به نظرم خراب کردن است که ساختن را در خود دارد... وقتی تو را بیدست و پا میکشم زندگیت را خراب میکنم. البته اگر باشعور باشی، هیچ وقت کمشعوران منظورم نیستند. هنرمند تا خراب نکند، نمیتواند خلق کند. هر خرابکاری هوشمندانهای، در خود سازندگی دارد، آنچه ترسناک است ورشکستگی است، نه خرابی.
Bahman Mohassess was an Iranian painter, sculptor, translator, and theatre director. His oeuvre comprises paintings, sculptures and collages. He was also a celebrated translator of literary works.
بیهده نیست که محصص هنوز هم حرفهایش اینقدر درست و دلنشین و البته که رنج آور است. وقتی که تمام شهر هر روز می شود بنرهای تبلیغاتی برای هر آدم بیراه و بی فرهنگی، در شهری، در سرزمینی که زیبایی اش خلاصه می شود در اینکه عکس دختربچه ها را بکوبند روی دیوارها و پل های هوایی که تبلیغ بچه آوری کنند و ازدواج با دخترهای نارسیده! بی خود نیست که اینهمه محصص استفراغ می کند روی همه ی چیزی که فرهنگ هزاران ساله ی ایران زمین است که هیچش به هیچ فرهنگی نبرده است تمام
«هنر باید آنقدر خودانگیخته باشد مثل شاشیدن. هروقت احتیاجت بود می روی. یک هنرمند متعالی آن چنان کسی است که دنیای ناخودآگاه خود را آنقدر آزاد بگذارد که تجلی کند، ولی دنیای آگاهش آنقدر بادانش باشد که این تجلی را مهار کند. مثل مولوی. تمام مهار شده است و بی نهایت آزاد.»
و فرازهای دیگری مثل این که بسیاره در گفتگو و الی آخر.
بهمن محصص . بیشتر مصاحبهها تازه و نو بودند جز چند تکه که اینجا و آنجا خوانده بودم. حدودا دو، سه سال پیش از سایتی خاطرهای را در مورد محصص برگردانده بودم که اینجا میگذارم:
سالِ ۱۹۹۸ وقتی که از دبیرستان فارغالتحصیل شدم؛ هیچ حوصلهی رفتن به کالج را نداشتم. خیلی اتفاقی از یکی از دوستان مادرم خبردار شدیم که محصص مدتیست از رم برگشته و به دنبال یک دستیار مقبول میگردد.یکبار به من گفت وقتی که به ایران برگشته حتی سلمانی محلشان هم دارفانی را وداع گفته. به عنوان دستیار کار شاقی نمیکردم صرفا همراهاش بودم و برایش قهوه درست میکردم. بطری شراب جور میکردم و بعد مست و پاتیل تابلوها را به دیوار میآویختم و با هم گوش میسپردیم به آهنگهای سیبلیوس و استراوینسکی و مایکل جکسون. محصص طرفدار دو آتشهی موجنوی سینمای ایتالیا بود و کلکسیون بزرگی از آنها را روی نوارهای vhs ضبط کرده بود؛ آوردن این ابزار لهو و لعب آن هم از رم به ایران[ به قول حضرات] حرام بود. سرانجام فکر بکری به ذهنش رسیده بود و تمام این نوارها را بیرون آورده و در چند جعبهی شیرینی جاسازیشان کرده و از آنجا که عید هم نزدیک بود به همه گفته بود که: اینها سوغاتی است.وظیفهی من هم این بود که بروم به میدان توپخانه _جایی که به قولِ ایرانیجماعت از شیرِ مرغ تا جان آدمیزاد درش پیدا میشد_ و برای این نوارهای vhs، دهتایی جلدِ محافظ بگیرم. چهارشنبه شبها مینشستیم به بادهنوشی و دیدن فیلمهای شاهکار ایتالیایی از کسانی همچو: فدریکو فلینی، پیر پائولو پازولینی و لوکینو ویسکونتی _و تازه آن هم بدون زیرنویس_ محصص تمام پلات فیلم را رو میکرد و بعد هم تا شروع تیتراژ پایانی دیگر دم نمیزد. ولی من حتی کلمهای از این زبان نمیفهمیدم.
قطعا خوندن گفتوگو با هنرمند راجع به موضوعات مختلف، میتونه ما رو به پسزمینه فلسفی آثارش و تفکری که پشت خلق کاراکتراش هست آگاهتر کنه. مخصوصا اگه از هنرمندای ایرانی باشه که معمولا کمتر دربارشون میخونیم و میشنویم. به نظرم یه قسمتایی از این کتاب دیگه خیلی به شخصیت و تفکرات محصص پرداخته بود و جای خالی صحبتهای هنری درباره کارها، المانها، مینوتورها، استفاده از رنگا و چیزهایی شبیه به این حس میشد. اما در کل کتاب جالبی بود و بعضی گفتوگوهاشو جایی نمیشد پیدا کرد.
کتاب شامل این گفتگوهاست: گفتگو با عنایت سمیعی، شهریور ۷۶، مجلهی گیلهوا گفتگو با بهمن دادخواه و چندی دیگر، آبان ۴۳، مجلهی آرش (که خیلی گفتگوی خوبیه) گفتگوی جمعی با تناولی، سعیدی، محصص و زندهرودی در روزنامهی اطلاعات که روزهای ۲۲ و ۲۳ و ۲۴ مرداد ۴۷ چاپ شده. (اینم جالبه) گفتگو با فرد ناشناس، آذر ۴۷، مجلهی تلاش (این ایضاً) گفتگو با روزنامهی اطلاعات، بهمن ۴۷ گفتگو با احمدرضا احمدی، ۱۹ و ۲۰ اسفند ۵۲ (اینم زیباست) و گفتگو با احمدرضا احمدی، طاهر نوکنده، ممیز و طاهباز که در مجلهی اینترنتی متن و تصویر منتشر شده اولین بار. گفتگو برای سال ۷۳ست.