آهوی جوانی در بین گله آهوها هست که گردنش بلندتر از بقیه آهوهاست برای همین بقیه مسخرهاش میکنند و او مجبور میشود از گله فاصله بگیرد و در جایی به تنهایی برای خودش زندگی کند. ولی آهوها نمیدانند که روزی گره کارشان با همین گردن دراز گشوده میشود. چاپ اول ۱۳۵۴ چاپ ششم ۱۳۶۶ مصور، رنگی، برای گروه سنی ج
فک کنم اولین کتابی که خونده باشم همین کتابه... سال دوم یا سوم ابتدایی بود کتاب زیبای آهوی گردن دراز...ماجرای اهویی که به دلیل درازی گردنش مورد تمسخر واقع میشه خطر لوث شدن! ******** روز ها میگذرن و قطره ای از ابر ها جدا نمیشه و به زمین نمی رسه و همه با هم فریاد میزنن و از ابر تقاضای بارون میکنن ولی هرچی داد میزنن صدا به گوش ابر نمیرسه که نمیرسه... تصمیم میگیرن که پیش اهوی گردن دراز برن و ازش خواهش کنن که از ابر بخواد که بارون بباره...و اهوی قصه هم چون که گردنش دراز بود فریاد میزنه و صدا به ابر میرسه و ی بارون حسابی میاد ******* کتاب خیلی شیرینی بود و باعث شد اینو بفهمم که نباید هیچ کسی رو مسخره کرد...چون هر کسی ی استعدادی داره :) یاد دوران کودکی بخیر...