اگر مراسم عقدکنان فصل تابستان برگزار میشد، گلهای مراسم حتما از خیابان ویلا تهیه میشد جایی که بعدها کلیسای سرکیسمقدس آنجا ساخته شد، زمینی بود خاکی که گلهای دستهای در آنجا میفروختند
درباره نویسنده علیرضا عالمنژاد متولد 10اَمرداد1357، بروجرد. از نگاه نویسنده، شهر در بستری از لایههای متنوعِ فرهنگی، تاریخی، اجتماعی و سیاسی شکل گرفته است و روایت قصهها و خاطرات مختلف، ما را به شناخت و فهم دقیقتری رهنمون میسازند. سالهاست که این نگاه نویسنده همراه شده با قدمزدن در دلِ کوچهپسکوچهها و خیابانها، طراحی و برگزاری سفرها و تجربههای درونشهری؛ چه در تهران و چه در شهرهایی نظیر پاریس و استانبول.
If the wedding ceremony was held in the summer, the flowers for the ceremony would be provided from Villa Street. Where the Saint Sarkis Cathedral was eventually built was used to sell those flowers.
What is in front of you in this book is the narration of the urban elements of Villa street in Tehran. From famous people who lived in this iconic street to the shops and houses that have many stories in themselves. From restaurants that brought people from all over the city to this street to handicrafts that showed the deep history, kept within its bricks. There are two hypotheses about the appellation of Villa Street. Some say that the quality of soil in this section of the city attracted courtiers and foreign immigrants and that the name of the villa. As a sign of this style of their house, the name stayed eternally in this part of the city. There is also another hypothesis for the name. According to some inhabitants of Villa Street; An Italian family with the surname VILA lived on this street, whose patriarch, an Italian merchant, imported ceramic tiles to Iran and operated a mosaic workshop on this street. Therefore their family name stuck on this street. Written by Alireza Alamnejad, Tehran's guide and researcher, who ran “Tehroon Cafe” on Villa Street. As a result, he made every effort not to be indifferent to this part of the city and to introduce the various layers of Villa Street. What you're presented in this book is based on observations and field investigations of Villa Street and its different urban layers.
زنده کردن خاطراتی که روزی توی خیابون ویلا جریان داشته، اون گفتگوها، سر و صداها، رفت و آمدا… شادیا و غمهایی که این خیابون به خودش دیده بود واسه من جذابیت داشت… این خیابون همیشه برام جذاب بوده اما بعد از خوندن این کتاب، هروقت که ببینمش سطر به سطر اون برام جون میگیره و زنده میشن… اگه به داستانهایی که ژانر سفرنامهای دارند یا تاریخ عامیانه و فرهنگ علاقه دارید میتونه خوندنش براتون دلچسب باشه…
با شوق زیادی خوندنِ این کتاب رو شروع کردم، ولی هرچی جلوتر رفتم ناامیدتر شدم. کتاب در بهترین حالت یک اثر خاطرهنگارانهاس و بههیچ وجه وارد مرحلهٔ پژوهشی نمیشه. یه مجموعهٔ بههمریخته و نامنظم، بیشتر شامل خاطرات افراد مختلفی که هرکدوم به نحوی در خیابان ویلا روزگار گذروندهان، مثل زندهیاد خسرو سینایی و صاحبان قنادی لرد. تازه بخش عمدهای از همین خاطرات هم ارتباطی با خیابان ویلا نداره. بخشهای کوتاهی هم دربارهٔ چندتا از نشونهها و اماکن گلدرشت خیابون ویلا وجود داره که اطلاعاتشون کم، ناقص و بیشتر شبیه ویکیپدیای فارسیه. شاید بهترین وجه کتاب، عکسهایی باشه از گذشتهٔ ویلا که کمتر دیده شدهان. نمیگم خوندن این کتاب هیچ لطفی نداره، ولی خب خیلی باید سطح انتظارتون پایین باشه که از خوندنش لذت ببرید.
An amazingly thorough research about Villa neighborhood in Tehran. In this book you can find not only the detailed information about places that used to be or still are there, but also beautiful memories of people who used to live there. The whole book was a pleasure to read. Hopefully, we`ll see more books like this about other neighborhoods.
برای خواندن خیابان ویلا اشتیاق زیادی داشتم. پیشفرضم این بود یک تحقیقِ منظم و تاریخی درباره یکی از مهمترین خیابانهای مدرن تهران است. اما هرچه جلوتر رفتم انتظارم دستخوش تغییر شد. اثر نه یک پژوهش دانشگاهی و نه حتی یک تاریخنگاری منسجم از یک مکان است. چیزی که عالمنژاد گردآوری کرده بیشتر شبیه یک دفترچه خاطرات جمعی است.
اواسط کتاب خستگی به سراغم آمد. نظم مشخصی در روایتها نبود. بعضی از خاطرات هیچ ارتباط مستقیمی با ویلای دوستداشتنی ندارند و انگار فقط برای خالی نبودن عریضه آمدهاند. اطلاعات درباره اماکن مهم هم خلاصه و ناقص است، بعضیها شبیه یک مدخلِ ویکیپدیاییِ سرسریاند. اگر کسی انتظار یک پژوهش دقیق با منابع موثق و تحلیلهای تاریخی داشته باشد، حتماً ناامید میشود. من هم تا چند روز این حس را داشتم که کتاب را دست کم گرفتهام.
تا اینکه روز جمعه دوباره از خیابان ویلا عبور کردم. آن روز ویلا برایم فرق داشت. هر ساختمانی را که میدیدم، یاد آن خاطرهها میافتادم. قنادی لرد را با همان ویترین قدیمیاش در ذهنم مرور میکردم، کلیسای سرکیس را میدیدم که هنوز پابرجاست، آژانسهای مسافرتیای را تصور میکردم که روزگاری گردشگران خارجی از آنها رفتوآمد میکردند. کتاب نتوانسته بود یک تاریخ کامل از خیابان به من بدهد، اما کاری کرده بود که دیگر خیابان برایم فقط یک مسیر عبور نباشد. حالا هر بار از آن میگذرم، رد و نشان آدمهایی را میبینم که روزگاری اینجا زندگی کردهاند، کار کردهاند، عشق ورزیدهاند و رفتهاند.
به نظرم ارزش این کتاب در همین است. نه در دقت پژوهشیاش و نه در انسجام رواییاش، بلکه در این که توانسته به من یادآوری کند یک خیابان تنها مجموعهای از ساختمانها و تابلوهای نئونی نیست. خیابان قبل از هر چیز، مردمانش است، قصههایشان، شادیها و غمهایی که در دل کوچهپسکوچههایش جا گذاشتهاند.
خیابان ویلا اثر کاملی نیست. ساختارش گاهی شلخته است، خیلی از اطلاعاتش ناقص و سرسری نوشته شده و گاه از موضوع اصلی فاصله میگیرد. اما اگر از آن انتظار یک پژوهش آکادمیک نداشته باشید و به عنوان یک سفرنامه یا مجموعهای از خاطرات شفاهی به سراغش بروید، میتواند برایتان دلچسب باشد. مخصوصاً اگر اهل تهران باشید و دوست داشته باشید از پشت شیشههای ماتِ زمان، روزگاری را ببینید که دیگر هیچ اثری از آن در این خیابان باقی نمانده است.
عکسهای کتاب را دوست داشتم. مکثی در سالهای دور که خیابان را با همان درختهای جواناش نشان میدهد، از آدمهایی که حالا یا نیستند یا خیلی پیر شدهاند. این عکسها برایم گویاتر از بعضی سطور بودند.
«خیابان ویلا» را بهتر است با صبوری خواند و با انتظاری پایینتر از آنچه از عنوانش برمیآید. اگر بتوانید از لابهلای این بههمریختگی، قصههای شیریناش را پیدا کنید، از خواندنش پشیمان نمیشوید. تهرانِ امروز خیلی از لایههای تاریخیاش را از دست داده، اما کتابهایی مثل این، لااقل برای یک لحظه کوتاه، میتوانند آن لایهها را برایمان زنده کنند.