Jump to ratings and reviews
Rate this book

مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار

Rate this book
در اين اثر سخن بر سر آن جوهرهاست كه هستي انسان را مي سازد ، بر سر پيوند و جدايي آدميان است با يكديگر و مهر و كين آنان با طبيعت و بزرگي در زندگي و مرگ اما با اين همه افسانه رستم ساخته آرزو نيست واقعيت زندگي در كار است

161 pages, Paperback

First published January 1, 1969

Loading...
Loading...

About the author

شاهرخ مسکوب

34 books254 followers
شاهرخ مسکوب، نویسنده، مترجم و شاهنامه‌شناس، در سال ۱۳۰۴ در بابل به دنیا آمد. دوره‌ی ابتدایی را در مدرسه‌ی علمیه‌ی تهران گذراند و ادامه‌ی تحصیلاتش را در اصفهان پی گرفت. در سال ۱۳۲۴ به تهران بازگشت و در سال ۱۳۲۷ از دانشگاه تهران در رشته‌ی حقوق فارغ‌التحصیل شد. نخستين نوشته‌هايش را در ۱۳۲۶ با عنوان تفسير اخبار خارجی در روزنامه« قيام ايران» به چاپ رساند. از ۱۳۳۶ به مطالعه و تحقيق در حوزه‌ی فرهنگ، ادبيات و ترجمه‌ روی آورد. پیش از انقلاب به خاطر مبارزات سیاسی علیه رژیم پهلوی چندبار راهی زندان شد. مدتی پس از انقلاب به پاریس مهاجرت کرد و تا آخرین روز حیات به فعالیت فرهنگی خود ادامه داد و به نگارش، ترجمه و پژوهش پرداخت. مسکوب در روز سه‌شنبه بیست‌وسوم فروردين ۱۳۸۴ در بيمارستان كوشن پاريس درگذشت. شهرت مسکوب تا حد زیادی وامدار پژوهش‌های او در «شاهنامه» فردوسی است. کتاب «ارمغان مور» و «مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار» او از مهم‌ترین منابع شاهنامه‌پژوهی به شمار می‌روند. مسکوب برخی از آثار مهم ادبیات مدرن و کلاسیک غرب را نیز به فارسی ترجمه کرده ‌است. از جمله آثار او می‌توان به ترجمه‌ی کتاب‌های «خوشه‌های خشم» جان اشتاین بک، مجموعه «افسانه تبای» سوفوکلس و تألیف کتاب‌‌ها‌ی «سوگ سیاوش»، «داستان ادبیات و سرگذشت اجتماع»، «مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار»، «در کوی دوست»، «گفت و گو در باغ»، «چند گفتار در فرهنگ ایران»، «خواب و خاموشی»، «روزها در راه»، «ارمغان مور»، «سوگ مادر»، «شکاریم یک سر همه پیش مرگ»، «سوگ سياوش در مرگ و رستاخيز»، «مسافرنامه»، «سفر در خواب»، «نقش ديوان، دين و عرفان در نثر فارسی»، «درباره سياست و فرهنگ» در گفت وگو با علی بنو عزيزی، «تن پهلوان و روان خردمند»، «مليت و زبان (هويت ايرانی و زبان فارسی) اشاره کرد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
70 (32%)
4 stars
79 (36%)
3 stars
53 (24%)
2 stars
11 (5%)
1 star
4 (1%)
Displaying 1 - 30 of 32 reviews
Profile Image for Peiman.
653 reviews208 followers
June 3, 2025
کتاب مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار نه فقط روایت داستان بلکه شرح و تفسیری از ریشه‌‌ی شروع رزم، منش، روحیات و تفکرات شخصیت‌های داستانه. قبل از ورود به داستان رستم و اسفندیار باید نگاهی کنیم به گشتاسب، پادشاهی که به هر حیلتی بود تاج رو از پدر گرفت و به هر حیلتی بود نمی‌خواست تاج به پسر بده. گشتاسب اسفندیار رو به جنگ می‌فرسته با قول تقدیم پادشاهی در صورت پیروژی و او پیروز برمی‌گرده

گشتاسپ که در مهلکه‌ی نبرد برای برانگیختن اسفندیار و نجات خود چنان قولی داده بود، پس از دور شدن خطر دیگر دل آن نداشت که از شهریاری دست بشوید. بدین سبب پیوسته در کار دور کردن اسفندیار از خود و شهریاری خود است. گرچه او را به جنگ می‌فرستد اما این کفایت نمی‌کند. سرانجام دیر یا زود باز خواهد گشت. او باید اسفندیار را از هستی خود جدا کند، روح خود را از اندیشه‌ی او برهاند و گردا گرد قلبش حصاری روئین بیفرازد تا از آسیب مهر پدری در امان بماند. او نیازمند چنین «نعمتی» است که در این زمان گرزم فرا می‌رسد و با چند کلمه ساده وجدان بی آرام و شاید شرم‌زده‌ی گشتاسپ را آسودگی می‌بخشد. گشتاسپ باید دروغ گرزم را باور بدارد و باور می‌دارد. زیرا این دروغ سروش جان و دل گنهکار اوست.

پس اسفندیار رو به بند می‌کشه اما نبود پهلوانی چون اسفندیار تورانیان و ارجاسپ رو ترغیب به حمله به ایران می‌کنه، گشتاسب توان رویارویی نداره و باز با قول تقدیم تاج دست به دامان اسفندیار میشه

جنگ تمام می‌شود. ارجاسپ می‌گریزد و زمان وفای به عهد فرا می‌رسد. باز همان روش دیرین. گشتاسپ پسر را برای رهایی دختران اسیر به روئین‌دژ می‌فرستد که از هفت‌خان بگذرد و به کام دشمن درآید تا اگر از چنین سفر بی‌بازگشتی پیروز بازگشت پادشاهی را به وی دهد. سرانجام اسفندیار، همراه خواهران از توران زمین باز می‌گردد. گشتاسپ همه بزرگان را به پیشباز گرد می‌آورد. جشن و سور و سرور است اما از پادشاهی خبری نیست و پادشاه پیاپی از هفت‌خان می‌پرسد تا از آنچه او را نگران می‌کند سخن بمیان نیاید. پس از آن همه صبوری دیگر اسفندیار از رفتار پدر دلگیر و خشمگین است و سرانجام به زبان می‌آید که آخر:

بهانه کنون چیست من بر چه ام؟
پر از رنج پویان ز بهر که ام؟

پس آن وعده‌های فریبنده چه شد و آن جنگ‌های خطیر از هزیمت دادن ارجاسپ تا گشودن رویین‌دژ برای چه؟ تا یکی با جان خود خطر کند و دیگری جان ناسزاوارش را آسوده و ایمن بدارد؟ دیگر کار بر گشتاسپ دشوار است. باید این‌بار فرزند را به جایی بفرستد که بی‌گمان بازگشتی در کار نباشد. این‌ست که سنجیده گام بر می‌دارد. نخست از وزیر اختر شناسش می‌پرسد که مرگ اسفندیار به دست کیست و سپس او را به جنگ یل زابلستان می‌فرستد و آنچنان می‌فرستد که جنگ ناگزیر است و مرگ اسفندیار بی چون و چرا. اما برای این بیداد بهانه‌ای باید. آخر جنگ با رستم برای چه؟ مگر او چه گناهی کرده است که سزاوار چنین پاداشی است؟ در نظر گشتاسپ گناهش اینست که:

بمردی همان ز آسمان بگذرد
همی خویشتن کهتری نشمرد
بپیچد ز رای و ز فرمان من
سر اندر نیارد به پیمان من
بشاهی ز گشتاسپ راند سخن
که او تاج نو دارد و من کهن

دروغ است زیرا همین گشتاسپ آنگاه که اسفندیار به زندان بود، دو سالی میهمان رستم بود و میزبان و دودمانش همه فرمانبردار پادشاه بودند.

اما همه از جمله اسفندیار هم می‌دونند که هدف، جان اسفندیاره نه رستم.

در تمام شاهنامه کسی تبهکارتر و دل آسوده‌تر از این فرزندکش نیست. درست به خلاف کیخسرو پادشاه خرد و رادمردی، گشتاسپ شهریار دسیسه و خود پرستی است که ناروا بر تخت اهورایی سلطنت به‌دینان جای گرفته است.

مورد جذاب این کتاب بسنده نکردن به داستان شاهنامه‌ست و استفاده از منابع دیگه مثل اوستا، مثلاً در مورد گشتاسب

چنین است گشتاسپ شاهنامه. اما در اوستا پادشاهی پارساتر از گشتاسپ نیست. او جان پناه زرتشت و نخستین مجاهد این دین اهورایی است. اوستا در ستایش او چنین
می‌سراید:
فروهر کی‌گشتاسپ دلیرتن‌، ایزدین کلام، گرزقوی، آزنده‌ی اهورایی را می‌ستاییم که با گرز سخت از برای راستی راه آزاد جست، که با گرز سخت از برای راستی راه آزاد یافت، کسی که بازو و پناه این دین اهورایی زرتشت بود.

مسکوب در مورد تفاوت گشتاسب از نظر شاهنامه و اوستا می‌نویسه:

بنابراین در يک دوره‌ی تاریخی بهترین پادشاه مذهب، به صورت بدترین شخصیت حماسه‌ی ملی پیروان همان مذهب در آمد. گشتاسپ رسمی و مذهبی چیزی بود و گشتاسپی که مردم ساخته بودند چیزی دیگر. گویی عدالت این جهانی انوشیروان‌ها و رستگاری آن جهانی موبدان چندان مطلوب رعایای افسانه پرداز نبود. تمام خصوصیات اوستایی گشتاسپ دگرگونه شد و این دگرگونی بسیار با معنی و هشیار کننده ایست.
سرانجام نیز کشت و کشتار در خاندان سلطنتی، دوری مردم از دستگاه حاکم، محدودیت و بی‌عدالتی سیستم کاست و فساد رژیم اجتماعی و بیزاری از آن کار را به جایی کشاند که در جنگ سلاسل با اعراب، فرماندهان از ترس فرار سپاهیان آنان را با زنجیر به هم بستند و به میدان فرستادند و پیداست که جنگ این اسیران بی‌دل با آن مؤمنان دریا دل چه عاقبتی داشت.


در مورد رویین‌تن بودن اسفندیار با اینکه چیزی در شاهنامه نیومده، اینجا داریم

بنا به سنت مزدیسنا و افسانه، زرتشت اسفندیار را در آبی مقدس می‌شوید تا روئین‌تن و بی‌مرگ شود. اما اسفندیار بنا به ترسی غریزی و خطاکار به هنگام فرو رفتن در آب چشم‌هایش را می‌بندد. آب به چشم‌ها نمی‌رسد و زخم پذیر می‌مانند. ترس از جایی فرا می‌رسد که درست در همان‌جا باید نابود می‌شد. ترسیدن از آبی که شستشو در آن مایه‌ی روئین‌تنی است! در اینجا ترس برادر مرگ است.

در ادامه وقتی به انتهای کتاب نزدیک می‌شیم و کمک سیمرغ به رستم، ممکنه به ذهن برسه که این اتفاق چندان پهلوانانه نیست. مسکوب شرح جالبی بر این قضیه داره

اسفندیاری که روئین‌دژ را به چاره گشود و در هفت‌خان اژدها و سیمرغ و زن جادو را به چاره کشت، سرانجام خود نیز نه به زور بازو بلکه به چاره گری سیمرغ جان داد. چنین نبردی در آغاز مردانه نمی‌نماید زیرا رستم نه به نیروی بازو و با خطر کردن جان، بلکه به مدد رازی که از آن آدمیان نیست پیروز می‌شود. اما با روئین‌تنی که هیچ تیری بر او کارگر نمی‌افتد چه می‌توان کرد؟ آخر اسفندیار نیز خود از نیرویی غیر بشری برخوردار است که توانایی آدمیان در برابرش به هیچ است. رستم در نبرد نخستین هر چه می‌کوشید بیهوده بود. تازه آن وقتی که بر چوب گز دست یافت، رزم‌آوران برابر شدند. هر دو پهلوان و هر یک برخوردار از نیرویی هم‌سنگ و اسرار آمیز. هم‌چنان‌که مذهب به جوانی مقدس موهبت روئین‌تنی بخشید، پیروزی و عدالت در جنگی ناخواسته به یاری پیری بی‌گناه شتافتند.

و در انتها رزم رستم و اسفندیار رزمی نیست که خواننده یا شنونده از شکست یک نفر خوشحال بشه، چون

درد کار رستم و اسفندیار در بزرگی و پاکی آنهاست و به خلاف آن اندیشه‌ی کهن ایرانی، در این افسانه از جنگ اهورا واهریمن نشانی نیست، این جنگ نیکان است. هر دو مردانی اهورایی‌اند، یکی خود گسترنده‌ی جنگاور دین بهی است، اما فریفته‌ی هم‌کیشی خودپرست و افسون‌کار و دیگری مردیست که عمری بس دراز به مردانگی ایزدان، با دستیاران و سپاهیان اهریمن جنگیده است.

قلم مسکوب شیوا و شیرینه، هر چقدر هم شما داستان و شرح و بسط‌ش رو بدونید باز جذابیت متن باعث میشه که با علاقه تا انتها ادامه بدید ضمن اینکه اگر فقط شاهنامه رو خونده باشید مطالب جدید هم داره.ه
Profile Image for sAmAnE.
1,375 reviews158 followers
March 1, 2022
از زمانی که گشتاسپ اسفندیار را مجبور به جنگ با رستم می‌کند تا زمانی‌که رستم و اسفندیار یکدیگر را می‌بینند و برای هم رجز می‌خوانند و در این جنگ اسفندیار کشته می‌شود و .... در این کتاب آمده است.
واقعا حیف که من انقدر کم از شاهنامه می‌دونم . البته هم‌زمان قسمت‌های مرتبط با کتاب را از پادکست فردوسی‌خوانی گوش می‌دادم و توضیحات این اپیزودهای مربوط خیلی خیلی مفید بودند. امیدوارم شاهنامه خوانی و گوش دادن به پادکست فردوسی‌خوانی را ادامه بدهم.
Profile Image for Alialiarya.
228 reviews97 followers
November 9, 2022
همان‌طور که مسکوب می‌گوید مردی حقیقی‌تر از رستم و زندگی و مرگی بشری‌تر از آن او نیست. اویی که تماما خیال است. اما او خیال‌ ماست، او تبلور آرزوها و امیال ماست که درک‌اش می‌کنیم. بازگشت به اساطیر و بازنگری در آرمان‌های گذشتگان و توانایی آن‌ها در داستان‌سرایی خیال‌های‌شان هم‌واره از مطالعات محبوبم بوده است. فراتر از روایت فردوسی یا مقدمه‌ی مسکوب پیچیدگی و عمق داستان اسفندیار(از معدود جنگ‌های شاهنامه که مخاطب نمی‌تواند درستی و شر را به راحتی بیابد و در این جنگ پایان خوشی وجود ندارد، حتی رستم پیروز اشتباهی انجام می‌دهد که بعدها به نابودی میهن‌اش می‌انجامد) برای‌ام جذاب است و تفکر به خاستگاه‌های این‌گونه اساطیر. ما، امروز، با نگاهی به اساطیر و بزرگانی مانند فردوسی به سادگی پستی و حقارت زیست‌مان را کشف کرده‌ایم و می‌دانیم برای فرار و رسیدن به آغاز زندگی امن فداکاری کنیم. عاشقان ادبیات و فردوسی بی‌استثنا در امروز ایران، در سمت درست و حق‌گوی میدان ایستاده‌اند و می‌دانند ضحاک کجاست و چگونه جان‌ها را می‌رباید. امروز، خواندم‌اش برای دومین بار، که به خودم فردوسی مسکوب رستم ایران و اسفندیار را یادآوری کنم. نیازش داشتم. و می‌دانم باز هم باید به آن‌ها، به خیالات گذشتگان که تمامی تاریخ را روایت می‌کند بازگردم تا امروز را بهتر و عمیق‌تر بشناسم. مسکوب بخش نخست کتاب‌اش را با متن زیر به پایان می‌برد، او یادآوری می‌کند اساطیر همان تاریخ‌اند و ما همان لشگریان خیر و شر...

امروز نیز، ما به فراخور زندگی روزگارمان از رستم و اسفندیار چیزی می‌فهمیم. درد مشترک ما با آنان چیست؟ آیا می‌توانیم با کتایون و پشوتن همدل و همراز باشیم و بیزار از گشتاسپ؟ آیا سیمرغی روزی به یاری ما درماندگان خواهد شتافت؟ و آیا روزگار بدپرداز هنوز در کمین جان نیکان است؟

بر پیشانی کتاب مسکوب تقدیم‌نامه‌ای نوشته به نقالها، خادمان بی‌نام و نشان شاهنامه... مسکوب انسان زیبایی بود. او همراه ماست  

Profile Image for Mehrdad.
67 reviews25 followers
May 25, 2026
صحبت آقای مسکوب دربارهٔ داستان‌های رستم و اسفندیار و رستم و سهراب با این نکته شروع می‌شه که این آثار رو به‌‌دلیل اینکه از دردهای درونی انسان صحبت کرده، به زمین تشبیه کردن. چرا؟ چون در هر زمانی، انسان‌ها به نوعی از اون زمین (داستان) بهره بردن و خودشون رو در اون درد، شریک دونستن. به همین خاطره که این داستان‌ها، هنوز برای ما تازه هستن و بعد از هربار خوندنشون، نکتهٔ جدیدی کشف می‌کنیم.

می‌شه گفت که داستان‌های شاهنامه (علی‌الخصوص این داستان) بازتاب آرزوهای دور و دراز مردم بوده. ما واقعاً انسان ششصدساله‌ای، فرد رویین‌تنی و حتی سیمرغی نداشتیم و نخواهیم داشت ولی این مفاهیم عمر طولانی، رویین‌تن بودن و آگاهی از رمزهای جهان، از قدیم تا الآن ذهن همگی رو مشغول کرده و به نوعی هرکدوم از ما خواستار اون‌ها هستیم.
«زندگی، تولد، کودکی، پیری و مرگ رستم، فوق بشری یا غیربشری است ولی با این همه، مردی حقیقی‌تر از رستم نیست. او، تجسم روحیات و آرزوهای ملتی است. رستم، پهلوانِ تاریخ (تاریخ به معنای آنچه که رخ داده) نیست ولی به نوعی پهلوانِ تاریخ است (تاریخ به معنای آنچه آرزو می‌شد).» صفحه‌۵

تشبیه زیبایی رو اینجا داریم. جناب مسکوب، پهلوان‌های شاهنامه رو به درختی تشبیه کردن که ریشه در خاک دارن و سر به آسمان می‌زنن. چنان سربلند که دست‌نیافتنی به نظر میان و چنان در خاک که از هرچیزی دست‌یافتنی‌تر هستن. راحت به دست مرگ می‌افتن.

می‌دونیم که تمام اتفاقات این داستان، زیر سر گشتاسپ بوده. تو خلاصه‌هایی که می‌ذاشتم هم گفتم که این مدل رفتارها، در ذات گشتاسپ بوده.
پادشاهی رو از لهراسپ می‌خواد ولی پدرش قبول نمی‌کنه. به روم فرار می‌کنه و پادشاه روم، به پشتوانهٔ گشتاسپ و کارهایی که کرده از لهراسپ باج می‌خواد و از اونجا لهراسپ می‌فهمه که همه زیر سر پسر خودشه و گشتاسپ اگه تاج رو بهش ندن، همه کاری می‌کنه. حتی با دشمن به کشور خودش حمله می‌کنه. در نتیجه لهراسپ، تاج رو به دست زریر برای گشتاسپ می‌فرسته و گشتاسپ در روم تاج‌گذاری می‌کنه. خلاصه‌اش یعنی با کمک دشمن، پادشاهی رو می‌گیره. بعد به نظرتون، کسی که تاج رو اینجوری بدست اورده، راحت همه چیو به اسفندیار واگذار می‌کنه؟! زهی خیال باطل. اون همه کار می‌کنه که اسفندیار از کاخش دور بمونه.

یه نکتهٔ جالب راجع به شخصیت گشتاسپ اینه که در همهٔ کارها، بخشی از قضیه رو می‌بینه که به خودش برمی‌گرده. یعنی چی؟ وقتی اسفندیار، رویین‌دژ رو فتح می‌کنه و نامه‌ای با محتوای این فتح برای گشتاسپ می‌فرسته، فکر می‌کنین گشتاسپ چی می‌گه؟ پسری که از «من» به عمل اومده، تونسته همچین کاری بکنه، پس آفرین به من!
یا عزاداری‌ش بر جسد اسفندیار یادتون بیاد. پسری که «من» داشتم، مرد، پس بدا به حال من! حتی بعدش به جاماسپ می‌گه که بخاطر داغ اسفندیار، زندگی «من» تیره‌و‌تار شد! اینجام نگران تیره و تار شدن زندگی خودشه! (واقعاً که پفیوزی گشتاسپ!)
همه‌ش من!

جالبه بدونین که گشتاسپ در منابع دینی (اوستا و دینکرت)، علیه‌السلام‌ترین پادشاه بوده و کسی از گشتاسپ، پارساتر نبوده!(تمام ویژگی‌های کی‌خسرو رو تو شاهنامه، برای گشتاسپ در نظر بگیرین.)
انگاری گشتاسپ به قول جناب مسکوب، در محافل رسمی، مَردی مَرد بوده و در بین مردم، مردی نامرد! و چرا به نظرتون، در منابع دینی، پادشاه فرد خوبی بوده؟ چون در زمانی که این آثار نوشته شدن، پادشاهی و دین، دو بازوی همدست و دو سازمان پیوسته به همدیگه‌ان.
چرا زرتشت رفت سراغ گشتاسپ تا دینشو از طرف اون گسترش بده؟ چون نیروی پادشاه رو لازم داشت.
و پشماتون بریزه! در دورهٔ ساسانی، بار سنگین مالیات‌ها بر دوش مردم روستایی و کشاورز بوده. دینشون، زرتشت و کتابشون، اوستا. هیچ شغلی اندازهٔ کشاورزی و دامداری در اوستا ستایش نشده و بزرگ در نظر نیومده! (فهمیدین دیگه چیشد! من میام کتابی رو به مردم می‌دم که توش کشاورزی رو ستایش کنه تا مردم برن سمتش تا بتونم بیشترین بهره رو ازشون ببرم. خواهر و مادر واقعا...)

طبق منابع دینی، گشتاسپ بعد از اینکه دین زردشت رو می‌پذیره، چهارتا آرزو می‌کنه:

۱) دیدن جای خود در بهشت
۲) رویین‌تنی
۳) آگاهی داشتن از هرچیز قبل از اتفاق افتادن
۴) بی‌مرگی

زرتشت قبول می‌کنه ولی شرط داره، یکیش برای گشتاسپ برآورده می‌شه و سه‌تای دیگه برای سه نفر از نزدیکانش.
پس رویین‌تنی می‌رسه به اسفندیار، آگاهی داشتن هم جاماسپ و بی‌مرگی، پَشوتن.
تو روایت‌های شفاهی، برای رویین‌تنی اسفندیار، همون قضیهٔ شست‌وشو در آب مقدس رو می‌گن که اسفندیار موقع فرورفتن در آب،‌ چشماشو می‌بنده و تنها نقطهٔ‌ضعفش (یا پاشنه آشیلش) می‌شه چشماش.
تعبیر قشنگی کرده جناب مسکوب. می‌گه: اسفندیار به‌دلیل ترس، چشماشو هنگام فرورفتن در آب می‌بنده و مرگ از همونجا سراغش میاد، یعنی از جایی که ترسیده!

اون ویژگی‌های گشتاسپ که در منابع دینی ذکر شدن، در شاهنامه می‌رسن به اسفندیار. «بزرگترین مجاهد دین زرتشت که با جان خود خطر می‌کند و دین بهی را می‌گسترد.» صفحه ۲۶
اسفندیار انگار کسیه که وقتی هدفی رو انتخاب کرد، (اینجا گسترش دین زرتشت) تمام زندگی‌ش رو محدود به انجام همون هدف می‌کنه تا برسه به تهش. دیگه حتی خرد (پَشوتن) هم جلودارش نیست. نمی‌تونیم بگیم اندیشهٔ اسفندیار فلان بود و بهمان، اسفندیار، خود اندیشه بود. به قول جناب مسکوب، «اندیشه‌ای، کالبد خود را در پیکر اسفندیار یافته است.»
فکر کنم حالا بهتر بتونیم دلیل رفتارهای اسفندیار رو در قبال رستم درک کنیم.

از نظر اسفندیار، پادشاهی گشتاسپ مورد قبول نیست.
« زرتشت رو به گشتاسپ کرد تا توانایی او، پشت و پناه دین اهورایی باشد. اندیشهٔ نو، خواستار قدرتی‌ست تا در جهانی ناسازگار و دشمن‌صفت به پیش براند. اسفندیار در طلب همین نیرو، می‌خواهد بر سریر گشتاسپ بنشیند، زیرا گشتاسپ، پادشاهی‌ست که سزاوار پادشاهی نیست.»
چرا شایسته نیست؟
« شهریارانِ خوب باید پادشاهی کنند، با کردارهای نیک. شهریارانِ بد، مباد که به ما پادشاهی کنند، ای سپندارمذ!» گات‌ها
و خب همه می‌دونیم که گشتاسپ، فریفتهٔ اهریمنه:
همانا دلش، دیو بفریفته‌ست (فریب داده است)
که بر کشتن من بیاشیفتست (تصمیم به کشتن من گرفته)
و هر بلایی که سر دین زرتشت و حتی خود زرتشت میاد، در زمان گشتاسپه. طبق روایت‌های داستانی می‌گن که تو حملهٔ دوم ارجاسپ تورانی به ایران، بعد از اینکه لهراسپ رو می‌کشن و به آتشکده‌ای در بلخ که جایگاه زرتشت بوده هم حمله می‌کنن و زرتشت و هشتاد هیربد رو هم می‌کشن.

از این نکته هم نگذریم که پادشاهی، برای جوانی مثل اسفندیار هم جذابه و هم دلفریب. ولی مثل پدرش نمی‌خواد به زور تصاحبش کنه وگرنه یکی می‌شه مثل همون گشتاسپ! ولی از اونجا که کافر همه را به کیش خود پندارد، گشتاسپ می‌ترسه همون بلایی سرش بیاد که خودش سر باباش اورده.
برسیم به اسفندیار. هدف اسفندیار همون طوری که بالا خوندیم، خیر بود ولی از همونجا که قبول کرد برای پادشاهی، رستم رو دست‌بسته ببره، شکستش شروع شد. نه که نتونه ولی راهو اشتباه رفت. مثل همین که می‌گن انسان از زمانیکه بدنیا بیاد، مرگش هم شروع شده.

بچه‌ها، ظاهر و باطن اسفندیار باهم یکی نیست. در ظاهر می‌گه: یا بند یا جنگ! ولی در باطنش هزار نفر دارن همزمان رخت می‌شورن. خودش می‌دونه گرفتن یا جنگیدن با رستم، درست نیست ولی همونجا که گفتم، اسفندیار خودش اندیشه‌ست، تمام اینها بی معنی می‌شه.
و بقیه‌ش رو هم خودتون باخبرین. حرف زیاده ولی فکر می‌کنم ذکر این نکات کافیه که راضی‌تون کنه، حتماً سراغ این کتاب و سایر آثار جناب مسکوب دربارهٔ شاهنامه برین.
به من که همیشه می‌چسبه، خوندنش از یه طرف و نگاه به داستان از دیدی که تا حالا ندیدم از یه طرف دیگه..

در نهایت امیدوارم که لذت برده باشین و براتون جذاب بوده باشه.
Profile Image for Peyman.
45 reviews6 followers
August 16, 2025
این کتاب شاهرخ مسکوب به بررسی کامل از شخصیت و جایگاه دو پهلوان بزرگ شاهنامه یعنی رستم و اسفندیار در زمانه خود و جبر حاکم بر آنها می‌پردازد که علی رغم میل باطنی‌شان دست به نبردی سهمگین علیه یکدیگر می‌زنند.
مسکوب به بررسی و تشریح یکی از حماسی‌ترین،زیباترین و تراژیک‌ترین بخش‌های شاهنامه میپردازد ؛از چگونگی به قدرت رسیدن گشتاسپ ،ظفرمندی اسفندیار در برابر دشمنان تاج و تخت ایران تا کشته شدن وی به دست رستم.
و چه زیبا شاهرخ مسکوب حق دو پهلوان اسطوره ای رو در این کتاب ادا کرد.
Profile Image for مجید اسطیری.
Author 8 books553 followers
January 4, 2022
در تمام این جنگ شگفت دشوارترین تصمیمی که رستم میگیرد قبول مرگ ورنج جاودان پس از مرگ نیست، کشتن اسفندیار است که رستم از ناچاری بدان دست میزند. مردی تبهکار شاید دل آسوده پا بر سر زندگی دیگری نهد، زیرا در نمی یابد و نمیداند «آنکه انسانی را میکشد، انسانیت را میکشد.» (سوره مائده 32) اما برای کسی چون رستم همیشه دشوارترین کار گذشتن از جان خود نیست ، ای بسا بمرگ دیگران رضا دادن جانکاه تر است. و او که در گذشت از جان و جهان خود مردانه بود در قبول مرگ اسفندیار بیچاره است. درباره خود پیروز بود و در باره دیگری مغلوب. اما این شکست حتی از آن پیروزی بزرگ هم بزرگتر و برتر است. پیروزی ارجمند رستم در همین شکست نهفته است . رستم نه تنها پہلوان میدانهای نبرد وهماوردان مغلوب بلکه برتر از آن پهلوان «شکست» است. آن استاد حکیم بیهوده بخود نمی بالید که یلی سیستانی را رستم داستانها کرده است.


خورشید زندگی روئین تنی که «بلند آسمان بر زمین میزند» به يك تیر که زمانه آنرا بچشم اسفندیار رساند تاريك شد. اما همین انسان زخم پذیر و زودشکن، همین شکار گرفتار مرگ و بازیچه روز گار هوسكار، میتواند چون رستم شاهنامه از جان خود بگذرد و شوربختی دو جهانی را بپذیرد اما سر فرود نیاورد و دست ببند ندهد. دیگر چنین مردی شکاری بی اراده و چشم براه نیست تا تیر تقدیر فرود آید. شکاری است که زمان خود را میسازد به اراده مرگ را برمیگزیند و بجانب بیداد شکار چی میشتابد . بخلاف معمول دیگر شکارچی است که بی اراده و منتظر، چشم براه شکار دارد تا چون عقابی فرود آید. بنا به آن ضرب المثل پهلوی که میگوید « در مرگ مردی باید» به مردانه مرگی را در خود میگیرد و بر آن چیره میگردد. این حماسه دردناکیست که انسان دانسته خودرا فدا کند تا بماند و در اینجاست که مرگ آغاز است نه انجام .


بیهوده نیست که آدمی پیوسته در تلاش پیوند بوده و هست ، عوامل جدائی بینهایت است .
انسان زمانی در برابر قدرت بیکران طبیعت است و زمانی در برابر اجتماع. گاه زبون احساسات و نیروهای درونی و سرکش خویش است و گاه در پیکار با دیگرانی از خوب و بد اما شاید از همه دردناکتر آنست که خوبان رویاروی بایستند و یکدیگر را با تیرهای کشنده نشانه کنند. افسانه رستم و اسفندیار همین جنگ بدفرجام است که در آن جان هر دو مبارز تباه میشود .
رستم در جنگ با اسفندیار پیروزمندی نامراد است که بعد از زمان کوتاهی مرگ و رنج جاودان پس از مرگ نصیب اوست . پیروزی او بر جهانی است که با ساخت و پرداختی تبهکار میخواست انسانیت اورا ناچیز و بی مقدار کند
در آثاری چون رستم و اسفندیار یا رستم و سهراب جنگ تباه کننده جان خوبترين خو بان است و هیچیك از رزم آوران پیروز نیست . پیروزی هماوردان در نبودن جنگ است، در نجنگیدن
Profile Image for Ali.
Author 17 books686 followers
November 27, 2007
شاهرخ مسکوب را از لحظه ای که شناخته ام، در هر زمینه ای که قلم زده، ستایش می کنم. نگاه مسکوب، بهر موضوع، نگاهی ست بکر و روشنفکرانه. متن های او همیشه افزوده ای بوده بر اصل. با قلم و اندیشه ی مسکوب، با اولین چاپ "مقدمه ای بر رستم و اسفندیار" آشنا شدم و همین سبب شد تا آثار بعدی اش، اعم از ترجمه یا تحقیق را، بی تردید بجویم، و بخوانم. بعدها که اتفاق افتاد تا از نزدیک بشناسمش، او را همان گونه که می نوشت، و می گفت، یافتم، بی آن که مثل خیلی موارد دیگر، دچار سرخوردگی شده باشم. برای من شاهرخ مسکوب، یک الگوی روشنفکر ایرانی بوده، و هست، عنصری که در فرهنگ ما از صدر مشروطیت تا امروز، تعدادش از انگشتان دو دست، تجاوز نمی کند. نگاه مسکوب به داستان های شاهنامه هم، مثل نگاهش به هر پدیده ی فرهنگی و ادبی دیگر، قدیم و جدید، نگاهی ست عمیق و موشکافانه!
Profile Image for Somayeh.
231 reviews40 followers
March 27, 2020
"درد کار رستم و اسفندیار در بزرگی و پاکی آنهاست، در این افسانه از جنگ اهورا و اهریمن نشانی نیست، این جنگ نیکان است. هر دو مردانی اهورایی‌اند. یکی گسترنده جنگاور دین بهی است اما فریفته توانایی خود و فریب دیگری و آن یک پهلوانی است که عمری بس دراز به مردانگی ایزدان، با دستیاران و سپاهیان اهریمن جنگیده است. اگر چشمهای دورنگر ایمان اسفندیار اندکی حقیقت‌بین بود بازی شوم پدر را درمی‌یافت و می‌دید که پادشاهی هرچند برای گسترش دین اهورایی از این راه که او میرود به کام اهریمن است و خرد او بازیچه دلیری تن نمی‌شد، و اگر رستم نه آنچنان که هست، بلکه اندکی اهل روزگار و بازیهای حقیر آن بود و به مصلحتی چند روزی دستی به بند میداد شاید کارها به خوشی و شادکامی به فرجام می‌رسید، اما نه این است و نه آن."
صد صفحه‌ای متن گیرا و روان به قلم شاهرخ مسکوب عزیز، شاید آنچنان پژوهش عمیقی درباره این داستان نباشد هدف هم این نبوده، مقدمه‌ای بر داستان رستم و اسفندیار است به قلمی کم‌مانند. چیزی که گویاست، مسکوب عاشق شاهنامه است، این را در تک‌تک جملاتش می‌توان دید و حس کرد. بیش باد پیروان راهش!
Profile Image for Amir.
55 reviews15 followers
December 25, 2019
شاهرخ مسکوب را با "روزها در راه" شناختم و با خواندن روزنوشت هایش با او زندگی کردم.
مسکوب ایراندوستی فرهیخته و دانشمند بود که بد روزگار به گوشه عکاسخانه ای در پاریس کشانده بودش. اما او که روزها به کار در آن محبس مجبور بود، شبها را به تحقیق و شاهنامه پژوهی میگذراند. و براستی که تحقیقاتش در مورد شاهنامه از جنس دیگری است. در مقدمه ای بر رستم و اسفندیار، نثر مسکوب بسیار شیوا و دلپذیر است. کلمات انگار که با دقت و وسواس انتخاب و کنار هم چیده شده اند که خواندشان را خوشایند میکند. همزمان مسکوب کاوشی بس ژرف در روان و اندیشه رستم و اسفندیار و دنیای درون آنها میکند و جنبه های رواشناسانه و فلسفی داستان را رمزگشایی میکند.
اگر به شاهنامه و اسطوره های آن علاقه دارید خواندن این کتاب را حتما توصیه میکنم.
Profile Image for Fahime.
329 reviews261 followers
May 30, 2022
کتاب همونطور که از عنوانش مشخصه،‌ در مورد رستم و اسفندیاره و اینکه چی شد اونطوری شد. جذاب‌ترین قسمتش برای من این بود که شخصیت‌ها رو در اوستا و شاهنامه مقایسه کرده بود و مثلا گرشاسب اوستا و شاهنامه هیچ شباهتی به هم ندارن و این کجا و آن کجا!
در کل از خوندنش راضیم و احتمالا در آینده کتاب‌های این چنینی بیشتر می‌خونم. اما، چاپ کتاب جالب نیست،‌ همون فونت قدیمی با چاپ نه چندان خوب و مقادیر زیادی غلط ویرایشی... و البته من چیزی از داستان نمی‌دونستم و مجبور می‌شدم اسم بعضی شخصیت‌ها رو سرچ کنم، به نظرم پانویس هم لازم داره.
Profile Image for Ehsan.
235 reviews80 followers
May 10, 2019
«دو نیروی سیال و بندگسل از دو جانب ناگزیر به هم می‌رسند و تصادم آنها چنانست که هیچ‌یک برجای نمی‌ماند. در جانبی اسفندیار است و در جانبی رستم. یکی رویین تن است و دیگری آگاه از رازی مرگبار، هر دو برخوردار از موهبتی بیرون از دسترس بشر. در کنار اسفندیار برادری خردمند و دلسوز و در کنار رستم پدری ناصح و مهربان. هر دو هنر و گوهری همانند دارند و‌در مفاخرات، هریک نه تنها خویشتن، بلکه هماوردش را برمی‌کشد تا آنجا که هر دو مرد سر به آسمان بلند می‌سایند. و آنگاه که پس از پیمان‌شکنی و مرگ ناروای نوش‌آذر و مهرنوش، آن یل فرزنده مرده نیز سزاوار انتقام گرفتن است، آنگاه که مبارزان هر یک از جهت خود درگیر و دار جنگی درستکار و دادگر است و هر دو به پیروزی خود یقین دارند، و عاقبت آنگاه که آنان به فرازگاه انسانیت خود رسیده‌اند، از آن بالای بلند به خاک می‌افتند و دست بی‌گذشت مرگ فرود می‌آید.»
که گر من دهم دست بند ورا
و گر سرفرازم گزند ورا
دو کار است هر دو بنفرین و بد
گزاینده رسمی نو آیین و بد
هم از بند او بد شود نام من
بد آید ز گشتاسپ انجام من
و گر من شوم کشته بر دست اوی
نماند بزاولستان رنگ و بوی
Profile Image for Fatemehshahvari.
185 reviews18 followers
November 18, 2022
نشر علمی و فرهنگی این کتاب رو یک سالی هست داده بیرون و عکس جلدش این نیست.من اونو خوندم

از خوبی این کتاب هرچه بگم کم گفتم.

ترم پیش که رستم و اسفندیار داشتیم، تو گروه کلاس این کتاب رو معرفی کردم و با معرفی من چند نفر خریدن این کتاب رو و خیلی خوشحال شدم:-)))

دست محمدرضا که این کتابو گذاشت تو بغلم و گفت باید بخونیش دردنکنه)))
Profile Image for Ali Malek.
16 reviews1 follower
March 3, 2020
انشایی صدو‌سی صفحه‌ای که زیباست ولی افزوده‌ای برای آدم ندارد، اگر خود رستم‌و‌اسفندیار را هم بخوانید کم‌و‌بیش به همین تحلیل آقای مسکوب می‌رسید.
Profile Image for Satar Mahmoudi.
142 reviews31 followers
June 23, 2026
کتاب بسیار خوبی است؛ به‌ویژه اگر آن را در زمانهٔ خودش ببینیم، اثری کم‌نظیر و حتی پیشرو است. هنوز هم بعضی جمله‌هایش از آن جنس عبارت‌هایی‌اند که احتمالاً دهه‌ها و شاید قرن‌ها در ذهن می‌مانند. برای مثال آن تعبیر درخشان: «گشتاسبِ مردِ زردشت و گشتاسبِ نامردِ شاهنامه». همین تقابل کوتاه، مسئله‌ای بزرگ را پیش می‌کشد: نسبت دین و مردم، ایمان و قدرت، رسالت و سلطنت.

مسکوب در آغاز کتاب از ماندگاری آثار سخن می‌گوید و توضیح می‌دهد که آنچه ماندگار می‌شود، معمولاً به جوهرهای پایدار انسانی گره خورده است: عشق، پهلوانی، شرافت، مرگ، قدرت و نیز تضادهای همیشگی بشر. کتاب خودش نیز تا حدی گرفتار همان سرنوشت می‌شود؛ چون نه صرفاً دربارهٔ شاهنامه، بلکه دربارهٔ همان مسئله‌های ماندگار سخن می‌گوید.

در بسیاری از بخش‌ها البته «اولین بودن» کتاب به چشم می‌آید؛ و این بیش از آن‌که ضعف باشد، نشانهٔ جسارت آن است. پیش از مسکوب کمتر کسی با چنین نگاه تطبیقی و چنین جزئیاتی به شاهنامه و لایه‌های فکری و دینی داستان‌هایش نزدیک شده بود، به‌ویژه در خوانش تقابل‌های درونی روایت‌ها.

سال‌ها بعد، سعیدی #سیرجانی به سراغ شاهنامه می‌آید و در خوانش خود از داستان اسفندیار، او را نمایندهٔ دینی می‌بیند که با ابزار تقدس، سودای شاهی دارد؛ و این میل به قدرت، چشمانش را کور می‌کند و او را به مقابله با رستم می‌کشاند؛ رستمی که در این خوانش، بیش از یک پهلوان، نماد ایران و فرهنگ ایرانی است. حاصل این تقابل همان شوربختی‌ای می‌شود که سیمرغ پیش‌تر هشدار داده بود: رستم ــ یا ایران ــ از این رویارویی بهرهٔ چندانی نمی‌برد؛ نامش به آزادگی می‌ماند، اما کامی نصیبش نمی‌شود؛ نامدار، اما ناکام.

در عین حال، ارجاعات تطبیقی مسکوب در برخی بخش‌ها خام و ناپخته به نظر می‌رسند؛ به‌خصوص آنجا که از جهان شاهنامه فاصله می‌گیرد و به حوزه‌های بیرونی ارجاع می‌دهد. شاید بتوان این را به حساب نخستین بودن اثر گذاشت؛ تجربه‌ای که راهی را باز کرد، نه این‌که به نهایت آن برسد. افسوس که مسکوب فرصت یا مجال بازنویسی و صیقل دوبارهٔ این کتاب را پیدا نکرد.
79 reviews14 followers
June 17, 2022
مسکوب را باید خواند. خیلی خواند.. دیر رسیدم ولی رسیدم..
Profile Image for Agita.M.
46 reviews
November 21, 2025
تحلیل عمیق و مرتبط شاهرخ مسکوب از داستان واقعا دلنشین، راهگشا و فهمیدنی بود‌ نثر کتاب نشانه‌ی تسلط مسکوب بر زبان فارسی بود و الگوی نوشتن می‌تواند باشد.
Profile Image for Kosar Enjelasi.
19 reviews4 followers
January 4, 2022
اگر به دنبال برداشتن سیر مطالعه برای داستان رستم و اسفندیار هستید، حتما و حتما با این کتاب مهم و بی نظیر شروع کنید. قلم بی نهایت استوار استاد شاهرخ مسکوب نیاز به تمجید ندارد و یکسره زیبایی و درخشش است. بار چندمی بود که این کتاب من را با خودش همراه کرد و هر بار بیش از بار قبل جلال ابعاد مختلف این داستان شاهنامه را برابر چشمانم ترسیم کرد.
Profile Image for Saba Akbarpouran.
61 reviews14 followers
April 24, 2019
نه هرگز مرد ششصد ساله‌ای در جهان بود و نه رویین‌تنی و نه سیمرغی، تا کسی را یاری کند. اما آرزوی عمر دراز و بیمرگی همیشه بوده است و در بیچارگی امید یاری از غیب هرگز انسان را رها نکرده است.

کتاب مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار کتاب کم‌حجم، با نثری بسیار دلنشین در مورد داستان رستم و اسفندیار شاهنامه هست. مرحوم مسکوب بسیار زیبا و شیرین، این دو پهلوان را معرفی کرده، در مورد افکار آنها، دلایل جنگ رستم و اسفندیار نوشته و این جنگ را به خوبی تحلیل کرده‌است. برای کسانی که شاهنامه علاقه دارند حتما توصیه می‌کنم که این کتاب را بخوانند.

اگر هزار در را به روی مرگ ببندی درست از روزنی که نمی‌پنداری، به درون آمده است زیرا از هیچ جایی نمی‌آید تا خدایی راه او را بگیرد، در آدمی حضور دارد و از همانگاه که زندگی آغاز شد به همه جا رسیده است که نفس زیستن خود به سوی نیستی رفتن است. کیست که از ژرفنای خاموش مردگان در امان باشد. پس در افسانه و حقیقت، هر امید زندگی جاوید باطل است و باید تن به قضا داد.

مرد آنست که چون اسفندیار یارای دیدن حقیقت جانگزای را داشته باشد، اگر چه با این کار تمام زندگی خود را نفی کند، دست دوستی به سوی کشندهٔ درستکار خود دراز کند و بدین‌سان دست جانشکار روزگار طرار را پس زند.
Profile Image for Fateme.
69 reviews21 followers
September 11, 2022
نه هرگز مرد ششصد ساله‌ای در جهان بود و نه رویین تنی!
.

مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار از ابتدای ماجرای شکل‌گیری نزاع بین رستم و اسفندیار رو تشریح می‌کنه.‌ بنابراین اگر خود شاهنامه رو با صبر و حوصله بخونیم، از لحاظ داستانی چیز جدیدی نداره؛ کشمکش‌های درونی شخصیت‌ها در نظم فردوسی تا حد زیادی قابل فهم هست. اما کار جالب مسکوب این هست که ریشه‌‌ی تعدادی از شخصیت‌ها رو از اوستا گردآوری کرده و در کنار شخصیت‌های پرداخته شده در شاهنامه به نمایش گذاشته. درهر حال من از نثر کتاب لذت بردم و با گذشت یکی دوماه از خوندن نظم اصلی، خوندن این کتاب لذت‌بخش بود.
Profile Image for Hamid.
99 reviews32 followers
December 29, 2008
"هزار سال از زندگی تلخ و بزرگوار فردوسی می گذرد. در تاريخ ناسپاس و سفله پرور ما، بيدادی که بر او رفته است، مانندی ندارد. و در اين جماعت قوادان و دلقکان که ماييم با هوس های ناچيز و آرزوهای تباه، کسی را پروای کار او نيست و جهان شگفت شاهنامه همچنان بر "ارباب فضل" دربسته و ناشناخته مانده است"

هيچ وقت يادم نمي رود شبي را كه در زير زمين خانه ي دوستي اين مقدمه كتاب را مي خواندم و احساس مي كردم از زمين جدا مي شوم از بس كه نثر آن دلنشين بود
Profile Image for Faranak.
14 reviews2 followers
November 21, 2021
"ای امید نیک رستگاری هر چه خاک اسفندیار است عمر تو باد که به یمن تو مرگ هست اما تباهی نیست. امید بختیاری است، رستاخیز است در دنیای گمان. و ای بسا امیدها که واقعی یا واهی نیروی حیات‌بخش زندگی عملی است."
Profile Image for Saeedeh.
13 reviews22 followers
June 17, 2019
کتاب خوب و کم‌حجم درباره نبرد رستم و اسفندیار از دیدگاه کسی که بسیار خوب بر شاهنامه، کیفیت کار فردوسی، ریشه‌های تاریخی و مذهبی ماجرا مسلطه و در این باره به خوبی مطالعه کرده. ضمنا در کلیه فصل ها در کنار موارد فوق از جنبه انسان‌شناسی هم به موضوع پرداخته شده. نکته منفی که من در کتاب دیدم تکرار مکررات بعضی موضوعات بود. راستش کلا خوشم اومد ولی انتظار من بعد از خوندن روزها در راه از مسکوب بیشتر بود. منتظر یک اثر فوق العاده و یونیک بودم ولی یک اثر خوب غیر یونیک دیدم.
Profile Image for Dorsa.
52 reviews
May 29, 2026
به نقال‌ها، خادمان بی‌نام و نشان شاهنامه

قلم جناب مسکوب عزیز همیشه به دل میشینه. حالا این قلم با روایت و نگاهی تازه و تحلیلی از داستان رستم و اسفندیار فرزانه‌ی طوسه.
کتاب از دوبخش تشکیل شده؛ بخش اول نوشته‌های مسکوب و بخش دوم ۱۶۷۵ بیت از داستان رستم و اسفندیار شاهنامه‌ی چاپ مسکوست.

*متاسفانه علی‌رغم جلدی زیبایی که کتاب داره، اما چاپ کتاب بسیار بد و بعضا ناخواناست. و همچنین فاصله و نیم‌فاصله توی خیلی از جاها رعایت نشده که اذیت کنندست. این چندمین چاپ بدیه که از انتشارات علمی‌فرهنگی میبینم.
Profile Image for Mona.
32 reviews16 followers
October 27, 2020
عقیده‌ی غیر رایج: از نثر مسکوب خوشم نیومد. اما از این نظر که در صدد واکاوی برآمده بود، خوب بود.
Profile Image for Pari.
82 reviews
October 13, 2024
این کتاب نه به عمق و گیرایی سوگ سیاوش مسکوب است اما معانی جالبی را به سادگی باز می‌کند و در کنار هم می‌چیند تا درک بهتری از داستان‌های حماسی شاهنامه در بتن فرهنگ باستانی ایران ارائه کند.
Profile Image for Alireza.rsd.
41 reviews
October 21, 2025
قلم مسکوب زیباست. اما کتاب آنچنان حرفی برای خواننده ای که شاهنامه را خوانده باشد ندارد.
Displaying 1 - 30 of 32 reviews