سلینا ساردوثین، قاتل هجده ساله را پس از پایان یک سال تحمل رنجِ مرگبار در معادن نمک اندوویر به خاطر جرمهایش، به زور نزد ولیعهد میبرند. شاهزاده دوریان آزادیاش را به یک شرط به او میدهد: باید در مسابقهای برای استخدام آدمکش سلطنتی، مبارزِ شاهزاده شود. رقبایش مردان دزد، آدمکشها و جنگجویانی از سراسر امپراطوری هستند که هریک توسط یکی از اعضای شورای پادشاه حمایت میشوند. اگر او در مسابقات رقبایش را کنار بزند، چهار سال به پادشاهی خدمت میکند و سپس آزادیاش به او بخشیده میشود. سلنا جلسات آموزشش با کاپیتان گارد، وستفال را مهیج و چالش برانگیز میبیند اما زندگی در دربار برایش کسلکننده است... تا وقتی که شاهزاده به او ابراز علاقه میکند. سپس یکی از رقبایش را مرده پیدا میکنند... و خیلی زود یکی دیگر؛ آیا سلینا قبل از آنکه قربانی شود، میتواند قاتل را پیدا کند؟ آدمکش جوان در جستوجوهایش سرنوشتی مهمتر و دور از تصور را کشف میکند.
Sarah J. Maas is the #1 bestselling author of the Throne of Glass, Court of Thorns and Roses, and Crescent City series. Her books have sold millions of copies and are published in thirty-eight languages. She lives in New York City with her family.
ازباقی کتاب های سارا جی ماس میتونم به قطع بگم این مجموعه هم مثل بقیه کارهاش شاهکار خواهد بود و روند کندو خسته کننده این جلد قرار نیست نظرمو عوض کنه،هرچند آشنا بودن با باقی کتابهای این نویسنده،واضح هست جلدهای اول به توضیح و توصیف فضا ومکان و اماده سازی ذهن خواننده ها برای شوکهای بیشتر اختصاص داده شده..
<فایده ی قلب چیه اگر نتونی برای بخشیدن نقایص دیگران که ذهنت قضاوتشون می کنه استفاده کنی؟>
من واسه اولین بار همچین حسی به یک کتاب دارم: اگر بقیه جلدهاش رو نخوندم واسم مهم نیست [البته این کار رو نمیکنم چون مجموعه کاملش رو دادم] و اینکه خیلیها گفتن از جلد ۴ به بعد خوب میشه داستان. میدونید کتابه کهنه میتونم بگم عاشقش شدم و نه اینکه بدم بیاد، اصلا بدم نمیاد. ولی کتابیه معمولی بنظرم تا اینجا، خیلی معمولی. هیچ چیز خاصی نداشت جز ایدهی داستان جالب.
قبل از آنکه نقدم را آغاز کنم، دوست دارم یادآور شوم که پیشتر مجموعهی دربار خار و رز از همین نویسنده را مطالعه کردهام و کاملاً آگاهم که سریر شیشهای در سنین نوجوانی خانم جی. ماس نوشته شده است؛ که البته، خود بهتنهایی دستاوردی قابل تحسین است.
رمان با شروعی کلیشهای آغاز میشود؛ سلینا ساردوثین در نقش شخصیت برگزیده یا The Chosen One وارد داستان میشود. دختری که ظاهراً بینقص و شکستناپذیر است و مو لای درز کارش نمیرود.
در ابتدای کتاب، شیوهی نوشتن دیالوگهای میان شخصیتها بهشدت افتضاح است؛ بهجرئت میگویم بدترین دیالوگنویسیای است که تا به حال دیدهام. بیش از نصف دیالوگهای بین شخصیتها به شیوهای اشتباه در متن آمدهاند. برخی میتوانستند از طریق رفتار شخصیتها بیان شوند، برخی دیگر از طریق افکار سلینا… این اشتباهات، دیالوگهایی مصنوعی و مکالمههایی رقتانگیز و بهشدت خندهدار رقم زدهاند که خواندن آن صفحات چیزی جز توهین به مخاطب نیست. نویسنده صرفاً سعی کرده اطلاعات را به زور به خورد خواننده بدهد. این شیوه تقریباً در تمام کتاب دیده میشود، اما بهمرور میشد با آن کنار آمد.
توصیفات و توضیحات کتاب در بعضی از موارد ناقص است، بهطوری که انگار جی. ماس عزیز ایدهای نداشته که چگونه باید به مواردی مانند مسابقات، رقابتها، حذفیات و مواردی دیگر پر و بال ببخشد و وجود آن در داستان مانند یک روح بیاهمیت است.
⚠️هشدار اسپویل: بند زیر حاوی اطلاعاتی از بخش های پایانی کتاب است. انتظار داشتم در مبارزهی نهایی، پس از آنکه سلینا از شر سم خلاص شد، مبارزهای فراموشنشدنی با کین رقم بزند، اما کین خیلی زود شکست خورد؛ انگار که او رقیبی معمولی بود، نه مبارزهای افسانهای و شکستناپذیر.
با این حال، داستان کشش خوبی دارد و مخاطب را وادار میکند که کتاب را بهراحتی کنار نگذارد. البته تقریباً تمام جلد اول در فضای قصر میگذرد، که همین باعث شده جهانسازی کتاب ناقص جلوه کند
شخصیتپردازی کتاب ضعفی دیوانهوار دارد. روابط میان شخصیتها باورپذیر نیست و بهشدت مصنوعیاند. بهطور مثال، در ابتدای کتاب، دوریان و سلینا به شکلی با هم صحبت میکنند که انگار دوستی طولانیمدت و صمیمی دارند، در حالی که هیچ رفتار مرموزانه یا مکالمهای شبیه به دو غریبه در آنها دیده نمیشود. در طول کتاب، شخصیتها انگار فراموش میکنند با یک آدمکش طرف هستند: بعد از گریهی نهیمیا در آغوش سلینا، فلیپا به سلینا میگوید: «نهیمیا خیلی خوشبخته که دوستی مثل تو رو کنار خودش داره.» 😐… شاید باید به سلینا هشدار میداد که در شأن یک شاهدخت نیست که یک آدمکش به دورش بگردد!
از طرف دیگر، نشانههای بروز عشق در شخصیت دوریان بسیار بسیار زود اتفاق میافتد، یا روابط میان سلینا و کیال بسیار بیدلیل و غیرمنطقیست.
شخصیت سلینا دختری بهشدت لوس، احمق، حسود، خودشیفته و بهقول واژهی امروزی «پیکمی» است و تقریباً هر ویژگی یک دختر مزخرف بهتماممعنا را در خود دارد. نمیتوانم با او احساس همدلی کنم. شخصیتی که روایت داستان او را بسیار خطرناک توصیف میکند، اما در باطن نشانی از بیرحمی و سنگدلی در او دیده نمیشود: «غذایی که سلینا برای شام خورده بود تا گلویش بالا آمد. پانصد نفر سلاخی شده بودند!» کدام فردی که شغلش سلاخیست، سرِ سلاخی چند نفر حالش بد میشود!؟ بهطور کلی با شخصیتی کلیشهای مواجه هستیم: دختری معمولیِ بهظاهر خاص که میگوید «من بهراحتی میتوانم دوریان را به قتل برسانم» و از طرف دیگر بالبال میزند که توجه دوریان را به خود جلب کند تا حسادت دختران دیگر – بهخصوص کلتین – را برانگیزد.
دوریان نیز تعریفی ندارد؛ شخصیتی توخالی و پوچ. هیچ ویژگی مرموز یا کنجکاوکنندهای در او دیده نمیشود که خواننده را ترغیب به ادامهی داستان کند. او تنها یک شخصیت ساده است: پسری که به بانوان احترام میگذارد و گاهی برای جلب نظرشان چشمک میزند. بهدلیل آنکه شاهزاده است، باید دختری را انتخاب کند، اما بهجز سلینا، فرد دیگری به چشمش نمیآید. همین است تمام شخصیت دوریان هویلیارد؛ نه چیزی بیش، نه چیزی کم. اگر در جلدهای بعدی شخصیت او رشد نکند، وجودش کاملاً بیمعنا خواهد بود.
تنها شخصیتی که به آن بهتر پرداخته شده، نهیمیاست. در طی داستان، مرموز بودن او بیشتر از قبل احساس میشود و از معدود شخصیتهایی است که ظاهر او با باطنش سازگاری ندارد.
وجود شخصیت کیال هنوز سؤالبرانگیز است. این شخصیت صرفاً در داستان همراه ما بود و در روند داستان تغییری ایجاد نکرد و حتی درست به او پرداخته نشده بود. گویا علت حضور این شخصیت تنها وجود مثلث عشقی بوده است.
در نهایت، جلد اول سریر شیشهای میتواند گزینهای مناسب برای نوجوانان باشد. اما به فانتزیخوانهای حرفهای آن را پیشنهاد نمیکنم. باید دید نویسنده در جلدهای بعدی چه خواهد کرد.
فانتزیهای عاشقانه توی این روزها جزو محبوبترین و پر مخاطبترینهای ژانر محسوب میشن و بین نویسندههایی که توی این سبک داستان مینویسن، سارا جی ماس رو میشه یکی از شناختهشدهترینها نام برد. که با کارهایی مثل همین مجموعه سریر شیشهای، درباری از خار و رز و شهر هلالی، مخاطبها و خوانندههای زیادی رو جذب کرده.
راستش من خیلی اهل خوندن این زیرژانر (فانتزیهای عاشقانه) یا به قول بعضیها رمنتزی نیستم. میونه چندان خوبی هم با داستانهای عاشقانه ندارم 😂 و درصورتی که عاشقانهی داستان زیاده از حد بشه میره روی مخم. با این حال عجله نکنید. قرار نیست هیت بدم. اما به ضعفهایی که غیر قابل انکار هستن اشاره میکنم. و همچنین نکات مثبت کار. ماجرای سریر و کارای جی ماس - با وجود اینکه حداقل این کتاب ضعف هم کم نداشت - میشه گفت با خیلی از فجایعی که توی این زیرژانر هست فرق داره. که جلوتر بهشون میپردازم.
🟪 سریر شیشهای، اولین کتابی بود که من از سارا جی ماس خوندم و اتفاقا اولین کتاب خود نویسنده هم هست. کتابی که ظاهرا جی ماس توی ۱۶ سالگی نوشته و توی ۲۶ سالگیش به صورت رسمی منتشر شده (باتوجه به سال انتشار کتاب) اگر تاریخچه کتاب به این شکل نبود، یعنی کار اول نویسنده نبود و توی سن پایین نوشته نشده بود، قطعا امتیاز ۲ بهش میدادم. چون ضعفهای زیادی داشت. اما باتوجه به این موارد، حتی باید ازش تعریف کنم. به عنوان کار اول و توی سن پایین، داستان زیبایی رو تونسته بود خلق کنه و مهمتر از اون جرئتی بود که برای انتشارش به خرج داد (گویا قبل از انتشار رسمی. به صورت آنلاین در اختیار مخاطبها قرار گرفته بود) همین جرئت باعث شد تا نویسنده اسیر کمالگرایی نشه و نرم نرم و همراه با نوشتن داستانها و انتشارشون، قلمش پختهتر بشه و به عنوان یک نویسنده ماهرتر. تا کارهایی مثل شهر هلالی توی کارنامهش قرار بگیره.
🟪 داستان شروع خوبی داشت به نظرم. ایدهی نسبتا خوبی هم داشت. اما هرچی جلوتر رفت، باگها و ضعفهای بیشتری داخلش به چشم میخورد. یکی از ضعفهای بزرگ کار شخصیتپردازیها بود. به ویژه خود سلینا به عنوان شخصیت اصلی داستان. البته من بدم نیومد ازش. شخصیت کیوت و باحالی داشت. ولی دقیقا مشکل همینه 😂 اخه ادمکش ادرلن؟ که توی دو فصل اول هم یه طوری درموردش صحبت شد احساس میکنید سلاخ بیرحمیه و از طرفی دوره سختی رو توی معادن گذرونده، چرا انقدر راحت و سریع با ماجراهای بعدی کنار میاد؟ چرا خیلی جاها بیشتر از اینکه مثل یک شخصیت باتجربه که به قول خود روایت، مشهورترین آدمکش سرزمینه ادرلنه و از هشت سالگی تمرین و پرورش پیدا کرده برای قاتل شدن، مثل آدمایی که اولین بار چهره خشن جنگ و خون رو میبینن رفتار میکنه؟ یا چرا انقدر سریع و راحت با شاهزاده فاز شوخی میگیره درحالی که بازم طبق روایت، از پادشاه و ادرلن متنفره؟ اوکی شاهزاده پادشاه نیست و سلینا ازش خوشش اومد. ولی قاعدتا نباید انقدر سریع باتوجه به بک استوریش میرفت توی این فاز. شخصیتپردازی دوریان که دیگه بدتر و سایر شخصیتها از جمله کین و دوک پرینگتون و خود پادشاه، به مراتب بدتر و سطحیتر. تنها شخصیتهایی که یه خورده خوشم اومد ازشون و به ن��رم شخصیتپردازی بهتری داشتن کیال و نهیمیا بود. البته بازم میگم، از سلینا هم بدم نیومد. فقط باگ داشت یه خورده 🗿.
درمورد سطح داستان باید بگم در مقایسه با کارای رومنس فاجعه خیلی کار بهتری بود سریر. و میتونم بگم جزو نمونههای خوب این زیرژانره و کلا کارای جی ماس رو میشه به عنوان خوبهای فانتزی عاشقانه در نظر گرفت. حداقل یک پلات و ایده داشت و شخصیت اول هم هویت مستقل و انگیزهای داره واسه خودش. رومنس داستان آبکی بود ولی خبر خوب اینه که بخش زیادی از داستان رو نگرفته. داستان بیشتر حول محور پلات میچرخه تا رومنس. هرچند درک نکردم خیلی جاهاش رو. یه خورده هشدار اسپویل میدم ❌ سلینا عاشق دوریانه. بعد چطور بلافاصله بعد از جریان با دوریان یا به قول سانسور کتاب، ابراز محبت، میره در آغوش کیال زمان و مکان رو فراموش میکنه؟(البته جریانی پیش نمیاد با کیال ولی سلینا دوست داشت پیش بیاد) دِ آخه همین یه ساعت پیش با دوریان آره. مگه عاشقش اون نبودی؟ این مثلث عشقی رو درک نکردم حقیقتا. مثلث عشقی نیاز به پرداخت خوب داره تا باورپذیر بشه. در هرحال شخصا بودن سلینا با کیال رو ترجیح میدم. امیدوارم بره با کیال 😂 رفتارها و ارتباطی که با هم داشتن به نظرم جذابتر بود. هرچند امیدوارم این نباشه که صرفا بخواد هم بزنه ماجرا رو، یه خورده مثلث عشقی رو کش بده و برگرده به تنظیمات کارخانه.
از پرداخت سطحی و سریع رقابتها و مبارزها بهتره چیزی نگم. و امداد غیبی آشفتهای که اتفاق افتاد. با اینحال در مجموع بدم نیومد از داستان. اکثریت هم اصرار دارن که با جلد اولش قضاوت نشه و توی جلدهای بعدی خیلی بهتر میشه.
حقیقتا امتیازم بهش ۲عه جوری که شنیدم اولین کتاب جی ماس بوده و تو سن خیلی کمی نوشته بودتش پس توقع خاصی نمیشه ازش داشت ولی خب ی ریویو و نقد کلی بخوام بدم باید ذکر کنم که رومنس آبکیش تخیلات یک تینیجر در اوجِ خیالپردازی رو نشون میداد( شخصیت اصلی دل همه را ربود ، مثلث عشقی ، پسر پولدار عاشق دختر بدبخت و فلک زده میشه، و ازین چیز میزا) شخصیت اصلی مگه آدمکش نیس؟ چرا انقد تیتیش مامانیه؟ چرا انقد ب فکر شیتان پیتانهه؟چطوریاست که همش میگه من بهترین آدمکش ادرلنم ،بی احساسم ، خطرناکم، فلانم بعد قشنگ زارت میوفته تو مثلث عشقی؟! اصن ذات شخصیت با تصویری ک باید ازش ساخته بشه در تضاده، مثلا طرف از ۸ سالگی اینا تحت تعلیم برای آدمکشی قرار گرفته بعد یه سال هم تو مخوف ترین معدن کشور کار میکرده- معدنی که همه توش ی ماه دووم آوردن این یه سال- بعد کلا سه تا زخم شلاق داره دوتا زخم چاقو؟ چرا اخهههه🥸 چرا دیتیل و زیرساز همه شخصیت اصلیای جی ماس تقریبا یکیه؟😩(من خودم از شهرهلالی واقعا اون تایمی ک داشتم میخوندم لذت میبردم ولی واقعا انقد تکراری بودنِ داستاناش برام جالب نیسسسس) چرا به کرکتر ویلن داستان پرداخته نشده بوددد میتونست خیلی پتانسیل خوبی داشته باشههه کرکتر سلینا برام اصن قابل باور نیس، خیلی شخصیت پردازیش کلیشه ای و ابکیه از خود داستانم حالا نمیشه انتظار خاصی داشت پایان که با همون شروع کتاب مشخص میشه( صرفا بخاطر اینکه پایان جلد اول کتابای این سبکی اکثرا ی چیزه) ولی جزئیات خیلی بهتر میتونستن پرداخته بشن طوریکه مثلا جای مراسم فلان بهمان بالماسکه یکم به روابط دوستانه نه عاشقانه بپردازههه ای بابا یکم شخصیت پردازی ناکس بهتر میشد ب تیریش قبای کی برمیخورد خب؟ یکم بیشتر درمورد مبارزات و نحوه حذف شدن قهرمانا خب صحبت میکرد چبدونم چرا انقد راحت داستان جلو میرفت چرا همه چی بر وفق مراده، مثلا طرف بره تو رینگ یا جونش درخطر باشه همش ب این فکر میکنه فردا چ لباسی بپوشه یا اینکه ناخناش و مانیکور کنه؟ ای بابا پر از غُرَم واقعاً تقریبا همه ی نظرات وطنی رو خوندم اما حقیقتا هرکاری کردم مجابم نکرد علاقه ی بیشتری ب این جلد نشون بدم اما با احترام به نظر شما این ریویو رو نوشتم کاملا سلیقه ایه و طبیعیه که نظرات متفاوت باشه ب احتمال زیاد ادامش بدم چون میگن جلدای بعد خوبه و اینکه بنده اسپویل شدم و متوجه وجود ی کرکتر دختر خفن توجلدای بعدی شدم ک توصیفاتش دلم و ربوده 🥸💘
Ναι, λοιπόν... διαβάζοντας τον 2ο τόμο, επιβεβαίωσα τις υποψίες που είχα ενόσω διάβαζα τον πρώτο. Το ότι μια καλή ιστορία δεν είναι εξίσου καλή και στη manga μεταφορά της, οφείλεται στα εξής: - Το σχέδιο είναι κάπως τεμπέλικο και μοιάζει αρκετά βεβιασμένο. - Το πρώτο κεφάλαιο της ιστορίας κόπηκε ουσιαστικά στη μέση, έτσι ώστε να έχουμε δύο τεύχη, ενώ η καλύτερη επιλογή θα ήταν να έχουμε ένα novel. Έτσι, το 2ο μέρος έχει περισσότερη δράση, αλλά και πάλι δεν παίρνει επιπλέον πόντους γιατί έχει χαθεί η σύνδεση με το πρώτο. - Δεν υπάρχει συνέχεια, και μια ιστορία που είναι επί της ουσίας ημιτελής, δεν μπορεί να κερδίσει κανέναν. Όχι, τουλάχιστον, όσο θα μπορούσε και θα έπρεπε.
طبق عادت های همیشگی جی ماس در نیمه اول کتاب آروم پیش میره و در نیمه ی دوم کتاب شمارو شوکه میکنه و اتفاقات پشت سر هم شروع به افتادن میکنه 😅 جلد اول پایان مناسبی داشت با اینکه یه مقدار نتیجه نهایی قابل پیشبینی بود اما طوری که روند داستان پیش رفت تا به اون نتیجه نهایی برسه جالب و غیر قابل پیشبینی بود. در انتهای کتاب اشاره ای شد به این که کتاب در جلد های بعدی قراره گسترده تر بشه و یه جورایی مخاطب رو هیجانی کرد که مجموعه رو ادامه بده و بره سراغ جلد های بعدی . در کل من از خوندن این جلد از مجموعه سریر شیشه ای لذت بردم و به شدت مشتاقم که این مجموعه رو ادامه بدم و برم سراغ جلد های بعدی (به خصوص چون شنیدم مجموعه از جلد چهارم به بعد خیلی پیشرفت میکنه ) شخصیت های داستانم دوست دارم و دلم میخواد که توی جلدای بعدی بیشتر درموردشون بدونم و شخصیت پردازی کتاب بهتر بشه 🙂
سلینا ساردوثین بزرگترین ادمکش ادرلن هست که حالا برده ای است در معادن انداویر... تا روزی که شاهیار ادرلن به انداویر می اید. شاه ادرلن به قهرمانی نیاز دارد تا کار های کثیفش را انجام دهد. برای همین مسابقه ای ترتیب میدهد و شاهیار برای شرکت در مسابقه به انداویر می اید تا سلینا را به عنوان نماینده خود انتخاب کند... انها به ریفت هولد، پایتخت ادرلن می روند و سلینا برای کسب مقام قهرمان شاه و رهایی از معدن انداویر با خطرناک ترین دزدان و ادمکشان ادرلن میجنگد... من کارهای جی ماس رو خیلی دوست دارم و از کتاب هاش لذت میبرم. اما اثار جی ماس خیلی سلیقه ای هست... یعنی ممکنه یه نفر عاشقش بشه و در عین حال یک نفر خیلی بدش بیاد... جلد اول سریر شیشه ای... روند داستان کمی کنده ولی خب لا به لاش صحنه ها و وقايع نفسگیر و هیجان انگیزی هم داره. این روند تا اواخر داستان ادامه داره ولی صحنه ی پایانیش بسیار هیجان انگیز بود و من عاشقش شدم... بطوری که ۴۰ صفحه ی اخر رو یه نفس خوندم و متوجه گذر زمان نشدم. ترجمه ی این مجموعه هم واقعا دوست دارم و مترجم یجاهایی بشدت خوب کار کرده و من رو عاشق ترجمه شون کرده فضا سازی ها خوب بود اما نمیشه اینجا برای شخصیت پردازی نظری داد چون شخصیت ها در جلد های دیگه پخته میشن... مخصوصا سلینا که در جلد ۳.۵ کامل به سرگذشتش پرداخته میشه و شما این شخصیت رو تا جلد سوم به خوبی نمیشناسید... جلد اول و دوم که کلا دنیاسازیه و پایه های داستان رو تشکیل میده... جلد سوم هم روند بسیار کندی داره اما شخصیت ها و فضای داستان بشدت جذبم کردن و عاشقشون شدم و این باعث شد که با روند کندش کنار بیام... اما از جلد چهارم داستان اوج میگیره و بشدت جذاب میشه... توصیه ی من اینه که اگر تا به حال کارای جی ماس رو نخوندید، اول قلمرو از خار و رز رو بخونید که با قلمش اشنا بشید که یکدفعه کل سریر که هشت جلده رو نخرید و خدایی نکرده خوشتون نیاد.
سریر شیشه ای احساس میکردم نسبت به بخش قبل حاشیه زیاد داشت و به سرعت قبل روند داستان نمیرفت. اسپویل: واقعا قلبم نمیتونم بپذیرم سلینا فکر میکرد کیال ازش خوشش نمیاد. حداقل خوشحال شدم که رابطه اش با دوریان تموم شد😂 از میزان نفرت انگیز بودن پادشاه، پرینگتون و کیتلین و کین دلم میخواد خودمو تیکه تیکه کنم اما خدا��وشکر که پایان بندی تقریبا به نفع سلینا و تیمش بود(کیال و دوریان و النا و نهمیا🤌🏻😂) ذوق شخصیت هایی که میدونم در اینده به مجموعه اضافه میشنو دارم
این کتاب فانتزیه بسیار خفنیه با چاشنی بسیار زیاد رمنس اگر از فانتزی رمنس خوشتون میاد کتابای جی ماسو بخونید روند کتاب روند سریعیه داستان دچار چالش های فروانی نمیشه ولی بشدت کتاب هیجانیه و من دوست دارم که سریعتر برم به سراغ جلد بعدی اما شخصیت پردازی توی بخش دوم مطلوب تره و خوب میتونیم شخصیتارو تا حدی بشناسیم و خوب همین
این بخش پر از هیجان بود.خیلی نفس گیر بود جوری که واقعا نمیتونستم بزارمش کنار و یه سره خوندمش. و از هرکس بگذرم از سارا.جی.ماس نمیگذرممم،سلینا هم به دوریان میاد هم به کیال این انصاف نیست که مارو انداخته وسط یه مثلث عشقی😂😭
This entire review has been hidden because of spoilers.