Jump to ratings and reviews
Rate this book

ماجراهای دوقلوهای بهرام #1

رودخانه‌های مریخ

Rate this book
تارا و تمیم به نظر بچه‌مریخی‌های معمولی پانزده ساله می‌رسند، اما جزو گروه‌ معدودی هستند که به دبیرستان‌های نظامی‌ ارتش، در مدار مریخ، راه پیدا کرده‌اند و آنجا آموزش می‌بیند. غیر از این هیچ فرقی با بقیه بچه‌مریخی‌ها و حتی بچه زمینی‌ها ندارند، ولی کسی یا شاید هم چیزی، برنامه‌های ویژه‌ای برای این دو نفر دارد.
آنها قرار است دنیا را نابود کنند!
نه فقط مریخ، بلکه زمین خودمان و بقیه سیاره‌ها و دنیاهای نزدیک قرار است درگیر جنگ تازه‌ای شوند. تارا و تمیم ناخواسته از هم جدا می‌شوند و آرام‌آرام می‌فهمیم، این خواهر و برادر تاریخچه‌ای عجیب دارند و ارتش خیلی پیش از پیوستن آنها به دبیرستان نظامی آنها را زیر نظر داشته است. بچه‌ها برای رسیدن به همدیگر باید با عیارهای فضایی، مکاهای فراموش‌شده، راهزن‌های خرده‌پا و اشراف‌زاده‌های قدرتمند روبه‌رو شوند و با آدم‌های خائن، هیپنوتیزم نظامی و سیاستمداران فاسدی بجنگند که برای رسیدن به اهداف‌شان به خانواده خودشان هم رحم نمی‌کنند.
اگر تارا و تمیم بخواهند دوباره به هم برسند و پدرومادرشان را دوباره ببینند، باید جلوی توطئه‌های تودرتوی سازمان‌ها و آدم‌هایی خیلی بزرگ‌تر از خودشان را بگیرند: آدم‌هایی که از جنگ بین سیاره‌ها نمی‌ترسند.
اما تارا و تمیم تنها هم نیستند.

202 pages, Paperback

Published December 1, 2022

1 person is currently reading
18 people want to read

About the author

Mehdi Bonvari

11 books36 followers
Mehdi Bonvari has been active in the field of speculative fiction from 2000 and has been translating sci-fi and fantasy novels and short stories to Persian for more than two decades. His first short story translation was printed in 2003. He has translated several sci-fi and fantasy titles, including "Martian Chronicles" and "The Halloween Tree" by Ray Bradbury, "Neverwhere" by Neil Gaiman, and "Mortal Engines" by Philip Reeve. The Persian translation of "Martian Chronicles" was first published in 2010.
His first authored book publisged in 2023 is "Rivers of Mars", a Persian science fiction space opera taking place in 2300s all over inner planets from Mars to Earth.
He is a well-known figure in the sci-fi and fantasy community in Iran. He has served as the former editor in chief of the "Persian Speculative Literature Group" (Fantasy Academy), a judge and member of the board of trustees of the Iranian Science Fiction and Fantasy Literature Award, and has organized the "Speculative Literature and Art Award" as well as served as a judge for the Speculative Fiction Contest.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
6 (37%)
4 stars
5 (31%)
3 stars
3 (18%)
2 stars
2 (12%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 11 of 11 reviews
Profile Image for Ali.J.
45 reviews
July 1, 2023
از زمانی که به خاطر دارم و دوران کودکی، آسمون شب همیشه خیره به خودش میخکوبم می‌کرد. نمی‌دونم توی اون سیاهی بی‌انتها دنبال و یا منتظر چی بودم.
ناشناخته‌های فضا همچنان اعجاب‌برانگیزه و هر از چند گاهی هم که دید چشم‌نواز و تازه‌ای بهش پیدا می‌شه، بینندگانش رو به تحسین این زیبایی بی‌حدومرز وامی‌داره.
روزگاری تصور اکتشاف فضا، سیارات دیگه و زندگی در اون‌ها همون‌قدری محال به نظر می‌رسید که وجود رودخانه‌هایی در مریخ.
صرف‌نظر از قدم‌های ابتدایی‌ای که امروزه برای این امر برداشته شده به قرن‌ها بعد فکر کنیم. کار رویاپردازی آدم از گذشته تا به امروز همین بوده؛ چشم‌اندازی به فردای دور و در ظاهر به دور از دسترس. تصور ممکن‌ها و ناممکن‌ها و طی کردن راه -در اینجا- چندصدساله ظرف یک دَم.
حرف از فردا شد؛
این انسان جاه‌طلب بعد از سکونت در سیاره سرخ به حد کمالش رسیده یا پاش رو فراتر گذاشته و خواهان چیزهای بیشتریه؟
دنیایی که انسان‌های درش نه تنها مریخ که تمام منظومه شمسی رو تحت اختیار خودشون دارن چه شکلیه؟
آیا بعد از طی‌کردن این راه و مسیر طولانی از سیاره خونه‌شون، به رستگاری‌ای که دنبالش بودن رسیدن؟
تمام مشکلات و سیاهی‌هایی که هر کدوم به نحوی بر زندگی و جامعه‌هاشون سایه انداخته بود رفع شدن و از بین رفتن؟ یا اینکه تاریکی همیشه راه نفوذش رو پیدا می‌کنه؟
وقتی همه‌چیز به پایان خودش برسه، زمانی که آخرین نورها در حال تابیدن باشن و واپسین ذره‌های جهان در حال ریزش، چه کسی باقی می‌مونه تا اونچه که روزی تاریخ آدم‌ها بوده رو روایت کنه؟

«ی» در حالی‌که در انتهای زمان، لبه‌ی آخرین سیاه‌چاله‌ی جهان نشسته، شروع می‌کنه به تعریف داستان محبوبش از آدم‌ها، از دوقلوهای بهرام:
سال ۱۶۹۹ شمسیه و چندروزی بیشتر تا تحویل سال باقی نمونده. ایستگاه فضایی بزرگی در مدار مریخ قرار داره که مشهورترین دبیرستان نظامی، به نام نادی الشباب‌ئه و ماجرای ما حول دوتا از دانش‌آموزان اون، دوقلوهای تاش، تارا و تمیم جریان داره.
زمانی‌که مرخصی‌شان ملغی و به دبیرستان احضار می‌شوند، افرادی تا دندان مسلح به نادی -جایی که هیچ آدم عاقلی فکر شبیخون به آن را از سر نمی‌گذراند- یورش برده و تارا را به اسارت می‌گیرند و با خود می‌برند.
در حینی که دوقلوها از هم جدا افتادن و گذشته‌شون در حال چنگ‌اندازیه، زخم‌های کهنه سر باز می‌کنن و تارا و تمیم خودشون رو مابین دسیسه‌های بزرگ‌تری پیدا می‌کنن. آیا آن دو قبل از اینکه فرصتی باقی‌ نمونه راهی برای جلوگیری از تهدیدهای موجود پیدا می‌کنن؟



رودخانه‌های مریخ؛
داستان دنیای اعجاب‌آور فردا.
قبل از هرچیزی پیش‌گفتار خوندنی‌ای که در ابتدای کتاب بود اشتیاق بهش رو دوچندان می‌کرد؛ کلام شیوا و گیرای آقای شهرابی هرکجا که باشه چیزی برای ارائه و افزودن به مخاطب تو آستین خودش داره.
در دل داستان، چیزی که در وهله اول با اون مواجه می‌شیم راوی بی‌نظیریه که افسارمون در دنبال کردن ماجرا در دستان اونه و زمانی که به اشتباه خیال برمون می‌داره و فکر می‌کنیم داستان رو از دید دوقلوها دنبال می‌کنیم، «ی» گاه و بی‌گاه قدرت‌نمایی می‌کنه و یادمون می‌آره که ماجرا طبق خواسته اون پیش می‌ره و ما اون رو طوری که مدنظرشه می‌خونیم.
«ی» شخصیتیه که بی‌اندازه مشتاقم در آینده بیشتر درباره‌ش بخونم. اینکه کیه و از کجا اومده و سرانجام بعد از تموم کردن روایتش در انتهای دنیا چی به سرش می‌آد.
(کاری که توی فصل گریز ناگزیر کرد ولی نابخشودنیه. شوک و ضربه روحی‌ای که اونجا وارد شد حتی با نتیجه انتهای داستان هم پاکشدنی نیست👨🏻‍🦯)
بعد از اون، دنیای کتاب و نحوه‌ای که روزگار طی اون سال‌ها سپری می‌شه.
مطالبی که ابتدای فصل‌ها آورده شده و همچنین توضیحات ریز و درشتی که در جریان داستان بیان می‌شد، به‌گونه‌ای بودن که بدون اینکه کسالت‌بار جلوه کنن، اطلاعات علمی و یا مربوط به جهان اون روز، که در شرایطی و با استناد به بعضی کتاب‌های ع‌ت دیگه می‌تونست خسته‌کننده باشه، رو در اختیار قرار می‌دادن.
پیوست علمی و توضیح تفکر پشت موارد، کلمات و اتفاقات جاری در داستان از اقدامات جذاب دیگه بود. مخصوصا مطالبی که در فصل سیاوش‌خوانی و حمله سایبری آورده شده بود و نشون می‌داد که پشت چنین بخش نفس‌گیری از داستان، پشتوانه‌ی علمی‌ای هم در کاره و سراسر ناشی از خیال نیست.
افزونه‌هایی که در بدن شخصیت‌ها کار گذاشته شده بود، فضاناوها و مکاها هر کدوم چشمه‌ای از خلاقیت جاری در این دنیا بود.
در ابتدای داستان بخشی بود که جالب جلوه کرد: تارا از تهدید کوچک‌کردن افسری که روی مخش رفته بود حرف زد. و اون‌ زمان که هنوز اطلاعات زیادی از تکنولوژی‌های موجود به‌دست نیومده بود، این فکر پیش می‌اومد که شخصیت در حال شوخی کردنه یا واقعا همچین توانایی‌ای رو داراست.
گمونم جمله‌ی «بشخصه عاشق بک‌استوری‌ام» رو تقریبا توی همه یادداشت‌های کتابیم به‌کار برده باشم. پیشبرد همزمان جریان اصلی داستان و همین‌طور اتفاقات گذشته، کنجکاوی برای ادامه مسیر رو دوچندان می‌کرد.
شخصیت‌های کمابیش گذرا و زیادی معرفی شدن در طول داستان و به‌جز موارد معدودی که در هر بازه تمرکز اصلی ماجرا روی اون‌ها بود، از باقی غفلت می‌شد. مایلم از سونار و یوا بیشتر بخونم و بدونم. و امیدوارم از اینیکا، جدای از نقشش در ادامه مسیر داستان، بک‌استوری‌هایی از زمان انسان بودنش داشته باشیم در جلدهای آینده.
ترکیب شدن ادراک انسانی با ماشین و یا در یک کلام چیزی که اینیکا به اون تبدیل شده بود، شاید از جمله مواردی باشه که مخاطب امروزی توی مطالب ع‌ت چشمش به دنبالشه.
بازی‌ای که در بخش کوتاهی در ابتدای داستان درون دبیرستان صورت گرفت هم جذاب جلوه کرد، اگه می‌شد در قالب پیوستی به قوانین و مقررات و نحوه انجامش اشاره می‌شد جالب می‌بود.
افسانه‌هایی که درباره مدرسه وجود داشت، بابا یاگا، بی‌نظیر بود و قابل لمس. صرف نظر از تمیم که با استدلال زیر سوال برد راستی ماجرا رو، گوشه‌ی ذهن باورم بهش رو حفظ می‌کنم. (جای فضایی‌های واقعی خالیه)
ماجراهای جسته و گریخته‌ی داستان به خودی خود کشش و جذبه‌ی کافی برای همراه کردن مخاطب رو دارا هستن، ولی وقتی همه اینا می‌خواد کنار هم قرار بگیره و به اون هدف بزرگ اصلی ختم بشه یه‌کم وضع فرق می‌کنه.
خب، از اول داستان اگه بخوام پیش برم، حرف از یه ماموریت مهم زده شد که در نتیجه‌ش دستور دادن تارا و تمیم برگردن و حرفی از چیستی اون زده نشد.
بعدترش هم که به دبیرستان حمله شد و تارا رو بردن و تا به زمین رسید و به بهار سپرده شد ما همچنان نمی‌دونستیم دلیل پشت همه‌ی این‌ها چیه، که تموم این اتفاقات به چه خاطر دارن رخ می‌دن. ماجراها رو می‌خونی و دنبال می‌کنه ولی یه حفره خالی و یه سوال «خب چرا؟» همیشه گوشه‌ی ذهن باقی می‌مونه. و زمانی هم که توضیحات لازم داده می‌شه دیگه عملا بخش اعظم کتاب سپری شده و چیزی تا پایان نمونده. این ذهنیت برام به وجود اومد که با احتساب اون خلا طولانی‌مدت، انتظار سرنوشت متفاوت‌تر و اتفاق حساس‌تری رو نسبت به یه اقدام به قتل، برای تارا داشته باشه.
در اخر، تصویرسازی‌های جذابی که هرچه بیشتر و بهتر به تصور فضای داستان و موقعیت کمک می‌کردن و بهبود می‌بخشیدن تجربه خوندن رو.
مشخصاً برای اثر وقت گذاشته شده و پشتش مطالعه زیادی بوده و نتیجه‌ی نهایی هم در مجموع خوندنی‌ و دلچسبه و زیبا روایت شده.
امیدوارم زود بتونم مجددا همراه بشم با ادامه مسیر دوقلوهای بهرام.
3.75/5🐦‍⬛️✨
Profile Image for Mahdie.
52 reviews2 followers
October 13, 2023
راوی، کسی ( یا چیزی!) که از اسمش تنها «ی» باقی مانده، در انتهای زمان نشسته و داستان را آغاز می‌کند. قصد و غرض ی برای ما مشخص نیست اما لحن بامزه‌اش می‌خزد زیر پوستت و از همان ابتدا دوستش داری. ما را می‌برد به مریخ و دوقلوهای بهرام، تمیم و تارا که درحال حاضر از دبیرستان نظامی‌شان، مرخصی گرفته‌اند اما مدیر مدرسه فکر دیگری برایشان دارد. مأموریتی که باید فوراً انجام شود و حتی نمی‌تواند تا بعد از عید نوروز ۱۷۰۰ صبر کند! اما این مأموریت چیست؟ مریخ خشک حتی در سیصد سال آینده هم رودخانه ندارد! اسم کتاب داستان چه را بازگو می‌کند؟ راوی دقیقا کیست؟ دوقلوها از پس مأموریت خطرناک برمی‌آیند؟ دسیسه‌های پشت پرده و بازی‌های سیاسی مریخ منتظر شماست!
در طول داستان دستخوش احساسات مختلفی شدم که به نظرم نشان‌دهنده‌ی موفقیت کتاب است. از همان اول کنجکاوی برمی‌انگیزد و گاهی تا انتها جوابش را نمی‌دهد. دنیا را رسم کرد و درونش گم‌ شدم‌. همه‌ی تکنولوژی‌های پیشرفته‌ی بشر، ربوت‌ها که دیگر رفته‌اند و... . در فصل‌هایی که اشاره نمی‌کنم (!) شوک‌های ناگهانی بر دلم انداخت که باعث شد با سرعت بیشتری کتاب را بخوانم. و واقعا هم تجربه‌ی هیجان‌انگیزی بود، منظورم این است که چه مسافرت عیدانه‌ای بهتر از مریخ؟ با فلش‌بک‌های شخصیت‌ها غم و خشم وجودم را فرا گرفت، دلم می‌خواست انتقامشان را به‌شخصه از محیط بی‌رحم و درنده‌ی مریخ بگیرم؛ اما دوقلوها به کمک من نیازی ندارند، خود دردسرهای عظیم و دوست‌داشتنی‌ای هستند و خوشحالم که شناختمشان.

نقاط قوت و ضعف:
نقاط قوت: ۱)دنیاسازی: دنیای کتاب واقعا عظیم و پُرپَروپیمان است. هرگوشه‌ای که نگاه کنیم جزئیات جدیدی وجود دارد تا بیشتر ما را با آینده‌ای گاه زیبا و گاه زشت آشنا کند. فناوری‌های پیشرفته‌ای که دوست‌ دارم هرچه زودتر بهشان برسیم. دنیا به خوبی دربین فصل‌ها و یا بریده‌هایی که در ابتدای فصل‌ها راوی برایمان گذاشته رسم می‌شود و به‌نظرم قوی‌ترین نقطه‌ی کتاب است.
۲)راوی: راوی کتاب خیلی متفاوت است و این خواندن کتاب را دوست‌داشتنی‌تر می‌کند.‌ مرموزبودنش، اینکه هیچ از او نمی‌دانیم و گاهی که از پشت پرده به درون داستان‌ دست می‌برد شگفت‌زده‌مان می‌کند. لحن بامزه‌اش هم به‌کنار!
۳)تارا و تمیم: دو شخصیت اصلی کتاب به‌خوبی پردازش شده‌اند و راحت می‌شود با آن‌ها همزادپنداری کرد، چه با خوشحالی‌هایشان چه با غم‌هایشان چه با خشم‌هایشان. تارا شخصیت شر، کله‌خر و پرسروصداست و تمیم ساکت و سربه‌زیر، منتها به همان‌اندازه کله‌خر، هر دو هم به‌شدت دردسرساز. کلکل‌هایشان خیلی نرم ردوبدل می‌شود و رفتارهایی خارج از شخصیتشان انجام نمی‌دهند. دوست دارم در جلدهای بعدی بیشتر با آن‌ها آشنا شوم!

نقاط ضعف:
۱)شخصیت‌های فرعی: چیزی که در کتاب خیلی کم به‌چشم می‌آید، درخشش شخصیت‌های فرعی است. شخصیت‌ها به‌خوبی پخته نشده‌اند و چیزهای زیادی درباره‌شان نمی‌دانیم. کاش شخصیت‌های فرعی بیشتر زیر تمرکز کتاب بودند. بااین‌حال بهار، یکی از خوبان آن‌هاست.
۲) اتصال خواننده به پلات: در بخش اعظمی از کتاب هدف کاملا مشخص نیست و در هاله‌ای از ابهام به‌سر می‌برد، حتی وقتی شخصیت‌های اصلی می‌دانند هم ما نمی‌دانیم، راوی کمی باید بیشتر وا بدهد و از آن‌طرف اتفاقات غیرمنتظره بیشتر شوند تا خواننده پلات را نیز به اندازه‌ی باقی قسمت‌های کتاب دوست بدارد.

توصیه‌ی پایانی:
رودخانه‌های مریخ یکی از بهترین تألیفی‌هایی‌ست که خوانده‌ام و خواندنش را به هرکسی که حتی ذره‌ای به ژانر علمی‌تخیلی علاقه دارد توصیه می‌کنم. کتاب بی‌نقصی نیست اما واقعا خوب است و تمام تلاشش را می‌کند. حتما فرصتی به آن بدهید، پشیمان نخواهید شد.
طعم کتاب: شیک شکلات مارس
نمره‌ی من: ۴ از ۵
Profile Image for Ali Alahyari.
54 reviews20 followers
December 2, 2023
تا اینجا بهترین علمی تخیلی سخت تالیفی
بعدا کمی مفصل‌تر می‌نویسم
Profile Image for ZohreH.
183 reviews
March 13, 2024
خب یه روزی روزگاری یه جایی یه ریویویی در مورد یه کتابی از یه نویسنده جوون وطنی خوندم که چنین بود: فلان کتابو گذاشته جلوش و از روش نوشته. خیلی قبلترش در مورد عباس معروفی هم به چنین پنداشتی برخورده بودم که مثلن سمفونی کپی پیست خشم و هیاهوی فاکنره.

وقتی دون(تلماسه) و باقی ملحقاتشو خوندم و ایضن وقتی بنیادو تا یه جاهایی پیش بردم همیشه پیش خودم می گفتم اگه زمانی کتابی می نوشتم حتمن یکی از فرم هایی که انتخاب می کردم چیزی شبیه اینها می بود. ارجاعات دانش نامه ای اول هر فصل! که برای شخص من بشدت جذابه. بعد فکر میکردم حتمن یه عده ای هم میان میگن اینو نیگاه کن! کتاب فرانک هربرت و آسیموف و گذاشته جلوش و از روش کپی کرده.

حالا چی؟ دیدم جناب بنواری هم چنین فرمی رو برای کتابش استفاده کرده، ذوق زده شدم. اینکه یک نویسنده ای جهانی رو خلق می کنه که اونقدر براش بدیهی و واقعی و حقیقی هست که یه سری جاها رو برای خواننده از همه جا بیخبر با ارجاع به منابع هپروتی و فضایی و خیالی کاملن شفاف می کنه و میگه:" ببین اون جایی که گفتم آلفا توی منبع بتا هم بهش اشاره شده، اونجایی که از گاما و تتا حرف میزنم اگه بری توی زتا دقیق تر می تونی اطلاعات گیر بیاری. پس اگه چیزی از حرفام نمی فهمی مشکل از تلاش خودته. دارم بهت منبع موثق میدم. فک کردی الکی حرف میزنم." و بله من عاشق این دنیاهام. دنیاهایی که برای نویسندشون بشدت واقعی انگاشته میشن. توام مجبور میشی قبول کنی که واقعی هستن. اصلن مو لا درزشون نمیره.

این کتابو همینطوری شروع کردم. با خرذوقی. اما چرا اینقدر سخت پیش می رفت. حتا فصل ها هم کوتاه بود. حتا توصیفای بین مکالمه هام به اندازه و منطقی بودن. خیلی طول کشید تا بخونمش. خیلیییییی. وسطش هزارتا کتاب دیگه اومد و رفت. که اونقدر به سهولت خونده میشدن که نگو. همین مشکل رو با "فراخوان رنگها"م داشتم. اما میدونستم گیر کارم توی اون کتاب چی بود. حالا هرچی به این کتاب فکر میکنم نمی فهمم چرا اینقدر سخت خوندمش. چرا باهاش ارتباط برقرار نکردم. حداقل نه اونقدری که نیاز داشتم تا پشت هم بشینم و بخونشم. یه جاهایی حتا به زور خوندم.

یه دلیل شاید، ناملموس بودنِ فضای حاکم بر آینده جهان بود. اینکه مثلن چند قرن بعد هیچ جای زمین و فضا حرفی از کشورهایی که الان داعیه دار تکنولوژی و یه طورایی صاحبش هستن، نباشه. مثلن کشورای انگلیسی زبان هیچ جا نیستن. یا اگه هستن من ندیدمشون. البته اینو به عنوان ایراد یا اشکال به کتاب نمیارم. چون خالق دلش خواسته که فرم جهان دو سه قرن بعد این شکلی باشه. ولی میگم برای منِ خواننده فضایی که ساخته باورناپذیر بود. نمی تونم باور کنم که مثلن افغانستان خیلی خفن باشه. نمیگم احتمالش نیست. ولی میگم برای دو قرن بعد شاید یکم زوده! زیادی پرچم دارای تکنولوژی رو هویج و سیب زمینی فرض کردیم انگار.

حالا کاری به سیاست گذاری های کلی جهان مخلوق ندارم. طبق عادت بدی که دارم بعضی از مواردی که توی کتاب برام هضم نشدن رو میارم تا شاید یه روزی یه جایی گشایشی بشه و من از نادانی در بیام.

وقتی دو سه قرن دیگه دانش بشری به اون حد رسیده که با نصب یه سری تراشه توی مغز یا جاهای دیگه بدن، خیلی از پارامترهای بدنو براحتی میشه کنترل کرد طوری که احساسات رو کم و زیاد می کنه یا قدرت بدنی و ... اونوقت به نظرم چنین دانشی اونقدر هست که بتونه همه زبانهای جهان رو به هم تبدیل و ترجمه کنه طوری که صاحب اون بدن نیاز نباشه بره کلاس زبان خارجی و یا توی مکالمه به یه زبان دیگه مشکل لهجه یا اشتباه یا بدفهمی داشته باشه. تازه اگه اصلن کل جهان به یه زبان واحد نرسیده باشن. اگه فرض کنیم تنوع زبانها با وجود اون سطح دانش همچنان پابرجا باشه، احتمالن اون تراشه هه هست توی مغز؟ خودش یه پا مترجمه. اینطوری هر کسی به زبون خودش حرف میزنه و مخاطب داده ها رو به زبون دریافت کننده تبدیل و ارائه می کنه. در کسری از هزارم ثانیه. خلاصه اینکه این نظر منه

توی ص 40 و 41!!! چرا نمی تونم مکالمه یه طرفه بهمن و تارا رو به عنوان یه بچه 12 ساله کلاس 6می بپذیرم؟ نوع و لحن حرف زدن و فکر کردن اصلن با این سن نمی خونه

راستی الگوریتم طبقاتی که برای جامعه اون موقع تعریف شده به نظرم جالبناک بود. ص 43. جنسیت گرایی. مادرسالاری و پدرسالاری. ظلم و اجحاف آشکار به بچه های دومی و ... دوست داشتم این سیستمو

یه نکته مثبت دیگه یادم اومد: ص140. تحصیل توی یه مدرسه خصوصی و تعلیم و تربیت به منظور خدمت رسانی به خانواده های اشرافی و ثروتمند. منو به یاد حماسه های ویچر انداخت که توی آرتوزا جادوگر تربیت میکردن برای خدمت به پادشاهان مناطق مختلف

اون "ی" هست که ته دنیا نِشَسته و داره انبساط زمانو تماشا می کنه و به همه چی آگاهه!! برام قابل درک نیست که چطوری ذهنیت آدما رو هم متوجه میشه. هر اونچه به عنوان یک عمل از کسی سر میزنه حالا یا با حرکات یا گفتار به هرحال اثری توی فضا به جا میذاره و اگه بریم ته دنیا وایسیم به شرطی که سرعتمون از سرعت نور بیشتر باشه، احتمالن همه رو خواهیم دید و شنید، اما اون بخشی که توی ذهن میگذره چطوری قابل رویت هست؟ اون "ی" به عنوان راوی از ذهنیت "تمیم" باخبر بود. ص 192 آخرای صفحه. شاید جاهای دیگه هم بوده ولی یادداشت نکردم

مورد دیگه اینکه : چطوری کاشت درون ذهنی که تا این حد فوق خفنه که می تونه چیزی رو به ذهن القا کنه و میزبان رو وادار به اعمال مورد نظرش کنه، اونقدر خنگه که نمی تونه از مکان اون آدم باخبر باشه. یا از دریچه چشمش اونچه رو که می بینه برای ذی نفعان نمایش بده. یا از ذهنیت و اعمال و رفتارش باخبر بشه. اینطوری که خیلی سربه زیر و آقاوار به نظر میاد. کی؟ همون کاشت درون ذهنی که "تارا" رو مجبور کرد "بهار" رو بکشه. اینو نمی تونم بپذیرم. وقتی یه چیزی در این حد خفنه حتمن فکر خیلی چیزا در موردش شده و قابلیت های زیادی داره. مثلن مکان یابی، خود-ویرانگری در صورت عدم موفقیت توی عملیات و ...

خلاصه اینکه خیلی خوشحالم که این اثرو خوندم. خداقوت جناب بنواری. امیدوارم کارای فوق خفن ملی و بین المللی خلق کنید
وقتی به این فکر می کنم که پشت این کتاب دنیایی تحقیق و مطالعه علمی بوده، با ملاحظه بیشتری ورقش میزنم. و منتظرم تا جلد بعدی رو هم بخونم

و یه ایراد کلی از نشر باژ!!! چرا اینقدر فونتتون ریزه؟ توی چی صرفه جویی می کنید؟ یکی از دلایلی که به سختی کتابو پیش بردم ریز بودن زیادی کلمه ها بود. این مشکل رو توی "فراخوان رنگها" هم داشتم. تازه اون ریزترم بود

🌟📚🌟
Profile Image for آرش میراحمدیان.
Author 1 book22 followers
June 1, 2024
زیاد شنیدم «خب ادبیات ژانری ایران تازه پاگرفته و نباید بهش ایراد گرفت» اما هیچ‌وقت نتوانست سختگیری‌ام نسبت به کارهایی که می‌خوانم را کم کند. نویسنده وقتی دست به کیبورد شده و داستانی را تمام کرده و آخر سر، کار را در حدی دیده که آن را بسپارد دست منِ خواننده، دیگر کارش تمام شده و کسی نمی‌تواند به ذهنم بگوید که حالا با فلان کار و فلان کار مقایسه‌ش نکن. ناخودآگاه با خوانده‌ها و دیده‌هایمان مقایسه می‌شود و توقعی را هم به‌وجود می‌آورد. حسین شهرابی توی مقدمه رودخانه‌های مریخ به‌خوبی درباره‌ی یکی از علت‌های این سختگیری‌ توضیح داده و خلاصه‌ش این است که موقع انتخاب کتاب برای ترجمه، اول شاهکارهای هر سبک ترجمه می‌شوند و همین هم توقع خواننده‌‌ای که بیشتر ادبیات ترجمه‌ای مطالعه کرده را بالا می‌برد. (البته درباره مقدمه اضافه کنم که اگر مهدی بنواری را از نزدیک نمی‌شناختم و با کارهایش آشنا نبودم، دو سه صفحه‌ی اول زیادی خسته‌م می‌کرد و به‌جای معرفی نویسنده، فقط تعریف‌هایی از کارهایش شده.)
جدا از ریتم خوب داستان و هیجانی که بعضی جاها به زور هولم می‌داد جلو، مقدمه‌های هر فصل به اندازه‌ای برایم جذابیت داشتند که به‌خاطرشان کتاب را تندتند خواندم. اول از همه این مقدمه‌ها نشان می‌دهند که با چه دنیای گسترده‌ای طرفیم و عملاً تا جایی که ذهن توان داشته باشد می‌توانیم درباره‌ش گمانه‌زنی کنیم و انتظار ماجراهای متنوعی را هم داشته باشیم. دوم این‌که مقدمه‌ها سرعت‌گیر خوبی برای ریتم ماجرا و درگیر کردن خواننده با دنیاسازی هستند. از همان شروع داستان واضح است که نویسنده می‌خواهد تا جای ممکن ما را با داستان طرف کند و روایت را فدای جهان‌سازی نکرده (این یکی از مشکلاتی‌ست که توی بیشتر گمانه‌زن‌های تالیفی‌ای که تاحالا خوانده‌ام اذیتم کرده، دنیاها و نقشه‌ها و نژادها و شخصیت‌های جورواجوری که اصلاً فرصتی به تعریف خود قصه نمی‌دهند.)
رودخانه‌های مریخ پر از ایده‌های کوچک و بزرگ درباره آینده است. آینده‌ای که انسان از سینگولاریتی هم گذشته و حالا توی دنیای نصفه‌نیمه‌ای از تکنولوژی‌های خفن زندگی می‌کند. از آسانسور زمین به فضا بگیر تا ساخت سازه‌ای عظیم دور خورشید. همه این‌ها هم به لطف ربات‌هایی بوده که یک روز بی‌خبر غیب‌‌شان زده. اما چیزی که داستان را از یک علمی‌تخیلی‌ دوران طلایی به کاری خواندنی تبدیل می‌کند، زاویه دید تازه‌ی داستان نسبت به آینده است. ما توی این کتاب با آینده‌ای از دید فردی ساکن و زیسته‌ی خاورمیانه مواجهیم، و این جای خالی بزرگی بین کارهای تالیفی بود.
نثر نسبتاً خشک داستان را شاید بشود با هوش مصنوعی بودن او/آن توجیه کرد. اما به هرحال توی داستانی یانگ‌ادالت انتظار راحتی بیشتری توی روایت داریم و این داستان هم جا داشت روان‌تر باشد. البته از طرفی هیجان کنترل شده و پخش مناسب آن در سرتاسر کتاب توانسته تا حدودی این مشکل را کم‌رنگ کند. شخصیت‌پردازی کارکترهای اصلی -که همان دوقلوهای بهرام باشند- به‌‌خوبی انجام شده و تصویر واضحی از آن‌ها می‌دهد. اما شخصیت‌های فرعی رنگ چندانی توی داستان ندارند و با اینکه اسم‌ها و تیپ‌هایی مثل مدیر بدجنس مدرسه، سیاستمداری دروغگو و یا هم‌کلاسی جذاب می‌‌بینیم، نمی‌شود تصویر و شناخت خوبی از آن‌ها گرفت.
خواندن این داستان بیشتر از این نظر خوشحالم کرد که بالاخره کار تالیفی‌ای در سطح استاندارد چاپ شده و به دست مخاطب نوجوان هم رسیده. به راحتی می‌توانم از نظر اهمیت کتاب، آن را کنار کاری مثل بازی اندر بگذارم. دنیای گسترده‌ای که بنواری‌ ساخته حتی این امکان را می‌دهد تا بنشینم و در گوشه‌ای از این آینده، داستان خودم را تعریف کنم. رودخانه‌های مریخ می‌تواند شروع خوبی برای دوران داستان‌های تازه‌ی گمانه‌زن تالیفی باشد. داستان‌هایی که جای کپی دست چندم از آثار بزرگ دنیا، بالاخره خوراکی خلاقانه به خواننده بدهند.
Profile Image for Maaziyar  Golriz .
22 reviews2 followers
November 8, 2024
شاید حرفه‌ای ترین داستانی گمانه‌زنی که یک نویسنده ایرانی نوشته است.
Profile Image for Amir Sepahram.
Author 5 books9 followers
October 3, 2023
ادبیات گمانه‌زن، به‌ویژه رستهٔ تألیفی‌اش، سابقه‌ای چندان طولانی در ایران ندارد. هر چه هست مال همین دهه‌های اخیر است. آنچه از گمانه‌زن که این روزها در بازار داستان تألیفی ایران رواج بیشتری پیدا کرده، مربوط به فانتزی، سوررئال و کمی هم ویردفیکش است. در این میان، ژانر علمی‌تخیلی اقبال کمتری بین نویسندگان فارسی‌زبان داشته است. علمی‌تخیلی‌نویسی سخت است. هم مثل سایر ژانرهای داستان‌نویسی توان داستان‌پردازی و فضاسازی قوی می‌خواهد، هم تسلط به مولفه‌های ژانری می‌طلبد و هم احاطه به فناوری یا علمی که در داستان دخیل است در آن ضرورت دارد.
«مهدی بنواری» هر سه را خوب می‌داند. گرچه تا پیش از این سابقه‌اش عمدتاً در ترجمه آثار گمانه‌زن کوتاه و بلند به فارسی بوده، ولی این کارش را می‌شود نوعی خط‌شکنی محسوب کرد. «رودخانه‌های مریخ» (احتمالاً) اولین رمان علمی‌تخیلی تالیفی فارسی با مولفه‌های کامل یک اثر علمی‌تخیلی است و چند نکتهٔ مثبت در آن دیده می‌شود:

۱. روایت جذاب و همراه‌کننده‌ای دارد و ضرباهنگی به‌نسبت تند.
۲. شخصیت‌ها سر جایشان هستند و آدم اضافه‌ای وسط داستان ولو نشده است.
۳. مخاطب جوان را هدف گرفته است. شخصاً این انتخاب را برای نشر ایران خیلی مناسب می‌دانم. چون (بنا به چیزی که در بند اول نوشتم) مخاطب ایرانی عادت به خواندن اثر علمی‌تخیلی تألیفی ندارد و هر چه در این حوزه خوانده عمدتاً از بزرگان آن‌سوی آب (مهد علمی‌تخیلی) بوده است. البته، خود این مسئله باعث می‌شود که خواننده فارسی‌زبان آن را کمی غریب و شاید حتی ساختگی ببیند. چون هرچه در این حوزه‌ خوانده‌ایم با اسامی «غربی» همراه بوده و دیدن اسم‌هایی مثل تارا، بَنی شرف، کشتی پارسا-۱۸، دبیرستان فضایی نادی، و امثال آن به چشم و گوش علمی‌تخیلی‌خوان ایرانی ناآشنا است. به همین دلیل، «رودخانه‌های مریخ» به‌درستی نسل جوان‌تر (و احتمالاً فانتزی‌خوان) را هدف گرفته است تا این خلأ را پر کند.
۴. تسلط مشهود نویسنده به مباحث علمی و فنی مرتبط با داستان کاملاً آن را در خدمت داستان قرار داده و باعث شده (برخلاف خیلی از سریال‌های ع.ت هالیوودی) فقط مشتی اصطلاح مخاطب‌گول‌زن وسط داستان رها نشده باشد.
۵. ضمن این که سوتیتر «جلد اول - ماجراهای دوقلوهای بهرام» وعده می‌دهد که یک سه‌گانه در پیش داشته باشیم که خودش برای علمی‌تخیلی فارسی گام بزرگی است.

نگارش و انتشار این اثر اتفاق خوبی برای ژانر گمانه‌زن فارسی است و امیدوارم هم از سوی مهدی بنواری تداوم پیدا کند و هم نویسندگان دیگر را ترغیب.
Profile Image for سیما تقوی.
Author 14 books84 followers
February 2, 2024
بخش‌های اولیه هرفصل که شبیه به اول هر فصل بنیاد بود رو بشدت دوست داشتم، این که با بنیاد علمی-تخیلی‌خوان شدم و اینکه تا مدت‌ها تصور می‌کردم آسیموف تمام این اقتباس‌های اولیه و رفرنس‌ها را از کتابی واقعی برداشت کرده و چقدر هم مدتی دنبالش بودم تا اینکه فهمیدم نه، کتاب مرجع واقعی نیست، این هنر اقتباسی و نثر قدرتمند آسیموف است که من خواننده را به این باور رسانده!
مهدی بنواری این قسمت کار را هم درست مانند بقیه کتاب خوب از آب درآورده بود، دادن یک رفرنس و یک نقل‌قول از کتاب یا مقاله‌ای در فلان سالی که هنوز نیامده و بعدهم بیان داستان تارا و تمیم، همراهی با راوی و شخصیت‌ها برای کشف اسرار دسیسه‌ای سیاسی و نقشه‌ای پیچیده که توسط قدرت‌های زمان حال، سال‌های پس از تسلط روبات‌ها کشیده شده بود و در لایه‌های مختلف اجتماعی، سیاسی و حتی نظامی جاری بود. وجود رفرنس از افسانه‌های ایرانی و هندی و حضور نژادهای مختلف بدون هیچ اشاره‌ای به نژادپرستی از جمله بقیه نقاط قوت این کتاب بود که باعث می‌شد خواننده، از خواندن داستان لذت ببرد.
جلد اول رودخانه‌های مریخ با پایانی نه چندان قابل انتظار به پایان رسید و امیدوارم جلد دوم زودتر منتشر شود تا سرنوشت تارا، تمیم و بهار را بفهمم!
Profile Image for روزان ستوده.
5 reviews
March 8, 2025
داستان تارا و تمیم، دو نوجوان دانش‌آموز دبیرستان نظامی در مریخ، مرا به دنیایی برد که تا به حال تجربه نکرده بودم. دنیایی که در آن انسان‌ها در سیاره‌ای دیگر زندگی می‌کنند، با چالش‌های جدیدی روبرو می‌شوند و برای رسیدن به آرزوهای خود تلاش می‌کنند.
در این کتاب، با شخصیت‌های مختلفی آشنا شدم که هر کدام داستانی متفاوت و جذاب داشتند. تارا، دختری شجاع و ماجراجو، که همیشه به دنبال کشف ناشناخته‌ها بود. تمیم، پسری باهوش و درون‌گرا، که در دنیای کامپیوتر و شبکه غرق شده بود. و اینیکا، هوش مصنوعی مرموز و قدرتمندی که در لباس رزم کاراووم پنهان شده بود.
رودخانه‌های مریخ، کتابی است که در آن تخیل و علم به زیبایی در هم آمیخته‌اند. در این کتاب، با مفاهیم علمی جدیدی آشنا شدم و در عین حال، از خواندن داستانی جذاب و پرکشش لذت بردم.
این کتاب، دریچه‌ای به سوی آینده است. آینده‌ای که در آن انسان‌ها به سیارات دیگر سفر می‌کنند و در آن‌ها زندگی جدیدی را آغاز می‌کنند. آینده‌ای که در آن هوش مصنوعی و روبات‌ها، نقش مهمی در زندگی انسان‌ها ایفا می‌کنند.
رودخانه‌های مریخ، کتابی است که به من نشان داد که هیچ چیز غیرممکن نیست.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Kevin Wood.
61 reviews3 followers
April 28, 2025
متاسفانه چون بین خوندنش فاصله افتاد، نمی‌تونم دقیق امتیاز بدم. بعد اومدن جلد ۲ دوباره می‌خونم. 😁
Profile Image for Ahmad Rezaei.
1 review
October 3, 2023
I liked this one. Although I had to read it fast, many time I found myself thinking about the meaning of scenes and their origin.
Displaying 1 - 11 of 11 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.