به دلایلی از نوشتن دربارهی این کتاب ابا داشتم ولی دیدم اینقدر باید بنویسم که به نظرم جستار در فرایندی نابدلخواه این سالها در فارسی یک چیز آبکی قلم داده شد که با مقداری دست هم دادن خاطره و تأمل و روایت میشود فراهمش آورد اگر اگزوتیک باشید یا اقلیت یا هرجور «حاشیه» چه بهتر. صریح نوشتم که به دوستان خودم هم بر بخورد اگر خودشان را از این دست میبینند. ارزش این کتاب در همین است که به ایدهاش وفادار مانده و اگر جانی داشته راوی در تنظیم جستارها با ایدههای مشخص ریخته و خواسته بین داستان و جستار شخصی (چه ترکیب اضافی نچسبی) راهی پیدا کند برای گفتن و نگفتن در فارسی. و رد خوانده و دانستهها را پاک کند آنقدر که به نظر نرسد. دست ببرد از گذشتهی جمعی و میراث معاصر و قدیم ادبیات فارسی لغات را وارسی کند تا به چیزی برسد ولی یک جا حاضر نیست برای پیش بردن حرف یا حاجت آوردن یا رخ نشان دادن از فوکو یا آدورنو حرفی بیاورد حالآنکه آن حرف در کتاب «اجرا» شده مثلاً در آشپزی و جزئیات و مرگ. این اجراشدن چیز کمیاب است. حرف هست ولی اجرا نه. ارزش کمنظیر «صادقیه در بیات اصفهان» برای من همین بود که اول (و هنوز تنها) نمونهی اجرای متن در خواندن متن دیگر بود / هست. نوش جان نویسندهاش که توانسته و خوشا به حال خواننده اگر بتواند از موضع خالهزنکیِ «وای اینجا کی رو داره میگه» «عه راوی اینجا گفت فلانطور شده نکنه در زندگیش واقعن فلان شده» عبور کند و با متن به مثابه متن رو برو شود و این قاذورات را برای اینستاگرامبازی نگه دارد.