Jump to ratings and reviews
Rate this book

زمان 00:00

Rate this book
گلبهار ، دخترِ روستاییِ با محبتیست که مادربزرگ پیرش را ، بزرگ ترین و ارزشمندترین دارایی زندگی اش میداند و خواسته ی او را خواسته ی خودش میشمارد. ننه جونی که جز دیدن دوباره ی نوه ی پسریِ طرد شده و پر کینه اش اِرِن ، آرزوی دیگری ندارد!
به همین منظور هم تمام دلخوری و نفرتش از نوه ی ناخلف را کناری میگذارد و برای دیدار دوباره ی اِرِن و مادربزرگش ، روانه ی شهر می شود. غافل از آنکه عبور از این کینه و عقده ی دیرینه ، آنقدرها هم ساده و راحت نیست و همه چیز در یک شبِ بارانی و میانِ پیستِ موتورسواری ، برای هر دوی آن ها طوری رقم میخورد که رابطه ی بینشان دست خوشِ چالش های عجیب و خطرناک و البته پرکشش می شود!

854 pages, Paperback

First published January 1, 2023

1 person is currently reading
5 people want to read

About the author

مدیا خجسته

7 books1 follower

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (9%)
4 stars
1 (9%)
3 stars
2 (18%)
2 stars
3 (27%)
1 star
4 (36%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for Romina.
383 reviews40 followers
May 15, 2022
میدونستم آخرش میرسم به بخشای آخر و همونجا رمان پاک میشه. اصلا شک نداشتم! ولی خب...باید بگم حتی عصبانی هم نیستم، ناراحت که بماند. یه جورایی از بار خوندن رمان خلاص شدم.
خوشبختانه (شایدم متاسفانه) تا حدود ۸۵ درصدشو خونده بودم و میتونم نظرمو بگم.
راستش رو بگم...من دوستش نداشتم (همونطوری که از ستاره‌ها معلومه). خیلی بچگانه بود! حس میکنم خیلیا به نویسنده اینو گفته بودن که اصرار داشت "تینیجر پسنده" ولی خب من اینو هم قبول ندارم متاسفانه.
قلم خانم خجسته قشنگه. نمیگم فوق‌العاده‌ست ولی روون و ساده و خوبه. با این قلم میتونن یه قصه‌ی خیلی خوب و تاثیرگذار رو روایت کنن ولی متاسفانه این قصه اون قصه نبود.
بعضی وقتا خیلی طول میکشید تا به خودم یادآوری کنم رابطه ارن و گلبهار مشکلی نداره چون گلبهار یه دختر ۱۳ ساله نیست! رفتار گلبهار نهایتا رفتار یه دختر ۱۳ ساله بود. در ضمن لازمه که اشاره کنم نویسنده اصرار شدید داشت که گلبهار دختر روستاست. تا جایی که من دیدم‌ دخترای روستا نسبت به همسن‌هاشون توی شهر بالغ‌تر و پخته‌ترن. گلبهار ولی اندازه یه دختربچه ۱۰ ساله شهری بود!
و ارن...
پسری که قرار بود پر از زخم و عقده باشه. کلیشه، کلیشه، کلیشه.
نه اینکه بگم درد داشتن و مشکل داشتن شخصیت کلیشه‌ایه، نه. نشون دادن درد و مشکلات کار نویسنده است. بُعد اجتماعی قضیه ست ولی توی این رمان...ارن یه شخصیت بسیار کلیشه‌ای بود. از اون مردایی که توی رمان‌های دوره‌ی نودهشتیا میخوندیم. خشن، سلطه‌جو، تو مال منی، پایی که وارد حریمم بشه رو قلم میکنم. و و و...
یکی از کلیشه‌ای ترین بخشا: دردهای روحی ارن باعث شده بود درد جسمی رو حس نکنه. نه! این غیرواقعی‌ترین چیز دنیاست! یعنی چی این دردا برای من درد نیست؟ بدن انسان هیچوقت به درد فیزیکی عادت نمیکنه. تنها حسی که عادت نمیکنه و تا وقتی محرک وجود داشته باشه به مغز پیام میفرسته درده.
بله، بعضی آدما آستانه تحمل درد بالاتری دارن. ولی دردشون میگیره! بی حس نمیشن چون غمگینن...
و البته که گلبهار کلیشه‌ای ما، دختر پررو و تخس و زبون دراز نترس و با معرفت، از جمله کلیشه‌ای "بابامی؟ داداشمی؟" استفاده کرد. چون چرا کلیشه‌ها رو کامل نکنیم؟
خوندنش برام عذاب آور نبود اما خسته کننده بود. خیلی خسته کننده. دختری که همه میخوانش. پسری که براش میجنگه. پسر بدی که فقط برای اون دختر خوبه.
اینجا لازمه یه نکته‌ی دیگه‌ای رو بگم.
نویسنده تاکید کرده بود که این رمان رو نوشته که اگه کسایی رو مثل ارن دیدیم. با تیپ عجیب. با رفتارای عجیب قضاوتشون نکنیم و فکر کنیم شاید مشکلی دارن.
خب من با این حرف خیلی مشکل دارم.
یک، لباس پوشیدن ارن عجیب نیست. یه استایله برای خودش و گفتن "سبک لباس پوشیدن عجیب" باعث نمیشه توی جامعه جا بیوفته خودش یه نوع زیر سوال بردنه.
دو، توصیه "قضاوت نکردن" خیلی خوبه‌ها...ولی برای بعضی جاها به کار نمیره! یه شعار خیلی غلطه! از نظر من ارن یه آدم افسارگسیخته بود که رفتار کردن رو بلد نبود. نه احترام سرش میشد (اینکه ازشون ناراحته و کینه داره دلیلی بر بی احترامی و بی شعور بودن نیست) نه حد زبونشو میدونه (چند بار به گلبهار گفت برگرد به ده کورتون؟ و بعد گلبهار عاشقش شد؟) و از اذیت کردن بقیه لذت میبره که به این میگن سادیسم. اینجور افراد رو باید قضاوت کرد اتفاقا. باید ازشون دور شد! این رابطه سمیه! این همه بحث و گریه و دعوا و آزار همدیگه قشنگ نیست؛ رابطه سمیه.
و یه نکته که یادم رفت. بحث کردنای ماهان و ارن سر گلبهار اصلا قشنگ نبود! انگار سر یه کالا بحث میکردن و حضور این بحثا توی داستان به هیچ وجه الزامی نبود.
در کل همین...
خیلی کلیشه‌ای و پر از ایراد بود از نظرم. و متاسفانه...با کمال احترام مجبورم بگم که خوندن این رمان، این تعداد صفحه، به هیچکس، هیچ چیز رو اضافه نمیکنه. جز یه نکته،
لطفا اگه نمیتونید از پس مسئولیت و تربیت یه بچه بر بیاید بچه دار نشید.
به خدا شما انسانید.
انسانیتتون بدون بچه‌دار شدن هم کامله.
یه انسان دیگه رو هم نیارید تا نابود بشه.
Profile Image for N.a.f.a.s.
313 reviews33 followers
May 11, 2022
DNF
نتونستم تمومش کنم گذاشتمش کنار🚶‍♀️
Profile Image for Parastoo.
25 reviews2 followers
May 12, 2022
از اینا بود که هی وسطش ول میکنی چند وقت بعد دلت براش تنگ میشه ادامه میدی بعد دوباره ول میکنی.
تقریبا ۱۰۰ پارت آخرش رو نخوندم و فقط صفحه آخر رو خوندم.
Profile Image for Sin_kaf.
6 reviews
May 18, 2022
درکل خوب بود و صد پارت اخرش اوج داستان بود و اگر قرار به چاپ باشه،امیدوارم ارشاد مجوز بده و سانسور نشه🥲
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.