مسئلۀ پناهجویی و آوارگی قدمتی به درازای تاریخ بشر دارد؛ از زمان رانده شدن آدم و حوا از بهشت و آوارگی قابیل پس از کشتن برادرش هابیل تا به امروز، ، پدیدهای که همواره با زندگی بشر همراه بوده است.
پناهجویی به دلایل مختلفی رخ میدهد: آزار و اذیت به خاطر نژاد، دین، قومیت، عقاید سیاسی یا عضویت در گروه اجتماعی خاص، یا بر اثر جنگهای داخلی، خشونت و فقر.
در دو قرن اخیر به دنبال جنگهای جهانی در اروپا، و جنگهای اخیر در خاورمیانه و آفریقا آوارگی و پناهجویی به مسئلهای بحرانی تبدیل شده است، از این رو، از میانۀ قرن بیستم سازمانهایی بینالمللی به منظور ساماندهی مسئلۀ آوارگان و پناهجویان کمک به آنها شکل گرفته که تا به امروز فعالیتشان ادامه دارد.
اما در این باره همواره اختلافنظرهایی وجود دارد؛ عدهای خواهان کمک به پناهجویان و پذیرش آنها در کشورشان هستند و عدهای پناهجویان را به چشم تهدید نگاه میکنند و خواهان اتخاذ سیاستهای سفت و سخت در مواجهه با این مسئله هستند، و در این میان پناهجویان در تلاطم این تصمیمات سیاسی چشم به آیندهای نامعلوم دوختهاند.
بشر در عمر محدود خود جز قطعه زمینی که خانه بنامش و نقطه بازگشتی که هر چه در عمر کوتاه خود رنج بکشد،همواره خاطره روشنش روانش را زنده نگهدارد به چیز بیشتری نیاز ندارد،تصویر روزی که در اوج خستگی مامن و خانه ای برای بازگشت نداشته باشیم وحشتناک تر از همه آنچه ست که بتوان تصور کرد،گاه حتی مرگ،این پایانگه ابدی رنج های انسان، از آوارگی مهربانانه تر می آید..چرا که با مرگ رنج و استیصال پایان می یابد،زندگی فانی یک آواره اما محکوم به دردی بی پایان،تعلق نداشتن و پس زده شدن از جای جای زمین است،آواره انسانی ست که برای زندگی در هیچ کجا به اندازه کافی مطلوب نیست،حال وی از خود می پرسد..تفاوت حیات او که وطنش به زور از او ستانده شده با دیگران چیست،پاسخی نمیبیند میلیون ها نفر در تاریخ بشر شرنگ تلخ آوارگی را نوشیده اند و در جستجوی پناهگاهی به در های بسته بسیاری دخیل بسته اند..امروزه که سازمان هایی در تلاش اند برای پناه بخشیدن به گام های خسته و اذهان مجروح آوارگان شاید کورسوی امیدی در مرز هایی دور باقی باشد..پناهجویی نوشدارویی تلخ و اغلب نه چندان موثر برای آنان است که جلای وطن تنها چاره زنده ماندنشان شده ست. آوارگان انسان هایی همانند ما اند،انسان هایی معمولی که آسمان سرنوشتشان با سایه شوم ابر های جنگ،قحطی و ویرانی پوشانده شده ست. در نهایت ای کاش آدمی،وطن اش را همچون بنفشه ها،می شد با خود ببرد هر کجا که خواست.
"در روزهای آخر اسفند، در نیمروز روشن، وقتی بنفشهها را با برگ و ریشه و پیوند و خاک در جعبههای کوچک چوبین جای میدهند جوی هزار زمزمهی درد و انتظار در سینه میخروشد و بر گونهها روان. ای کاش آدمی، وطناش را همچون بنفشهها میشد با خود ببرد هر کجا که خواست! در روشنایی باران، در آفتاب پاک، در روزهای آخر اسفند، در نیمروز روشن، وقتی بنفشهها را با برگ و ریشه و پیوند و خاک در جعبههای کوچک چوبین جای میدهند جوی هزار زمزمهی درد و انتظار در سینه میخروشد و بر گونهها روان. ای کاش آدمی، وطناش را همچون بنفشهها میشد با خود ببرد هر کجا که خواست" کوچ بنفشه ها،فرهاد مهراد
کتاب سعی کرده چشم اندازی وسیع و عمیقتری از سِیر مهاجرت و پناهندگی در تاریخ بده. از رانده شدن آدم و حوا از بهشت گرفته تا پناهجویان جنگهای جهانی و داخلی . بنظرم کتاب مفیدی بود. اینکه اگه مدیریت باشه و به پناهندگان هم فرصتی داده بشه در آخر موجب پیشرفت خود کشور میتونه بشه. کاری که یونان باستان انجام داد اما راه و رسمش رو الان فراموش کرده. تلخ اما خوندنی✨️
این کتاب سه مسئله درهم تنیده ی مهاجرت اجباری،آوارگی و پناهندگی رو از چشم اندازی تاریخی تحلیل و بررسی می کنه.نویسنده گزارشش رو از روزگار باستان آغاز می کنه و اون رو به عصر حاضر می ر سونه. https://taaghche.com/book/125670