Jump to ratings and reviews
Rate this book

کابوس‌های خنده‌دار

Rate this book
شاه‌آبادی در این رمان ماجرای شکل‌گیری گروه تقلیدچی حبیب‌سلمونی را از زبان پسر نوجوانِ او، عطا، تعریف می‌کند؛ ماجرایی که طنزِ غم‌انگیزی دارد و از قدرتِ هنر و تاریخ مبارزه می‌گوید. او از دوران قاجار و قحطی بزرگ در ایران می‌نویسد و گروه تقلیدچی حبیب‌سلمونی که خانوادگی نمایش روحوضی اجرا می‌کنند. داستانی تاریخی و کمی‌تاقسمتی معمایی و جنایی.

256 pages, Paperback

Published January 1, 2022

2 people are currently reading
32 people want to read

About the author

حمیدرضا شاه آبادی (زاده ۱۳۴۶، تهران) پژوهشگر تاریخ، داستان‌نویس و نمایش‌نامه‌نویس معاصر است. وی از نویسندگان در حوزه ادبیات نوجوان و بزرگسال و یکی از مدیران با سابقه در نشر با تجربه مدیریت بر انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و مؤسسه نشر بین‌المللی الهدی است.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
15 (26%)
4 stars
27 (47%)
3 stars
7 (12%)
2 stars
8 (14%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 16 of 16 reviews
Profile Image for Mahi.
75 reviews34 followers
July 17, 2022
شاه‌آبادی این‌جوریه که معمولا افتتاحیه‌هاش خیلی جذابه، با یه شوک شروع می‌شه و ترسناک. بعد همین فرمون رو ادامه می‌ده و داستان رو این‌جوری ادامه می‌ده که یه سری اتفاق مخوف و رازآلود میفته. آخر کتاب هم شروع می‌کنه به برگردوندن اکثر کارت‌ها. در مورد فاش کردن رازهاش از یه چیزی خوشم میاد و از یه چیزی نه. چیزی که دوست دارم پلات‌توییست‌هاشه؛ از این خوشم میاد که از آسمون بلا نازل نمی‌کنه؛ یه چیز ساده‌ای رو از همون اوایل داستان می‌گه و بعد معلوم می‌شه چه چیز مهمی بوده. از این نظر دقت کردن به حرف‌های شاه‌آبادی در طول داستان مهمه. چیزی که دوست ندارم اینه که خیلی چیزها رو لو می‌ده. خب برادرم، یه چیزها رو نگو بذار داستان رازآلود بمونه تا ته‌ش و بعدش خود خواننده بتونه یه چیزهایی رو حدس بزنه و کشف کنه. یه چیز دیگه هم که هست اینه که به نظرم پایان کتاب اصلا خوب نبود :/ (معلوم نیست دارم ریویوی شاه‌آبادی می‌نویسم یا "کابوس‌های خنده‌دار".)
اینم بگم و برم. "کابوس‌های خنده‌دار" از خیلی جهات شبیه "دروازه مردگان" بود، از ویژگی‌های شخصیت‌اصلی تا زمان، مکان، فضا و حتی یه قسمت‌هایی از خود داستان. برای من هم همون حس‌وحال رو داشت و میزان جذابیت‌شون هم یکی بود واسه‌م و توی هردوشون با شخصیت‌ها ارتباط برقرار نکردم ولی با فضاپردازی، جزئیات داستان و خلاقیت نویسنده‌شون کیف کردم.
تا الان به نظرم شاه‌آبادی یکی از بهترین نویسنده‌های تالیفی نوجوانه. مشتاقانه منتظر یه کتاب جدید ازش هستم که اشکالات بقیه کتاب‌هاش رو نداشته باشه و با همه‌چیزش بترکونه. به امید اون روز cheers!
12 reviews1 follower
November 10, 2022
کابوس های خنده دار
سبک روایت داستانش رو دوست داشتم
خیلی وقت بود که از نویسنده ایرانی کتاب نخونده بودم. خیلی به دلم نشست.
نمیدونم بگم کاش ریشه ی تاریخی نداشت یا نه...
چون اینکه بر اساس واقعیته قلبم رو به درد میاره و از طرفی از اینکه در مورد قسمتی از تاریخه که کمتر کسی بهش پرداخته برام جذابه.
بیشتر از شخصیت ها داستان به دلم نشست از لحظه ای که شروعش کردم نتونستم بیخیال خوندنش بشم. هر زمانی که کنار گذاشتمش تا برم سراغ انجام یه کار دیگه دلم پیشش بود و هر لحظه با خودم میگفت خب بعدش چی میشه.
چطور بگم...هر چپترش بیشتر تشنه ات میکنه برای دونستن ادامه ی داستان و این عطش خاموش نمیشه تا زمانی که صفحه ی آخر رو بخونی. فضا سازیش عالی بود عالییی. خیلی خوب میتونستم اتفاقات رو  تجسم کنم و حس کنم مثل تک تک شخصیت ها منم تو داستانم منم تو قلعه هستم...
Profile Image for Hanieh.
311 reviews13 followers
February 10, 2023
4/5

خب...
همین الان تموم شد و.... من واقعا از خوندنش لذت بردم. ادبیات کتاب دلچسب و گیرا بود. تم تاریخی کتاب باعث می‌شد جذابیت داستان بیشتر بشه و داستان به خوبی توی زمینه نشسته بود. اینکه تمام مدت جواب جلوی چشمت باشه ولی تو از درست بودنش مطمئن نباشی و تا آخر داستان دنبال جواب واقعی بری خیلی هیجان انگیز بود. سرعت داستان هم به موقع کم و زیاد می‌شد توی توصیف ها زیاده گویی نداشت. من پایان داستان رو خیلی دوست داشتم. اما کمبود یه چیزی توی کتاب اذیتم می‌کرد. دلم می‌خواست بیشتر با شخصیت ها وقت بگذرونیم و بیشتر بشناسمشون. ما یه دید کلی از شخصیت های داستان داریم و گاها یه سری فصل ها به عقب بر می‌گردیم تا داستانی رو در موردشون بخونیم که یه جورایی کامل کننده‌ی یه اتفاق خاص توی زمان اصلی داستانه وای اونجوری که باید باهاشون وقت نمی‌گذرونیم و این باعث می‌شد گاهی فهمیدن احساساتشون برام سخت بشه.
در کل داستان روند خوبی رو دنبال می‌کنه و خوشبختانه یه پایان منطقی داره. توی فصل آخر واقعا ترسیدم قرارم از این پایان باز ها باشه ولی خوشحال شدم که اینطور نبود.
Profile Image for Payam Ebrahimi.
Author 71 books172 followers
September 20, 2024
حقیقتاً کیف کردم.
رمان تالیفی نوجوان خوب چیزیه که کم پیدا میشه و از این جهت ارزش کار نویسنده دوچندان میشه. کتاب چنان مجذوبم کرد که از صبح تا شب تقریبا یک نفس خوندمش.
ریشه‌داشتن داستان در تاریخ و استفاده‌ی درست‌وبه‌جای نویسنده از تاریخ واقعا تحسین‌برانگیزه.
تنها مشکلم باهاش پایان‌بندی بیش از اندازه کلاسیک و دم‌دستیش بود. شیوه‌ی برملا شدن داستان و باقی ماجراهای بعدش که می‌تونست جذاب‌تر و واقعی‌تر باشه.
Profile Image for Fateme H. .
514 reviews86 followers
September 12, 2022
عجب، عجب، عجب...
من باهاش حال کردم. هیچ‌کدوم از شخصیتا اون‌قدرا برام جذاب نبود، ولی خود داستان رو دوست داشتم.
جوری نبود که وحشت بکنم و اینا، ولی وقتی رازها برملا شد واااقعا مورمورم شد، پسر چه‌قدر هوشمندانه بود! :دی کلا به نظرم خیلی منطقی دراومده بود و اتفاقاتی که می‌افتاد، همه در نهایت کاملا قابل‌پذیرش بود.
یه چیز جالبش هم اشاره‌ش به دروازه مردگان بود. من خیلی از این حرکت نویسنده‌ها خوشم میاد.
Profile Image for Mahbod Kahnamouei.
80 reviews
June 6, 2022
در یک کلام: فوق‌العاده بود.
حالا چرا؟
آقای شا‌ه‌آبادی توی رمان جدیدش، مثل داستان‌های قبلیش سراغ روایتی رفته که ریشه تاریخی داره و بر اساس اتفاقت واقعی نوشته شده.

فضای تعلیق‌آمیز کتاب به طرز عجیبی مخاطب رو محو داستان می‌کنه و کل ۲۵۵ صفحه آدمی رو دنبال خودش می‌کشه تا برسی به نقطه نهایی، و بعدش یه نفس راحت بکشی و پیش‌ خودت بگی: آخیش تموم شد، چقدر حظ کردم.

یه چیز دیگه درباره‌ی کتاب اینه که روایت چند وجهیه و این در کنار تم سینماتیک قالب بر متن باعث می‌شه تصور دقیقی از داستان و شخصیت‌ها شکل بگیره.
و به نظرم حتی اگر روزی کسی بخواد از بین آثار تألیفی اقتباس سینمایی بسازه، کابوس‌های خنده‌دار قطعا گزینه‌ی مناسبی برای اقتباسه.

در نهایت فقط می‌تونم بگم: بخونید، میخ‌کوب بشید و حظ وافر ببرید.
39 reviews7 followers
October 29, 2022
با انتظار خیلی بالا رفتم سراغش ولی خورد تو ذوقم
تا جایی که یادمه خودشون هم تایید کردن که بعضی‌ها خوششون میاد و بعضی هم نه...
Profile Image for Parmidaattari.
43 reviews9 followers
June 30, 2022
دلچسب و رازآلود، طوری که توی یک نشست میشه کتاب رو خوند و زمین نگذاشت
Profile Image for Gita.
358 reviews79 followers
January 11, 2024
این کتاب را در میانهٔ تظاهرات می‌خواندم. قشنگ یادم هست که روبه‌روی دانشکدهٔ ادبیات ایستاده بودم و منتظر میم بودم. کتاب دستم بود اما نمی‌خواندمش. صرفاً دستم گرفته بودم چون کتاب داشتن -خصوصاً در آن روزها- بهم آرامش می‌داد و در ذهنم به باقی کارهایی که می‌کردم نوعی مقبولیت می‌بخشید. مثلا آن هفته‌های اول وقتی در مترو مقنعه‌ام را با هزار ترس می‌انداختم کتاب باز می‌کردم که بقیه فکر نکنند من آدم بدی هستم. می‌دانم اشتباه بود اما همین‌ها هم صداهایی بود که «آنها» در ذهنم گذاشته بودند... انگشتم را گذاشتم لای کتاب تا صفحه را از دست ندهم. دو یا سه حراست در محوطه گشت می‌زدند. اتوبوس دانشجویان نگه داشت. کیپ تا کیپ پر بود. دختری از آن پیاده شد و گفت «دخترا قرارمون میدون علومه». بعد دوباره سوار شد و اتوبوس راه افتاد.
*
مدت‌ها می‌خواستم برای کتاب یک ریویوی خیلی عالی بنویسم و به شما بگویم که چه‌قدر برای من عزیز است و چه‌قدر آقای شاه‌آبادی انسان نازنینی هستند؛ این موضوع طبیعتاً باعث شد که نتوانم هیچ بنویسم. با این حال حتی حالا که بیش از یک سال از خواندن کتاب گذشته هنوز صحنه‌های آن تالارِ پُر ستون مثل روز جلوی چشمم روشن است.
داستان -تا جایی که به خاطر دارم- داستانِ یک خانواده در زمان قاجار است که مقلّد هستند و نمایش اجرا می‌کنند. در ایران قحطی است و وقتی پیکی از آن‌ها دعوت می‌کند تا بروند و در کاخی برای شاه اجرا کنند آن‌ها قبول می‌کنند. در مسیر که پیش می‌روند آدم‌های مرموزی به آن‌ها می‌گویند که هرکس به کاخ رفته دیگر از آنجا برنگشته اما در برگشت هم هیچ امیدی منتظر آن‌ها نیست و از طرفی پیک دیگر اجازهٔ برگشت به آنان نمی‌دهد.
توصیفات کتاب به قدری گویا و زنده هستند که موقع خواندن احساس می‌کنید شما هم تئاتری که خانوادهٔ «عطا» اجرا می‌کنند، و تئاتر بزرگ‌تری که خانوادهٔ عطا را بازی می‌دهد(!) را می‌بینید.

------
از متن کتاب:

«عطا جان بابا، مردم همه میخوان عین خودشون باشی، اگه ازشون کم داشته باشی مسخره ات میکنن و تو سرت میزنن، زیاد هم داشته باشی، باز میزنن تو سرت که بیای پایین و قد خودشون بشی.» ص۱۸۴

گرسنه بودم. دلم میخواست یک عالم غذا بخورم و بعد بنشینم و فکر کنم که باید چه‌کار کنم. آدم گرسنه نمیتواند فکر کند. نمیتواند تصمیم بگیرد. نمیتواند بفهمد چه کاری خوب است و چه کاری بد. ص ۱۸۹

انگار غم و غصه را کرده بودند یک چادر کرباس و کشیده بودند روی سر دنیا. ص ۱۹۶

۰۲/۱۰/۲۱
Profile Image for Zeynab.
64 reviews4 followers
August 14, 2024
خواستم موقع خواب یک فصل بخونم که به خودم اومدم دیدم کتاب تموم شد.
مثل همیشه تاریخی، معمایی و یک کم دارک!
نمی‌دونم دیگه چی بگم. بعد از مدت‌ها واقعا بهم چسبید.
262 reviews10 followers
April 14, 2025
از آن کتاب‌هایی که با خیال راحت می‌توانید به نوجوان‌ها هدیه بدهید و مطمئن باشید که از خواندنش لذت خواهند برد.
قبلاً گفته بودم که یکی از ویژگی‌های آقای شاه‌آبادی اشاره به قسمت‌های کمتر شنیده‌شده‌ی تاریخ است؛ این کتاب هم از این قاعده مستثنی نیست.
کابوس‌های خنده‌دار روایت اتفاقات رازآلودی است که برای گروه حبیب‌سلمونی در دوران قحطیِ زمان قاجار می‌افتد.
«یک نفر داشت نگاهمان می‌کرد..» این اولین جملۀ کتاب است که چنان یقۀ مخاطب را می‌چسبد که نگو و نپرس!
تازه در هر فصل یک غافلگیری دارد که باعث می‌شود کتاب را زمین نگذارید و لحظه‌به‌لحظه عطش‌تان برای خواندن داستان بیشتر شود.
به این تعلیق‌ها، اضافه کنید ضرب‌آهنگ تندی که هیجان را دوچندان می‌کند.
نکتۀ فنی دیگر این کتاب، فضاسازی‌ خوبش است؛ عمارت طوری ترسیم شده که می‌توان تمام زیر و بمش را به‌راحتی تصور کرد.
در کنار این نکات فنی، محتوای خاص و قابل توجهی هم دارد.
نشان دادن هنر قدیمی سیاه‌بازی، تقلید و بقال‌بازی و تاثیری که هنر در نقد اجتماعی و سیاسی دارد. نقشی که می‌تواند و باید در هر دوره‌ای آن را ادا کند.

فروردین 1404 دوباره این کتاب را با یک جمع نوجوان خواندیم
و به همین بهانه یادداشت قبلی را کمی ویرایش کردم.
Profile Image for Sarah.
130 reviews13 followers
November 23, 2022
دو ماه از خوندن این کتاب می‌گذره، و الان ری‌ویو نوشتن براش بی‌اندازه سخته!
داستان کتاب در تهران قدیم می‌گذره، زمان قاجار. فضاسازی کتاب به‌قدری ملموسه که من می‌تونستم خودم رو درون زمان تصور کنم. و الحق که صفای تهران قدیم، با این تهران آلوده و خسته‌ی فعلی قابل‌مقایسه نیست!
داستان از کشش نسبتا خوبی برخورداره و خواننده رو دنبال خودش می‌کشه‌.
در طول داستان کلی سوال ریزودرشت ایجاد می‌شه و ذهن خواننده می‌افته دنبال حل معماها.
اما در فصل‌های پایانی به تمام این سوا‌ل‌ها پاسخ‌های درخوری داده می‌شه و پرسش بی‌پاسخ یا نقطه‌ی ابهامی باقی نمی‌مونه.
تم و فضاسازی داستان خیلی هوشمندانه و در راستای اهداف نویسنده‌س؛ و در تمام صحنه‌های داستان حس می‌شه.
Profile Image for Masoud.
132 reviews
August 25, 2025
خوب نبود و بهترین چیزی که میشه گفت اینه که معمولی بود. خیلی سرسری به همه‌چیز پرداخته شده بود و ایدهٔ داستان حیف شد. کاش این کتاب ۱۰۰ صفحه بیشتر داشت تا اینقدر عجله توش نمی‌دیدیم. من این کتاب ره به اندازهٔ کارهای قبلی آقای شاه‌آبادی دوست نداشتم.
Profile Image for Mohammad Sadegh Esterabi.
37 reviews
September 14, 2022
کتاب جالبی بود. خیلی هنرمندانه به تاریخ اشاره داشت. خط داستانی تند و جالبی داشت.
Profile Image for Fatemehshahvari.
185 reviews15 followers
November 18, 2022
۱۴۰۱.۳.۱۹ پاتوق کتاب‌بازها با حضور جناب شاه‌آبادی

نسبت به دروازه مردگان و... زیاد دوسش نداشتم به خودشون هم گفتم😅🙈
Profile Image for Daene.
41 reviews
January 5, 2025
خیلی تجربه‌ی خوندن رمان ایرانی ندارم واسه همین تصور خاصی ازش نداشتم و نتیجه بد نبود.. از همه بیشتر تفاوت تیکه‌‌کلام‌ها و نوع گفتار شخصیت‌ها برام جالب بود.. به نظرم متنش می‌تونست گیراتر باشه ولی حدس می‌زنم بیشتر بخاطر این بود که واسه خودم خیلی تازگی داشت(؟).. چون علاوه‌بر این‌که ایرانیه داستان برای دوره‌ی قاجاره و خب اخت گرفتن باهاش سخت‌تره.. خود بیس سناریو قبل از این‌که منطق داستان رو بفهمی باحاله و به نظرم ایده‌ی قتلش واقعا خفن بود (و باعث می‌شه از نویسنده بترسم).. ولی جواب اون سوال "چرا" خیلی بچه‌بازی بود.. شخصیت‌پردازیش خوب بود و جوری که وسط‌ها درمورد هرکدوم یه خاطره می‌گفت رو دوست داشتم.. کلا فصل‌چینی قشنگی داشت.. فضاسازیش رو خیلی دوست داشتم.. دیالوگ‌هایش خیلی خاص نبودن ولی همونطور که گفتم یونیک بودنشون رو دوست داشتم.. در کنار همه‌ی این‌ها فکر کنم یکی از چیزهایی که خیلی جذبم کرد بخش سیاسی اجتماعی داستان بود.. یجورهایی همزات‌پنداری و اینا.. ولی در کل به نظرم نویسنده یه ایده‌ی خوبی تو ذهنش بوده که نتونسته واسه ایده‌ش منطق و پایان خوب بسازه
Displaying 1 - 16 of 16 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.