این کتاب برگرفته از خط مشی امام حسن (ع) است که در آن شرایط امروز با حوادث تاریخی گره خورده و مخاطب با پیچیدگیهای زندگی امروز درگیر میشود و یکی از عناوین مجموعه ۱۴ جلدی زندگی ائمه معصومین (ع) است. طرح قصه این داستان از این قرار است که؛ دانشآموزان یک کلاس قصد دارند با کمک معلمشان نمایشنامهای اجرا کنند. اول انتخاب سوژه است که با کمک معلم ماجرای صلح امام حسن (ع) را انتخاب میکنند. نمایشنامه پنج بازیگر دارد، اما آنها چهار نفرند. انتخاب نفر پنجم گروه را در خطر فروپاشی قرار میدهد. بازیگر پنجم روایتی از گرهها و پیچیدگیهایی است که در طول تاریخ پاسخ سرراستی برای آنها وجود نداشته است. آنجا که مرز دوست و دشمن به هم میریزد و قابلیت تکرار در هر شرایطی را دارد.
این اثر در قالب ۲۰ پرده با عنوانهای معرفی سر صحنه، هوای غبارآلود، بادامهای تلخ، بالای دار، ظاهر و باطن، از زهر کشندهتر، فیل در تاریکی و… ضمن روایت یک از سری گفتوگوها و روابط اجتماعی در یک فضای صمیمی، اشاره مستقیم به شرایط امروز جامعه دارد و اینکه به چه صورت بعضی از پدیدههای تاریخی تکرار میشود.
در پشت جلد این کتاب میخوانیم:
«ما در نمایش خود باید یکی از پیچیدهترین اتفاقهای تاریخی را برای تماشاچیان بازی میکردیم. اما تا قبل از آن باید برای فهمیدن ماجرا تلاش میکردیم و این برای خیلی از ماها که مطالعه کتاب را فقط در خواندن کتابهای درسی خلاصه میکردیم، کار سختی بود. شاید اگر در حال و هوای دیگری بودم به آقای ستاری پیشنهاد میدادم که موضوع دیگری را برای گروه نمایش در نظر بگیرد؛ اما ماجراهایی که در این مدت برای خود من و بچههای گروه نمایش پیش آمده بود اجازه نمیداد از این پیشنهاد به راحتی بگذریم و برای ما چهار نفر حالا روبهرو شدن با کسانی که مثل معاویه و عمروعاص عمل میکردند، یک مسئله جدی شده بود. حرفهایی که بین ما رد و بدل میشد، نشان میداد که پیشنهاد آقای ستاری فقط یک موضوع جالب نمایشی نیست؛ بلکه واقعیتی را به ما نشان میداد که در زندگی خود با آن دست و پنجه نرم میکردیم. کجا باید ایستاد؟ کجا باید عبور کرد؟ کجا باید سکوت کرد؟ کجا باید بخشید؟»
راستش شک داشتم بهش چهار ستاره بدم یا پنج ستاره؛ اما یاد حرف یکی افتادم که یه کتاب رو فقط باید با خودش بسنجی نه با بقیه کتابها که به فلان کتاب سهتا دادم بیام به این پنج ستاره بدم؟!
به عنوان یه رمان نوجوان واقعاً قصه داشت! قصهای که واقعاً توی فضا و دنیای به نوجوون شکل گرفته بود. قصهی جالبی داشت و پایان باز؛ که خب آزار دهنده نبود. دلم خواست یه عضو از گروه نمایش مدرسه میبودم. :) واقعاً دوستش داشتم. همهچیز داستان سر جای خودش بود و کشش داشت. اینجوری نبود که بندازیش اون طرف، دوست داشتی بخونی واقعاً تهش چی میشه.
کتاب خوبیه. سعی کرده داستان اجرای نمایش و مشکلاتش رو گره بزنه به وقایع مربوط به صلح امام مجتبی؛ طوری که بچهها با اون شرایط همزادپنداری کنند. نکتهی اذیت کنندهی کتاب، اینه که گاهی دیالوگها شکسته میشه و گاهی رسمی. این موضوع از این نویسنده و این انتشارات کمی غیرقابل پذیرشه! راستی! نقش ناظم هم خیلی سیاه شده..