واقعیت آن است که شناخت اغلب مردم جهان از ما ایرانیها و فرهنگ و آداب و رسوممان خیلی کم است و بسیاری از آنها هم که نام ایران را شنیدهاند تصویری نادرست از کشوری که گهوارۀ تاریخ، فرهنگ و تمدن بشری محسوب میشود، در ذهنشان ساختهاند. کشوری که چیزهای بسیاری برای عرضه دارد؛ از طبیعت متنوع و کمنظیرش تا صنایع دستیِ منحصر به فرد و زیبایش و از همه مهمتر، مهماننوازی مردمانش، چیزهایی که هرکدامش، هر رهگذری را که مسیرش به ایران افتاده مجذوب خود کرده است. البته در کنار این همه تعریف و تمجیدی که از خودمان کردم باید این نکته را یادآوری کنم که شاید ما هم بعضی وقتها، مانند مردم سایر کشورها، کارهایی میکنیم و یا عادتهایی داریم که به مذاق دیگران خوش نمیآید اما مهم آن است که در نهایت جاذبهمان بیشتر از دافعهمان است. در کنار این جاذبه و دافعۀ جامعهشناسانه و مرتبط با فرهنگ، برخی موارد فنی و زیرساختیِ دیگری هم هستند که برای گردشگران خارجی مهم به شمار میآیند که در کشورِ ما به آنها توجهی نشده است و یا آنها را آنقدر مهم نپنداشتهایم که برای رفع نقایص و موانع موجود اقداماتی اساسی انجام دهیم. در این میان نایابند گردشگرانی که با وجود همۀ سختیها عزم سفر به کشورمان را کنند تا شخصاً حقیقتِ ایرانمان را کشف و درک کنند. سفرنامهای که هرویه روپچیچ نوشته مهری تاییدی است بر این چند سطری که نوشتم. هرویه سعی کرده تا در قالب این سفرنامۀ جذاب، مخاطب را با زبانی ساده و قابل فهم به ایران بکشاند، راهنمای او در بازدید از ایران باشد و او را به سلامت به کشورش بازگرداند.
هرویه کروات در جریان سفرش به ایران شیفته سرزمین پارس میشود و سفرنامهاش در کرواسی کتابی پرفروش. سفرنامهاش را دوست داشتم گرچه نظرش را در مورد مردم یکی از شهرهای ایران به هیچ وجه قبول ندارم و کاملاً عکس آن فکر میکنم.