کودک امروز، تو وقتی به دنیا می آیی، تنها نیستی. صدای آب، آتش و باد را می شنوی و پدر و مادر و… نام آنها را برای تو می گویند و اینها همه در ذهن تو جا می گیرد. آنگاه تو به آتش فکر می کنی، به آب و به خاک. اما آیا می دانی این “کلمه ها“ چگونه پیدا شده اند و اولین کودکی که تنها بر روی خاک آمد و زندگی کرد، به آنها چه می گفت و چگونه آنها را شناخت؟ این کتاب، به همراه نقاشیهای زیبای خود تو را به سوی آن کودک نخستین می برد تا راز کلمه ها را پیدا کنی.
با مجید نفیسی شاعر پیشتر آشنا بودم. این کتابش گویا در سال انتشار از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (۱۳۵۰)، جایزهی سلطنتی بهترین کتاب سال برای کودکان را دریافت کرده. کتاب میخواهد شاعرانه باشد اما به نظرم در تلفیق زبان و قریحهی شاعرانه با تخیل کودکانه قدری ناکام است. راوی کتاب یک فرد بزرگسال است که دارد چیزهای مهمی را برای کودکی توضیح میدهد ولی شکل روایتکردنش احتمالا کمی برای بچهها (و حتی بزرگترها) خستهکننده و ملالآور است، تا جایی که خود نویسنده هم به این مساله در اواخر کتاب اشاره میکند. نقطهی قوت کتاب، تلاش برای پرداختن به مفهوم پیچیدهی نامنهادن بر اشیا و پدیدارها با زبانی لطیف و ساده است. و البته سه خط پایانی که به نظرم بدون آن، کتاب چیزی کم داشت.