فرقی نمیکند کجای این کرۀ خاکی باشیم و به چه زبانی سخن بگوییم، نام «خانه» که به میان بیاید انبوهی از افکار و احساسات و تصورات در خاطر زنده میشود. خانه همانگونه که در تجربۀ روزمره محل گردهمآمدن و آرام گرفتن است، بهلحاظ مفهومی نیز از دیرباز محل تلاقی معانی گوناگون بوده است. بااینحال، در جهانی که بهسرعت در حال تغییر است، بسیاری از انگارههای آشنا و عمدتاً صمیمانۀ ما دربارۀ خانه نیز در حال مسئلهدارشدن هستند یا پیشاپیش مسئلهدار شدهاند. اما حتی در این وضعیت بحرانی جدید هم، باز این خانه است که در عمل و نظر اهمیتی روزافزون مییابد، چه اکنون یادآور استقراریافتنِ ایمن در جهانی است که بهنحوی فزاینده با تغییر، بیخانمانی، سرگشتگی، بیجاشدگی (آوارگی) و بیتعلقی شناخته میشود.
کتاب همهچیز دربارۀ خانه (با عنوان اصلی خانه: مقدمهای بسیار کوتاه) از آن جهت که در مجالی مختصر تقریباً همۀ رویکردهای ممکن به خانه را پوشش داده در نوع خود کتابی منحصربهفرد است. فصلهای مختلف کتاب حاضر، با طرح مباحثی که دامنۀ آنها از فلسفه و هنر و ادبیات تا اجتماع و طراحی شهری و سیاست گسترده است، تصویری جامع، هرچند گزیده و مجمل، از نحوۀ بازنمایی خانه در شاخههای مختلف فرهنگ بشری بهدست میدهند. در این بین، جستار ضمیمهشده نیز با برجستهکردن تفاوتهای خانه و منزل روابط پیچیده و تأثیرات متقابل این دو را بررسی میکند.
همه ما با منازل زیادی در طول مسیر زندگیمان برخورد میکنیم، وارد آنها میشویم شاید اوقات خوشی را هم بگذرانیم ولی احتمالا مدتی که بگذرد آن را به فراموشی بسپاریم. اما مکانهایی هست که به ما حس خانه را میدهند که این خانه شاید حتی خانه خودمان هم نباشد، خانهای باشد که در کودکی در آن زیستهایم یا خانه مادر بزرگ باشد که همیشه با بخشی از وجودمان همراه است و مدام میخواهیم دوباره آن را تجربه کنیم، این مکان حتی میتواند برای افرادی یک منزل مشخص نباشد میتوان چشمه یا جویباری در دل طبیعت باشد که با قرار گرفتن در آنجا آن حس را باز یابد... کتاب همه چیز دربارۀ خانه (به انضمام جُستاری در باب دوگانۀ منزل و خانه) نوشته فیلسوف مایکل الن فاکس است، که با زبانی ساده و به دور از تکلف به بررسی دوگانه به عبارت دقیقتر «Home» و «House» میپردازد و موضوع را از زوایا و نقطه نظرهایی بررسی میکند. آیا بیخانمانها هم این حس را تجربه میکنند؟ مهاجران چطور آیا آنقدر خوشبخت هستند که با رفتن به کشور مقصد حس بودن در خانه را درک کنند؟ یا اینکه حتی بعد از بازگشت به زادگاه هم باز نمیتوانند این حس را تجربه کنند... و بسیاری دیدگاههای دیگر... آیا یک معمار به عنوان یک طراح نقشش فقط طراحی و اجرای یک منزل است یا باید حس و درک خود از بودن در خانه را به ساکنان آینده ساخته دست خود تحمیل کند؟
“ و هرچند خانه یک نام، یک واژه، است، نام و واژهای قوی است؛ قویتر از هر آنچه بر زبان جادوگری آمده یا، در قویترین احضارها، روحی بدان پاسخ داده باشد.”
اول در مورد ترجمه که تو نظرات بقیه دیدم ناراضی بودن؛ خیلی ترجمهی بد و اذیتکنندهای نبود. برای یه سری کلمات میشد معادلهای راحتتری انتخاب کرد و در کل خوندن اثر رو سخت و ناممکن نکرده بود. فقط این که نکات مترجم به جای پانوشت داخل قلاب و وسط متن قرار گرفته بودن یه مقدار یهطوری بود. خود کتاب تا فصل پنج/ شیش جالب پیش میره و به عنوان یه مطالعهی مبتدیانه در مورد خونه مفیده. ولی بعد آقای نویسنده رگ گلوبالیستیش میزنه بالا و تمام اون مشخصاتی که راجع به جهانشمول بودن خونه تا اینجا گفته رو وقف اهداف والای شخصیش میکنه. کلا این مجموعهی معارفهی کوتاه آکسفرد که بیشترش رو هم ماهی چاپ کرده، تا اونجایی که من یه نگاه به فاششیسم و سرمایهداریش انداختم، تا حد خیلی زیادی متمایل به چپه.
This book is about the intense connection most people have to specific places, particularly their place of origin. I was interested in this as a traveler, someone who feels more intense compulsion to go to unfamiliar places than to visit my birthplace. There are a couple lines in this guide that seem to acknowledge people such as I exist, but not many. There is extensive discussion of homelessness and placelessness, but with the assumption that such people are unhappy because they are missing something - the poor, the refugees, the deported, etc. That's alright, I was looking to better understand this mindset, and I believe I do. And I've always been aware that it's the more common state of mind.
The book looks at various dimensions of "home," of which there are many. It looks at home as homeland, one's nation or territory or tribe. It looks at home as a sheltering structure. It looks at culture as and element of home. And, as I mentioned, it investigates the various causes of being without home -- though with the assumption that that such a status is generally an affliction.
خانه نقطه شروع است؛ جایی است که آدمی از آن آغاز میکند. تا این مقدارش واضح است و همه آن را میدانند. و بعد. خانه همان منزل نیست، امری که نشان میدهد چرا ما به دو واژهٔ متفاوت نیاز داریم. آیا اصلاً لازم است که خانه هر چیز ساخته، هرگونه بنا و ساختمانی باشد؟ به گمانم خیر. خانه میتواند صرفاً یک آتشگاه باشد، آتشی روی زمین خالی کنار هر کنام انسانی. این به احتمال زیاد چیزی است که همه لازمش دارند و هیچ کس واقعاً نمیتواند کاملاً بدون آن سر کند: آتشدانی و کانونی. هر چه نباشد، اگر خانهای کانون نداشته باشد، آدم نمیتواند از آن آغاز کند.
«… (خانهی خود آدم [یا زادبوم یا شهر و دیار خود] همیشه جای بهتری برای بودن است.) اما آیا واقعا چنین است؟ شاید این امر فقط برای کسی صادق باشد که نقشی در درون یک زمینهی سنتیِ قومی و جغرافیایی دارد، نقشی که برای آن فرد رضایتبخش و پرمعناست، و انتظارات و حسی که از هدف و منظور دارد نیز به نسبه ثابت است.»
کتاب جستارهایی بود درباره مفهوم خانه مفهومی که شاید روزانه با آن سر و کار داریم اما توجهی به آن نداریم مفهومی که با اندکی توجه به آن متوجه ارتباطات و تاثیر آن بر هویت خود میشویم تاثیر این کتاب شاید بیش از صحبت کردن و جستاری درباره خانه باشد بیشتر از آن روشن کردن چراغ تفکر درباره بدیهیات زندگی است کار اینکه به خوبی در این کتاب تجلی یافته است
کتاب همه چیز درباره خانه یک اثر ارزشمند است که به مفهوم خانه از دیدگاههای مختلف میپردازد. این کتاب با بررسی عناصر و شرایطی که به وجود یا عدم وجود خانه منجر میشوند، در نهایت با یک جستار زیبا، تفاوت بین خانه و منزل را روشن میکند.