چرا باید کسی را کشت؟ انگیزهی قتل چیست؟ این اولین سؤالی است که در جستوجوی حقیقتِ یک جنایت باید پرسیده شود و آخرین سؤالی است که پاسخ داده میشود. تمام راز یک قتل در چرایی آن است. باقی ماجرا فقط انجام مراسم است. مراسم انتخاب مقتول، مراسم کشتن، مراسم پنهانکردن، مراسم گریختن و حتی مراسم لورفتن. همهی اینها بخشی از یک آییناند. جنایت بینقص جنایتی است که حقیقت، مجبور است پیش پای انگیزهاش زانو بزند و ذبح شود.
پوست بر زنگار رمانی جنایی است؛ روانشناسی میانسال درگیر ماجرای دو قتل و ناپدیدشدن مردی در یک شهرک دورافتاده میشود. در حین جستوجوی قاتل پای روابط آدمها به میان میآید و کلافی از گذشتهی سیاهشان ساخته میشود.
پوست بر زنگار کتابی جنایی و رازآلود نوشتهی اشکان اختیاری و نخستین کتاب ایشون هست که البته رمان بسیار جذابیه. ماجرا در یک شهرک نظامی کوچک و دورافتاده میگذرد؛ جایی که قتلهای مشکوک، فضای بسته و خرافات، سایهای سنگین بر زندگی مردم انداخته است. شخصیت اصلی داستان، ربانی، روانشناس نظامیای میانسال است که برای آرام کردن ساکنان شهرک و توضیح حادثهی قتل به آنجا اعزام میشود. اما خیلی زود درمییابد با معمایی بسیار پیچیدهتر روبهروست: قتل دوم، جنازهای که به شکلی هولناک دفن شده و شایعاتی که همهچیز را به اجنه نسبت میدهند. در این کتاب مضامینی چون تاثیر تجاوز و آزار کودکان در شخصیتشان،غیرت و مردانگی وبه دنبال آن زن کشی روبهرو هستیم. عنصر نمادین برجستهی کتاب، مخزن آب زنگزدهی شهرک است؛ چیزی که سالهاست بلااستفاده شده اما همچنان مثل سایهای سنگین حضور دارد. این مخزن، نماد قدرت و ساختارهای فرسودهای است که گرچه دیگر کارایی ندارند، اما هنوز ذهن و زندگی مردم را در چنگ خود نگه داشتهاند.
پوست بر زنگار را میتوان داستانی دربارهی حقیقت و دفن شدن آن زیر رسوب زمان و ترس اجتماعی دانست؛ رمانی که جنایت در آن بیش از آنکه یک حادثهی بیرونی باشد، بازتابی از درون آدمها و جامعه است.
من اصلا هیچ علاقهای به خوندن کار اول نویسندهها ندارم؛ همیشه میگم اصلا برای چی وقتم رو بذارم، میرم یه چیزی میخونم که ثابت شده باشه. این کتاب هم نمیخواستم بخونم ولی به پیشنهاد یکی که قبولش داشتم خوندمش. راست رو بخواید داستان تا حدی زیادی من رو راضی کرد و اصلا از وقتی که برای خوندنش گذاشتم پشیمون نشدم. داستان با روانشناس پادگانی به اسم ربانی شروع میشه که برای صحبتکردن با مردم به شهرکی میره که پاش به یه پرونده قتل باز میشه؛ یک قتل زنجیرهای. این وسط که دو نفر به قتل رسیدن و یکی هم گم شده، داستانهای مردم اون شهرک، به واسطه همین قتل رو میشه؛ داستانی طوری ادامه پیدا میکنه که شما رو به شدت درگیر زندگی اهالی اون شهرک میکنه. خودم یه جاهایی از کتاب یادم میرفت که درگیر یه پرونده قتل هستم. داستان ذهن شما رو درگیر سواستفاده جنسی، خودسوزی و... میکنه؛ همین ریتم تند داستان بود که باعث شد یه روزه کتاب رو تموم کنم. در کل پوست بر زنگار کتاب خوبی بود، و یکی از چیزهایی که من رو راضی نگه داشت این بود که نویسنده زیاد داستان رو کش نداد و جوری نبود که خواننده خسته بشه. اگه صادقانه بخوام بگم نشر برج واقعا تو کتابهای تالیفی ضعیف بود، جوری که هرکتابی رو میخوندم انقدر رو مخم بود نصفه میذاشتمش کنار، ولی پوست بر زنگار یه سر و گردن از سایر آثار تالیفی نشر برج بالاتر بود.
همین رو بگم سلول های تحلیلگر مغزم سوخت واقعا داستان عجیب ، شگفت انگیز ، پیچیده ، معمایی، آشفته از راستی موقعیت هایی که بودند همگی خفقان داشتند که آخر کتاب متوجه خواهید شد و چقدر تمیز از سانسور فرار کرده متن ، شاید وسطاش احساس میکردم ارشاد اصلا نخونده این اثر رو فضاش ولی مناسب بالای ۱۸ ساله خداروشکر که جوون تر نبودم وگرنه حسابی از بابت خوندنش پشیمون می شدم و چون خودم این موقعیت ها را با چشم دیدم فضاش بیشتر ملموس بود
کاش میتوانستم دهستاره بهاین کتاب بدهم. بهترین اثری که ممکن بود بخوانم، توسط یکیازبهترین نشرهای ایران بهدستم رسید و از خواندنش بیاندازه خوشحالم. این کتاب باید آنچنان که لایقش است تمام جایزهها و توجهات لازم را دریافت کند. اما چرا منی که در نقد ادبیات بیش از هرچیز دیگری اینقدر سختگیرم، حالا این کتاب را بهترین اثر معاصر میدانم؟ داستان کتاب یک داستان کامل و فنیست. نویسنده با درون و بیرون داستانش آشناست. میداند روانشناسی چیست، میداند قتل چیست، میداند نظامیگری چیست، میداند ناموس و مردانگی چه معنایی دارند و چه تعریفی از آنها بین مردم عامه و اشخاص تحصیلکرده وجود دارد و مهمتر از همه، با مسئلهی تجاوز آشناست. کتاب با لحنی روسی و خشک (بیشتر شبیه آثار ناباکوف) آغاز میشود و توصیفاتش را شروع میکند. اما بهپنجصفحه که میرسیم، متوجه میشویم که توصیفات ابتدای کتاب در وصف یک شهرک نظامیاند. پدرم نظامیست و میدانم چه حال و هوایی بین این اشخاص و خانواده و اخلاقیات و محل زندگیشان میگذرد. من با تمام وجود مرز محکم بین جهان اطراف و جهان ترسوی نظامیها را درک میکنم. سپس شخصیت «ربانی» را برای ما عرضه میکند. دکتری مغرور، خام و البته بسیار ملموس. دکتری که بهخیال خودش فقط قرار بود با نظامیشدنش، دست رد یا پذیرش بهسینهی نامههای معافیت سربازان صفر بزند، اما حالا بهیک شهرک نظامی فرستاده شده تا قتلهای زنجیرهای را پیگیری کند که بهخیال مردم نظامی ساکن همانجا، کار «اجنه» است. آقای اختیاری بهخوبی از استعارهی جن و اجنه برای ترس مردم نظامی از اتفاقی که واقعا افتاده استفاده میکند. سپس بلافاصله، پلاتتوییستهای غیر قابل پیشبینی آغاز میشوند و تا انتهای کتاب ادامه پیدا میکنند. شما هیچوقت قرار نیست بتوانید ادامهی کتاب را حدس بزنید. با هرصفحه میخکوب شدم و با قلم بینظیر نویسنده مدام مو بهتنم سیخ شد. از تمام صفحات این کتاب میتوان جملات قصار استخراج کرد یا طرز نگاه تازه و شجاعانهی نویسنده را نسبت بهنظام و نظامیگری، روانشناسی، مردانگی، ناموس و قتل تحسین کرد. روایت نویسنده، برای مغز من مثل یک پروژکتور عمل میکرد که یک فیلم سینمایی بینظیر را پخش کرد. هیچیک از شخصیتها و مکانها و اتفاقات برای من بدون شکل و گنگ نماندند و از پیچیدگیهای این فیلم لذت بردم. لمسشدن مصائب مذکور توسط نویسنده کاملا مشهود است؛ اگر خودتان هم متعلق بهخانوادهای نظامی باشید یا درگیر اتفاقاتی همچون زیر سوال رفتن مردانگی، تجاوز (علیالخصوص بهکودکان)، یا قتلهای ناموسی شده باشید، میتوانید دقت و ظرافت پرداختن بهتکتک این عناصر را لمس کنید. نمادسازی در کتاب وجود ندارد، تنها چیزی که وجود دارد، ساختن عناصری غیر واقعی و توانایی بسیار زیاد اتصال این عناصر به مفاهیم است. نماد در این اثر از نو ساخته میشود، با منطقی که خودش را برافراشته. بیش از این، پرگوییست. بهآقای اختیاری و اثر بینظیرش آفرین میگویم و او را ستایش میکنم و خواهش میکنم که برای قریحهی بیحد و مرز خود، سدی نسازد. همچنین، ممنون از نشر برج و یک تحسین صادقانه، برای انتخاب چنین پروژهی تألیفی بینظیری. والسلام.
از همین ابتدا بگویم که پوست بر زنگار با وجود ایراداتش رمان ارزشمندی ست ارزشمند از این بابت که هم معضلی را معرفی و مطرح میکند و هم اینکه قصه گو ست بر خلاف اکثر رمانهای ایرانی که خوانده ام وارد مالیخولیا و سیال ذهن نمی شود (هر چند یکی دوبار روی لبه آن تلو تلو میخورد) و چیزی نمی گوید که معلوم نیست چه میگوید. یعنی فلسفه بافی نمی کند و داستان در مرتبه ی بالایی برایش قرار دارد حالا چکیده ای از اثر را برایتان توضیح میدهم تا بعد برویم سراغ بررسی اش داستان درباره یک شهرک نظامی دور افتاده است که درگیر یک سری جنایتهایی شده است. در واقع یک نفر به قتل رسیده و یک نفر گم شده. پچ پچه های مردمِ هراس زده بلند می شود و تقصیر را گردن اجنه ها می اندازند. پادگان برای اینکه مردم را آرام کند، روانشناسی (دکتر ربانی) را که به تازگی به خدمت گرفته، به شهرک می فرستد تا ضمن اینکه وجود اجنه را تکذیب و رد نکند مردم را آگاه کند که قتل توسط خود انس اتفاق افتاده است و مردم باید هوشیار باشند تا پلیس بتواند قاتل را دستگیر کند در حین ادای همین صحبت ها برای اهالی در مسجدِ شهرک خبر از قتل بعدی می آید جمعیت هراسان و بدون توجه به دکتر به سوی محل قتل می روند ربانیِ روانشناس نیز به همراه آراسته، ستوانی که مامور امنیت شهرک است روانه ی محل قتل می شوند. دکتر در آنجا به دلیلی به پسرک نه ساله ای بنام متین که پدرش گم شده شک میکند ولی با خشمِ مادر او -زهرا خانم- روبرو می شود در ادامه ی داستان یک خود سوزی، یک قتل ناموسی و یک جنازه که بعدها پیدا می شود و نیز قتلی در گذشته، همگی به این ماجراها پیوند میخورند
از نظر من پوست بر زنگار اثری ست درباره دو چیز؛ یک؛ زن ستیزی، زن کشی، مردسالاری و مقام نرینگی نزد نرهای این مملکت دو؛ بچه بازی، لواط و تجاوز به کودکان
در واقع، اختیاری رمانی نوشته برای مطرح کردن این دو مورد، مشکلاتی که نه تنها هیچگاه ریشه کن نشده بلکه به نظر می رسد با رویکرد حکومت و دستگاه قضا به آن، افزایش هم پیدا کرده است اما این دو مضمون چنان حضوری پر قدرت در اثر دارند که عملا همه چیز را تحت شعاع قرار داده اند و شاید ایراد اساسی رمان همین باشد تقریبا تمام کرکترهای داستان یا مشکل نشان دادن مردانگی شان را دارند و زیر سوال رفته اند (آراسته و پدر متین) ، یا در کودکی بهشان تجاوز شده (دکتر ربانی) یا درگیر رسوایی اخلاقی از سوی نوامیسشان شده اند (فرهادی و پسرش بخاطر روابط خارج از عرف دختر-خواهرشان)، یا به شوهرانشان خیانت میکنند یا حداقل شایعه اش است آن هم به خاطر مرد نبودن شوهرانشان (زهرا خانم و زن آراسته) و دو نفر از سه نفری که به قتل رسیده اند نیز روابط خارج از ازدواج داشته اند به هرحال، کاملا عیان است که اختیاری به وضعیت موجود نقد دارد. حتی اگر در داستانش بگوید آنچه در کودکی یک فرد اتفاق افتاده، آنچه محیط و جامعه با یک مرد آسیب پذیر و مستعد میکند دلیلی ست برای تصمیم هایی که اتخاذ میکند تمام زنها در این اثر قربانی می شوند زهرا خانم با آن بنیه مردانه اش، نو عروسِ آراسته و دختر و زنِ فرهادی، هر کدام به نحوی از سر راه مردها برداشته می شوند و حذف می شوند آراسته و ربانی، ضد قهرمانهای رمان که از ابتدا با یکدیگر سر ناسازگاری داشتند در آخر با هم تیم می شوند و چشمشان را روی تخلفات دیگران و جرائم یکدیگر می بندند تا به چیزی که نیاز دارند برسند چند مرد هم در این میان قربانی شده اند اما باز هم به دست خود مردها با فرهنگ حفاظت از شرفِ مردها یکی از بزرگترین هیت پوینتهای رمان جهانسازی و ستینگ اثر است شهرک نظامیِ پرت و دور افتاده با آن خانه های هندسی تو سری خورده قدیمی و بعضا متروکه، تپه های خالی اطراف شهرک و مهم تر از همه تانکر آبی ناکار آمد که همان هم محصول دگم و جزم اندیشی مردان است و فقط به این دلیل که یک مرد به اشتباهش اعتراف نکند سالهای سال پا بر جا می ماند حضوری پر رنگ تر و قدرتمند تر از تمام کرکترها دارند اختیاری در روند داستان انتقادات فراوانی به نظامی ها میکند از بله قربان گو بودنشان و اطاعت محض از مافوق، از نداشتن دیسیپلین در زندگی روزمره شان بر خلاف آداب شغلشان، از زندگیهای پر رخوت شان و در در نهایت طرز تفکر و نگاهشان به مسائل
بنا به دلایلی که ذکر کردم، نویسنده عامدانه هیچ کرکتر (مرد) دوست داشتنی خلق نکرده است ربانی، روانشناسی معمولی ست که فرصت بروز خود را پیدا کرده است. او به عنوان روانشناسِ پادگان، خودش میداند مرزهای تعیین شده برایش تا کجاست آگاه است که حضورش تنها ارضا کننده حس تجدد خواهی فرمانده است و کارش در حد این که فلان سرباز شرایط روحی مناسبی دارد یا نه، آیا احتمال خودکشی اش وجود دارد یا خیر؟ اما زمانی که کمی این مرزها جابجا می شود او شروع میکند به خودنمایی و عرض اندام که البته ریشه در گذشته اش دارد
و، آراسته مردی ست که در ورای ظاهر تمیز و منظم نظامی اش پر از شک و ضعف است این دو از ابتدا بی هیچ دلیلی وارد بگو مگو و یکی به دو میشوند تا آنجا که ربانی در مقام فردی که به دنبال عدالت است حقیقت را پنهان و کتمان میکند فقط به این دلیل که مبادا تصورات ساخته ذهنش خدشه دار شود و نتواند در نهایت متین را به سان کودکی خودش مالک شود
یادم نرود اینجا از شمایل کاریکاتور گونه ی دو کارآگاه پلیس که عجیب خوب در آمده یادی کنم
پوست بر زنگار جنایتها را به سادگی یا بهتر است بگویم به راحتی تصویر میکند. همان احساسی که در پس این نوع جنایتها وجود دارد. جنایتهایی که با غرور، احساس افتخار و دفاع از ناموس (با از میان برداشتن ناموس) همراه هستند جنایتهایی که نه شاکی دارد و نه مدعی العموم، فقط و فقط قربانی دارد. قربانیانی که صدایشان به جایی نمی رسد پوست بر زنگار چنین رمانی ست. اثر اول نویسنده ای که آینده روشنی را برایش ترسیم میکند اگر که همینقدر حتی بیشتر قصه گو باشد
افتضاح کامل. این اثر توهینی بسیار بسیار شدید و رکیک به شعور مخاطب بود. شخصیتهای حال بهم زن، رفتارهای تهوع آور، قتلهای بی سر و ته الکی. نه فورشدویینگی, نه پلات توییستی، نه منطقی داشت این داستان. کاراکتر اصلی مثلا روانشناس خودش یک روانی کامل بود که از اول کلید کرده بود روی مقصر بودن یک کاراکتر خاص و تنها هدفش نه کمک به مردم و نه پیدا کردن حقیقت، بلکه ثابت کردن تئوری خودش بود و برای این دست به هر کاری زد، اعم از بازی ذهنی و به وحشت انداختن یک بچه ۱۰ ساله و انواع دروغ و گرفتن طرف قاتل. همه جا هم صحبت ناموس بود و کاملا قتل ناموسی جاستیفای شده بود. کاش میتونستم تمام نسخههای موجود این کتاب رو پیدا کنم و آتیش بزنم.
جسورانه و متفاوته. داستانی از زبان مجرم و ذهن مریضی که همه چیز رو طوری که میخواد نتیجه گیری میکنه. کمتر داستانی از این زاویه دید یک داستان جنایی رو بررسی کرده. گرچه پایان کمی قابل پیش بینی بود اما در کل داستان به خوبی پرداخته شده بود و نویسنده روش تسلط خوبی داشت
رمان «پوست بر زنگار» به بررسی روابط مردسالارانه در یک جامعه کوچک میپردازد و نشان میدهد که چگونه قدرتنمایی جنسی و میل به خشونت در آن حاکم است. داستان در یک شهرک نزدیک همدان با دو قتل و ناپدید شدن یک مرد آغاز میشود. تانکر آب بلااستفادهای که در این شهرک وجود دارد، به عنوان ناظر خاموش و نماد قدرت و کنترل عمل میکند. نویسنده با استفاده از این مخزن، به بررسی نگاه یکسویه و انحصاری جامعه به جنایت و خشونت میپردازد.
شخصیت اصلی، «ربانی»، روانشناسی است که در تلاش است تا خرافات را از واقعیت جدا کند، اما در عین حال نماینده تفکر مردسالارانه است. او به قتلها واکنش نشان میدهد و به نوعی مجوز خشونت را صادر میکند. در مقابل، دو زن در داستان به طور فعال واکنش نشان میدهند و نشان میدهند که در جامعه مردسالار، زنان نیز میتوانند صدای خود را داشته باشند، هرچند که در نهایت با سرکوب مواجه میشوند.
نویسنده به بررسی تجربه زیسته زنان در این جامعه میپردازد و نشان میدهد که چگونه آنها در برابر قیدهای مردانه مقاومت میکنند. در پایان، داستان به اوج خود میرسد و نشان میدهد که چگونه چرخه خشم و خشونت از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. رمان به نوعی تاریکی و ناامیدی اشاره دارد و به خواننده این پیام را منتقل میکند که واقعیت میتواند با مداخله ما تغییر کند، اما در این داستان، هیچ نقطه روشنی برای مداخله وجود ندارد.
داستان با قلم مردی درباره مردان برای مردان جامعهای مردسالار داستان جنایی که در شهرکی نظامی به جا مانده از قبل انقلاب اتفاق می افتد. قتلی که در ادامه با باعث کشف چند قتل دیگر هم میشود. داستان آینهی تمام عیار جامعه است. درون نویسنده را خیلی راحت میتوان در متن دید. اما پایان بندی کاملا قابل انتظار بود. سر نخ ها خیلی واضح توسط شخصیت ها لو داده میشدند.
یک داستان بسیار بسیار پرکشش و جذاب، مبتنی بر دو سه موضوع بسیار مهم و حیات ی و حساسیت زا که در بستری خونین (جنایی روایت) میشد. من ازتم جنایی، ضرباهنگ تند و شخصیتهای غیراسطورهای و عادی (اگرچه اینقدر سیاه بودنشون هم شاید یه جورایی غیرعادی بود) بسیار لذت بردم اما در کنارش پیشنهاد کوچکی هم دارم برای پرداخت بیشتر بعضی صحنه ها مثل صحنه مرگ همسر ستوان (کاراکتر ستوان توی این صحنه خیلی کمرنگ بود؛ لبته شاید هم گرفتار قیچی شده باشه) . روی هم رفته بسیار خوشخوان و خوب و ارزشمند بود.
This entire review has been hidden because of spoilers.
هنوز نمیدانم که این بیقاعدگی سانسور خوب است یا نه اما به هر حال خواندن این رمان تجربهی جالبی است. نه تنها تم و داستانش در بسیار از موارد از خط قرمزها عبور کرده بلکه حتی بسیاری از کلمات و توصیفاتش نیز مشمول سانسور نشدهاست.
قبل از این، کتابِ «کاراگاه علوی» را خوانده بودم که هم حفره و نقصان در روایت داشت هم خب چون سریال را دیده بودیم انتظار نداشتم لذتی بدهد ولی کشش کافی داشت و خواندم و لذت بردم و بیخیال همهی نواقصش شدم. هر چه حفره و نقصان ساختار داستان را در "کاراگاه علوی" میبخشیدم در خواندن "پوست بر زنگار" (اشکان اختیاری، نشر برج، ۱۴۰۱) سختگیر شده بودم، که رمان بهتری میبود اگر نویسنده از خیر تعریض و کنایه گذشته بود و گذاشته بود آدمهای شهرک «آدم» باشند نه مترسکهایی شل و بدریخت و وارفته برای وانمودن حس مؤلف (و نه راوی مثلاً)، اگر تمام ساختمان کار و اغراض را بر ناتوانیهای جنسی نگذاشته بود، اگر بعضی سرقلمهای ناضرور را قلم میگرفت. صریحترش این میشود: شخصیتهای نظامی درگیر در موقعیت و اعزامی به مراسم حکومتی همه چاق و بدریخت و شکم روی کمربند و تهریشدار و اغلب انگشتر به دست و از دم هم بیاخلاق و هپل هپو روی هوایند، این همانقدر برای من موضوعیت دارد که در سریالهای تلویزیونی وطنی نام همه کارکترهای منفی گودرز و هوشنگ و اژدر است و آب پرتقال مینوشند بعد از تردمیل ساعت طلایی دست میکنند و ریششان را شش تیغ میزنند. جالب اینکه "کاراگاه علوی" بعد سالها چاپشده و سینماییبودن متن پذیرفتنیست اما این رمان هم انگار برای سریالی کوتاه سکانسبندی شده بود یا فیلمی بلند. ولی اقلاً این را داشت که جز ۱-تیپسازیها و ۲-سوابق آقای ربانی و ۳-صحنهی بدساخت زنکشی سیر وقایع منطق علّی داشت، نه مثل اکثر رمانهای پلیسی ایرانی که خبر از «خواست» نویسنده بدهند. پیچش نهایی زنکشی باسمهای و بیرون از سیر داستان بود حتی اگر تمهیداتی در صفحات اول و یکبار هم تمهیدی در میانهی صفحات ۵۰-۶۰ کاشته باشی. ولی طوری بود که حتماً رمان بعدی آقای اختیاری را خواهم خواند.
خوب بود واقعا. اونقدری خوب بود که بشه گفت ارزش خوندن رو داشت، برخلاف خیلی از کتاب های تالیفی هم داستان چفت و بست داشت هم جزئیات به اندازه ی کافی داشت هم پایان بندی شل و وارفته نبود. فقط من نفهمیدم آخر سر صامتی رو کی کشت؟ بابای متین؟ بعد مگه بهزیستی میذاره وقتی مادر متین زنده س و سرپرستشه ، دکتر بچه رو ببره؟
This entire review has been hidden because of spoilers.
این رمان، فقط یه رمانِ جنایی نیست. از من بعید بود که بعد از به پایان رسوندن یک کتاب، برگردم و از اول بخونمش اما حالا این کار رو کردم چون احساس میکردم در سرتاسر کتاب، همه چیز به هم مربوط بوده و همهی اجزا از اول تا آخر برای پیشبرد رمان و رسیدن به مقصد نهایی، دست به دست هم داده بودن. این داستان، داستانِ زنکشی و مردکشی و کودکآزاریه. درکل عالی بود و پیشنهاد میشه.
در جهانی تماما مردانه، به آرامی به جهان خصوصی و تاریک سه مرد نفوذ میشود. رازهای تاریکی که نهایتا تبانی تاریکی را بینشان شکل میدهد. حتما پیشنهاد میشود.