Jump to ratings and reviews
Rate this book

رد گردن بند بر گردن دوشیزگان

Rate this book
عشق به موکلی اعدامی، پرونده ای شکست خورده و کابوس هایی از طناب دار، گذشته ی مهام بهاوند است، وکیلی که در قامت یک کاراگاه مجبور به قبول یک پرونده ی پدرکشی می شود. با هر قدم جلو رفتن در پرونده مهام می فهمد که دارد در هزارتویی از خیانت، پول شویی، و مافیای اقتصادی پیش می رود. از پشت دیوارهای هزارتو مدام نام زنانی اغواگر یا قربانی به گوش می رسد: گوهر، گراناز، آذر و مهلا... دیوارهای این هزارتو که شهر کرج بستر آن است مدام به دور مهام تنگ تر و تنگ تر می شوند تا او نتواند راه درست خروج از این پرونده را پیدا کند، به دور از باج خواهی، خون ریزی و عاشقی.

223 pages, Paperback

Published January 1, 1400

3 people are currently reading
20 people want to read

About the author

Alireza Shahbazin

2 books4 followers
علیرضا شهبازین متولد سال ۱۳۶۷ است و دو رمان در نشر چشمه چاپ کرده: "شب شاه کشان" (۱۳۹۳) داستانی تاریخی که در دوران هخامنشی رخ می‌دهد و "رد گردن‌بند بر گردن‌دوشیزگان" (۱۴۰۰) داستانی جنایی و نوآر که شهر کرج بستر آن است. او داستان‌نویسی را در کارگاه‌های محمد‌جواد جزینی، حسین سناپور، و دکتر حسین پاینده آموخته است.
رمان‌های شهبازین بیشتر ماجرا محور هستند، طرح‌های پیچیده و معمایی دارند.

او دانش‌آموخته‌ رشته معماری از دانشگاه آزاد قزوین، و کارشناسی ارشد از کالج هنرهای زیبای ساوانا از آمریکا است شهبازین دکتری خود را نیز در معماری از دانشگاه مک‌گیل کانادا اخذ کرده.

رساله دکتری شهبازین ، در زمینه‌ی شهر و ادبیات، بورس دولتی بنیاد مطالعاتی علوم انسانی کبک (اِف آر کیو اِس سی) را دریافت کرده. او مفاهیم شهری و معماری را در رمان "چهارگانه اسکندریه" نوشته نویسنده و شاعر بریتانیایی لارنس دارل از منظر پدیدارشناسانه بررسی می‌کند.

شهبازین از طرف انجمن بین‌المللی ادبی لارنس دارل "جایزه‌ی ویلیام گوتشالک" سال ۲۰۲۲ ، جایزه دوسالانه‌ی بهترین مقاله‌ ادبی در مورد آثار دارل را گرفته.

او ساکن شهر مونترال است.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (4%)
4 stars
5 (20%)
3 stars
8 (32%)
2 stars
7 (28%)
1 star
4 (16%)
Displaying 1 - 7 of 7 reviews
Profile Image for Tahmineh Baradaran.
570 reviews139 followers
June 14, 2022
مرگ درتقدیرآدمی ، همچون رّد گردن بنداست برگردن دوشیزگان . این نقل قول ازاولین خطبه امام حسین درمکّه است .
داستان دربیست قسمت روایت می شود که هریک نامی از اماکن و محلات کرج برخود دارد. مردی که وکیل دادگستری است درگیرماجرای یک پدرکشی می شود . خیانت ، پول شویی ، تازه به دوران رسیدگی و...سوژه های ضمنی داستان هستند . داستان گوشه های روان شناسی دارد از زندگی کودکی وکیل ودوستش " نورا ".داستان ژانری متفاوت ازآنچه من درادبیات داستانی ایران خوانده ام داشت . ژانر جنایی ، نوار شاید . خوش خوان است ومناسب برای ساخت فیلم . اگرکمی ازحواشی و پرگویی درجاهایی کاسته میشد بهتر هم بود . ارزش واقعی ازنظر من سه ونیم ستاره است .
Profile Image for Aroosha Dehghan.
Author 3 books97 followers
May 30, 2022
《تموم شد؟ خیلی تاثیرگذار بود.》
این اولین جمله‌ای بود که پس از اتمام کتاب در ذهنم نقش بست.
انصافا داستان بدی نبود‌. به عنوان یک رمان جنایی-معمایی، همین که تا یک سوم پایانی نمی‌شد حدسی درباره‌ی راز پرونده زد خیلی خوب بود و سه ستاره رو هم برای همین بهش دادم.

اما دو ستاره‌ای که کم کردم...
۱) کلیشه‌های همیشگی اغلب رمان‌های ایرانی:
مردان همگی بدنساز و خوش‌اندام، خوش چهره، خوش‌بو، خوش پوش، بسیاااار ثروتمند و خیلی مافیا در همه‌ی ابعاد.
۲) شخصیت‌های فرعی کودن و پر حرف؛ مثل امیدرضا و راننده‌ی تاکسی. پلیس هم کلا گاوه (بلانسبت گاو!). تو یک پرونده‌ی قتل پلیس عملا هییییچ نقشی ایفا نکرده و از واضح‌ترین شواهد چشم‌پوشیده.
۳) شخصیت نورا و تلاشش برای جلب عشق و توجه مهام به نظرم زیادی اغراق شده و غیر واقعی اومد؛ ثروتش هم همینطور. مهرشهر کرج واقعا اینجوری که میگه نیست یا دست‌کم من ندیدم.🤷🏻‍♀️
۴) تک‌گویی‌های مهام (راوی داستان) گاهی خیلی حوصله سر بر و تکراری می‌شد. انقدر که فقط با چشم گردوندن روی کاغذ می‌تونستم کلید واژه‌ها رو ببینم و بفهمم از کدوم موضوع تکراری حرف می‌زنه؛ میلاد، زری، مادر نداشتنش یا کابوس‌هاش.
۵) چرا آخر داستان یهو ول شد؟!

با همه‌ی این‌ها، "رد گردنبند بر گردن دوشیزگان" تجربه‌ای بود که ازش پشیمان نیستم. پایان اصغر فرهادی‌طورش رو هم می‌تونم با ذهنم خودم تخیل کنم. اونقدرها آزاردهنده نبود.
Profile Image for Mana Ravanbod.
384 reviews259 followers
May 25, 2023
از رمان پلیسی/جنایی ایرانی توقع داشتم حداقلش مثل این باشد که قصه دارد، فهمی از جهان امروز ایرانی دارد، مونولوگ‌ها و دیالوگ‌ها را می‌شود پذیرفت، و جایی هست و جوری هست که بشود بهش فکر کرد و باهاش وارد حرف شد؛ یعنی بگویی اینجای کتاب کاش اینجوری بود آنجاش کاش آنجوری بود، پرسید مثلاً راننده آژانس دم در وراجی صحنه اعدام برای چی می‌کند (شاید منظوری داشته نویسنده و من نمی‌فهمم) و چرا نورا فلانجا خودش را گم و گور کرد، چرا وقتی جواب دادن به پرسش‌های دیگری دشوار می‌شود شخصیت غیبش می‌زند توی شلوغی یا بهمان، انگیزه‌ی جا دادن و راه دادن آن غول‌تشن در خانه چه بوده، چی شد که گراناز لو رفت و الی آخر. می‌دانید، رمان‌های قبلی اینقدر دور بودند از این حدود که فقط می‌شد روی نواقص‌شان دست گذاشت ولی این یکی (که اولین کتابی‌ست که از آقای شهبازین خوانده‌ام و نه می‌دانم کیست و چندسالشان است و نه چی نوشته چی ننوشته) تو را با خود می‌برد به جاهایی و فکرهایی و تصویرهایی. فرض این را با خودمان داریم که اینجا ممیزی در کار است و نوشتن بعضی چیزها اصلاً با ممیزی کاری نداریم مثل مرحوم یادعلی تو را به پشت میله‌ها می‌برد و از این حرفها. ولی باز هم می‌شود به این فکر کرد که چرا در این ده سال نوشتن چنین رمان‌هایی اغلب با شخصیت‌هایی منفک از خانواده ممکن می‌شود، کسانی که پول یا فساد یا تباهی بهشان اجازه داده بدون حس فشار و نیرویی از اطرافیان دست به کنش بزنند! نکند اینطوری کار نویسنده راحتتر است که اگر بخواهد شخصیتی را در بند کنش‌های وابسته به محیط راه ببرد کارش دشوار می‌شود؟ (گوهر هم که در این کتاب باید استثنا باشد نیست و ما با گوهر «مقدم» طرفیم.)
خلاصه‌اش اینکه: حس نمی‌کنم وقتم را تلف کرده‌ام، بخشی از سرگذشت این آدمها تا روزها یادم خواهد ماند، به تصمیم‌های دو نفرشان فکر می‌کنم، اگر کسی بپرسد نخواهم گفت نخون وقتت رو و پولت رو تلف نکن، کارهای بعدی ایشان را می‌خوانم و همیشه امیدوارم بتوانند قصه‌های بهتری و با پیچیدگی‌های بیشتری تعریف کنند.
Profile Image for علی‌رضا.
65 reviews4 followers
September 16, 2025
بیست‌و‌پنجم شهریورماهِ لعنتی | ظهر

بالاخره یک کتاب را تمام کردم! نصفه‌نیمه نماند. می‌توانستم کنارش بگذارم مثل بقیه‌ی کتاب‌های این مدت اما نمی‌شد و به‌خاطر جریانِ قصه‌گوییِ آقای شهبازین بود که حرف نداشت و آدم را مجبور می‌کرد که داستان را ادامه بدهد. آدم‌های یونیکِ داستان گاهی اوقات وحشت به جانِ خواننده می‌اندازد و گاهی او را سر ذوق می‌آورد. آدم‌های یونیکی مثل والارضا یا زری یا گوهر یا سرور و... که همه‌گی‌شان آدم‌های جدیدی توی داستان‌اند با ویژگی‌های متفاوت که خواننده را از دیدنِ تشابهات خسته نمی‌کنند و همیشه برگِ جدیدی برای رو کردن دارند. از خواندنش لذت بردم و می‌توانم به همه پیشنهادش کنم. ایرادهایی داشت اما آن‌قدر ریز که جای گفتن‌اش نیست و صلاح هم نیست گفتن‌اش! ولی می‌توانم با اطمینان بگویم که رمانِ این‌شکلی کم داریم. کاش بیش‌تر بنویسند. دوست دارم کارهای دیگر نویسنده را هم بخوانم اگر این سختیِ لعنتی بگذارد. اگر کار دیگری داشته باشد البته چون اطلاع ندارم راجع بهش. دلم برای نورا خیلی می‌سوزد. و احتمالا خیلی بهش فکر کنم. عشق چه بلاهایی سر آدم می‌آورد. به کجا می‌کشاندش. و باعث می‌شود چه تصمیم‌های غلطی بگیرد که خودش اطمینان دارد درست است. بدیِ عشق همین است. هوایی‌ت می‌کند. شبیه مجانین می‌شوی و فکر می‌کنی همه مجنون‌اند الا تو!
Profile Image for Yeganeh.
9 reviews4 followers
September 11, 2024
حتما ارزش یک بار خواندن داره با اینکه میتونم از داستانش ایراد بگیرم ولی صادقانه دوست داشتم
Profile Image for The P.S. Girl.
19 reviews1 follower
January 20, 2023
می‌دونستم نورا آخرش یه همچین کاری می‌کنه:)))

یه اعترافی همین اول بکنم که من بار اولم بود کتاب معمایی ایرانی می‌خوندم و باید بگم خوب بود تا وسطاش معلوم نبود چی میشه.
اما... لوس بود؛ شخصیت‌سازی‌ها و روابط بین‌شون لوس بود. چیه آخه هی برمی‌دارن شخصیت‌های مرد رو مشکل‌ عاطفی دار و دست‌نیافتنی نشون می‌دن که مثلا جذاب بشه؟
تجاوز چرا انقدر توش زیاد بود؟ چون خیلی آدم متاثر می‌شه؟ یا چون واقعیت اینه؟ نمی‌دونم.
آیا پیشنهاد می‌دم کسی بخونه؟ نه، کتاب‌های خیلی بهتری توی این ژانر هست ولی در کل کتاب بدی نیس و خب ۳ ستاره رو اقلا می‌گیره.
پ.ن: این کتاب رو صدف از نمایشگاه کتاب ۱۴۰۱ برام هدیه گرفت *___*
Profile Image for Tahereh Farajpour.
2 reviews
September 9, 2023
تمام شد.تمام‌ش کردم. با روند داستان همراه شدم اما ارتباط نگرفتم. شاید من توقع داشتم از یک کتابی که در قفسه‌ی سیاه قرار دارد چیزی هیجان‌انگیز تر و ترسناک تر ببینم. اما خب این طور نیست.
بعضی از پرده‌ها را می‌شد به تصویر درآورد اما حسی را منتقل نمی‌کند. سرنخی از یک پرونده قتل در پرده‌ها نیست. پرده‌ها به هم متصل نیستند که جذابش کنند. گریز داریم.
انتهایش را دوست نداشتم،خوب نبود. مثل سریال‌های ایرانی پخش شده از صدا و سیما می‌ماند. البته با نهایت احترام به جناب نویسنده و زحمتی که برای نوشتن کشیده است.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Displaying 1 - 7 of 7 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.