومین آمده است که تقریباً هیچیک سندیت موثقی ندارند و نام افسانههای تخیلی برای آنها مناسبتر است؛ مثلاً اینکه شمر، قاتل امامحسین (ع)، به سگی چهارچشم تبدیل شده و در جستوجوی آب به هرسو میدود، یا کفاری که با حضرت علی (ع) میجنگیدند شبی در قلعه نظامی محصور و روز بعد همگی به میمون تبدیل شدند، و... .
همچنین در جایی آمده است که برای حیوانات، همچون انسان، خصوصیات اخلاقی در نظر گرفته میشد؛ مثلاً، پلنگ را حسود و مغرور میدانستند و شتر را کینهورز (اصطلاح کینه شتری هنوز باقی است)، خرچنگ را سمج و لکلک را متدین (که با نام حاجیلکلک خوانده میشده است).