کتاب زلزله ده ریشتری را با این پیشفرض خواندم که قرار نیست با یک اثر بینقص یا حتی کاملاً پخته طرف باشم؛ برعکس، تلاشی از دل ادبیات ایران برای خروج از کلیشههای رایج را جدی میگیرم و بابت همین جسارت، هم به نویسنده و هم به جریان نوپای اطرافش احترام میگذارم. ورود به ژانر فاجعهـعلمیتخیلی در فضای ادبی فارسی کار سادهای نیست و زلزله ده ریشتری از این حیث یک قدم رو به جلو محسوب میشود. با این حال، احترام به نیت و مسیر، جایگزین ارزیابی خود متن نمیشود و در مقام یک رمان، کتاب متأسفانه نتوانسته از حد ایده فراتر برود.
مهمترین مسئله، عدم تناسب فرم با محتواست. انتخاب قالب مستندنگاری و گزارشمحور، زمانی جواب میدهد که جهان داستان برای خواننده تا حدی بدیهی باشد و متن بخواهد روی جزئیات، زوایا و پیامدها مکث کند؛ اما اینجا با جهانی کاملاً تازه، پرحادثه و متورم روبهرو هستیم که در ۲۸۰ صفحه با شتابی موشکی از روی آن عبور میکند. حجم اطلاعات، گستره جغرافیایی و تنوع بحرانها نهتنها فرصت تعمیق پیدا نمیکنند، بلکه خودشان به عامل فرسایش منطق روایی تبدیل میشوند. دنیایی که ظرفیت یک مجموعه چندجلدی منسجم را دارد، در قالب یک کتاب فشرده جمع شده و نتیجه، روایتی است که مدام «اتفاق» دارد اما «توسعه» ندارد.
از نظر منطق درونی نیز مشکل اصلی نه تخیلیبودن وقایع، بلکه نبود رابطه علّی قابل باور میان آنهاست. اثر تخیلی قرار نیست با واقعیت امروز جهان تطابق کامل داشته باشد، اما باید با قواعدی که خودش میسازد سازگار بماند. در این کتاب، بسیاری از تصمیمها، واکنشها و چرخشهای کلان صرفاً برای جلو رفتن روایت رخ میدهند، نه بهعنوان پیامد طبیعی وضعیتها. همین مسئله باعث شده ریتم کتاب بهجای تعلیق، به شتاب عصبی شبیه شود؛ انگار روایت مدام میترسد اگر لحظهای مکث کند، فرو بریزد.
در نهایت، ضعف جدیتر به شخصیتپردازی برمیگردد. مصاحبهشوندگان متعدد با ملیتها، جایگاهها و پیشینههای مختلف، عملاً صداهای متفاوتی ندارند. همه آنها یک لحن، یک منطق و یک زاویه دید دارند و بیش از آنکه شخصیت باشند، تریبون نویسندهاند. این ناتوانی در «رفتن به کفش دیگری» باعث شده انسانها—فارغ از ایرانی یا آمریکایی یا اسرائیلیبودن—از گوشت و خون تهی شوند و به حامل پیام تقلیل پیدا کنند؛ چیزی که برای رمانی با این ایده بزرگ، ضربهای جدی است.
در نهایت باید اعتراف کنم که زلزله ده ریشتری را نمیشود نادیده گرفت و البته نمیشود آن را یک رمان موفق دانست. کتاب بیش از آنکه محصول یک جهانسازی پخته باشد، پیشنویس بلندپروازانه ایدهای است که هنوز به فرم، منطق و انسانهایش نرسیده. دو ستاره نه از سر تخریب، بلکه از این باور که این مسیر اگر با صبر، وسواس و فروتنی بیشتری ادامه پیدا کند، میتواند در آینده به اثری واقعاً مهم تبدیل شود.