چقدر قلم این مرد گرمه. داستانها رو دولتآبادی در دهه ی چهل نوشته و فضاها هم مربوط به همان دوران است.
چیزی که داستانهای دولت آبادی بیشتر به چشم میاد زبانه.
دایره لغاتش فوق العاده است و کمتر کلمات تکراری میخوانید.
قصهها اما تکراری بودند.
.
در داستان «هجرت سلیمان» رعیتی وامانده از روزگار سر به بیابان میگذارد. همسر سلیمان به کنیزی به خانهی ارباب -به شهر- رفته و در نبودش سلیمان از شدن غیرت فرو خورده رو به شیره میگذارد و از حال آدمیزاد خارج میشود....
داستان دوم «بیابانی» داستان مردی بنام ذوالفقار است که در پیِ نقد کردن طلبش بعد از چهارسال پیگیری از اربابش است. احیای غرورش و اثبات خودش. شخصیت پردازی داستان دوم فوقالعاده بود.