Jump to ratings and reviews
Rate this book

صحرای ویرانگر

Rate this book
زمانی که پلیس موفق نمی‌شود پرونده‌ی قتل پدر و نامزد صحرا را به سرانجام برساند، اشخاصی مجهول با مزاحمت‌های تلفنی و پیامک‌های مشکوک، باعث آزار و اذیت این دختر می‌شوند... و درست زمانی که صحرا حس می‌کند به بن‌بست رسیده است و برای نجات جان خانواده‌اش هیچ چاره‌ای جز تسلیم شدن ندارد، پای مرد مرموزی به نام امیرسام پناهی هم با یک راز بزرگ به زندگی‌اش باز می‌شود. امیرسام با شخصیت مبهم و شغل ابهام‌آمیزی که دارد، سعی می‌کند اعتماد صحرا را به دست آورد. او برای کمک به صحرا، شرط بزرگی پیش پای این دختر می‌گذارد. دختری که به خاطر تربیت خانوادگی و تعصبات پدرش، جنس خودش را با همه‌ی ظرافت‌ها و زیبایی‌های خدادادی فراموش کرده، حالا مقابل مردی قرار گرفته است که از اون می‌خواهد تابوهایش را بشکند!

720 pages

Published January 1, 2022

1 person is currently reading
9 people want to read

About the author

فرشته تات شهدوست

18 books24 followers
فرشته تات شهدوست ملقب به فرشته 27 متولد 17 شهریور سال 1369 از ورامین، متاهل و صاحب دو فرزند می‌باشد.
شهرت فرشته تات شهدوست به انتشار رمان گناهکاردر نودهشتیا برمی‌گردد؛ این اثرنخستین اثر چاپی او در سال 96 است .
سبک نوشته و آثار او بیشتر رمان‌های عاشقانه است.
از دیگر اثار پرطرفدار آن می‌توان به ببیار بارون، تباهکار، مه‌جبین و... اشاره کرد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (7%)
4 stars
1 (7%)
3 stars
4 (30%)
2 stars
1 (7%)
1 star
6 (46%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for N.a.f.a.s.
316 reviews34 followers
August 23, 2024
با اختلاف سمی ترین کتابی که تا به الان خوندم.
حیف درخت واقعا
نویسنده میخواست صحرا رو یه دختر عاقل و بالغ نشون بده اما همش در حال کل کل با مرد قصه و اطرافیانش بود یعنی حدود( ۷۰ درصد)از کتاب رو فقط داشت با امیر سام کل کل و جنگ و دعوا میکرد که از حوصله من خارج بود و نمیخوندمشون.
شخصیت پردازی امیرسام هم تا حدی خوب بود.
پ.ن:یه نکته رو هم یادم رفت بگم با اینکه آخرشو نذاشته ولی اصلا واسم مهم نیست که بخونمش یا نه.
فقط متاسفم که واسه این کتاب وقت گذاشتم.
Profile Image for Mohadeseh_Sh.
66 reviews1 follower
August 6, 2022
وقتی رمان دو سنگ یکی کهربا رو خوندم با خودم گفتم فرشته شهدوست بدتر از این نمی تونست رمان بنویسه تا اینکه صحرای ویرانگرو خوندم😑 نویسنده تا رمان مه‌جبین که از نظر ادبی قوی ترین اثرشه هر دفعه پیشرفت میکرد اما بعد از اون کتاب نه تنها پیشرفت نکرد بلکه هر رمانش داره بدتر از اون یکی میشه

من واقعا بخشی از پیرنگ این رمانو ندیدم که خالی از ایراد و سوتی باشه

اول از همه شخصیت صحرا که نویسنده تو رمان خیلی اصرار داشت که صحرا یه دختر قوی، مستقل،مغروره، به کسی احتیاج نداره و... ولی چیزی که من دیدم این بود که صحرا بدون امیرسام (شخصیت مرد داستان) هییییچ کاری ازش بر نمیومد‌، تازه بارها دیده شد که جلو امیرسام کم آورده و یه جورایی ضعف داشت در برابر اون. و با وجودی که به امیرسام احتیاج داشت بازم دوقورتو نیمش باقی بود هر دفعه. این اسمش غرور نیست به این میگن بی شعوری. اگه قبول ندارین تصور کنین یه کسی بیاد با شما مثل صحرا رفتار کنه. مطمئنا نمیگید وااای چه مغرور جذابی! بلکه میخواید فَکِشو پیاده کنید.🤬
یا قسمتی که وارد هتل میشه و هتل همیشگی که میرفته اتاق خالی نداشته (لازم به ذکره که اشاره کنم صحرا اتاقی از قبل رزرو نکرده بوده و تو رمان هم بهش اشاره نشد) اون دادو بیداد و الم شنگه که چرا هتلی که من همیشه میام همین جا اتاق خالی نداره برای من، بی فرهنگی و بی شعوری محض بود نه توانایی گرفتن حق. حالا چون صحرا شخصیت اصلی داستانه دلیل نمیشه هر کاری میکنه درست باشه. برام جالب بود این سکانس، چون تو دنیای واقعی اگه سر این موضوع تو هتل دادوقال راه بندازی حراست هتل به راحتی پرتت میکنه بیرون... تو این سکانس آخرم میبینیم که کلید حل این مشکل دست امیرسامه.🙄
در کل صحرا همش در حال پاچه گرفتن بود
تنها چیزی که با شخصیت صحرا جور بود رزمی کار بودنش بود که به دردشم خورد اما تقریبا هر دفعه ما دیدیم بازم امیرسام مثل شوالیه قهرمان سوار بر اسب وارد میدون میشه...

درباره شخصیت امیرسام اگه بخوام بگم از شخصیت پردازی صحرا خیلی بهتر بود
اما درسته که امیر مامور خاص بود و میتونه از زیر بار زندان رفتن شونه خالی کنه ولی در حقیقت آدمیه که از موقعیتش سوءاستفاده میکنه. شما تصور کن تو واقعیت از یه پلیس به جرم مزاحمت شکایت کنی و شکایتت پی گیری نشه چه حالی داری که یه مزاحم راست راست بدون مجازات تو خیابون راه بره البته میدونم تو واقعیت از این جور اتفاقا زیاد میفته اما در مورد امیرسام که شخصیت پاک و مثبتی بود به نظرم ایجاد مزاحمت و با پارتی بازی زندان نرفتن جلوه خوبی نداشت حالا چون آخر رمان صحرا و امیر عاشق میشنو قراره ازدواج کنن دلیل بر نادیده گرفتن بدی کارش نیست.

واقعا چه اصراریه که نویسنده ایرانی وقتی میخواد رمانشو فوق خفن کنه میگه فلان شخصیتم نیروی امنیتیه مخصوصا اینکه قد یه نخود درباره نیروی امنیتی نمیدونه. انگار گشت ارشاد بود تا نیروی امنیتی😂(بحث محرم کردنشونو میگم)
یا مثلا اون سرداره اولش اصرار داره که صحرا اونقدر به امیرسام نزدیک باشه که محرم بشن بعد آخرش وقتی که امیرو صحرا میخوان واقعا با هم ازدواج کنن میگه صحرا به خاطر ماجرای پدرش قابل اعتماد نیست خب اگه قابل اعتماد نیست چرا از اول گذاشت صحرا توی نقشه هاشون باشه مخصوصا اینکه حضورش تو هیچ کدوم از نقشه ها هیچ کاربردی نداشت تازه به نظرم دستو پا گیرم بود؟ سوتی از این وحشتناک تر؟🤯
من موندم مشهد شهر به اون بزرگی برای نیروی امنیتی جا نداره که همه کارشونو تو حرم انجام میدادن؟😒 حرم جای مناسبی برای فعالیتای امنیتیه؟ این سکانس فقط برای این بور که بگه امیرسام به واسطه شغلش میتونه در حرمو ببنده (یادمه خود نویسنده تو استوریای مربوط به این بخش خیلی به این داستان افتخار میکرد.) فقط اون قسمتی که موقع ماموریت برای امیر و صحرا ماشین فرستادن بعد تو توصیفات اومد که بوی عطر حرمو میداد نمیدونستم بخندم یا کلمو بکوبم به دیوار چرا آخه قیمه هارو میریزید تو ماستا.
یه جا هم بود که صحرا داره با امیرسام در باره مسائل حقوقی صحبت میکنه بعد به امیر میگه اینهمه اطلاعات موثق راجع به مسائل حقوقیو از کجا آوردی؟ آخرشم قبول نمیکنه که این اطلاعاتو به معمولی ترین شکل ممکن به دست آورده و ربطش میده به اینکه چون تو مامور اطلاعاتی اینا رو میدونی. واقعا تو زمونه ای که هر کسی با یه سرچ ساده تو گوگل میتونه به دریایی از اطلاعات دست پیدا کنه این حرف‌ مسخرست.🙄

اطناب به شدت زیاد بود و بی مورد😣
به بخش عاشقانه رمان زیادی پرداخته شده بود از اون ور به بخش جنایی اون طور که باید به اندازه پرداخته نشده بود و کلا توصیفات تعادل نداشت.
در ضمن اینکه از درو دیوار نماد در بیاری برای رمان و هرجایی حتی تو قبر و قبرستون به زور صحنه عاشقانه بسازی اصلا جالب نیست.😖

قسمتی که یه مردی به اسم اسماعیل صحرا رو تو خونش میکشونه و میخواد که بهش تعرض کنه بخشی که داره اون مرد رو توصیف میکنه میگه که لهجه مشهدی داشت (متجاوزی که لهجه مشهدی داره) با وجودی که اشخاص دیگه ای که مشهدی بودن مثلا اون حاج آقاهه که صیغه محرمیت بین امیرو صحرا میخوند اشاره نشد که لهجه داره به نظرم این یه جور توهین به مشهدیاس شاید نکته کوچیکی به نظر برسه اما یه نویسنده کار کشته باید بهش توجه کنه.

و باز هم شاهد سکانس هایی بودیم که در همه رمان های خانم شهدوست مشترکه مثل گروگان گیری و مهمونی بالماسکه و اینکه همیشه یه پسر عوضی و نالایق عاشق دختره میشه و به زور میخواد تصاحبش کنه یا اینکه هیچ وقت شخصیتا قبل از رو به رو شدن با پارتنر اصلیشون عشقو تجربه نمیکنن حتی اگه نامزد کرده باشن با کسی عاشقش نمیشن چون نامزدش نقش خاصی تو رمان نداره این موضوع دیگه خیلی بی نمکو کلیشه ای شده.

ببخشید از همگی میدونم خیلی طولانی شد اما همونطور که اول هم گفتم تمام سوژه و صحنه های این رمان ایراد داشت و تازه من بخشهایی رو بهش اشاره کردم که احساس کردم از بقیه مهم تره. و مجبور بودم برای اینکه بتونم خوب منظورمو برسونم رمانو اسپویل کنم با این حال ممنون که تا اینجا خوندید😊🙏❤
This entire review has been hidden because of spoilers.
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.